درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

سه شنبه 27 شهريور 1397 7 محرم 1440 Tuesday 18 September 2018
ویژگی‌های روشی حضرت امام خمینی در تأویل و تفسیر قرآن
1394/06/26 1019

ویژگی‌های روشی حضرت امام خمینی در تأویل و تفسیر قرآن

با نگاهی گذرا در آثار حضرت امام خمینی به‌روشنی می‌توان دریافت که معظم‌له به برداشت‌های عرفانی از متن قرآن کریم گرایش خاصی داشته و در تبیین تأویلات عرفانی از روش‌های ویژه‌ای استفاده کرده است.

 

 

 

چکیده

واژه‌های «تفسیر» و «تأویل» از نظر مفسران متقدم و متاخر دارای معانی متفاوتی است. متقدمان این دو واژه را به جای یکدیگر به‌کار برده‌اند اما متأخران، تفسیر را در معنای کشف معانی الفاظ و یا مراد الهی و تأویل را در معنای حمل کلام بر خلاف ظاهر و یا فهم معانی باطنی استعمال نموده‌اند. امام خمینی بر خلاف این دو گروه تفسیر را کشف مقصود نهایی خداوند از کلام دانسته است و همین معنا را مآل تأویل نیز بر می‌شمارد. ازاین‌رو برخورداری قرآن از معانی باطنی، امکان دستیابی به آن، جامع نگری بین جهات مادی و معنوی و همسوییِ معانی ظاهری و تأویلی، از جمله پیش‌فرض‌های امام خمینی در کشف مقاصد کلام خداوند است. همچنین اتکای ایشان به روایات اهل بیت(علیهم السلام)، تلاش جهت تحصیل طهارت باطنی و تهذیب نفس و نیز استفاده از تأویلات تطبیقی به‌معنای عرضه حال خویش بر پیام‌های عرفانی آیات، ازجمله ویژگی‌های روشی امام خمینی در تفسیر آیات است.

واژگان کلیدی

تفسیر و تأویل، امام خمینی، معانی تأویلی، معانی باطنی، مقاصد آیات.

طرح مسئله

عقبه‌های اندیشه‌ای و پیش‌فرض‌های دانشی هر مفسر، می‌تواند نقش مستقیمی در نوع و میزان دریافت از آیات الهی داشته باشد. ازاین‌رو این مقاله به دنبال آن است تا نوع نگرش امام خمینی را نسبت به تفسیر آیات به دست آورد. آیا امام خمینی قائل به تفسیر آیات بوده‌اند؟ تأویل از دیدگاه ایشان از چه جایگاهی برخوردار بوده است؟ آیا پیش‌فرض‌های علمی و سیر و سلوک عرفانی و معنوی امام در آثار تفسیری ایشان انعکاس داشته است؟ و بالاخره امام چه روش‌هایی را برای تفسیر و تأویلات عرفانی از آیات قرآن به‌کار گرفته و آن روش‌ها با چه ویژگی‌هایی بوده است؟ پاسخ به این پرسش‌ها، هدفی است که این نوشتار به‌دنبال آن است.

بی‌گمان امام خمینی از شخصیت‌های کم‌نظیری است که به‌نحو تحسین برانگیزی میان عرصه‌های گوناگون علمی و عملی از فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، عرفان، سیاست و مدیریت، پیوند و ارتباط برقرار کرده بود.

ایشان با وجودی که در رشته‌های مختلف عقلی و نقلی از جامعیت بالایی برخوردار بود اما تراوش‌های برخاسته از صفای باطنشان، به آثار بیانی و قلمی معظم‌له، بیشتر حال و هوای عرفانی داده است.

شایان توجه است که تبیین آیات قرآن با گرایش عرفانی، نسبت به دیگر گرایش‌های فقهی، عقلی، فلسفی و کلامی؛ از لحاظ کثرت و پراکندگی، و از حیث دشواری بیان و پیچیدگی قواعد و مبانی و نیز احتمال سوء برداشت، فاصله زیادی دارد. با نگاهی گذرا در آثار حضرت امام خمینی به‌روشنی می‌توان دریافت که معظم‌له به برداشت‌های عرفانی از متن قرآن کریم گرایش خاصی داشته و در تبیین تأویلات عرفانی از روش‌های ویژه‌ای استفاده کرده است.

