درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

شنبه 31 شهريور 1397 11 محرم 1440 Saturday 22 September 2018
مواضع ائمة اطهار علیه السلام در برابر غالیان /بخش پایانی
1394/07/29 1034

مواضع ائمة اطهار علیه السلام در برابر غالیان /بخش پایانی

یکی از جریان های خطرناک و آسیب رسان در دوران ائمة اطهار علیه السلام، جریان فکری غلو بود که از همان آغاز عصر ائمه علیه السلام تا پایان حضور ایشان با شدت و ضعف تداوم یافت.

 

 

 

نوع برخورد امامان علیه السلام با ابوالخطاب و جریان متأثر از او

با توجه به ظهور ابوالخطاب در دوره امام صادق علیه السلام، طبیعی است که بیشترین موارد برخورد با وی از سوی امام صادق علیه السلام صورت گرفته باشد. پس از امام صادق علیه السلام سایر امامان علیه السلام نیز به منظور جلوگیری از تأثیرات مخرب جریان فکری او، هر کدام به نوعی با آن برخورد داشته اند.

1. برخورد امام صادق علیه السلام با ابوالخطاب

هر چند دورة امام صادق علیه السلام، دورة ظهور بیشترین و خطرناک ترین غالیان بود و امام صادق علیه السلام با سردمداران آنها به شدت برخورد کردند، اما بدون شک، بیشترین و سخت گیرانه ترین برخوردها در این دوره، با ابوالخطاب صورت گرفته است. این امر خود نشانه ای بر میزان انحرافِ این غالی خطرناک و تلاش امام صادق علیه السلام در بی ثمر کردن تبلیغات غالیانة اوست. بر اساس برخی از روایات، امام صادق علیه السلام همانند دیگر پیشوایان دینی، یکی از وظایف غیرقابل اغماض خویش را برخورد با غالیان می دانستند. در روایتی، مصادف ـ یکی از یاران امام صادق علیه السلام - می گوید: وقتی خبر تلبیه عده ای از کوفیان را به امام صادق علیه السلام دادم، حضرت سجده کردند... و فرمودند: ای مصادف، اگر عیسی علیه السلام در خصوص آنچه نصارا دربارة او می گفتند، سکوت می کرد، سزاوار بود خداوند شنوایی و بینایی اش را از او بگیرد، و اگر من دربارة ابوالخطاب سکوت کنم سزاوار است خداوند همین بلا را بر سرم آورد (طوسی، 1348، ص 298ـ299).

الف. برائت از ابوالخطاب و یارانش: امام صادق علیه السلام از سخنان غالیانة ابوالخطاب دربارة خویش، برائت جستند (همان، ص 226). در نقلی آمده است: وقتی امام صادق علیه السلام شنیدند ابوالخطاب و یارانش مدعی الوهیت ایشان شده اند و به نام آن حضرت لبیک گفته اند، حضرت از سخنان آنان برائت جستند (بی نام، 1405ق، ص46). در نمونة دیگر، امام صادق علیه السلام از ابوالخطاب و پیروانش به سبب اباحی گری آنها برائت جستند و فرمودند: من فرزند رسول خدا صل الله علیه و آله هستم... اگر خدا را اطاعت کنم به من رحم خواهد کرد، و اگر خدا را نافرمانی کنم مرا به شدت عذاب خواهد نمود (طوسی، 1348، ص226). در این حدیث، امام صادق علیه السلام لزوم اطاعت همة افراد را از خداوند متذکر شدند و خود را با وجود اینکه فرزند رسول خدایند، مصون از عذاب الهی ندانستند.

ب. نهی از همنشینی با ابوالخطاب: امام صادق علیه السلام در روایات متعددی از هم نشینی و ارتباط با ابوالخطاب نهی کردند. نهی از همنشینی با غالیان، به سبب تأثیرات منفی بود که در اثر همنشینی با غالیان پدید می آمد. در روایتی امام صادق علیه السلام از عاقبتِ برخی از یاران ابوالخطاب اظهار تأسف کردند. سپس یکی از یاران ابوالخطاب به نام ابن الاشیم را نام بردند و فرمودند: او و برخی از یارانش و حفص بن میمون نزد من می آمدند و از من سؤالاتی می پرسیدند. من آنان را به سوی حق راهنمایی می کردم، اما آنان از نزد من خارج می شدند و نزد ابوالخطاب می رفتند و ابوالخطاب برخلاف سخنان من، مطالبی به آنان می گفت و آنها سخن او را می پذیرفتند و حرف مرا رها می کردند (همان، ص344). این روایت گویای این مطلب است که همنشینی با غالیان، گاهی سبب می شود افراد تحتِ تأثیر غالیان، برخلاف دستورات ائمة معصوم علیه السلام عمل کنند.

