درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

شنبه 31 شهريور 1397 11 محرم 1440 Saturday 22 September 2018
پرورش جامعه اسلامي  بر فرهنگ نيرومندي، مقاومت و عزت
1394/11/07 1247

پرورش جامعه اسلامي بر فرهنگ نيرومندي، مقاومت و عزت

با مطالعه‌ در روند حركت تاريخ اسلام، مشاهده مي‌شود كه دشمني با دين اسلام، از همان زماني كه اين دين ظهور يافت، آغاز گرديد و با گسترش و انتشار سريع و شتابندة آن، اين دشمني شدّت و خشونت بيشتري يافت و دشمنان و رقيبان، دشمني و ستم و طغيان فزون‌تري نشان دادند.
 

بنابراين اسلام، گريزي جز اين نداشت كه جهاد در راه خداوند عزوجل را به عنوان وسيله‌اي براي پاسخ به اين تجاوزها و راهي براي ريشه‌كن ساختن ستم و طغيان در پيش گيرد تا موانع سرراه را بردارد و بتواند به حركت خود ادامه داده، عدالت و برابري را گسترش دهد، امنيت و آرامش را سايه‌گستر سازد، به نيازمندان رحمت آورد و مانع از طغيان و سركشي سركشان گردد.

مسلمانان، از اين كارزار شريف ـ عرصة جهاد در راه خدا ـ استقبال نمودند و هركدام از ايشان افتخار بسيار بزرگي براي خود مي‌دانست كه در جنگ با دشمنان خدا شركت داشته باشد.

عقيدة اسلامي در زندگي مسلمانان، دريچه‌اي بود كه با آن تمامي حقايق هستي و علوم را نظاره مي‌كردند.

سرچشمة تأثيرگذاري در عقيدة اسلامي شالودة فكري ـ معنوي و يك چارچوب عملي اجرايي است كه حاكميت آن، براي انسان معتقد و مؤمن و عهده‌دار و امين شيوة برخورد با ديگران را مشخص مي‌سازد.

تاريخ و منطق به ما آموخته كه اگر موضع عملي تابع حركت انسان و حضور وي نباشد، عملي نيست و تنها موضعي نظري است كه كمترين جايگاهي در عرصه‌هاي تلاش و جهاد و اقدام و عمل و درگيري، ندارد.

مسلمانان تنها براي رضاي خدا و با خلوص بي‌نظيري، به جهاد در راه خدا روي ‌آوردند. مجاهدان با عزمي راسخ به جنگ در راه خدا ‌پرداختند و نسبت به هر بلايي كه بر سرشان ‌آمد، شكيبايي ‌ورزيدند و از دنيا و لهو و لعب‌هاي آن درگذشتند و جان بركف و با شوق شهادت، رهسپار ميدان شدند.

آنها در ميدان جهاد بيش از زندگي‌، به مرگ مي‌انديشيدند و هم‌چون تشنه‌اي كه آرزوي آب داشته باشد، تمناي شهادت داشتند.

اسلام از طريق اصول، آموزه‌ها، رهنمودها و نظامات خود در پي ايجاد امت نيرومند، به هم پيوسته، با عزت و پركرامتي است كه افراد آن در حقوق و وظايف با هم برابر باشند و در هر آن‌چه خير امت را در پي داشته و شر آن را دفع كند همكاري و همياري داشته باشند و تلاش آنان در راستاي اعتلاي كلمه الله باشد.

به همين دليل است كه جهاد در اسلام براي اعتلاي كلمه حق و درهم كوبيدن باطل، مطرح گرديد. امت نيز وظيفه پيدا كرد خود را مجهز نماید تا قدرت‌مند و پرصلابت و توانا در دفاع از خويش و رويارويي با هر دشمن متجاوز، گردد.

در حقيقت نيز وقتي اسلام ناگزير به جنگ شود، درگير شرافت‌مندانه‌ترين نوع جنگي شده است كه دنيا هرگز مشابه يا نسخة نزديكي از آن به لحاظ علل، انگيزه‌ها، اهداف، آماج‌ها، شرايط، سنت‌ها و آداب و شيوه ها، به خود نديده است، زيرا علل آن جملگي در راستاي دفاع و دورساختن تجاوز، پاسخ به حملات و بازپس‌گيري حق سلب شده و كرامت لگدمال شده و اميدهاي برباد رفته و نيز ريشه‌كن ساختن ستم و كاستن از تيزي و محدود ساختن گسترش آن، قرار دارد.

اگر آن‌چه گفته شد، از علل جهاد در اسلام و انگيزه‌هاي مشروعيت آن نبود، مفاهيم آشفته مي‌شد و معادلات به هم مي‌خورد و زندگي پريشاني مي‌گرفت و چهره‌اش از حق و مردان حق، تهي مي‌گشت. انگيزه‌ها و علل جهاد هم‌چنین براي دور افكندن فتنه‌ها در زمان فتنه‌انگيزي‌هاست، زيرا تاب و توان نفس محدود و توانايي‌هاي آن زير پتك فتنه‌ها اندك است. در اين صورت جنگيدن و جهاد تنها ريسمان نجات‌بخشي است كه ويران‌شدگان را نجات مي‌دهد و توطئه‌گران را از مفسده‌جويي‌هاي بيشتر و گسترده‌تر بازمي‌دارد.

وقتي اسلام، در چارچوب ضرورت حداكثري، فرمان جنگ‌ مي‌دهد، مسلمان در كارزار شرف و صحنه‌هاي جوانمردي‌ای مي‌جنگد كه در تمامي هستي چيزي والاتر از آن وجود ندارد. جنگ در اسلام از جمله بزرگ‌ترين فضيلت‌هاي اسلامي است، زيرا جان بر كف گذاردن در راه اسلام دشوارترين فضيلت‌هاست و انگيزه آن نيز فضيلت است، زيرا اين انگيزه يا ردّ تجاوز است ـ كه جز افراد دون‌مايه، كسي كه توان ايستادگي در برابر تجاوز را داشته باشد، آن‌را پذيرا نمي‌شود ـ و يا تأمين دعوت اسلامي و گشودن راه در برابر آن. و اگر جهاد، فضيلتي انساني است نبايد در جريان آن، هتك حرمت گردد ؛ فضيلت‌هاي اسلامي را بايد در جنگ و صلح رعايت كرد و رعايت آن در جنگ و در هنگامي كه شمشيرهاي آخته به هم نواخته مي‌شوند و كشته‌ها به زمين مي‌افتند، اولي‌تر است.

فرمان به جنگ در اسلام، مبتني بر ارزش‌هاي والايي بود ؛ اين دين در پي آن بود كه مردم را از پرستش بندگان به پرستش آفريدگار بندگان بلندي بخشد. مي‌خواست طاغوت‌هاي مادي و معنوي در داخل و خارج را درهم شكند و خشوع و خضوع را تنها براي خداي يكتاي بي‌همتا قرار دهد، بنابراين، جنگ در اسلام، هدف نبود بلكه وسيله‌اي براي تحقق هدفی والا بود.

با تأمل در آيات قرآن مجيد دربارة جنگ و كشتار، مشاهده می‌شود كه اين آيات روح و مفهوم‌هايي در اوج والايي و قدرت، گسترانيده است تا روحيه امت اسلامي و توان تحمل جهاد و پايداري در راه خدا را اعتلا بخشد. به این ترتيب، اين آيات به درون تو در توي نفس انساني رسوخ مي‌كند تا آن‌را دريابد و به آن توان تجديد نيرو بخشند. جنگ در راه خدا، ضرورت است نه هدف و آخرين ابزاري است كه اسلام در صورت ناكارآمدي ديگر وسايل به آن پناه مي‌برد.

اسلام نمي‌پذيرد كه مسلمانان با كساني كه با ايشان از در صلح و هم‌زيستي در آمده يا پيمان نامه‌اي امضا كرده‌اند، از در جنگ درآيند. فرمان جنگ در اسلام مربوط به کسانی است كه با ايشان مي‌جنگند، دشمني مي‌ورزند، كينه دارند و بدون هيچ تحريك يا كميني، خصومت به خرج مي‌دهند.

مسلمانان تنها در چارچوب ناگزيري و ضرورت صد در صدي با ستم‌كاران، سركشان، خشونت‌طلبان، خيانت‌پيشه‌گان، كين‌ توزان و فرومايگان مي‌جنگند.

از نظر پژوهش‌گران، اين امر مسلّم است كه مبارزه و كارزار ميان زندگان، از طبيعت زندگي است و نيروهاي شرّ و الحاد، بي‌هيچ رحم و مدارايي عمل مي‌كنند و نبرد ميان خير و شر ادامه دارد و درگيري ايمان و طغيان جريان دارد و شر سركش و باطل، مسلح است.

به همين دليل اسلام كوشيد تا مسلمانان همواره آمادة رويارويي با باطل و نيروهاي الحاد و گمراهي و طغيان و تباهي باشند حتي اگر فداكاري‌ها و قرباني‌هاي جاني و مالي زیاد باشد.

رويارويي حق و باطل، ضرورت اجتناب‌ناپذيري است كه قرآن كريم نيز در اين آيه به آن اشاره كرده است: «... وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ؛ ... و اگر خداوند برخي مردم را به دست برخي ديگر از ميان برنمي‌داشت بي‌گمان ديرهاي راهبان و كليساهاي مسيحيان و كنشت‌هاي يهوديان و مسجدهايي كه نام خداوند را در آن بسيار مي‌برند، ويران مي‌شد و بي‌گمان خداوند به كسي كه وي را ياري كند، ياري خواهد رساند كه خداوند توانمندي پيروز است.» (حج/40).

ناگزيري و گريزناپذيري اين رويارويي، مستلزم آمادگي و تدارك است. اين درست نيست كه مسلمانان به انتظار ديدن نشانه‌هاي شر و تجاوز بنشينند كه چه بسا كار از كار گذشته و خيلي دير شده باشد.

