درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

سه شنبه 27 شهريور 1397 7 محرم 1440 Tuesday 18 September 2018
انقلاب اسلامي و نظام نوين بين الملل
1395/03/25 706

انقلاب اسلامي و نظام نوين بين الملل

انقلاب اسلامي ايران يكي از مردمي ترين وارزشي ترين انقلاب هاي جهان، پديده ي ي عظيم در تاريخ معاصر به شمار مي رود. انقلاب اسلامي با طرح دوباره ي دين در عرصه ي زندگي سياسي و اجتماعي، اسلام و باورهاي ديني را به عنوان عامل بالنده وتحرك آفرين در سرنوشت جوامع انساني مطرح نمود.

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

چكيده

انقلاب اسلامي ايران يكي از مردمي ترين وارزشي ترين انقلاب هاي جهان، پديده ي ي عظيم در تاريخ معاصر به شمار مي رود. انقلاب اسلامي با طرح دوباره ي دين در عرصه ي زندگي سياسي و اجتماعي، اسلام و باورهاي ديني را به عنوان عامل بالنده وتحرك آفرين در سرنوشت جوامع انساني مطرح نمود. آنچه دررابطه با انقلاب از اهميت ويژه اي برخوردار است وآن را به عنوان پديده يي منحصر به فرد در دهه هاي پاياني قرن بيستم مطرح مي كند، آن است كه درعصرسكولار(جدايي دين از سياست) و به رغم چندين قرن تبليغ مبني بر جدايي دين از سياست انقلابي با نام خدا صورت گيرد، انقلابي كه در عرصه ي معرفت شناسي خود همه ي مفاهيم ضد ديني را به مبارزه فرا مي خواند و تبعاً بازتاب بسيار غني وگسترده اي را به دنبال خواهد داشت.

هر چند گفتمان انقلاب اسلامي در ابعاد مختلفش در فرآيند كوتاه انقلاب و بعد ازآن تا كنون كه انديشمندان انقلابي آن بر سر قدرت بوده اند، آن طور كه بايسته است مجال نظريه پردازي انقلاب را نمي يابد ولي با وجود آن, تأثير اين  پديده در اوايل انقلاب در ايران وساير كشورها بسيار شگفت انگيز بود و به عنوان يك تئوري راهنماي عمل، پذيرفته مي شود خصوصاً اينكه نقطه ي ثقل اين گفتمان مبتني بر امت محوري است. لذا در ابعاد جغرافيايي و انساني، مفاهيم جديدي ارائه مي كند. اين نحوه ي نگرش به مسائل سياسي و اقتصادي تأثير به سزايي در غرب باقي گذاشت. بسياري از متفكران غرب سعي كردند خود را از تنگناهاي معرفتي كه توسط انديشمندان خود، ساخته بودند برهانند و از منظر ديگري به جهان نگاه كنند وبه خود اجازه دادند، نقش دين را درحيات سياسي در نظر بگيرند.

اكنون با توجه به موضوع ياد شده، پرسش اساسي چنين است:  اصولاً  دستاورد انقلاب اسلامي ايران  در سطح  بين المللي چيست؟ و از ديدگاه ديگر اهميت و جايگاه انقلاب اسلامي ايران پس از تحولات پيش آمده در نظام  بين الملل بدنبال رنگ باختن ايدئولوژي ماركسيسم در مهم ترين جايگاه كانوني آن كدام است؟

تأثير انقلاب را مي توان در دو بعد نظري وعملي مشاهده نمود در عرصه ي  نظري مي توان در سطحي وسيع بازتاب  انقلاب را در نظريه هاي سياسي، بين المللي، اجتماعي وحتي فرهنگي مورد بررسي قرار داد و در عرصه ي عملي نيز سطوح گوناگوني از سطح فردي تا سطح ملي، منطقه اي وبين المللي مطرح است.