در یک نمونه، امام صادق علیه السلام با اشاره به ابوالخطاب و سایر غالیان، از مفضل بن عمر خواستند با آنها نشست و برخاست نداشته باشد، از خوردن و آشامیدن با آنها اجتناب نماید و با ایشان مصافحه نکند (همان، ص297).

شخصی می گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم. آن حضرت مردی را از همنشینی با سفله نهی کردند. امام به او فرمود: از سفله دوری کن. من که با بی قراری در پی شناسایی او بودم، وقتی دربارة او پرسش کردم، فهمیدم که او غالی است (همان، ص307). هرچند در این روایت، نام آن فرد مشخص نشده است، اما احتمال دارد مقصود حضرت از سفله ابوالخطاب باشد؛ چرا که در روایتی دیگر، امام صادق علیه السلام، ابوالخطاب را سفله خواندند و از ارتباط با وی نهی کردند. (همان، ص 295)

در روایتی دیگر، امام صادق علیه السلام ضمن اشاره به تجسم شیطانی به نام مُذهِب بر ابوالخطاب، از شیعیان خواستند که از وی دوری گزینند (همان، ص293).

در روایتی دیگر، آن حضرت از ابوالخطاب و یارانش یاد کردند و از همنشینی با کسانی که با ایشان هم رأی هستند، نهی نمودند (طبرسی، 1386ق، ج2، ص470).

وقتی امام صادق علیه السلام ادعای ابوالخطاب را مبنی بر الوهیت خویش (الوهیت امام) شنیدند، سوگند یاد کردند که هرگز با وی همنشین نخواهند شد (طوسی، 1348، ص300).

در حدیث دیگری، آن حضرت ضمن اشاره به ابوالخطاب و یارانش اعلام کردند که آنها کشته خواهند شد و از اصحاب خویش خواستند که از ایشان دوری کنند (همان، ص292).

هشدارهای مکرر امام صادق علیه السلام و نهی از همنشینی با غالی خطرناکی همچون ابوالخطاب، نشان دهندة تلاش های امام صادق علیه السلام در بی اثر کردن تبلیغات غالیانة وی و در حقیقت، به منظور محکوم کردن وی بوده است.

ج. دروغگو خواندن و رسواسازی ابوالخطاب: به نظر می رسد جایگاه نسبتاً موجه ابوالخطاب در میان یاران امام صادق علیه السلام (قبل از انحرافش) و در مرحلة بعد، عقاید غالیانة او و تلاش وی در نفوذ دادن عقایدش در میان شیعیان، سبب صدور روایات متعدد امام صادق علیه السلام در رسوا سازی وی و خنثا کردن اقدامات این غالی سرشناس شده است. دقت در احادیث متعدد امام صادق علیه السلام نشانگر این است که آن حضرت خواستار آگاهی تمامی شیعیان از فریب کاری های ابوالخطاب بوده اند.

امام صادق علیه السلام ادعاهای دروغ وی و از جمله این ادعایش را که حضرت دستش را بر سینة او گذاشتند و فرمودند: نگه دار و فراموش نکن، رد کردند (همان، ص291ـ292). در این روایت، امام صادق علیه السلام ادعای غالیانة او مبنی بر داشتن علم غیب را انکار کردند.

امام صادق علیه السلام در روایتی، ضمن لعن ابوالخطاب، او را کافر، فاسق و مشرکی معرفی کردند که در عذاب، با فرعون همنشین است (همان، ص296).

همنشینی و حشر ابوالخطاب با فرعون، که در این روایت به آن اشاره شده، شاید به این سبب است که فرعون نیز دم از الوهیت خویش می زد و خود را برترین خدا معرفی می کرد؛ همان گونه که ابوالخطاب پس از طرد شدن از سوی امام صادق علیه السلام الوهیت خویش را مطرح ساخت.

امام صادق علیه السلام در جای دیگری ابوالخطاب را کافر و دروغگو خواندند (قاضی نعمان، 1383ق، ج1، ص 50). وقتی به آن حضرت خبر دادند که ابوالخطاب به نقل از شما می گوید: اذا عرفت الحق فاعمل ما شئت، حضرت ضمن لعن وی، او را دروغگو خواندند (صدوق، 1379ق، ص388).

در جای دیگر نیز فریب کاری ابوالخطاب را به یکی از یاران خویش گوشزد کردند و از وی خواستند تا شیعیان را در این خصوص آگاه سازد (طوسی، 1348، ص295). دستور حضرت به آگاه سازی شیعیان در واقع، به منظور رسواسازی ابوالخطاب بوده است.