در این مورد هر چند کاوشی در خور صورت نپذیرفته است ولی می‌توان نوشته مهدی رضوان‌پور تحت عنوان «تأویل قرآن از دیدگاه امام خمینی و مقایسه آن با دیدگاه حیدر آملی» و نیز مقاله محمدعلی رضایی با عنوان «روش‌شناسی تفسیر امام خمینی» را ازجمله تلاش‌های محققان در این عرصه به‌شمار آورد.

مفهوم‌شناسی تأویل و تفسیر

«تأویل» از ماده «أول» به معنای رجوع و بازگشت است. (راغب، واژه اول) این واژه یکی از شایع‌ترین و قدیمی‌ترین اصطلاحات قرآنی است که از دیرباز مورد توجه دانشمندان علوم قرآنی و مفسّران بوده است. (طوسی، 1409: 1 / 7 ـ 3؛ سیوطی، 1367: 4 / 193؛ مؤدب 1386 / 30 ـ 25؛ اسدی‌نسب، 1431: 19 ـ 18) تا آنجا که در سابق این واژه نسبت به واژه «تفسیر» متداول‌تر بوده است. (طباطبایی، 1384: 3 / 44)

در قرآن کلمه «تأویل» 17 بار و واژه «تفسیر» تنها یک بار در آیه 33 سوره فرقان آن هم به‌معنای لغوی به‌کار رفته است. این نکته بیانگر آن است که کاربرد واژه تأویل در فرهنگ قرآن از شیوع بیشتری برخوردار بوده است.

مفسرانِ نخستین نیز، واژه «تأویل» را به‌معنای «تفسیر» یا کلامی که موافق ظاهر لفظ باشد استعمال می‌کرده‌اند، چنان‌که ابن‌جریر طبری در تفسیرش به جای واژه «تفسیر» از کلمه «تأویل» استفاده می‌کرده است. (طبری 1421: 1 / 15)

به مرور زمان این دو واژه از همدیگر جدا شده، در نهایت واژه «تفسیر» به کشف معنا و مراد از ظاهر لفظ اطلاق شد (خویی، 1366: 397) و واژه «تأویل» عموماً در دو معنای ذیل استعمال گردید:

الف) در اصطلاح علم اصول، فقه و کلام نوعا به‌معنای حمل کلام برخلاف ظاهر. (ابن‌قدامه، بی‌تا: 11 / 242)

ب) در اصطلاح اهل عرفان و معرفت، به‌معنای فهم باطن کلام و ارجاع ظاهر آن به‌معنای باطن. (معرفت، بی‌تا: 3 / 29 ـ 28)

علامه طباطبایی در این زمینه می‌گوید:«مشهور بین متأخرین این است که منظور از «تأویل» معنای مخالف با ظاهر لفظ است و این قول چنان شیوع یافته است که واژه تأویل در این معنای دوم (معنای مخالف با ظاهر لفظ) به صورت حقیقت ثانوی درآمده است. این در حالی است که قدما «تأویل» را همان «تفسیر» و مراد از کلام می‌دانسته‌اند.» (طباطبایی، 1384: 3 / 44)

در برابر دیدگاه علامه طباطبایی برخی بر این باورند که تأویل در اصطلاح به دو معنای ذیل است:

1. توجیه متشابه؛ خواه این متشابه، یک کلام متشابهی باشد و یا یک عمل متشابه.

2. معنای ثانوی کلام؛ که از آن به «بطن» یاد می‌شود، در مقابلِ معنای اولی که از آن به «ظهر» تعبیر می‌گردد. (معرفت، بی‌تا: 3 / 34 ـ 28)

گفتنی است با آنکه واژه «تأویل» بر خلاف واژه «تفسیر»، در قرآن دارای مصادیق متنوعی از قبیل تأویل رؤیا (یوسف / 46)، تأویل احادیث (یوسف / 6) و فتنه‌جویی (آل‌عمران / 7) و موارد دیگر است اما از سوی دیگر، قرآن برای تفسیرِ آیات، محدودیتی قائل نشده است، درحالی‌که درباره تأویل چنین آمده است: «وَ مَا یَعْلَمُ تَأ‌ْوِیلَهُ إ‌ِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْم‌ِ؛ (آل‌عمران / 7) و حال آنکه بازگشتگاه [مقاصد] آن را جز خدا و استواران در دانش نمی دانند.»