با اين حال وقتي در كنار تحولات داخلي ناشي از انقلاب اسلامي تأثيرات جهاني جايگاه ونقشي را كه انقلاب اسلامي پس از تحولات پيش آمده در نظام بين الملل وشكست كمونيسم در پي افكندن جامعه ي آرماني مد نظر قرار مي دهيم به اهميت وعظمت  اين جريان بيشتر پي مي بريم. شايد بزرگترين دستاورد انقلاب اسلامي ايران درسطح بين المللي را بتوان بازگشت دوباره ي قدرت سياسي اسلام و تجديد حيات اسلام  در عرصه هاي اجتماعي , سياسي و بين المللي در صحنه ي سياست جهاني وتوجه به معنويات درعرصه ي زندگي بشري برشمرد، حركتي كه پايه گذار تحولات عظيم انساني ونويد بخش تعالي انسان وگسترش ارزش هاي والاي انساني به شمار مي آيد.

بنابراين ما در اين نوشتار در پي آنيم تا ضمن بيان چيستي و ماهيت انقلاب اسلامي و بر شمردن اهميت و جايگاه انقلاب اسلامي در عرصه ي معادلات جهاني بخصوص پس از فروپاشي  نظام شوروي تأثيرات و دستاوردهاي انقلاب اسلامي  را در سطح  بين المللي تبيين و بررسي كنيم.

اكنون با توجه به وضعيت پيش آمده در نظام بين الملل به دنبال فرو پاشي نظام شوروي و رنگ باختن ايدئولوژي ماركسيسم در مهم ترين جايگاه كانوني آن و تحولات پيش آمده در نظام بين الملل، سؤال اصلي چنين است: موقعيت و جايگاه انقلاب اسلامي با توجه به وضعيت پيش آمده در نظام نوين بين الملل چگونه ارزيابي مي گردد؟ و به عبارت ديگر از لحاظ پژوهش نظري اين وضعيت چه فرصت هايي را فراروي اسلام و انقلاب اسلامي قرار داده است؟ و اصولاً انقلاب اسلامي با توجه به اصالت مقدس و وحدت گراي خود، در راستاي فرصت هاي به دست آمده دستاوردش در عرصه معادلات جهاني كدام است؟

فرضيه اي كه اين مقاله ارائه مي كند، آن است كه بزرگ ترين دستاورد انقلاب اسلامي ايران از لحاظ نظري در عرصه ي معادلات جهاني توجه به معنويت گرايي و تجديد حيات دوباره ي قدرت سياسي اسلام در عرصه هاي اجتماعي سياسي در صحنه سياست جهاني است.

در اين گفتار تلاش خواهيم كرد، نخست نكاتي درباره ي مشخصات و ويژگي هاي انقلاب اسلامي بيان كنيم و سپس ضمن تبيين شاخصه هاي نظام در حال شكل گيري نوين بين الملل پس از فروپاشي نظام شوروي، فرصت هاي به دست آمده پيش روي اسلام و انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن را تبيين كنيم.

انقلاب ها در عين اينكه داراي ويژگي هاي مشتركي بوده، داراي خصوصيات و ويژگي هاي مختص به خود هستند انقلاب اسلامي ايران نيز از ويژگي هاي فراوان  و منحصر به فردي برخوردار است. انقلابي با ويژگي هاي اساسي الهي ـ مكتبي، مردمي و سراسري، رهبر و رهبري ويژه داشتن و بالاخره اصالت و مشروعيت، يگانه انقلابي است كه معادلات جهان مدرن را با تعارض مواجه نمود. ( )

انقلاب شكوهمند اسلامي ايران از بسياري جهات از ساير انقلابات متمايز مي گردد. به گفته ي حضرت امام انقلاب اسلامي از همه انقلاب ها جدا است، هم در پيدايش و هم در كيفيت مبارزه و هم در انگيزه ي انقلاب و قيام، اين انقلاب بهترين انقلابي است كه تا كنون واقع شده است و آن را «پديده اي كم نظير يا بي نظير»( ) و «انقلابي منحصر به فرد» مي داند از ديدگاه امام راحل انقلاب اسلامي ايران انقلابي تك بعدي و تك محوري و منحصر به تقاضاهاي مادي نبود، بلكه انقلابي چند بعدي بود كه باعث شكوفا شدن استعدادهاي مادي و معنوي گرديد( ). بنابر اين ويژگي هاي اساسي انقلاب اسلامي را مي توان چنين برشمرد:

 