جعل روایات غالیانه توسط ابوالخطاب، که به منظور فریب دادن شیعیان صورت می گرفت سبب شد امام صادق علیه السلام گاهی به دروغ بودن روایات ابوالخطاب اشاره کنند. وقتی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام روایات نقل شده از ابوالخطاب را برای ایشان بیان کرد، حضرت همة آن روایات و سخنان را تکذیب کردند (همان، ص294).

در حدیثی دیگر، خطاب به عنبسة بن مصعب، سخن ابوالخطاب را مبنی بر اینکه حضرت علم غیب می داند، با سوگند رد کردند و فرمودند: به خدایی که جز او خدایی نیست، (علم غیب) نمی دانم (همان، ص292). بدون شک، امام علیه السلام در این حدیث، علم غیب به همه چیز (علم غیب مطلق) را انکار کرده اند، وگرنه علم غیب نسبت به برخی از امور و خبرهای غیبی که از رسول خدا صل الله علیه و آله و توسط اجداد آن حضرت به ایشان رسیده، قابل انکار نیست. آن حضرت سپس در ضمن همین حدیث، به دو نمونه از حوادث روزمرة زندگی اشاره دارند و ضمن بیان این دو نمونه، بر عدم آگاهی خویش از این امور تأکید کردند (همان، ص 292). امام صادق علیه السلام در همین حدیث، ادعاهای افراطی ابوالخطاب را مبنی بر اینکه علم سرشاری به وی اعطا شده و او محرم اسرار اهل بیت علیه السلام است با جدیت رد کردند. (همان) و بدین سان، وی را دروغگو خواندند. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیة هَلْ أُنَبِئُکُمْ على من تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ تَنَزَّلُ عَلَى کُلّ أَفَّاک أَثِیم (شعراء: 221ـ222)،‏ به معرفی هفت نفر از غالیان و از جمله ابوالخطاب اشاره کردند (صدوق، 1403ق، ص402). به نظر می رسد روایتی که کشّی نقل کرده، مؤید همین مطلب است. در این روایت، امام صادق علیه السلام می فرمایند: به خدا قسم، شیطان بر ابوالخطاب وارد شد و به او وعدة پیروزی داد (طوسی، 1348، ص303).

در حدیثی دیگر، امام صادق علیه السلام به وجود غالیانی دروغگو در همة دوره های زندگی امامان و تأثیرات منفی آنان اشاره کردند و ابوالخطاب را از دروغ گویان زمان خویش معرفی کردند (همان، ص 305). روایات متعددی وجود دارد که نشان می دهد ابوالخطاب معتقد بوده نماز مغرب را تا زمانی که ستارگان در آسمان ظاهر نشده اند، نمی توان خواند. او این سخن را به دروغ به امام صادق علیه السلام نسبت می داد و امام صادق علیه السلام او را در این عقیده تکذیب کردند (همان، ص228؛ صدوق، بی تا، ج‏1، ص220؛ طوسی، 1365، ج2، ص33).

وجود روایات متعددی که در آنها امام صادق علیه السلام ابوالخطاب را دروغگو خواندند و تکذیب کردند، بدون شک به منظور رسوا سازی این غالی سرشناس بوده است.

د. لعن ابوالخطاب: لعن از سوی خداوند به معنای دوری از رحمت و سعادت الهی است، و درخواست لعن از طرف لاعنین(غیر خدا) درخواست دوری لعن شوندگان از رحمت و سعادت است (طباطبائی، 1417ق، ج1، ص390). بدون شک، لعن غلات یکی از روش های سخت گیرانه دربارة آنها بوده است. توجه به روایاتی که امام صادق علیه السلام دربارة ابوالخطاب بیان کرده اند، نشان می دهد این غالی سرشناس بارها از سوی امام صادق علیه السلام لعن شده است.

در یک نمونه، امام صادق علیه السلام، ابوالخطاب را لعن کردند و فرمودند: او مرا ایستاده و نشسته و بر بسترم ترساند (طوسی، 1348، ص290). شکی نیست ترسی که امام علیه السلام از آن سخن می گویند، ترس از خداست؛ چرا که ابوالخطاب مدعی الوهیت امام صادق علیه السلام شده بود. شاید امام علیه السلام از این ترس داشتند که باید به سرعت چنین ادعایی را انکار کنند، وگرنه مشمول خشم و غضب الهی واقع می شوند. در جای دیگر، وقتی به آن حضرت خبر دادند که ابوالخطاب از زبان شما گفته است: وقتی حق را شناختی هر کاری می توانی انجام دهی! حضرت ضمن انکار این سخن، ابوالخطاب را لعن کردند و فرمودند: به خدا قسم، من به او این گونه نگفته ام... (صدوق، 1379ق، ص 388؛ قاضی نعمان، 1383ق، ج1، ص50).