گو اینکه در قرآن این واژه در جایی به‌کار می‌رود که حکایت از نوعی پیچیدگی و ابهام کند، مانند آیه: «بَلْ کَذَّبُوا بمَا لَمْ یُحِیطُوا بعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأ‌ْتِهمْ تَأ‌ْوِیلُهُ؛ (یونس / 39) بلکه چیزی را دروغ انگاشتند که به علم آن احاطه نداشتند، و هنوز سرانجام [واقعیت] آن برایشان نیامده است.»

کوتاه سخن آنکه امروزه استعمال واژه «تأویل» به جای «تفسیر» متداول نیست بلکه قرآن‌پژوهان معاصر معمولاً واژه «تأویل» را در جایی به‌کار می‌برند که لفظ از معنای اصلی و ظاهری خود به‌معنای دیگری برگردانده شده یا اشاره به‌معنای باطنی باشد.

تأویل و تفسیر از نگاه امام خمینی

از بیانات امام استفاده می‌شود که مهم‌ترین عنصر دخیل در تفسیر از نظر ایشان «کشف مقاصد آیات» است. وی دراین‌باره می‌نویسد: «آنچه در تفسیر قرآن اهمیت دارد کشف مقاصد این کتاب عظیم است و به بهانه نهی از تفسیر به رأی، این راه را نباید مسدود کرد.» (امام خمینی، 1378: 5 / 164)

همچنین در جای دیگر می‌نگارد: «به‌طورکلی معنای تفسیر کتاب آن است که شرح مقاصد کتاب را بنماید و نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب کتاب باشد.» (همو، 1366: 212)

ایشان در معرفی شخص مفسر نیز می‌نویسد: «مفسر وقتی مقصد از نزول را به ما فهماند، مفسر است نه سبب نزول را.» (همان)

در نگاه امام، بیان اهداف و اسرار آیات وظیفه مفسر است و جمود بر دلالت‌های لفظی و سیاقی «اخلاد الی الارض» است. وی می‌نویسد: «... و الا غور در صورت ظاهر قرآن نیز، اخلاد الی الارض است.» (همان: 220) ناگفته پیدا است منظور از اخلاد الی الارض، کنایه از نرسیدن به واقع مراد است.

از سوی دیگر امام درباره تأویل نیز بر این باور است که تأویل عبور از صورت و قشرِ لفظ و رسیدن به مغز و باطن کلام است. وی در تعلیقاتش بر شرح فصوص الحکم «تأویل» را به‌معنای فهم باطن قرآن دانسته و مراحل و مراتب آن را به‌معنای بطون و ساحت‌های متعدد و درونی‌تر قرآن برشمرده است. ایشان در این زمینه می‌نویسد: «إنّ مراتب التأویل سبعه و هی بعینها بطون القرآن إلى سبعه أبطن إجمالاً و سبعین تفصیلاً؛ مراتب تأویل هفت مرتبه است، این مراتب هفت‌گانه، همان بطون قرآن است که تا هفت مرتبه به‌طور اجمال و هفتاد مرتبه به‌طور تفصیل است.» (همو، 1410: 50)

همچنین می‌نویسد: «عالم به تأویل کسی است که بهره‌ای از این مراتب (هفت‌گانه بطون) داشته باشد. پس به هر اندازه که از آن مراتب بهره‌مند باشد به همان مقدار می‌تواند از تأویل قرآن آگاه و بهره‌مند شود تا جایی که به غایت کمال انسانی برسد که در آن صورت به همه مراتب تأویلی دست خواهد یافت.» (همان: 51)

شایان توجه آنکه امام، گذر از ظاهرِ لفظی و رسیدن به باطن را «علم تأویل» می‌نامد. ایشان در این رابطه در شرح جنود عقل و جهل می‌نویسد: «بر متعلمان علوم آن بزرگواران (اهل‌بیت) و مستفیدان از افادات قرآن شریف و احادیث اهل‌بیت لازم است که برای شکر این نعمت و جزای این عطیت، معامله به مثل نموده، صورت را به باطن ارجاع و قشر را به لُبّ و دنیا را به آخرت برگردانند که وقوف در حدود، اقتحام در هلکات و قناعت به صُوَر، بازماندن از قافله سالکان است و این حقیقت و لطیفه الهیه که «علم به تأویل» است به مجاهدت علمیه و ریاضات عقلیه، مشفوع به ریاضات عملیه و تطهیر نفوس و تنزیه قلوب و تقدیس ارواح حاصل است.» (همو، 1377: 61)

از این نوع عبارت‌ها که در آثار امام زیاد به چشم می‌خورد، چنین به نظر می‌رسد که ایشان گویا نتیجه و معنای تفسیر و تأویل را یکی می‌داند و در واقع از منظر ایشان تفسیر واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که مفسر از ظاهر الفاظ عبور کند و به «تأویل»؛ یعنی کشف مقاصد کلام خدا دست یابد.