مسلمانان بايد طبيعت زندگي را درك كنند، واقعيت مردم را بشناسند و نهايت تلاش خود را براي تهيه نيرو و تدارك به كار گيرند. در اين‌جاست كه خداوند متعال خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ؛ و آن‌چه در توان داريد از نيرو و اسبان بسته (آماده)، در برابر آنان فراهم سازيد كه بدان دشمن خداوند و دشمن خود را به هراس مي‌افكنيد و نيز جز آنها كساني ديگر را كه شما نمي‌شناسيد (اما) خداوند آنان را مي‌شناسد و آن‌چه در راه خداوند ببخشيد، به شما تمام باز خواهند داد و بر شما ستم نخواهد رفت.» (انفال/60).

آماده شدن و تدارك در اندازه‌اي كه توان آن هست، همان فرضيه جهاد در اسلام است و قرآن كريم فرمان مي‌دهد كه با تمام نيرو و با انواع و اقسام نيرو، آماده باشيم.

از جمله نمودهاي آمادگي و تدارك، پاي‌بندي به عقيده‌اي است كه قرآن كريم را نيز در بر مي‌گيرد و پيامبر اكرم… پايه‌ها و شالوده‌هاي آن‌را تحكيم بخشيد.

عقيده اسلامي، انگيزه‌ها و نيروي دافعه به هر خير و صلاحي را در جان مؤمن برمي‌انگيزد و دل او را از ثبات و آرامش و يقين، سرشار مي‌‌سازد و علاوه براينها، مهربان‌تر از هر کس نسبت به انسان است و بهترين يار و ياور انسان بوده و دشواري‌ها و سختي‌هاي زندگي را بر وي، آسان مي‌سازد.

عقيدة اسلامي، عقيدة توحيد الهي و منزه داشتن پروردگار يكتا است و آدمي را ارجمندي و بزرگواري خاصي مي‌بخشد كه چيز ديگري قادر به تحقق آن براي انسان نيست، عقيده‌اي است كه زندگي سالم و پر نشاط را به ارمغان مي‌آورد و در دل‌ها، گرماي زندگي و مهرورزي مي‌تراود.

طبق آية كريمة یاد شده، عقيده و قدرت اعتقادات نيز در شمار نيرو و تواني قرار مي‌گيرد كه بايد آن‌را براي مقابله با دشمنان، تدارك ديد، زيرا ابزارهاي مادي به تنهايي قادر به حل و فصل درگيري‌هاي جنگي نيست. چه بسيار پیش آمده كه تعادل اعصاب جنگجويان برهم مي‌خورد و از هر سو پا به فرار مي‌گذارند و در اين ميان چيزي جز عقيدة اسلامي كه پيوستگي و دلبستگي دل‌ها به خداوند متعال را برقرار مي‌سازد و نيروي مجاهدان را به قدرت بزرگ و غلبه‌ناپذير وصل مي‌كند، كارساز نيست.

خداوند متعال مؤمنان را به آمادگي براي دفع تجاوز، حفظ جان‌ها و عقيده و سرزمين و حق و فضيلت فرمان مي‌دهد ؛ اين فرمان دو بخش دارد :

بخش اول: تدارك در حد توان به لحاظ نيرو و تواني كه متناسب با زمان و مكان، متفاوت است؛

بخش دوم: حضور در مرزهاي كشور براي پاسداري از آنها، زيرا محل ورود دشمنان و جاي مناسب برای حمله به آنهاست.

حكمت اين بخش نيز در آن است كه امت اسلامي داراي لشكريان هميشه آماده به رزمي باشد كه هرلحظه بتوانند در برابر دشمن به دفاع بپردازند.

دشمنان عقيده و حق نيز وقتي متوجه آمادگي مسلمانان و تدارك آنان براي جهاد شوند، مي‌هراسند و حساب مي‌برند. «ابوتمام» در اشاره به همين نكته چنین مي‌سرايد:

ـ از آن بيم دارم كه شمشيرهاي خود به نيام بريد      خون به جوش آمده را فقط خون پاس مي‌دارد.

اين هراس، براي مسلمانان از چند نظر مفيد است :

اولاً: باعث مي‌شود دشمنان به ياري دشمنان ديگر آنان نروند؛

ثانياً: دشمنان را بر آن مي‌دارد تا پاي‌بند تعهدات خود از جمله رعايت آداب، قراردادها، واردات، صادرات و سرمايه‌گذاري‌ها باشند؛

ثالثاًـ چه بسا بسياري را به پذيرش اسلام، تشويق كند.

هدف از تدارك و تهيه نيرو در اسلام كه به آن فرمان داده شده، تدارك نيروي مشابه نيروي دشمن نيست، زيرا فريضة جهاد در اسلام، به انتظار تدارك نيروي هم‌سنگ و اندازه نيروهاي دشمن نمي‌نشيند، زيرا اين‌كار ممكن است به درازا كشد.

اگر مسلمانان در نبرد بزرگ بدر، منتظر مي‌ماندند تا نيرو و شمار و سلاحشان به اندازة نيروي دشمن برسد، مطلقا دوام نمي‌آوردند، زیرا اندكي از مؤمنان به خدا و مفتخر به چنين اعتقادي، فراتر از هر معيار و ملاك ديگري است.

آية كريمه‌اي كه فرمان به تدارك نيرو داده از واژة «ترهبون» به «صيغة مضارع» استفاده كرده كه خود اشاره به هدف از تدارك نيرو، يعني ترساندن و به هراس افكندن دشمنان و ايجاد وحشت در دل دشمنان پيدا و پنهان خدا و مسلمانان در هر جا، دارد، زيرا احزاب ويران‌گر، انديشه‌هاي الحادي و كشورهاي استكباري و استعماري و صهيونيستي و ... همه و همه جنگ خطرناكي را عليه مسلمانان و اسلام به راه انداخته‌اند.

بي‌هيچ ترديدي قدرت اسلام در دل مسلمانان و قدرت مسلمانان در جوامع اسلامي حتي اگر اسلام به آنها نرسيده باشد، آنها را مي‌هراساند.

آية كريمة: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» با وجود فشردگي و ايجاز ظريفي كه دارد، همة انواع تدارك براي لشكريان ـ هم‌سو و هماهنگ با هر دوره و زمان ـ از جمله تدارك مادي، اداري، فني، مالي، برنامه‌ريزي، مطالعات عيني شرايط و به طور كلي تدارك به تمام معناي كلمه را دربر مي‌گيرد.

هرگونه تصوري مبني بر امكان تداوم زندگي در جوامع اسلامي بدون اين آمادگي‌ها و تدارك‌ها، توهمي است كه به ضعف و زبوني و ذوب و ... مي‌انجامد و خداوند متعال هرگز راضي نمي‌شود كه پرچم‌داران اسلام و حاميان دعوت اسلامي، در شمار جامدان و تن‌پروراني باشند كه به صرف این‌که مسلمان‌اند، چشم انتظار پيروزي‌اند.

امت اسلامي، اينك بيش از هر زمان ديگري نيازمند بيدارباش همه عناصر و سلول‌هاي خود و تدارك همة نيروها و فراهم آوردن همة آمادگي‌ها و گردآوري تمام توان‌هاست تا رشد آن كامل گردد و بنايش شكل نهايي به خود بگيرد، زيرا تحرك دشمنان توقف‌ناپذير بوده و يورش آنها گستاخي و هاري بيشتري مي‌يابد.

حق بايد مردان و قدرت خود را داشته باشد هم  براي دفاع از حق و هم براي يورش به باطل.

ولي اين كدام قدرت است كه اسلام آن‌را مورد ستايش قرار مي‌دهد و از مسلمانان مي‌خواهد بدان مسلح شوند؟ بي‌هيچ ترديدي، قدرت ستم‌گر و طغيان‌گر نيست، زیرا رسالت اسلام خود، جنگ عليه طغيان و ستم‌گري و تجاوز است.

به طور قطع قدرتي است كه در برابر اهالي الحاد و ماده‌گرايي و فساد و تخريب مي‌ايستد. قدرتي كه اسلام ستايش مي‌كند، قدرت جسمي، قدرت عقلي، قدرت روحي، قدرت اخلاقي، قدرت اراده و قدرت تصميم و عزم است.

نياكان ما و مسلمانان صدر اسلام آغازگر پي‌ريزي تمدن بشريت بوده‌اند، آغازگر گشودن راه فتوحات اسلامي در عرصه‌هاي دانش، جامعه شناسي، اقتصاد، پزشكي، كشاورزي، صنعت و ديگر فنون و علومي بودند كه خود از ثمرات جهاد در اسلام به شمار مي‌رود. مسلمانان در دوره خود با عزت و قدرت‌مند و ثروت‌مند زندگي كردند و اينها همه به بركت تدارك و آمادگي‌هايي بود كه در تمامي جوامع اسلامي مورد تشويق قرار مي‌گرفت.

مسلمانان نخستين داراي تاريخ پرشكوهي بودند كه آن‌را با خون شهدا و مجاهدان، رقم زدند ؛ هنوز هم صفحات درخشان تاريخ اسلامي، چون گوهري تابناک، سرشار از عزت و كرامت است. در اسلام مرداني پديد آمدند كه بر نفس خويش فايق گشتند و شجاعت و شهامت جانانه و قهرماني بي‌همتا و فداكاري كم‌نظيري نشان دادند. اين مسلمانان را اسلام بر اساس كتاب خدا پرورش داد. آنها اخلاق اين كتاب را گرفتند و ادب آن‌را آموختند و شرايع و احكامش را براي خود برگزيدند و از چشمه‌هاي ناب آن سيراب گشتند.

كسي كه قرآن كريم و پيامبر اكرم… و مكتب وي اسلام پاك را سرمشق و الگوي خود قرار دهد حتماً در اوج والايي اخلاقي، جنبش، فعاليت و جهاد خواهد بود.