قاضی نعمان مغربی اشاره دارد که امام صادق علیه السلام در جمع شیعیانشان به لعن و برائت از ابوالخطاب پرداختند و در این باره، نامه ای نوشتند و به مناطق گوناگون ارسال کردند (قاضی نعمان، 1383ق، ج 1، ص 50). این روش امام صادق علیه السلام در برخورد با ابوالخطاب نشان می دهد که آن حضرت خواستار آگاهی شیعیان از لعن ابوالخطاب بوده اند.

در نمونه ای دیگر، امام صادق علیه السلام ضمن تأکید بر صفات بشری خویش، از سخنان ابوالخطاب برائت جستند و او را لعن کردند (طوسی، 1348، ص226).

وقتی میسر از همراهی ابوالخطاب و یارانش(قبل از انحراف) با شیعیان سخن گفت، حضرت درحالی که تکیه داده بودند، دستانشان را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: لعنت خدا و ملائکه و همة مردم بر ابوالخطاب! (همان، ص296) امام صادق علیه السلام پس از دعا برای لعن ابوالخطاب از خداوند درخواست کردند که خداوند گرمی آهن را به او بچشاند (همان، ص290). در واقع، جایگاه موجّه ابوالخطاب نزد شیعیان سبب شد امام صادق علیه السلام با تأکیدات فراوان، وی را لعن کنند تا کسی در این زمینه شک نداشته باشد.

کثرت لعن ابوالخطاب و یاران وی از زبان امام صادق علیه السلام و انتشار آن سبب شد پیروان وی به توجیه این لعن ها بپردازند و درصدد رفع این نقص برآیند. آنها لعن امام صادق علیه السلام را تنها ظاهری می دانستند و معتقد بودند: ابوعبدالله (امام صادق علیه السلام) در باطن، مخالفان ما را اراده کرده است و اینکه او (امام) ابوالخطاب را لعن کرد، مقصودش ابوالخطاب قتادة بن دعامه بصری است؛ فقیه اهل بصره که نزد امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام می آمد (مجلسى، 1363، ج‏19، ص300). وقتی این خبر به امام صادق علیه السلام رسید، حضرت سوگند یاد کردند که مقصود من محمد بن مقلاص بن ابی زینب اجدع برّاد بنده بنی اسد (ابوالخطاب) است. خداوند او و یارانش و شک کنندگان در این امر و کسانی را که می گویند من مقصود دیگری داشته ام... لعنت کند (اشعری قمی، 1360، ص55).

دقت در لعن و نفرین های صادرشده از سوی امام صادق علیه السلام می رساند که آن حضرت تلاش داشتند با تأکید بر لعن ابوالخطاب و مشخص کردن دقیق مقصود خویش، جلوی هر گونة تأویلی را در این زمینه بگیرند.

امام صادق علیه السلام حتی پس از قتل ابوالخطاب، احتمالاً به منظور روشنگری و آگاهی بخشی و یا ترساندن یارانشان از افتادن در ورطة هلاکت، به لعن ابوالخطاب و یارانش ادامه دادند و خواستار دوری آنها از رحمت الهی شدند (طوسی، 1348، ص293). در نقل کشّی آمده است: امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند ابوالخطاب و کسانی را که با وی به قتل رسیدند و هر کس از آنها باقی مانده و هر کس در قلبش نسبت به آنها ترحمی داشته باشد لعنت کند (همان، ص295).

ه‍ . تکفیر ابوالخطاب: در بسیاری از روایات، شرک به خدا و کفر از جملة بزرگ ترین گناهان و بلکه در رأس گناهان کبیره (اکبر الکبائر) معرفی شده است (کلینی، 1363، ج 2، ص 285). بنابراین، نسبت شرک و کفر به غالیان، در واقع نشان دهندة انحراف جدّی آنها به شمار می آید. امام صادق علیه السلام در روایتی ضمن لعن ابوالخطاب، او را کافر، فاسق و مشرکی معرفی کردند که در عذاب با فرعون همنشین است (طوسی، 1348، ص296).