لازم به یادآوری است تاکید امام همسو با آیت‌الله خویی (1366: 397) بر عنصر کشف مقاصد کلام و مراد الهی، در حالی است که برخی از صاحب‌نظران چون علامه طباطبایی، بر دو عنصر «بیان معانی واژه‌ها و کشف مقاصد الهی» تأکید می‌ورزند. (طباطبایی 1384: 1 / 4)

پیش‌فرض‌های امام در تأویل و تفسیر آیات

بی‌شک هر مفسری با اصول و پیش‌فرض‌های بنیادین که در سراپرده اندیشه‌اش جای گرفته، به سراغ تفسیر یا تأویل آیات می‌رود. پیش‌فرض‌ها به مسائلی گفته می‌شود که مفسّر آن را پذیرفته و با تکیه بر آن به تأویل یا تفسیر آیات رو می‌آورد. بررسی آثار بیانی و قلمی امام عظیم الشأن نشان می‌دهد امور ذیل ازجمله پیش‌فرض‌های ایشان در تبیین مقاصد آیات است:

1. برخورداری قرآن از ظهر و بطن

قرآن دارای درجات و لایه‌های درونی و ساحت‌های متعدد است که در روایات از آن به «بطن» یاد شده است. (کلینی، 1363: 1 / 374؛ برقی، 1370: 2 / 300؛ حر عاملی، 1414: 27 / 192) پذیرفتن این اصل از مهم‌ترین مبانی تأویل آیات است و کمتر مفسری است که از آن یاد نکرده باشد. (عیاشی، بی‌تا: 1 / 11؛ قمی، 1404: 1 / 20؛ طوسی، 1409: 1 / 9؛ طباطبایی 1384: 3 / 72)

چنان‌که گذشت امام در جای جای آثارش به این نکته اشاره نموده است که قرآن به جز ظاهر، دارای باطن عمیقی است و بر مفسر است که افزون بر ظاهر آیات، تلاش کند تا به معانی باطنی آن دست یابد.

ایشان در شرح دعای سحر، با اشاره به این تأثیر مستقیم مبنی بر وجود تأویل آیات می‌گوید: «از این درخت مبارک و چشمه زلال، ابواب تأویل بر دل‌های سالکین گشایش می‌یابد و امکان وارد شدن در شهر علمای راسخین فراهم می‌گردد و سفر از طریق حسّ به منازل کتاب الهی مهیا می‌شود؛ زیرا برای قرآن، منازل و مراحل و ظواهر و بواطنی است.» (امام خمینی، 1378: 37)

در جای دیگر می‌گوید: «قرآن مراتب دارد، هفت بطن یا هفتاد بطن از برای قرآن است.» (همو، 1389: 133)

همچنین می‌گوید: «فإنّ للقرآن منازل و مراحل و ظواهر و بواطن، أدناها ما یکون فی قشور الألفاظ و قبور التعینات؛ قرآن دارای منازل، مراحل، ظواهر و بواطنی است که پائین‌ترین مرحله آن در پوسته الفاظ و گورهای تعیّنات قرار دارد، چنان‌که در حدیث آمده است: قرآن دارای ظاهر، باطن، حدّ و مطلع است.» (همو، 1378: 38)

چنان‌که پیش‌تر نیز گذشت ایشان در تعلیقاتش بر شرح فصوص الحکم مراتب تأویل را هفت مرتبه دانسته که به باور معظم‌له عینا همان بطون قرآن است، بدین‌گونه که تا هفت بطن به صورت اجمال و تا هفتاد بطن به صورت تفصیل است. (همو، 1410: 50)