آنان، چنين بودند. با كوشش و تلاش اين قهرمانان، طغيان و بي‌عدالتي و ستم، سقوط كرد، بناي ظلم و جبروت ويران شد، موانع از سر راه دعوت اسلامي كنار زده شد و مردم فوج فوج وارد دين خدا شدند و پايه‌هاي امت استحكام پذيرفت و شوكتش نيرو گرفت و پرچم آن به اهتزاز درآمد. اگر قهرماني‌هاي مسلمانان نبود، جاهليت هم‌چنان برجا مانده بود و قوانين ويران‌گر چون بختكي شوم بر سينه بشريت با تمام بي‌شرمي‌ها و هرزگي‌ها و گستاخي‌ها فشار مي‌آورد.

اگر مسلمانان اوليه خود را در راه خدا معامله نكرده بودند، كاروان‌هاي تمدن بشري، عقب مانده بود.

امت اسلامي، از آن‌چنان نيروهاي بشري، امكانات مادي‌، مواضع و مواقع استراتژيك برخوردار است كه مي‌تواند بزرگ‌ترين قدرت روي زمين باشد؛ قدرتي نه براي طغيان‌گري و سركشي، كه براي برقراري عدالت ميان مردم و گسترش امنيت و صلح و آرامش و پاسخ دندان‌شكن دادن به توطئه‌گران و فريب‌كاران.

عنصر ديگري نيز هست كه در امت‌هاي ديگر وجود ندارد ولي امت اسلام از آن برخوردار است: اخوّت اسلامي مبتني بر ايمان به خدا و رسالت حضرت محمد…. برادري مسلمانان به رغم تفاوت كشورها، نژاد و مصالح و منافع دنيوي آنها، از نوع برادري ملي يا برادري‌هاي تعصّبي و يا از نوع روابط اجتماعي موجود ميان شركا و همكاران بر اساس منافع اقتصادي و معيشتي نيست.

برادري اسلامي، برادري كاملاً عقيدتي است و اسلام يك مسلمان و ايمان وي جز با تحقق اين برادري در عمق جان و وجدان وي و به فراموشي سپردن هرگونه مصلحت ملي، مذهبي، تعصبي، اقليمي، خانوادگي، شخصي، اقتصادي، معيشتي و ... تحقق‌پذير و كامل نمي‌گردد.

او همة مصلحت‌هاي پيش‌گفته را در صورتي كه در برابر برادري اسلامي قرار گيرند، به يك سو مي‌نهد. برادري صادقانه اسلامي مي‌تواند بر همة فتنه‌ها و بر آنهايي كه امنيت را تهديد مي‌كنند و صلح را متزلزل مي‌سازند، چيره گردد.

برادري اسلامي، اعلان جنگ به توطئه‌گران، كينه‌توزان، مفسده‌جويان و فريب‌كاران، ياوه‌گويان، سم‌پاشان و مروجان بي‌وجدان و خيانت‌كار و نابكار شيوه‌هاي ويراني و تباهي است.

خدمت نظامي در اسلام به كار نجات، ياري و ياوري و شجاعت و شهامت و رعايت حقوق و تحكيم روابط و استحكام پيوندها ميان مسلمانان و مشاركت و هم‌دلي با مسلمانان در بدبختي و خوشبختي آنها، مي‌پردازد.

در قلب هر مؤمني كه ايمان در آن كاشته شده گيرنده‌اي است كه امواج آن، منحني احساسات مسلمانان و نيازهاي ايشان را ثبت مي‌كند و در اولين فرصت، فرمان آمادگي به تمامي دستگاه‌هايش مي‌دهد تا به ياري و نجات برآيند.

اگر ملت‌های ديگر مي‌كوشند تا وارد پيمان‌ها و اردوها و مناطق نفوذ شوند، مسلمانان بايد بر اساس ايمان گرد هم آيند و بر ياري حق و خير و عدالت و انصاف بكوشند تا نيرويي توان‌مند در بازگرداندن حق و كرامت، گردند.

امت اسلامي ما، همة پيش‌نيازهاي پيشرفت و رهبري و پيش‌گامي را دارد تا بهترين امتي ‌باشد كه در ميان مردم، پديد آمده است. از جمله این‌که خداوند متعال برترين و بزرگ‌ترين نعمت‌ها را به این امت ارزاني داشته و گنج‌هاي گران‌بها و ثروت‌هاي معدني هنگفت و بهترين و مفيدترين و انباشته‌ترين و گشاده‌دست‌ترين چاه‌هاي نفت را در اختيار او قرار داده است.

هم‌چنان كه این امت آن قدر سواحل دريايي و رودخانه‌ها و گذرگاه‌ها و راه‌هاي زميني و دريايي و هوايي دارد كه آن‌را در مركز رهبري قرار مي‌دهد و توان كنترل و تحرك فعال به آن مي‌دهد.

اين از فضل الهي بر امت اسلامي است كه آن را در مناطق ثقل جهاني قرار داده تا بتواند نقش مؤثر خود را صادقانه و مؤثر ايفا نمايد.

ما براي رسيدن به خواسته‌هاي خود، تنها كاري كه بايد انجام دهيم چنگ زدن به ايمان كامل و يقين ثابتي است كه در برابر تندبادها و بلايا و مصايب ـ با هر شدت و حدّتي ـ متزلزل نمي‌شود. بايد در كوششي پي‌گير و مستمر، در راستاي تثبيت اصول حق و عدالت و ياري دين خداوند عزوجل و اخلاص در راه او و عدم شهرت‌طلبي و جاه‌پرستي در كارهاي خود، عمل كنيم.

جنگ در اسلام و جهاد در راه خدا، بركنار و مجرد از هر هدف زميني و انگيزة شخصي است و تنها براي خدا و براي تحقق كلمه الله و رسيدن به رضاي الهي است.

تدارك قدرت مادي و معنوي، براي مسلمانان گريزناپذير است و قدرت معنوي در اسلام داراي تأثير شگرفي در اين ميانه است و جهاد نيز به يكي از دو فرجام نيك مي‌انجامد.

قرآن كريم، دل‌ها را براي اين معنا آماده مي‌كند و آن‌را با شيوه تشويق مطرح مي‌سازد تا به صورت شعار مؤمنان در زندگي درآيد.

خداوند متعال می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَْنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛ اي مؤمنان، آيا مي‌خواهيد شما را به داد و ستدي رهنمون شوم كه از عذابي دردناك رهاييتان مي‌بخشد؟ * و به خدا و پيامبرش ايمان آورده و در راه خداوند با مال و جان خويش جهاد كنيد اين براي شما بهتر است اگر بدانيد * تا گناهتان را ببخشايد و شما را به بهشت‌هايي كه از بن آنها جويبارها روان است و به جايگاه‌هايي پاكيزه در بهشت برين درآورد، اين همان رستگاري سترگ است * و چيز ديگري كه آن را دوست مي‌داريد: ياري‌اي از سوي خداوند و پيروزي‌اي نزديك است و به مؤمنان مژده بده.» (صف/10ـ13).

بنابراين ايمان به خدا و رسول او و جهاد در راه خدا براي بزرگ داشتن و والايي بخشيدن به كلمه الله، به مثابة معامله و تجارتي است كه مؤمنان در آن رضاي الهي را كسب مي‌كنند و به بهشت او راه مي‌يابند و اين از هر تجارت ديگري بهتر است.

خصلت ديگري نيز هست كه مؤمنان در كنار ثواب آخرت آن‌را دوست مي‌دارند و آن عبارت است از پيروزي بر دشمنان. بدين‌گونه است كه آيات پيش‌گفته سوره صف دست‌يابي به پيروزي و فتح در دنيا را به عنوان ميوه‌ها و نتايجي كه مؤمنان آنها را دوست مي‌دارند، به دست‌يابي به بهشت مي‌افزايد، زيرا مجاهد وقتي به جهاد و جنگ مي‌پردازد و مي‌كشد يا كشته مي‌شود، زندگي آزاد و شرافت‌مندانه‌اي را رقم مي‌زند. خداوند متعال می‌فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ؛ و كساني را كه در راه خدا كشته شده‌اند، مرده مپندار كه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌برند.» (آل عمران/169). و اين يعني این‌كه آيين جهاد، يكي از ضرورت‌هاي زندگي شرافت‌مندانه است و هرگونه كوتاهي در تدارك و آمادگي و خدمت نظامي، امت را با خطرات بزرگي روبه‌رو مي‌سازد و ويژگي‌هاي آن‌را در زندگي و خصوصيات مؤمن را در روند جهاد و آمادگي دفاعي و نظامي، از ميان مي‌برد. مانند آن است كه مؤمن با خداوند سبحان، معامله‌اي كرده و خداوند به وي همه چيز را بخشيده تا به بهشتي كه براي مجاهدان تهيه شده است راه پيدا كند. خداوند عزوجل مي‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الإِْنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و دارايي‌هاشان را خريده است در برابر این‌که بهشت از آن آنها باشد، در راه خداوند كارزار مي‌كنند، مي‌كشند و كشته مي‌شوند ؛ به وعده‌اي راستين برعهدة خويش، در تورات و انجيل و قرآن، و چه كسي به پيمان خويش وفادارتر از خداوند است؟ پس به داد و ستدي كه كرده‌ايد شاد باشيد و اين است كه رستگاري بزرگ است.» (توبه ـ111).

آن‌چه مسلّم است این است که جهاد مورد نظر اسلام براي اعلاي كلمه الله و حمايت از كشورها و زنان و مردان و فرزندان مستضعف، باعث مي‌گردد كه دعوت اسلام به گوش همه جهانيان برسد و به عموم مردم نشان داده شود كه شريعت و آيين قرآن كريم، آيين افتخار به خود و به آموزه‌ها و اهداف خويش، شريعت خيزش بر شالوده‌هاي حق و آرزوهاي روشن و خواسته‌هاي بلندپروازانه است. شريعت، به تصور برخی مغرضان و نادانان عزلت‌گزيني و عافيت‌طلبي و ذلت‌پذيري، نيست. (ر.ک: سايح، ص12ـ14).