و در جای دیگر، او را کافر و دروغگو خواندند (قاضی نعمان، 1383ق، ج1، ص50). در این زمینه، تأکید حضرت بر دروغگو بودن و کافر بودن ابوالخطاب، که هم در صدر و هم در ذیل کلام حضرت تکرار شده، نشان دهندة شدت انحراف ابوالخطاب و شدت ضدیت امام صادق علیه السلام با وی است.

وقتی به امام صادق علیه السلام خبردادند که ابوالخطاب از قول شما نقل کرده که مقصود از وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ در آیة وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُون(زمر:45) این است که اگر حضرت علی علیه السلام به تنهایی یاد شود دل های کسانی که ایمان ندارند پریشان می شود...، حضرت سه مرتبه فرمودند: کسی که چنین عقیده ای را اظهار کند، مشرک است (صفار، 1404ق، ص36). امام علیه السلام در این حدیث- با جدیت و تأکید- به شرک کسانی اشاره دارند که با برداشت نادرست از آیة قرآن، تصور می کردند مقصود از الله در این آیه، حضرت علی علیه السلام است.

و. مخالفت با اباحی گری ابوالخطاب و یارانش: امام صادق علیه السلام با برهانی عقلی، به منظور رد عقیدة ابوالخطاب و سایر غالیانی که اهل اباحی گری بودند، و به تأویل برخی از واجبات و محرمات می پرداختند، خطاب به آنها فرمودند: شما معتقدید: شراب و قمار و بت ها و تیرهای قمار، مردانی هستند، اما خداوند هرگز مخلوقاتش (انسان ها) را با چیزهایی که نمی دانند، خطاب نمی کند (طوسی، 1348، ص291). حضرت در این کلام، در حقیقت، این گونه استدلال می کنند که خداوند در قرآن به این امور (شراب و قمار و بت ها و تیرهای قمار) اشاره کرده، و آنها را پلیدی شمرده و از مردم خواسته است از آنها خودداری کنند. اگر بر اساس گفتة شما، اموری همچون شراب و قمار نام مردانی باشند، پس خداوند انسان ها را با چیزهایی خطاب کرده و از آنها خودداری از اموری را خواسته است که آنها با آن امور آشنایی ندارند و آن را نمی دانند.

استناد ابوالخطاب و پیروانش به حدیث اذا عرفت فاعمل ما شئت سبب شد امام صادق علیه السلام در روایتی به تبیین دقیق سخن خود بپردازند. حضرت فرمودند: انما قلت: اذا عرفت فاعمل ما شئت من قلیل الخیر او کثیره فانه یقبل منک (کلینی، 1362، ج2، ص464). در این حدیث، امام علیه السلام به تصحیح یک اندیشة باطل، که مبنای اباحی گری غلات بود، پرداختند و معرفت را شرط لازم ـ نه شرط کافی ـ برای قبولی اعمال دانستند.

2. برخورد امام موسی بن جعفر علیه السلام با ابوالخطاب

امام موسی کاظم علیه السلام در دو نمونه به روشنگری در خصوص ابوالخطاب پرداختند:

اول مربوط به زمان حیات پدرشان امام صادق علیه السلام است که امام موسی بن جعفر علیه السلام هنوز به امامت نرسیده بودند. در آن زمان، حضرت با اشارة پدرشان امام صادق علیه السلام و در پاسخ به خواستة یکی از یارانشان به نام عیسی شلقان، که در خصوص ابوالخطاب سؤال کرده بود، به روشنگری در خصوص این شخصیت غالی پرداختند و فرمودند: ابوالخطاب از کسانی است که ایمان عاریه ای داشته و خداوند این ایمان را از وی سلب کرده است (همان، ص418؛ ابن شهرآشوب، 1376ق، ج4، ص293). احتمالاً در مراحل اولیة انحراف ابوالخطاب و اعلام برائت از وی توسط امام صادق علیه السلام بعضاً این سؤال برای برخی از یاران آن حضرت پیش می آمد که چگونه امام صادق علیه السلام یک بار به دوستی او سفارش می کنند و بار دیگر از وی برائت می جویند؟ و امام موسی بن جعفر علیه السلام که در این زمان، در سنین خردسالی بودند، به منظور رفع این تردید، به ایمان عاریه ای ابوالخطاب اشاره کردند.