1ـ ماهيت مكتبي و اسلامي

از مهم ترين ويژگي هاي انقلاب اسلامي ماهيت و هويت اسلامي آن است، همين ويژگي، تمايز انقلاب اسلامي را از ساير انقلاب هاي جهان فراهم مي آورد، انقلاب اسلامي تنها مقابله با دو مشكل اصلي (استبداد داخلي و استبداد خارجي) نبوده است بلكه عكس العملي در مقابل فرهنگ و ايدئولوژي هاي غربي و پيروي محض و كوركورانه از غرب بوده است كه در شعارهاي خود جمهوري اسلامي را عنوان كرد.( )

و به تعبيري «نفس مذهبي در آن دميده شده است»( ). انقلاب اسلامي ايران دقيقاً بر خلاف جريان سيلاب گونه ي تاريخ به پيش رفته است و در عصري كه دين و معنويت را در رديف جادو و خرافات بر مي شمردند با آوردن ايمان به غيب به صحنه ي روزگار، ضمن آنكه دين و سياست را بار ديگر در صحنه تاريخ تمدن بشري به آغوش هم باز گرداند شعور باطني انسان ها را نيز شكوفا نموده است. از لحاظ نظري اين نحوه ي نگرش به مسائل سياسي و اقتصادي تأثير به سزايي در غرب باقي گذاشت. بسياري از نظريه پردازان انقلاب با ظهور و افول انقلاب در ارائه ي نظريه هاي انقلاب با سر در گمي مواجه مي شوند، از اين رو تئوري هايي كه قصد داشتند انقلاب اسلامي را در چارچوب نظري خشك خود توضيح دهند دچار تلاطم مي شوند و هيچ يك نتوآن استند تعريف جامعي از انقلاب اسلامي ارائه دهند، اين اولين چالش هايي است كه در جهان تئوريك به وجود مي آيد. ايدئولوژي ماركسيسم نيز كه خود برآمده از انقلاب بود به دليل ديواره ي خشك ضد مذهبي و غيرمذهبي بيشترين ضربه را از انقلاب اسلامي ايران دريافت كرد.( )

 

2ـ جامعيت رهبري

ويژگي انقلاب اسلامي نه تنها در ماهيت و هويت اسلامي انقلاب است بلكه نقشي كه رهبري در جريان شكل گيري انقلاب اسلامي ايفا كرد به گونه اي با رهبري در ديگر انقلاب ها متمايز است. رهبري مداوم و نادر انقلاب اسلامي در ايمان قلبي به هدف، استعداد و تيزهوشي و درك فوق العاده از مسائل و در اتكاي خالصانه به حق تعالي و اعتماد به مردم و شجاعت شخص امام خميني نهفته است( ). برخي از مكاتب (مكاتب رهبر محور) پيروزي يا شكست انقلاب را تنها مرهون رهبر يا رهبران آن دآن استه و معتقدند اين نقش و قابليت هاي رهبري است كه باعث بسيج و مشاركت توده ها در انقلاب مي شود اين دسته از مكاتب براي رهبر يك اقتدار كاريزمايي قائل هستند، از جمله اساسي ترين تئوري ها در زمينه ي اقتدار كاريزمايي، نظريه ي ماكس وبر است. وي معتقد است در سياست كه خصيصه ي اصلي آن سلطه است، سه نوع سلطه در ارتباط با سه نوع رفتار قابل تشخيص است عقلاني، سنتي و كاريزماتيك. اين تقسيم بندي بر اساس خصلت ويژه ي انگيزشي است كه اطاعت، از آن سرچشمه مي گيرد بنابر اين رهبري امام به سه صورت و در سه نقش امام به عنوان رهبر كاريزماتيك، امام به عنوان رهبر ديني و مذهبي در جايگاه مرجعيت و امام به عنوان مرشد و راهنما ظاهر گرديد.( )

 