پژوهش‌گران نيز درك مي‌كنند كه اروپا، انديشه اسلامي را در دو مرحله از تاريخ خود كشف كرد: بار اول در مرحلة سده‌هاي ميانه پيش و پس از «توماس الاكويني»[2]، در پي كشف اين انديشه و ترجمه آن به منظور غني‌سازي فرهنگ و تمدن خود برآمد و گام‌هاي مزبور در عمل، اروپا را از اواخر قرن پانزدهم ميلادي به جنبش رنسانس رهنمون ساخت. بار دوم در مرحلة نژادپرستي و استعمار بود، ولي اين بار نه براي تعديل فرهنگي بلكه به منظور تعديل سياسي و برنامه‌ريزي‌هاي سياسي متناسب با اوضاع و شرايط كشورهاي اسلامي و پرداختن به اين اوضاع بر اساس سياست‌هاي مربوط به كشورهاي اسلامي بود. (مالك بن نبی، 1969م، ص8).

تاريخ‌نگاران يادآور مي‌شوند زماني كه لشكريان صليبي اروپايي به سرزمين‌هاي اسلامي حمله كردند، دو انگيزه داشتند: انگيزة نخست، انگيزة ديني و تعصب كوري بود كه مردان كليسا در ميان اروپاييان برانگيخته بودند و بدترين و زشت‌ترين افتراها را به مسلمانان بسته و مسيحيان را به نجات مهد حضرت مسيح [بيت المقدس] از دست كفار ـ يعني مسلمانان ـ تحريك مي‌كردند. به دنبال اين تحريك‌ها و تعصب‌ها، گروه‌هايي از جنگ‌جويان صليبي‌ ـ كساني كه تعصب‌هاي ديني آنان را با حسن نيت تمام و نيروي عقيده از ديار خويش بيرون كشيد تا به ديدار مرگ و قتل و آوارگي و حمله‌هاي پياپي درآيند ـ پدید آمدند.

انگيزة دوم، انگيزة سياسي ـ استعماري بود ؛ پادشاهان اروپا از تمدن و ثروت و منابع سرزمين‌هاي اسلامي، چيزهايي شنيده بودند ؛ آنها آمدند و لشكريان خود را به نام حضرت مسيح† رهبري كردند ولي در دل تنها چيزي كه به دنبال آن بودند استعمار و فتح بود، خداوند نيز مقدر فرمود كه اين يورش‌هاي صليبي را شكست‌خورده و منهدم‌شده به خودشان بازگرداند. (ر.ک: سباعی، ص187ـ188).

همگان مي‌دانند كه اروپا هشت حملة صليبي عليه شرق اسلامي به راه انداخت. جنگ‌هاي صليبي از نيمه قرن يازدهم ميلادي آغاز شد و تا پايان قرن سيزدهم، يعني حدود 225 سال ادامه يافت.

«ريموند واجيل» اسقف شهر «لوبوي»، در توصيف رفتار صليب‍ي‌ها به هنگام ورود به «بيت المقدس» مي‌گويد: « در ميان اعراب و زماني كه نيروهاي ما بر برج و باروهاي «بيت المقدس» چيره شدند، حوادث شگفتي اتفاق افتاد ؛ سرهاي برخي از ايشان بريده شد و اين حداقل بلايي بود كه بر سر ايشان مي‌آمد. شكم برخي نيز شكافته شد. آنها خود را ناگزير مي‌يافتند از آن بالاي برج به زير افكنند يا به آتش اندازند و ... كسي كه در «قدس» بود چيزي جز تلي از سرها و دستان و پاهاي اعراب نمي‌ديد. كسي نمي‌توانست جز با لگدمال كردن اجساد ايشان، از آن‌جا عبور كند ولي همة اين فجايع، تنها بخشي از بدبختي‌هاي وارد بر ايشان بود.» (ر.ک: لوبون، ص2و4).

همين اسقف خود از كشتن ده‌ هزار نفر مسلمان در يك مسجد خبر داده و دربارة آن مي‌گويد: «هم‌كيشان ما در خون‌ريزي در هيكل سليمان، افراط كردند، اجساد كشتگان همة محوطه را در اين‌جا و آن‌جا پر كرده بود ؛ دست‌ها و پاهاي قطع شده چنان شناور بودند كه گويي در پي وصل شدن به جسدي بيگانه بودند. وقتي دست بريده‌اي به بدني متصل مي‌شد، معلوم نبود اصلش كجاست، سربازاني كه اين حماسه را ايجاد كردند خود ياراي تحمل بوي ناشي از اين صحنه‌ها را نداشتند.» (استوارد، ج1، ص60).

در تاريخ آمده است كه صليبي‌ها با ورود به «بيت المقدس» در 15 ماه مه سال 1099 ميلادي بيش از هفتاد هزار مسلمان را به قتل رساندند، به‌گونه‌اي كه اسبان تا سينه در خون حركت مي‌كردند و در «انطاكيه» نيز بيش از يكصدهزار مسلمان را به قتل رساندند.

با گذشت بيش از دو قرن از جنگ‌هاي خونين و شديدي كه ميان نيروهاي ايمان و لشكريان شر جريان داشت، جنگ‌هاي صليبي روند معكوسي به خود گرفت و اين حملات با شكست و ناكامي روبه‌رو شد. «قديس لويي نهم» فرماندة هشتمين حملة صليبي و پادشاه فرانسه در شهر «المنصوره» مصر، به اسارت گرفته شد و با پرداخت فديه از اسارت رهايي يافت.

وقتي او به فرانسه بازگشت، يقين پيدا كرد كه نيروي آهن و آتش، بر مسلماناني كه داراي اعتقاد راسخي هستند كه آنان را به جهاد مي‌كشاند و به فداكاري و ايثار و جان‌فشاني سوق مي‌دهد، كارساز نيست، بنابراين بايد شيوة كار را تغيير داد. از توصيه‌هاي وي در اين راستا اين بود كه پيروانش در پي تغيير انديشه مسلمانان و ايجاد ترديد و تشكيك در اعتقادات و شريعت ايشان باشند و اين‌كار را در پي مطالعه اسلام به همين منظور انجام دهند. به این ترتيب جنگ از عرصه آهن و آتش به كارزار انديشه كشانده شد (نعمه)، زيرا چيرگي بر اسلام يا رويگرداني مسلمانان از دين خود، از راه زور و اجبار مادي و اشغال مسلحانه امكان‌پذير نيست.

«يورش فكري» از خاستگاه ضربه‌زدن به مسلمانان از راه انديشه و كلمه و در پي شكست جنگ‌هاي صليبي ـ و بر اساس رهنمودهاي «لويي نهم» ـ و كوشش براي ترجمه قرآن و سنت و علوم مسلمانان براي جست‌وجوي نقاط ضعف و طرح شبهات عليه اسلام، آغاز شد.

آنها آشكارا اعلام كردند اسلام دشمن نخست آنهاست و بزرگ‌ترين هدف ايشان ضربه زدن به آن و ويران‌كردن شالوده‌هاي آن است. (جندی، ص126).

جنگ‌هاي صليبي از نظر نظامی، با شكست روبه‌رو شد، ولي اشغال فكري به سم‌پاشي‌ها و ترديدافكني‌هاي خود ادامه داد. گرايش‌هاي صليبي در آن سوي پوشش ديپلماتيك و رياكاري سياسي باقي ماند و به تحريك و توطئه پرداخت و با تمام توان و دانش خود، پشت سر اشغال و يورش فكري ايستاد.

ترديدي نيست كه دشمني صليبي‌ها با اسلام، انگيزه سياسي و اصيل «يورش فكري» مسلط بر جوامع امت اسلامي است و مشاهده می‌شود که اين دشمني در ميان ملت‌های غربي و به ويژه ايالات متحده آمريكاي صليبي، شكل آزمندي بيمارگونه‌اي به خود گرفت. آنها از هر سو سم‌پاشي مي‌كنند، دروغ مي‌گويند، افترا مي‌بندند، حقايق را پنهان مي‌كنند، توطئه مي‌چينند و مترصد لغزش‌ها مي‌مانند و به خود و هم‌كيشان خود اين‌گونه وانمود مي‌كنند كه آنها برترين نژاد و بهترين خردمندان و رستگارترين اديان را دارند و اوصياي بشريت و سروران انسانيت و مرشدان و رهبران مردم‌اند. (واعی،‌ ص704).

«ويليام ليفورد بلگراف» انگليسي و مشهور به «سوسمار» جملة مشهوري دارد كه در آن دشمني غربيان با اسلام به صورت چكيده بيان شده است: «هر زمان كه قرآن و «مكه» از سرزمين اعراب ناپديد شد مي‌توانيم ببينيم كه عرب با تمدني كه جز محمد [ص] و كتابش آنها را از آن دور نساخته، هم‌ساز مي‌گردند.» (پیشین).

و «گلادستون» نخست‌وزير بريتانيا مي‌گويد: «مادام که قرآن وجود دارد، اروپا هرگز قادر به چيرگي بر شرق نيست و خودش هم رنگ امنيت را نخواهد ديد.» (عمری، ص167).

و «گاردنر» معتقد است: «قدرتي كه در اسلام نهفته است اروپا را به وحشت مي‌اندازد.» (ميدانی، ص‌13).

اين دشمني را «بيكر» خاورشناس توضيح مي‌دهد و به برخي دلايل و علل آن اشاره نموده و مي‌گويد: «دشمني مسيحيت با اسلام از آن‌روست كه وقتي اسلام طي قرون وسطي گسترش يافت، ديوار محكمي در برابر استعمار و گسترش مسيحيت ايجاد كرد و سپس به آن سرزمين‌هايي كه در محدودة نفوذ مسيحيت قرار داشت، امتداد يافت.» (پیشین).

و در همين معنا «لورنس براون» مي‌گويد: « خطر حقيقي در نظام اسلام و توان آن بر گسترش و پذيرندگي و پويايي آن نهفته است و تنها مانع و ديوار در برابر استعمار غربي است.» (پیشین، و نيز ر.ک: فروخ، ص184).