دوم روایتی است که در زمان امامت امام کاظم علیه السلام از ایشان نقل شده است. در این روایت، حضرت علاوه بر اشاره به دروغ گویی بنان، مغیرة بن سعید و محمد بن بشیر، به دروغ گویی ابوالخطاب نیز اشاره کردند و بیان داشتند: هیچ کس جرئت ندارد عمداً بر ما دروغ ببندد، مگر اینکه خداوند حرارت آهن را به او خواهد چشاند. بنان (بیان بن سمعان) بر علی بن حسین علیه السلام، مغیرة بن سعید بر امام باقر علیه السلام، و ابوالخطاب بر پدرم دروغ می بستند و خداوند داغی آهن را بر ایشان چشاند... (طوسی، 1348، ص483). توجه به مفاد این روایات، مؤید آن است که امام موسی بن جعفر علیه السلام علاوه بر رسواسازی سایر غالیان، بر رسواسازی ابوالخطاب به عنوان سرشناس ترین غالی دوران ائمه علیه السلام، تأکید دارند.

3. برخورد امام رضا علیه السلام با ابوالخطاب و خطابیه

امام رضا علیه السلام در حدیثی ابوالخطاب را شخصیتی آزاررسان به امام صادق علیه السلام معرفی کردند (همان، ص554). در روایتی دیگر، امام رضا علیه السلام ضمن اشاره به غلو محمد بن فرات و دروغ بستن های وی بر امام علیه السلام، به غالیان پیشین و از جمله به ابوالخطاب اشاره می کند (همان، ص303). اشاره به نام ابوالخطاب در این روایات، در حقیقت، اشاره به نادرستی باورهای غالیانة اوست و به نوعی، رسواسازی وی و پیروانش محسوب می شود.

امام رضا علیه السلام به منظور مقابله با احادیث جعلی ابوالخطاب و دیگر غالیان، در جواب درخواست یونس بن عبدالرحمان، که به عراق سفر کرده و کتاب های اصحاب ائمه علیه السلام را گرفته و از روی آنها نسخه برداری کرده بود و از حضرت می خواست که آن احادیث را بررسی کند، تعداد زیادی از آن احادیث را جعلی خواندند و ‏نسبت آنها به امام صادق علیه السلام را انکار کردند و با قاطعیت بر نقش ابوالخطاب در این زمینه، تأکید کردند. سپس حضرت به دروغ بستن ابوالخطاب بر امام صادق علیه السلام تصریح کردند و ابوالخطاب و کسانی را که با حیله گری و مخفی کاری، احادیث دروغ را در کتب اصحاب امام صادق علیه السلام جای می دهند لعن کردند (همان، ص224).

امام رضا علیه السلام در روایتی دیگر، به یکی از دروغ هایی که ابوالخطاب بر امام صادق علیه السلام بسته بود، اشاره کردند. حضرت می فرمایند: ابوالخطاب اهل کوفه را فاسد کرد؛ آنها نماز مغرب را به تأخیر می اندازند (طوسی، 1365، ج 2، ص 33).

این شیوة برخورد نشانگر تلاش امام رضا علیه السلام در بی ثمر کردن اقدامات ابوالخطاب به ویژه در جعل حدیث، بوده است. در حدیثی امام رضا علیه السلام همراهی ابوالخطاب و یونس بن ظبیان را در عذاب متذکر شدند (طوسی، 1348، ص364). اشارة امام رضا علیه السلام به همراهی یونس بن ظبیان و ابوالخطاب و یاران این دو در بدترین عذاب ها، در واقع، مبارزه با غالیانی است که در خط ابوالخطاب قرار دارند.

4. برخورد امام جواد علیه السلام با خطابیه

در یک نمونه امام جواد علیه السلام ضمن لعن ابوالخطاب، به غالیانی همچون ابوالغمرو، جعفر بن واقد و هاشم بن ابی هاشم اشاره و آنان را مبلغان اندیشه های ابوالخطاب معرفی کردند. آن حضرت علاوه بر لعن ابوالخطاب، آن دو و هر کس را که دعوت آنان را قبول کند، لعن کردند و در ادامه، علی بن مهزیار را بر لعن آن دو ترغیب کردند و آنها را معلون- از طرف خداوند- خواندند. سپس به روایتی از رسول خدا صل الله علیه و آله اشاره کردند که حضرت فرمودند: هر کس از لعن کسی که خداوند او را لعن کرده است خوداری کند، لعنت خداوند بر او باد (همان، ص529). معرفی این افراد به عنوان کسانی که در خط فکری ابوالخطاب هستند، می توانست رسوایی بزرگی برای آنان باشد؛ چرا که ـ همانگونه که ذکر شد ـ ابوالخطاب از زمان امام صادق علیه السلام به بعد توسط هریک از امامان علیه السلام لعن شده، فریب کار و دروغ گو معرفی گردیده و از شیعیان درخواست شده است از همنشینی با وی خوداری کنند. امام جواد علیه السلام با اشاره به هم فکری آنان با ابوالخطاب تلاش داشتند از تأثیرات مخرب اندیشه های غالیانه بکاهند.