3ـ  سراسري و مردمي بودن

يكي ديگر از ويژگي هاي انقلاب اسلامي سراسري و مردمي بودن انقلاب اسلامي است. در بررسي انقلاب ها دو ركن اساسي انقلاب يعني رهبري و مردم و تعامل اين دو از اهميت خاصي برخوردار است در تمامي نهضت ها و قيام هاي سياسي ـ اجتماعي مردم در معناي كلي و عام آن به عنوان موضوع اصلي اين نهفته ها مورد توجه بوده اند با اين حال تعريف روشن و دقيقي از كلمه ي مردم تا كنون نشده است و در هر يك از اين انقلاب ها با توجه به گروه فعال و مؤثر در تحولات سياسي و اجتماعي تعريف و برداشت خاصي از مردم صورت گرفته است. به عنوان مثال ماركسيست ها، طبقه ي كارگر و آن هم كارگر آگاه يا پرولتاريا و در انقلاب فرانسه نقش طبقه اشراف و نهايتاً بورژواها انكار ناپذير است. در انقلاب كوبا نيز تكيه ي اساسي بر نظاميان و گروه هاي چريكي بوده است و انقلاب چين هم با تكيه بر دهقانان و كشاورزان به پيروزي رسيد. انقلاب اسلامي از اين منظر هم در نوع خود بي نظير بوده است و بدون تشكيلات حزبي، توده هاي چند ميليوني را به صحنه كشانده است و همه ي اقشار كارگري و دهقاني، متوسط، روشن فكر و نخبه در آن شركت جسته اند( )، انقلابي مقدس و وحدت گرا كه دستاوردهاي عظيمي به دنبال داشته است. انقلاب اسلامي با شكوفا نمودن شعور باطني و انساني نه تنها با پويايي بي مانندي، خود را در سيلاب هاي فتنه و دشمني سر پا نگه داشته است بلكه آغاز تحولات عميق داخلي و خارجي نيز بوده است، هر چند انقلاب اسلامي ايران سرآغازي بر رشد، نفوذ و گسترش اسلامي در دهه هاي اخير محسوب مي گردد ولي آنچه كه اهميت و موقعيت انقلاب اسلامي را در جهان بيشتر مي كند، تحولاتي است كه در سطح جهان با فروپاشي نظام شوروي رخ داده است. به راستي اهميت انقلاب اسلامي پس از تحولات ياد شده در چيست و اصولاً دستاورد انقلاب اسلامي براي نظام بين المللي كنوني كدام است؟ براي پاسخگويي به اين سؤال ناچاريم با نگاهي گذرا به نظام در حال شكل گيري كنوني، ويژگي ها و  شاخصه هاي آن را پس از تحولات ياد شده مورد اشاره قرار دهيم.

اصولاً تغيير نظام هاي بين المللي به يكديگر بعد از گذار از دوره ها يي كه معروف به دوره ي انتقالي است، حاصل مي گردد.( ) شناخت خصوصيات اين دوره كمك زيادي به پيش بيني نظام آينده مي كند. اكنون بايد به اين مسأله پرداخت كه وضع تازه جهان پس از فروپاشي نظام شوروي و تحولات پيش آمده در نظام بين الملل چگونه است؟ به نظر مي رسد كه جهان امروز، داراي سه ويژگي اساسي است؛

نخست آن كه در كل آن مبارزه ي جهاني براي خواسته ها و انگيزه هايي كه در نتيجه ي آن دو بلوك شرق و غرب پديدار شده بودند امروز از ميان رفته است. به عبارت ديگر آن خواسته هاي تاريخي كه بلوك كمونيستي را شكل داده بود در اساسي ترين و مهم ترين مراكز استراتژيك جهان رنگ باخته است در واقع ايدئولوژي كمونيستي كه ادعاي رهايي بشر را داشت ديگر اساساً مسأله غالب كشورها يا ملت ها نيست.( )

دومين ويژگي اساسي وضع تازه جهان پس از فروپاشي شوروي عمده شدن اقتصاد است( ) نظام نوين بين الملل نظام جهاني شدن اقتصاد است اين مقطع دوره ي رقابت ها و تنش هاي اقتصادي است. بازرگاني بين المللي با شتاب بيشتري رشد مي كند جهاني شدن اقتصاد زمينه را براي گسترش سرمايه گذاري هاي بين المللي آماده نموده است. امروز سرمايه گذاري هاي خارجي نه تنها مغاير با حاكميت ملي تشخيص داده نمي شود بلكه به دليل نياز به سرمايه براي رشد و توسعه اقتصادي با استقبال شاياني نيز روبرو مي شوند اين امر خود منجر به توسعه اقتصاد بازار چه در سطح ملي، منطقه اي و چه در سطح جهاني مي شود. ( )