وی سپس توضيح مي‌دهد كه خطر مسلمانان، تنها خطر جهاني در اين دوران است و بايد همة نيروها را براي مقابله با آن بسيج كرد و تمامي لشكريان را تدارك ديد و توجه همگان را به آن جلب كرد. او با بازگويي نظر مبشران مسيحي مي‌گويد: «مسئله اسلامي با مسئله يهودي متفاوت است ؛ مسلمانان به لحاظ ديني با يهوديان فرق مي‌كنند ؛ اسلام دين دعوت و فراخواني ديگران است، اسلام در ميان  خود مسيحيان و نيز ميان غيرمسيحيان، گسترش پيدا مي‌كند.

از آن گذشته، مسلمانان بنا به نظر مبشران مسيحي، داراي سابقة مبارزاتي طولاني در اروپا بودند و لذا مسلمانان هرگز اقليتي كه تنها جاي پايي دارد، نبوده‌اند.»

سپس مي‌گويد: «براي همين است كه به نظر ما مبشران مسيحي، به يهوديان عليه مسلمانان در فلسطين كمك مي‌كنند و‌ آنان را ياري مي‌دهند. پيش از اين ما را از خطر يهودي و از خطر زردهاي ژاپني و چيني و خطر بلشويكي مي‌ترساندند ولي هيچ‌كدام از اينها تحقق نيافت و ما چيزي از آن‌چه تصور مي‌كرديم، نديديم: يهوديان را دوستان خود يافتيم، لذا هركس آنان‌را شكنجه داده باشد دشمن سرسخت ماست[3]، و بلشويك‌ها را نيز ديديم كه هم‌پيمان ما هستند و در ميان ملل زردپوست نيز كشورهاي دموكراتيك بزرگي هستند كه مقاومت در برابر آنها را برعهده مي‌گيرند و حريفشان مي‌شوند ولي خطر حقيقي، در نظام اسلامي نهفته است.» (ر.ک: واعی، ص706).

استعمار غربي، كوشش‌هاي تبشيري و كينه‌هاي صليبي در جنگ عليه مسلمانان و پراكندن ميراث ايشان و چپاول ثروت و سرزمينشان، شركت داشتند و گویا ابر سياهي از كينه و نفرت بر ايشان خيمه‌افكن شده است. اين امر در حادثه سال 1918م. و به هنگامي كه «لرد اللنبي» وارد «بيت المقدس» شد و گفت: « اكنون جنگ‌هاي صليبي پايان يافت» كاملاً به چشم مي‌خورد.

ژنرال فرانسوي «گورو» فرمانده ارتش فرانسه در دمشق نیز به هنگام حضور بر سر مزار «صلاح‌الدين ايوبي» اظهار داشت: «ما اين‌جاييم، صلاح الدين!».

روز بعد نيز او همين كار را در «حمص» و به هنگام حضور بر سر مزار «خالد بن وليد» انجام داد و گفت: «ما اين‌جاييم خالد!» (ر.ک: پیشین، ص707).

اين كينه و نفرت و دشمني و بيزاري، علت اصلي و نيرومند يورش عليه مسلمانان به هر شيوه و راه و نوع و رنگ بود. اين موج حملات هم‌چنان شدت مي‌گيرد و به لحاظ فرهنگي و فكري جريان دارد و در پي ويران ساختن اساس اسلام و اخلاق اسلامي و نيز رواج انديشه‌هاي ويران‌گر و جريان‌های انحرافي(پیشین و نيز ر.ک: جندی،‌ ص286) و مشغول داشتن امت اسلام به مسايل حاشيه‌اي در زندگي براي دور نگه داشتن آن از عمق مسايل و عدم توجه به توطئه‌هايي است كه عليه آن تدارك مي‌شود.

اسلام جز در هنگامي كه ناگزير مي‌شود، وارد نبرد نمي‌گردد و هرگز خود را درگير جنگي كه به آن فراخوانده نشود، نمي‌سازد و براي انتقام‌جويي يا به شوق خون‌ريزي نيز جنگ را آغاز نمي‌كند.

اسلام با كساني كه از در صلح با آن درآمده يا پيمان بسته‌اند يا هم‌زيستي دارند به جنگ نمي‌پردازد. اسلام با آنهايي كه دشمني نمي‌كنند و نمي‌جنگند و خصومت نمي‌ورزند و هرگز توطئه‌چيني نمي‌كنند و مترصد دشمنان نمي‌شوند و آنان‌را تحريك نمي‌كنند، مايل به رويارويي و نبرد نيست.

اسلام در چارچوب ضرورت حداكثري با ستم‌كاران، طاغوتيان، متكبران، زورمندان، سلطه‌جويان، نيرنگ‌كاران، عهدشكنان، خيانت‌پيشه‌گان، توطئه‌چينان و دشمني‌ورزان مي‌جنگد.

اسلام با اينان مي‌جنگد تا راه را در برابر عقيدة توحيد و شريعت آسماني باز كند تا بدان پاي‌بندي حاصل شود، از قانون عدل الهي پيروي گردد، اصول حق و حقيقت سرمشق قرار گيرد، ارزش‌هاي والا گسترش يابد، انگيزه‌هاي ايماني فراگير شود، نمودهاي وادادگي و انحراف و قانون جنگل از ميان برود و بشريت با بهره‌مندي از نعمت زندگي كه هيچ نعمتي بالاتر از آن در تمام هستي يافت نمي‌شود، زندگي كنند: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِْسْلامَ دِيناً؛ ... امروز دينتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان آيين شما پسنديدم» (مائده/3).

بنابراين اسلام تنها در چارچوب ضرورت صد در صدي در نبردي شرافت‌آميز و مسئله‌اي پرافتخار كه در تمام هستي چيزي شرافت‌مندانه‌تر و پرافتخارتر از آن وجود ندارد، مبارزه مي‌كند.

در حقيقت نيز وقتي اسلام ناگزير به جنگ مي‌شود در واقع درگير شرافت‌مندانه‌ترين و والاترين نوع جنگ‌ها مي‌شود ؛ جنگ‌هايي كه هرگز از نظر علل و انگيزه‌ها و اهداف و آماج‌ها و شرايط و سنت‌ها و آداب آن در دنيا مشابه و نظيري ندارد، زيرا همه علل و اسباب اين جنگ‌ها در دفاع و ردّ تجاوز و يورش و بازگرداندن حقوق غصب شده و كرامت لگدمال شده و اميدهاي برباد رفته و نيز ريشه‌كن ساختن ظلم و جور و بازگرداندن صاحبان حق به سرزمين و ديار و اموال و دارايي‌های محروم مانده از آن می‌باشد.

جنگ در اسلام هم‌چنین برای رفع فتنه و دفع مفسده‌ها نيز هست؛ فتنه‌اي كه سربرمي‌آورد و شرّ آن بيدار مي‌شود و تركش‌هاي آن به هرسو پراكنده مي شود. چه این‌که گفته می‌شود فتنه‌ها درخوابند و خدا لعنت كند كسی را كه آنها را بيدار سازد.

در اين حالت جنگ، بند نجاتي است كه در هم شكستگان را نجات مي‌بخشد و توطئه‌گران را از توسعه‌طلبي و زياده‌خواهي بازمي‌دارد، آنها نبايد كسي را سرزنش كنند كه خود فتنه‌انگيزي كرده‌اند و هركس شمشير نابكاري بكشد، با همان شمشير از پاي درمي‌آيد. جنگ در اسلام همان‌گونه كه در مقابل متجاوزان و شكنجه‌گران و فتنه‌جويان است، در برابر كساني كه امنيت را تهديد و صلح را متزلزل مي‌سازند نيز هست؛ كساني كه دسيسه‌چيني، فتنه‌انگيزي و فريب‌كاري مي‌كنند، اباطيل و اراجيف پخش مي‌كنند، سم‌پاشي مي‌كنند و شيوه‌هاي ويراني و تباهي را ترويج مي‌كنند، و آنهايي كه وجدان‌هاي فاسدي دارند و خيانت و نيرنگ پيشة آنهاست و نيز كساني كه آمادگي آن‌را دارند كه از هر اصل و اصولي روي برگردانند و به هر نيرنگي درآيند و بنابر شرايط و احوال، چهره عوض ‌كنند.

اينان بايد ادب گردیده و بازداشته شوند به ويژه اگر از راه آزمايش، ثابت شود كه جز اين كار راه علاج ديگري باقي نمانده است. اسلام دين نجات و شهامت و رعايت حقوق و پاي‌بندي به عهد و پيمان‌ها و تحكيم روابط و پيوندهاي اهل ايمان و مشاركت در خوبي‌ها و بدي‌هاي يك‌ديگر است.

هم‌چنان‌كه جبهة كفر با هم همكاري دارند و به لحاظ مادي و معنوي همه بخش‌هاي آن يك‌ديگر را كمك مي‌كنند، مؤمنان نيز بايد در ايمان به خدا گردهم آيند و بر حق و خير و عدل و انصاف، يك‌ديگر را ياري كنند.

بنابراين، جنگ در اسلام، جنگ در راه خدا و دفاع از دين، حق، اصول، سرزمين، ناموس، جان، مال، عدالت، شرف و كرامت است.

هيچ‌گاه جنگ در اسلام برخاسته از تجاوزي از سوي آن، سلطه‌جويي يا اجبار و اكراه نبوده است. مسلمانان طي تاريخ همواره قرباني شكنجه و زور و طغيان و خشونت بوده‌اند، از این رو به جنگ با قدرت پرداخته‌اند، زيرا جنگ با قدرت را نمي‌توان با حجت و استدلال به پيش برد و بايد با جنگ مشابهي، با آن مقابله كرد ؛ همة جنگ‌هاي اسلام یا دفاعي بوده و يا براي پيش‌گيري از يورش احتمالي از سوي سركشان و طاغوت‌هايي بوده كه هرگز از حمله ناگهاني به اسلام و توطئه‌چيني و شوراندن مردم عليه آن، خودداري نكرده‌اند.