5. برخورد امام زمان با ابوالخطاب و خطابیه

حضرت حجت در توقیعی، ضمن لعن ابوالخطاب و اصحابش، از همنشینی با هم فکران ایشان نهی کردند (صدوق، 1405ق، ج2، ص485).

در توقیع دیگری که از امام زمان و به دست محمد بن عثمان عَمْری منتشر شده، آن حضرت ضمن لعن ابوالخطاب و اصحابش، خودشان و پدرانشان را به عنوان برائت کنندگان از آنها معرفی کردند. حضرت می فرمایند: اما ابوالخطاب محمّد بن ابى زینب اجدع، پس او و اصحاب او همه ملعون هستند، و تو با آنها که عقیدة اینان را دارند، نشست و برخاست مکن؛ زیرا من از آنها بیزارم و پدران من هم از آنها بیزار بوده‏اند (همان، ج2، ص482- 485؛ طوسی، 1348، ص290 -293). حضرت حجت در این توقیع، ضمن لعن ابوالخطاب و پیروانش، به منظور جلوگیری از گسترش اندیشه های غالیانة آنان، یاران خویش را از همراهی با آنها نهی کردند و با اعلان بیزاری خویش از ابوالخطاب و خطابیه، شدت تنفر خویش را از آنان اعلام نمودند.

نتیجه گیری

بررسی منابع گوناگون نشان می دهد محمد بن مقلاص اسدی، مشهور به ابوالخطاب از سرشناس ترین و تأثیرگذارترین غالیان دوران امامان علیه السلام بوده است. وی هرچند در ابتدای امر، از اصحاب امام صادق علیه السلام و محل وثوق آن حضرت محسوب می شد، اما سرانجام به دام غلو افتاد و عقاید افراطی و غالیانه ای از جمله نبوت و الوهیت ائمة اطهار علیه السلام، امامت و الوهیت خویش و اباحی گری را بیان و تبلیغ کرد. وی از غالیان شیاد و فریب کاری بود که با شیوه های گوناگون درصدد فریب یاران امام صادق علیه السلام بوده و با توجه به جایگاه خویش نزد آن حضرت، موفق شد برخی از شیعیان را با عقاید غالیانة خویش همراه سازد. جریان غالیانه ای که او پی ریزی کرد تا مدت ها تداوم یافت و برخی از اصحاب ائمه علیه السلام را گرفتار خویش ساخت. امام صادق علیه السلام از همان ابتدای انحراف وی، به مقابله با این شخصیت غالی و باورهای غالیانة او پرداختند و تلاش کردند با استفاده از شیوه های گوناگون، از جمله برائت از او، نهی شیعیان از همنشینی با او، رسواسازی او، مخالفت با اباحی گری او، و تکفیر او، شیعیان خویش را از افتادن در دام عقاید غالیانة وی نگه دارند و جلوی تأثیرات مخرب اندیشه های غالیانة او را سد کنند. بیشترین برخورد با این شخصیت غالی توسط امام صادق علیه السلام صورت گرفت. تداوم جریان فکری ابوالخطاب در سایر ادوار امامت، سبب شد سایر ائمه علیه السلام نیز به نوعی، به مقابله با این شخصیت غالی و جریان فکری متأثر از وی بپردازند و با معرفی این جریان انحرافی به شیعیان خویش، جلوی تأثیرات مخرب آن را بگیرند. برخورد امامان علیه السلام با ابوالخطاب و جریان فکری متأثر از وی سبب شده است امروزه کسی در انحراف ابوالخطاب و نادرستی باورهای غالیانة او شکی نداشته باشد.

 

منابع

ابن ابی الحدید(1378ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، [بی جا]، دار الکتب العربیة.

ابن اثیر، عزالدین(1385ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

ابن شهرآشوب(1376ق)، المناقب، نجف، المکتبة الحیدریه.

ابن غضائری، احمد(1422ق)، رجال ابن الغضائری، قم، دارالحدیث.

ابن ندیم، محمد بن اسحاق(1350)، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، تهران، امیرکبیر.

اسفراینی، ابوالمظفر طاهر بن محمد،[بی تا]، التبصیر فی الدین، قاهرة، المکتب الازهر للتراث.

اشعری، ابوالحسن(1400ق)، مقالات الاسلامیین، چ سوم، آلمان، فراینس شتاینر.

اشعری قمی، سعد بن عبدالله،(1360)، المقالات و الفرق، چ دوم، بی جا، علمی و فرهنگی.

اندلسی، ابن حزم[بی تا]، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، بیروت، دار الکتب العلمیة.