2. امکان دستیابی به مقاصد آیات

از دیرباز گروهی معتقد بودند که راه رسیدن به مقاصد آیات برای غیر اهل‌بیت پیامبر که همان راسخان در علم باشند، مسدود است. آنان با استناد به آیه «وَ مَا یَعْلَمُ تَأ‌ْو‌ِیلَهُ إ‌ِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْم‌‌ِ»؛ (آل‌عمران / 7) مدعی هستند که غیر از پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام) کسی حق ورود به این عرصه را ندارد. (خویی، 1366: 268 ـ 267)

در مقابل، قاطبه علمای اسلام ازجمله امام خمینی بر این باورند که این راهِ برای علمای راستین باز است، هرچند رسیدن به ژرفای این علم در انحصار پیامبر و اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است.

این است که امام علاوه بر آن که خود در آثارش بر این کار مبادرت ورزیده است، به‌صراحت می‌گوید: «بر متعلّمان علوم آن بزرگواران و مستفیدان از افادات قرآن شریف و احادیث اهل‌بیت لازم است که ... صورت را به باطن ارجاع و قشر را به لُبّ و دنیا را به آخرت برگردانند ... .» (امام خمینی، 1377: 61)

وی می‌افزاید: «گرچه راسخ در علم و مطهّر به قول مطلق، انبیا و اولیای معصومین هستند و از این جهت علم تأویل به تمام مراتب آن مختص به آنها است، لکن علمای امّت را نیز از آن به مقدار قدم آنها در علم و طهارت، حظّ وافری است.» (همان)

همچنین امام در شرح دعای سحر می‌گوید: «پس لازم است شما نیز مجاهده کنید و تهذیب نفس در پیش گیرید تا بتوانید از قشر و صورت قرآن بگذرید و به لبّ و باطن آن برسید.» (همو، 1374: 59)

نکته قابل توجه آنکه امام مقدار بهره هر کس از تأویل را به میزان طهارت نفس و صفای باطن می‌داند و در این زمینه می‌گوید: «هرچه به تزکیه نفس و جلای دل از طریق ریاضت افزوده گردد و ضمیر از ناپاکی‌ها و آلودگی‌ها پاک‌تر شود ابواب معانی بر دل عارف بیشتر گشوده گردد و بهره او از حقایق قرآن فزون‌تر شود.» (همان)

از نکات درخور توجه در آثار امام آن که ایشان با اینکه قائل به امکان دستیابی علما به مقاصد آیات و لایه‌های درونی آن است، در عین حال بر این نکته نیز پافشاری می‌کند که این امکان تنها نسبت به لایه‌های ابتدایی است و اما نسبت به لایه‌های ژرف و عمیق، کسی را جز اهل‌بیت به آن دسترسی نیست.

ازاین‌رو، ایشان در این زمینه می‌فرماید: «این کتاب آسمانی الهی که صورت عینی و کتبی جمیع اسما و صفات و آیات و بینات است و از مقامات غیبی آن دست ما کوتاه است و جز وجودِ اقدس جامع «مَن خُوطَبَ بِهِ» از اسرار آن کسی آگاه نیست.» (همو، 1378: 20 / 92)

وی در جای دیگر با اشاره به این نکته که کسی از مفسران به ژرفای معنایی قرآن دست نیازید و تنها به یک پرده از پرده‌های آن دست یافت می‌گوید:

تفسیر قرآن یک مسئله‌ای نیست که امثال ما بتوانند از عهده آن برآیند، بلکه علمای طراز اول هم که در طول تاریخ اسلام، چه از عامه و چه از خاصه، در این باب کتاب‌های زیاد نوشته‌اند ... یک پرده‌ای از پرده‌های قرآن کریم را تفسیر کرده‌اند، آن هم به‌طور کامل معلوم نیست بوده ]باشد[.» (همان: 18)

منابع و مآخذ

قرآن کریم.

ابن‌قدامه، عبدالله، بی‌تا، المغنی، بیروت، دار الکتاب العربی.

اسدی‌نسب، محمدعلی، 1431، المنهج التفسیریه، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.

امام خمینی، سید روح‌الله، 1366، آداب الصلاه، مشهد، آستان قدس رضوی.

ـــــــــــــ ، 1374، شرح دعای سحر، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

ـــــــــــــ ، 1375، سر الصلاه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

ـــــــــــــ ، 1376 الف، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

ـــــــــــــ ، 1376 ب، مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

0 نظر