مسلّم است که نبرد ميان موجودات زنده، از طبيعت زندگي است و به تجربه نيز ثابت شده كه بويژه ميان مردم، با هر رشدي كه در انديشه داشته يا پيشرفت و اعتلايي كه در معارف و تمدنشان حاصل آمده باشد، غيرقابل اجتناب است. دليل روشن آن نيز وقوع جنگ‌هاي جهاني ميان ملت‌هاست و اين مسابقه داغ در اسلحه‌هاي كشتارجمعي و ويراني به رغم رسيدن به اين درجه از دانش و تمدن مادي و پيشرفت است. (سايح، 1401ق، ص179).

بنابراين امكان ندارد كه جنگ از دنيا رخت بربندد يا از شدت و حدّت آن كاسته شود يا ويراني‌ها و بدبختي‌هاي آن محدود گردد، زيرا با همة تلخي‌ها و دردهايي كه در آن هست و با تمامي خشونت و يورش و اختلال در امنيت و صلحي كه همراه دارد، از رازهاي زندگي و از جوهرهاي آن است، چون زندگي، جنبش است و اين جنبش مادّه را تغيير و دگرگون مي‌سازد و باعث برخورد و اصطكاك و درگيري دائمي مي‌شود.

تمام موجودات جهان هستي اعم از عناصر مركب يا سادة آن در جنگي مستمر ميان اجزاي خود هستند ؛ آب، هوا، حرارت و ديگر عناصر همگي در جنگي دائمي‌اند و همه پديده‌هاي طبيعي و جغرافيايي كه خود تشكيل دهندة صحنه زندگي هستند از جنگ نشأت مي‌گيرد.

بادها، طوفان‌ها، ابرها، رعد و برق‌ها، صاعقه‌ها، سيل‌ها، باران‌ها، زلزله‌ها، آتش‌فشان‌ها و ... همه و همه نمودهاي اين درگيري‌ها هستند، و در هركدام از ذرات هستي اين نبرد دائمي وجود دارد. كافي است از ميكروسكوپ نگاهي به يك قطره آب يا يك قطره خون بيندازيم تا شاهد لشكريان عظيمي از موجودات ذره‌بيني باشيم كه در تكاپو و برخورد و كنش و واكنش و درگيري با يك‌ديگرند.

و اگر خواسته باشيم همين صحنه را بزرگ‌شده و با جسم مجرد ببینیم كافي است نگاهي به جنگل بيندازيم كه پر از جانوران و چرندگان و پرندگان و جوندگاني و ... است كه هر لحظه در حال جنگ دائمي با يك‌ديگرند و لحظه‌اي آرام و قرار ندارند و اين اصل از يك كرم كوچك تا فيل عظيم‌الجثه را شامل مي‌شود. (احمدحسین، 1974، ص11).

انسان نيز از اين قاعده مستثنا نيست؛ او والاترين چهرة زندگي است كه البته عقل و اديان، نيروهاي او را سامان بخشيده و غريزه‌هايي را كه هميشه و همواره او را به جنگ سوق مي‌دهند، وحدت داده‌اند.

ولي اينها همه، اين غريزه را از ميان نبرده است، كه اگر چنين بود اساس زندگي به هم مي‌خورد. غريزة جنگ هم‌چنان در آدمي نهفته مانده است و به مجردي كه فرصتي مي‌يابد و انگيزه‌اي پيدا مي‌كند و اسباب آن فراهم مي‌شود ـ كه اسباب و انگيزه‌هاي زيادي هم هست ـ به رقابت ميان افراد بشر و جنگ آنها با يك‌ديگر مي‌انجامد. (پیشین، ص11).

وقتي انسان، صلح رواني‌اش را در درون از دست مي‌دهد، صلح اجتماعي و جهاني‌اش را در بيرون از دست مي‌دهد و آسايش و آرامش و انظباطش متزلزل مي‌شود و به آن در و اين در مي‌زند و به هر سو روي مي‌آورد ولي جز لشكري از هواي نفس و خواهش‌ها و گرايش‌ها چيزي نمي‌يابد.  بر طبل آزها و طمع‌ها كوبيده مي‌شود و جنگ وحشيانه‌اي عليه آرامش دروني و سلامت رواني‌اش اعلام مي‌كنند و خيلي زود عرصة وجدان و گسترة احساساتش را درمي‌نوردد تا لهيب آن به هر سو شعله‌ور شود و تر و خشك را با هم بسوزاند و روابط افراد و گروه‌ها و ملت‌ها و نيز سرنوشت و دارايي‌ها و مناطق نفوذ آنان و شکل و مظاهر تمدن و صحنه‌هاي پيشرفت و ابزارها و وسايل مدنيت را آماج و طعمه خود قرار دهد و دستاوردهاي زندگي و پيشرفت‌هاي آن‌را زير سؤال ببرد.

 و واي بر آن زمان كه فتنه‌ها سر برآورند و هواهاي سركش و گرايش‌هاي بي‌لگام و طمع‌ها و آزهاي گشاده، روي نشان دهند و بر پايمال ساختن حق و اهل حق پاي فشارند. از این رو اسلام به شدت در پي آن است كه اهل ايمان، به قدرت و نيرومندي متصف گردند و همواره براي رويارويي با اهل باطل با هر اندازه فداكاري در جان و مال و اهل و عيال آماده و گوش به فرمان باشند. تنها تبصره‌اي كه اسلام در مورد قدرت و نيرومندي مسلمانان در نظر گرفته، آن است كه اين قدرت در خدمت عدالت و صلح باشد و مسلمانان از تجاوز و ستم‌گري دوري گزينند.

خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ؛ ... و اگر خداوند برخي مردم را به دست برخي ديگر از ميان برنمي‌داشت، بي‌گمان ديرهاي راهبان و كليساهاي مسيحيان و كنشت‌هاي يهوديان و مسجدهايي كه نام خداوند در آن بسيار مي‌برند، ويران مي‌شد و بي‌گمان خداوند به كسي كه وي را ياری كند، ياري خواهد رساند كه خداوند توان‌مندي پيروز است» (حج/40).

«قرطبي» در تفسير خود يادآور مي‌شود: «اگر حكم جنگ با دشمنان در شريعت خداوند متعال به پيامبران و مؤمنان نبود، مشركان، چيره مي‌شدند و آن‌چه را ارباب اديان ساخته بودند (عبادتگاه‌ها و ...) ويران مي‌ساختند ولي شريعت الهي بر آن شد تا جنگ را واجب گرداند تا اهل دين بتوانند به كار عبادت بپردازند... بنابراين جهاد، در ميان هر ملت و امّتي، وجود دارد و به سبب آن است كه شرايع الهي امكان حضور يافته و عبادتگاه‌ها شكل گرفته‌اند.» (قرطبی، ج12، ص70).

بنابراين حتمي بودن رويارويي، مستلزم آن است كه مسلمانان به عنوان يك امت يا مجموعه‌اي از جوامع اسلامي، به ضرورت تدارك و آمادگي توجه جدي نمایند. مسلمانان نبايد منتظر نشانه‌هاي بد و شرّ و تجاوز از سوي دشمنان آشكار خود باشند و آن‌گاه به فراهم آوردن وسايل دفاع بپردازند. آنها بايد طبيعت زندگي را از اين زاويه مهمي كه وجود درگيري‌ها را به تجربه و طي تاريخ ميان مردم حتمي ساخته است، درك كنند و تمامي تلاش خود را در تهية نيرو ـ حتي اگر دشمن شناخته‌شده‌اي در برابرشان نباشد ـ به كار گيرند.

در توجه به همين معناست كه قرآن كريم خطاب به مؤمنان مي‌فرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ؛ و آن‌چه در توان داريد از نيرو و اسبان بسته (آماده)، در برابر آنان فراهم سازيد كه با آنها دشمن خداوند و دشمن خود را به هراس مي‌افكنيد و نيز جز آنها كساني ديگر را كه شما نمي‌شناسيد (اما) خداوند آنان را مي‌شناسد و آن‌چه در راه خداوند ببخشيد، به شما تمام باز خواهند داد و بر شما ستم نخواهد رفت» (انفال/60). بنابراين خداوند متعال، مؤمنان را به آماده‌شدن براي جنگي كه به هدف دفع تجاوز و حفظ جان‌ها و حق و فضيلت لازم است، فرمان داده است. اين آمادگي به دو صورت است:

1ـ تدارك و تهيه نيرو در حد امكان، كه البته با اختلاف زمان و مكان، نوع و حجم آن متفاوت مي‌گردد. آن‌چه در اين زمان بر مسلمانان واجب است، ساخت توپ، تانك، هواپيما، كشتي‌هاي جنگي، زير‌دريايي‌ها و ... و نيز فراگيري فنون و صنايع جنگي است.

صحابه پيامبر… در غزوة «خيبر» و غزوات ديگر از منجنيق استفاده كردند. «مسلم بن عقبه بن عامر» روايت كرده كه آن حضرت… پس از تلاوت آيه 60 از سورة انفال، فرمود: «بدانيد كه نيرو، يعني پرتاب‌كردن» و این جمله را سه بار تكرار فرمود؛ يعني پرتاب چيزي از دور به سوي دشمن كه او را از پاي درآورد كه بسي بهتر از درگيري تن به تن با شمشير يا نيزه و... است.

اين سلاح شامل تير و كمان و اسلحه و منجنيق و هواپيما و توپ و تفنگ و... هم مي‌شود، حتي اگر در زمان آن حضرت…، شناخته شده نبود. (الدين و الحياه: نظام الحرب في الاسلام، 1973م، ص6).

2ـ حضور نيروي سواره‌نظام در مرزهاي كشور؛ مرزهايي كه محل ورود دشمنان و معيادگاه حمله آنان است. حكمت اين كار آن است كه امت اسلامي داراي سربازان دائمي آمادة دفاع در صورت غافلگيرشدن از سوي دشمنان مي‌گردد: « تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ»؛ يعني تا آن‌جا كه در توان داريد، براي مقابله با آنها (دشمنان) نيرو تدارك ببينيد تا دشمنان خدا را بترسانيد. خلاصه این‌که افزايش ابزارهاي جهاد و ادوات آن هم‌چنان كه دشمنان شناخته شدة ما را مي‌ترساند دشمنان پنهان را نيز به وحشت مي‌افكند.

«وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ؛ و دشمنان ديگري كه شما آنها را نمي‌شناسيد ولي خداوند آنها را مي‌شناسد». آمادگي جنگي، همه را مي‌ترساند و مانع از اقدام ايشان براي جنگ مي‌گردد. و همين است كه امروزه از آن به «صلح مسلحانه» ياد مي‌كنند. (مراغي، ج10، ص 25 و 26).

واژة «ترهبون» در آيه كريمه‌اي كه به تدارك و آمادگي جنگي فرمان داده است به صيغة مضارع آمده، كه به هدف از اين تدارك اشاره دارد كه همانا ايجاد رعب و وحشت در دل دشمنان خدا و دشمنان معلوم و مجهول مسلمانان است.

آيه كريمة ياد شده به رغم اختصار، همة انواع تدارك جنگي و ارتشي متناسب با هر عصر و زماني از جمله تدارك مادّي، اداري، فني، مالي، برنامه‌ريزي و مطالعة عيني شرايط و احوال و... را در بر مي‌گيرد.

جنگ در اسلام، تهي از هرگونه هدف زميني و انگيزة شخصي است و تنها و تنها خالصانه براي تحقق كلمة الله و برقراري عدالت و طلب رضاي او، صورت مي‌گيرد. (سياح،‌ ص‌182).

خداوند متعال مي‌فرمايد: « أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ؛ آيا پنداشته‌ايد به بهشت مي‌رويد بي‌آنكه خداوند جهادگران و شكيبايان شما را معلوم دارد؟» (آل‌عمران/142).

اسلام در اين آيه كريمه، هدف مورد نظر ـ يعني ورود به بهشت ـ را به رفتار عملي مسلمانان در زندگي دنيوي مرتبط م‍ي‌‌داند و اين زندگي مقياس و ملاك و معيار قرار مي‌گيرد كه خود بر صحت ارتباط با دين نيز دلالت می‌کند. خداوند متعال می‌فرماید: «قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ * وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛ با آنان پيكار كنيد تا خداوند آنها را به دست شما عذاب كند و خوارشان گرداند و شما را بر آنان پيروزي دهد و دل‌هاي گروهي مؤمن را خنك گرداند * و خشم دل‌هاي آنان را بزدايد و خداوند از هر كه خواهد توبه مي‌پذيرد و خداوند دانايي فرزانه است * آيا پنداشته‌ايد كه به خود واگذاشته‌ مي‌شويد در حالي كه هنوز خداوند كساني از شما را كه جهاد كرده‌اند و جز خداوند و پيامبرش و مؤمنان، هم‌رازي نگزيده‌اند، معلوم ندانسته است؟! و خداوند از آن‌چه انجام مي‌دهيد آگاه است» (توبه/14ـ16).

واژة «بأيديكم» (به دست شما)، معاني توكّل جستن، اهمال و تن‌پروري را نفي مي‌كند و بر سهم كوشش‌هاي بشري در رويارويي با ظالمان و ستم‌گران تأكيد مي‌كند. هم‌چنان‌كه به مسلمانان خاطرنشان مي‌سازد كه اميدي جز به خود نداشته باشند.

و واژة «أَمْ حَسِبْتُمْ» در اين آيه (به معناي آيا پنداشته‌ايد؟) آشكارا بر اين نکته دلالت می‌کند كه اهل ايمان هرگز نبايد تصور زندگي و نظام آن‌را به دور و بركنار از  كوشش و سعي و جهاد و شكيبايي و فداكاري و ايثار، داشته باشند و هر تصوري به دور از اين ويژگي‌ها، توّهم باطلي است كه حتماً بايد با آن مبارزه كرد تا مؤمنان همواره در آمادگي واقعي و متناسب با طبيعت زندگي، به سر برند. (وزارت الاوقاف، نشرية شماره 88 از سلسلة «الدين و الحياه»، ص8).

امت اسلامي به شدت نيازمند آن است كه همة بخش‌ها و سلول‌هاي وجودي آن بيدار شود و تمامي نيروهايش بسيج گردند تا رشد و توسعه صورت گيرد و ساختمان تمدنش بنا شود، زيرا تحرك دشمنان، توقف نمي‌پذيرد و يورش دشمنان هر لحظه شدیدتر، وقيحانه‌تر و سبعانه‌تر مي‌شود، به ويژه آن كه حق منزوي، لگدمال است. (سياح، ص185).

از آن‌جا كه پديدة درگيري، به تداوم خويش وابسته است، تدارك براي آن و به رسميت شناختن آن جايگاه برجسته‌اي در اسلام دارد. به همين دليل معيارهايي براي مقايسه و ارزيابي اعمال، مطرح شده است تا جهاد را در دل و جان مؤمن و در جايي كه بر ساير اعمال برتري دارد، قرار دهد. خداوند متعال مي‌فرماید: «لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً * دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛ مؤمنان جهاد‌گريز كه آسيب ديده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نيستند، خداوند جهادگران به جان و مال را بر جهادگريزان، به پايگاهي والا برتري بخشيده و به همگان وعدة نيكو داده است و خداوند جهادگران را بر جهادگريزان به پاداشي سترگ، برتري بخشيده است * به پايگاه‌هايي و آمرزش و بخشايشي از سوي خويش و خداوند آمرزندة بخشاينده است» (نساء/95ـ96).

حقيقت نيز آن است كه كسي كه صادقانه براي بذل جان و مال و فداكاري و جهاد آماده مي‌شود، ساير عبادات بر وي آسان مي‌گردد و از این رو است  كه مؤمن در روند جهاد يا تدارك و آمادگي براي آن، از همة چيز، مجرّد مي‌شود و براي خداوند متعال، كار مي‌كند، تو گويي در معامله‌اي با خدا همه چيز خود را داده تا به بهشتي كه به ابعاد آسمان‌ها و زمين است، دست يابد. در قرآن كريم آمده است: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الإِْنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و دارايي‌هاشان را خريده است در برابر این‌که بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند كارزار مي‌كنند، مي‌كشند و كشته مي‌شوند به وعده‌اي راستين بر عهدة خويش، در تورات و انجيل و قرآن. چه كسي به پيمان خويش وفادارتر از خداوند است؟ پس به داد و ستدي كه كرده‌ايد، شاد باشيد و اين است كه رستگاري بزرگ است. »(توبه/111). نیز در جایی دیگر آمده است: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ؛ و كساني را كه در راه خداوند كشته شده‌اند، مرده مپندار كه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌برند» (آل‌عمران/169).

و اين بدان معناست كه شيوه جهاد، براي زندگي شرافت‌مندانه، ضروري است و هرگونه كوتاهي در تدارك و آمادگي براي آن، به نقص در ايمان طرف مقصّر و فساد در عقيده او مي‌انجامد. از «ابوهريره» روايت شده كه پيامبر خدا… فرمود: «هركس بميرد و جنگي نكرده باشد و خود را با جنگ «نو» نكرده باشد، بر شعبه‌اي از نفاق مرده است.» (منذری، ‌ج2، ص 330. حديث را «مسلم» و ديگران روايت كرده‌اند).

«طبراني» نيز چنین روايت كرده است: پيامبر خدا… فرمود: «هيچ قومي جهاد را ترك نگفتند مگر آن‌كه عذاب، آنان‌را در بر گرفت.» (پیشین، ج2، ص331).

خلاصه این‌که: آن‌چه از آيين قرآني و سنت نبوي و برگرفته از آيات و احاديث مربوط به جهاد و جنگ استنباط مي‌شود آن است كه وظيفه امت اسلامي، كسب آمادگي و تدارك هميشگي و دائمي خود براي جهاد و مبارزه است. اين آمادگي و تدارك، جزء عقيده و از اركان عبادات است و خداوند متعال سعادت مسلمانان در دنيا و نجات ايشان در آخرت را به تحقق اين امر پيوند داده است؛ امت اسلامي از نيروهاي بشري، انديشمندان، امكانات مادي، عزّت، شرافت‌مندي، قدرت و مقاومت، يعني برترين و والاترين ارزش‌هايي كه اسلام بدان فراخوانده، برخوردار است. دعوت اسلام نيز براي انسان و به منظور حفظ انسانيت و آزادي و كرامت و آرامش او است. خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ؛ ... با آن‌كه فراپايگي تنها از آن خداوند و پيامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمي‌دانند.» (منافقون/8).

عزت و كرامت در اسلام، صورتي عملي ـ رفتاري كه اراده‌اي قوي و عزمي صادقانه و تواني در انعطاف‌پذيري و خوگيري، بدان مي‌انجامد؛ عزّت، كوششي براي تحقق ايده‌آل‌ها در زندگي و تحقّق تاريخ و تمدن و عظمت مسلمانان است.

تاريخ گذشته و حال و آيندة مسلمانان هرگز بر اساس تحقق شهوت‌ها و هواها و گدايي از اين و آن و اتكاي به ديگران شكل نپذيرفته و برعكس، بر پايه قهرماني‌ها و فداكاري‌ها و علم و معرفت و همراهي با پيشرفت‌هاي تمدن، پي‌ريزي شده است.

هر كس در پي عزت است بايد آن‌را از سرچشمه‌اي كه جز آن وجود ندارد، جست‌وجو كند؛ و در پرتو ايمان به خدا، به دنبال آن باشد.

ايمان به خدا، عزلت‌گزيني در زندگي نيست، بلکه حقيقتي اساسي از حقايق هستي است. ايمان خود ضامن تعديل ارزش‌ها و معيارها، و تعديل حكم و تقدير و سرنوشت‌ها و تعديل آيين و رفتار و تعديل وسايل و شيوه‌هاست.

كافي است عزّت و كرامت به مفهوم و مدلول و فلسفة خود در قلب انسان مؤمن جاي گيرد تا او را قادر سازد در برابر همة دنيا، سرفراز و سربلند و ثابت‌قدم و شجاعانه و در ريشخند به مرگ و رویارویی با آن، بايستد.