باراشر- آریه کوفسکی، شعائر و عقاید مذهب نصیریه در کتاب المعارف(1388ش)، ترجمه سید احمد حسینی، مجموعه مقالات همایش بین المللی تشیع و خاورشناسان، به کوشش محمد رضا بارانی، موسسة انتشارات خاکریز.

براقى، حسین(1407ق)، تاریخ الکوفه، چ اول، بیروت، دار الاضواء.

برقی، احمد بن محمد(1342)، رجال البرقی، تهران، دانشگاه تهران.

جرجانی، میر سید شریف(1412ق)، التعریفات، چ چهارم، تهران، ناصرخسرو.

جندی، عبدالحلیم(1397ق)، الامام جعفر الصادق، قاهرة، المجلس الاعلی للشئون الاسلامیه.

حلی، ابن داوود(1392ق)، رجال ابن داوود، قم، منشورات رضی.

حلی، حسن بن یوسف(1417ق)، خلاصه الاقوال، چ اول، بی جا، موسسه نشر الفقاهه.

خوئی، سید ابوالقاسم(1413ق)، معجم رجال الحدیث، چ پنجم، [بی جا]، [بی نا].

دینوری، ابن قتیبه[بی تا]، المعارف، قاهرة، دار المعارف.

سبحانی، جعفر[بی تا]، بحوث فی الملل و النحل، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.

سبحانی، جعفر(1414ق)، کلیات فی علم الرجال، چ سوم، قم، جامعه مدرسین.

سمعانی، عبدالکریم(1382ق)، الانساب، حیدر آباد، مجلس دائرة المعارف العثمانیة.

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم(1364)، الملل و النحل، چ سوم، قم، شریف رضی.

شیبی، کامل مصطفی(1982م)، الصله بین التصوف و التشیع، چ سوم، بیروت، دارالاندلس.

صدوق، محمد بن علی(1403ق)، الخصال، قم، جامعه مدرسین.

ـــــ (1405ق)، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین.

ـــــ (1379ش)، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین.

ـــــ [بی تا]، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین.

صفار، محمد بن حسن(1404ق)، بصائر الدرجات، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی.

طباطبایی، محمد حسین،(1417ق)، تفسیر المیزان، چ پنجم، قم، جامعه مدرسین.

طبرسی، احمد بن علی(1386ق)، احتجاج، نجف، دار النعمان.

طبرسی، فضل بن حسن(1417ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، آل البیت.

طبری، محمد بن جریر بن رستم(1413ق)، دلائل الامامة، قم، بعثت.

طوسی، محمد بن حسن(1348)، اختیار معرفة الرجال(رجال کشی)، مشهد، دانشگاه مشهد.

ـــــ(1390)، استبصار، چ سوم، تهران، اسلامیه.

ـــــ(1365)، تهذیب الاحکام، تهران، دار الکتب الاسلامیه.

ـــــ(1415ق)، رجال طوسی، قم، جامعه مدرسین.

ـــــ(1417ق)، العدة فی اصول الفقه، قم، ستاره.

الاصول الستة عشر(1405ق)، چ دوم، قم، دارالشبستری للمطبوعات.

قاضی عبدالجبار [بی تا]، تثبیت دلائل النبوة، قاهرة، دار المصطفی.

قاضی نعمان(1383ق)، دعائم الاسلام، قاهرة، دارالمعارف.

کاوند، علیرضا، شخصیت شناسی ابوالخطاب،(1382ش)، حدیث اندیشه، ش 5 و 6، ص 93- 112.

کلینی، محمد بن یعقوب(1362)، الکافی، تهران، اسلامیه.

ابن شهرآشوب، محمد بن علی (1379)، مناقب آل ابی طالب، قم، علامه.

مجلسی، محمد باقر،(1363)، بحارالأنوار، تهران، اسلامیه.

مقدسی، مطهر بن طاهر [بی تا]، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة.

موسوی بجنوردی، کاظم(1372)، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی.

نجاشی، احمد بن علی(1416ق)، رجال النجاشی، چ پنجم، قم، جامعه مدرسین.

نوبختی، حسن بن موسی (1404ق)، فرق الشیعة، چ دوم، بیروت، دارالاضواء.

نویری، احمد بن عبدالوهاب (1423ق)، نهایة الأرب، قاهرة، دار الکتب و الوثائق القومیة.

 

یدالله حاجی‌زاده: دکتری تاریخ و تمدن اسلامی.

تاریخ - سال دهم، شماره دوم، پیاپی 35

انتهای متن/

0 نظر