كسي كه عزّت الهي  داشته باشد، در برابر مخلوق ـ هر كه باشد ـ يا در برابر طوفان‌هاي در هم كوبنده سر تعظيم فرود نمي‌آورد و راضي به ابتذال نمي‌شود. عزت و كرامت در اسلام حقيقتي است كه در قلب جاي مي‌گيرد و انسان مؤمن را ـ پيش از آن‌كه نمودي در دنياي مردم داشته باشد ـ سرشار مي‌سازد. حقيقتي است كه مسلمانان با ياري گرفتن از آن بر همة اسباب و علل ذلت و خواري و وادادگي، فايق مي‌آيند. حقيقتي است كه انسان مؤمن با کمک آن بر نفس امارة خود، بر شهوات نفس و هواهاي خويش، بر هر قيد و ذلت و خواري و بر هر كرنش و تسليمي، فايق مي‌آيد.

كسي كه اين همه بزرگواري به دست آورد و از سرچشمه‌هاي اسلام سيراب شود و در رفتار و اخلاق و انديشه با اسلام پيوند برقرار سازد هيچ كس قدرت خوارساختن و تسليم اراده‌اش را نخواهد داشت. بنابراين مي‌توان با اطمينان كامل گفت كه فلسفه عزّت در اسلام، خضوع در برابر خدا و ترس از خدا و پرهيزگاري و عمل و مراقبت از خويش است.

فرد در اسلام، بخشي از جامعة اسلامي است كه آن‌را كامل مي‌سازد و خود بدان كامل مي‌شود، به آن مي‌دهد و از آن مي‌گيرد، پناهش مي‌شود و به آن پناه مي‌جويد.

امتي كه ترجيح مي‌دهد در برابر ديگران دست گدايي دراز كند، تن‌پروري نمايد، تابع باشد، كار خود را به ديگران واگذارد و اعتماد به نفس و جهاد در راه خدا را به يك سو نهد، امتي است كه سزاوار زندگي آزاد و شرافت‌مندانه نيست. زندگي آزاد و شرافت‌مندانه، بهايي دارد و بهاي آن نيز فداكاري است.

هيچ امتي بي‌آن‌كه خود را بر اساس اعتماد به خود و تكيه به توانايي‌هاي خويش بسازد، نمي‌تواند راه خود را در زندگي بگشايد و وجود و كرامت خود را بازيابد و زندگي خويش را بازسازي كند.

بديهي است كه ضعف امّت در جوهر و ريشه‌هاي آن، ضعف در قدرت دفاعي يا نيروي نظامي یا مال و امکانات نيست بلكه در خواري و احساس ضعف و زبوني و پریشانی ارادة آن است.

از این روست كه اسلام آموزه‌ها و آداب و رهنمودهاي خود را مطرح ساخته و مسلمانان را به چنگ‌زدن به عزّت و ره‌آوردهاي آن، يعني والايي، بزرگواري و مناعت‌طبع و نيز بزرگ‌منشي و شجاعت و شهامت فراخوانده است.

اسلام توانست همة اين معاني و ارزش‌ها را در جان مؤمنان به خدا و كساني که داراي عقيدة محكمي هستند، به وجود آورد.

مؤمنان تمامي دشواري‌ها و خطرات را با شكيبايي‌ و عزم و اراده تحمل كردند و جنگ‌ها را از سرگذراندند و با ايمان و شجاعت و كنارگذاشتن ترس و زبوني، عرصه‌هاي جنگ را درنورديدند، زيرا ترس و زبوني، عمرها را نمي‌افزايد و شجاعت و بي‌باكي، از عمر نمي‌كاهد.

خداوند متعال می‌فرماید: «... قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ؛ ... بگو اگر در خانه‌هايتان نيز مي‌بوديد، آنان كه كشته شدن بر آنها مقرر شده بود، به سوي كشتارگاه‌هاي خويش، بيرون مي‌آمدند و چنين شد تا خداوند آن‌چه در اندرون خود داريد بيازمايد و آن‌چه در دل‌هايتان داريد، بپالايد و خداوند به همة انديشه‌ها داناست» (آل‌عمران/154).

و نیز می‌فرماید: «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً؛ بگو: گريز از مرگ يا كشته شدن ـ اگر بگريزيد ـ براي شما سودي ندارد؛ و با آن گريز هم جز اندكي از زندگي بهره‌ور نخواهيد شد» (احزاب/ 16).

و با توجه به اين مفاهيم و قواعد است كه مسلمانان در راه عقيده و خدا، به حركت درآمدند؛ حركتي كه بشريت را از اين تباهي و زيان نجات بخشيد و قيد و زنجيرهاي موجود را در برابر پيشرفت بشريت و پا بر جا شدن اسلام از ميان برداشت.

زندگي از امت اسلامي مي‌خواهد تا به تاريخ، طعم شهادت را بچشاند و قدم‌هاي خود را در راه مجد و عظمت و شكوه بردارد و نسل‌هايي مفتخر به عقيده و عشق به خير و صلاح و اصلاح، پرورش دهد.

از این‌روست كه امت ناگزير بايد به تربيت اسلامي نسل‌ها برای به دوش‌كشيدن مسئولیت آينده‌ بپردازد.

*تربيتي كه انسان را در حركتي فكري، رواني و جسمي سازنده و به دور از رفتارهاي ويران‌گر مي‌سازد و تحجّر و جمود و ايستايي را ردّ مي‌كند؛ اسلام رفتارهاي جداطلبانه و فراري از فعاليت‌هاي زندگي و دور شدن از رويارويي با سختي‌ها را نمي‌پسندد.

*تربيتي كه به انسان، بخشايندگي مي‌بخشد و در وي توان توليد و خلاقيّت را پرورش مي‌دهد و چشم‌انداز‌هاي انديشه و عمل را فراروي وي مي‌گشايد.

*تريبتي كه انسان را پختگي مي‌بخشد و آماده زندگي به شيوه و برنامة اسلام مي‌سازد، زيرا زندگي از نظر اسلام، كار و كوشش و سازندگي و رقابت در نيكي‌هاست.

*تربيتي كه شخصيت اسلامي را شخصيت متعادلي مي‌سازد كه نه تخت تأثير انفعال قرار مي‌گيرد و نه انديشه‌ مادي بر آن چيره مي‌شود و نه دچار انحراف فكري برخاسته از جريان خرد و امتداد نابخردي مي‌گردد.

*تريبتي كه انسان را بر پاية وحدت فكري، رفتاري و عاطفي به هم پيوسته‌اي و بر پاية هماهنگي و هم‌نوايي فكري و عاطفي و رفتاري متعهد ناآشنا با تناقض و ناهنجاري، مي‌سازد.

*تربيتي كه انسان مسلمان را همواره مسئول در برابر اصلاح جامعه مي‌سازد.

*امت ما چشم به راه فرداي روشني است، اين چشم به راهي نيازمند علم و عمل و كوشش‌هاي سازنده‌اي است كه هم‌چون نشانه‌هاي روشني‌بخش راه در نظر گرفته مي‌شود.

و بنابراين، امت اسلامي مي‌تواند:

1ـ در راستاي وحدت صف خود بكوشد. منشور وحدتي كه «مجمع جهاني تقریب مذاهب» در تهران در نظر گرفته مي‌تواند پيش‌درآمد اين موضوع باشد؛

2ـ كوشش در جهت گسترش فرهنگ تهيه و تدارك و آمادگي، تا به عنوان گامي به سوي تحقق «برنامه‌اي خيزشي» تلقي گردد؛

3ـ همراهي رسانه‌هاي اسلامي با مسايل سرنوشتي امت؛

4ـ كشف و رسواسازي ترفندهاي پيدا و پنهان كشورهاي غربي در جوامع اسلامي.

 

منابع و مآخذ

1.    احمد حسین، الحرب علی هدی الکتاب و السنه، المجلس الاعلی، قاهره، 1974.

2.    استوارد، لوثورب، حاضر العالم الاسلامی، ج1.

3.    جندی، انور، المد الاسلامی فی القرن الخامس عشر الهجری.

4.    سايح، احمد، اضواء علی الحضاره الاسلاميه، داراللواء، الرياض، 1401ق.

5.    سباعی، مصطفی، السنه و مكانتها فی التشريع الاسلامی، بيروت، لبنان.

6.    سلسله الدين و الحياه: نظام الحرب في الاسلام، ش88، چاپ وزارت اوقاف مصر، قاهره 1973م.

7.    سیاح، احمد، معارك حاسمه، داراللواء، رياض‌.

8.    عمری، نادية شريف، اضواء علی الثقافه الاسلاميه.

9.    فروخ، عمر، التبشير و الاستعمار.

10.  قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القران، دار احیاء التراث العربی، بیروت‌، چاپ دوم، ج2.

11.  لوبون، گوستاو، حضاره العرب، ترجمه عادل زعيتر.

12.  مالك بن نبی، انتاج المستشرقين و اثره فی الفكر الاسلامی، دار بيروت، لبنان،  1969م.

13.  مراغي، تفسير القرآن الكريم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ج10، 1394ق.

14.  منذری، عبدالعظیم، الترغيب و الترهيب، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ج2، بیروت، 1409ق.

15.  ميدانی، عبدالرحمن، اجنحه المكر الثلاثه.

16.  نعمه، ابراهيم، الاسلام امام تحديات الغزو الفكری.

17.  واعی، توفيق يوسف، الحضاره الاسلاميه.

[1]ـ استاد عقاید و فلسفه دانشگاه الازهر مصر.

 

[2] ـ «توماس آكوينی» در سال 1226 ميلادی به دنيا آمد و در سال 1274 ميلادی وفات يافت ؛ او از بزرگ‌ترين فلاسفه و لاهوتيان دورة كلاسيك مسيحی است.  در سال 1243م. كليسای كاتوليك به او لقب قديس داد.

[3] ـ واقعيت آن است كه يهوديان را مسلمانان آزار و شكنجه ندادند ولی اين يهوديان بودند كه مسلمانان را آزار دادند و عليه ايشان توطئه كردند.

0 نظر