بنابر اين خصوصيت تازه ي جهان، عبارت است از محوري شدن اقتصاد كه اساساً پايه ي سازمان دهي هاي جديد جهاني در قالب بلوك هاي منطقه اي  است از سوي ديگر عمده شدن اقتصاد به اين معنا نيز هست كه اقتصاد محور هر گونه فعاليت اساسي انسان ها بدل شده است و عملاً ديگر فعاليت هاي بشري را به تدريج تحت تأثير قرار داده است.( )

سومين ويژگي تازه ي جهان يك بعدي شدن جهان است. از اواخر دهه ي 80 و اوايل دهه ي 90 جهان عمدتاً يك بعد اساسي پيدا كرده و آن ليبراليسم است( )، اين نظام داراي دو خصوصيت اصلي است:

الف) پلوراليسم يا چند گانه گرايي سياسي كه غالباً به پارلمانتاريسم سياسي و نظام چند حزبي ترجمه شده، نام دموكراسي به خود گرفته است.

ب) اقتصاد بازار كه اساساً بر انحلال اقتصاد دولتي و هموار نمودن راه براي دخالت خود در جامعه، در توليد و در رقابت اقتصادي و تشويق مالكيت خصوصي استوار است.

در رابطه با ويژگي سوم بايد به نكات زير اشاره كرد:

1ـ مهم ترين ويژگي ساختار جامعه ي بين الملل در دوران پس از جنگ سرد پيروزي و آزادي عمل ليبراليسم به عنوان يك ايدئولوژي توسعه گرا مي باشد.

2ـ تلاش مي شود دولت هايي كه در چارچوب نظام سرمايه داري به سبك غربي و به ويژه، آمريكايي قرار نگرفته اند، در اين سيستم ادغام شوند و از اصول و قواعد رفتاري آن پيروي نمايند.

3ـ آمريكا خود را قهرمان و پرچم دار ايدئولوژي ليبراليسم معرفي مي كند و همان طور كه پيوسته عنوان شده است، سياست خارجي آمريكا همواره بر مبناي اين انديشه استوار بوده است كه آمريكا نقش يگانه اي در جهان دارد.

به هر حال امروزه اصول حاكم بر رفتارها در جامعه ي بين الملل از يك جامعه ي سرمايه داري توسعه يافته و ليبرال، به سبك آمريكايي مايه مي گيرد. به طور خلاصه ويژگي هاي اين جامعه را مي توان در بعد اقتصادي، مالكيت خصوصي در بعد سياسي حكومت دموكراتيك و در بعد ايدئولوژيك ليبراليسم برشمرد و اصالت آن نيز فردگرايي است. ( )

حال، براي آنكه به شناختي واقعي نسبت به جايگاه و موقعيت انقلاب اسلامي در نظام جديد بين الملل دسترسي پيدا كنيم و از جايگاه و موقعيت انقلاب اسلامي و دستاوردهاي  آن در وضعيت كنوني آگاهي پيدا نماييم، بايد ديد تحولات پيش آمده نظام بين الملل را در چه وضعيتي و يا به عبارتي با چه بحراني روبرو ساخته است و از سوي ديگر اين وضعيت چه فرصت هايي را فراروي اسلام قرار داده است؟ در پاسخ به پرسش فوق مي توان چنين گفت از لحاظ پژوهش نظري وضعيت به دست آمده پس از تحولات ياد شده، جهان را با دو بحران اساسي روبرو كرده است.:

 

نخست; بحران ايدئولوژيك

همان گونه كه پيشتر اشاره شد، ايدئولوژي كمونيستي كه ادعاي رهايي بشر را داشت ديگر مسأله ي غالب كشورها يا ملت ها نيست. به عبارت ديگر در درگيري ميان دو فلسفه ي تاريخ، فلسفه ي تاريخ غرب پيروز از آب درآمد. بدين ترتيب كشورهاي اروپاي شرقي عضو بلوك كمونيستي نظام ليبرال را جايگزين نظام پيشين كردند و آن عده از جنبش هاي انقلابي و آزادي خواه كه تا آن زمان ملهم از آرمان انقلاب اكتبر بودند در غالب موارد از نظر فكري و ايدئولوژيك خلع سلاح شدند يا از مبارزه ي رودررو با نظام غربي دست كشيدند هر چند اين يكپارچگي جهاني يعني سراسري شدن اقتصاد و فرهنگ غرب لزوماً يك ضرورت تاريخي و يا نتيجه ي قطعي پيروزي ليبراليسم به حساب نمي آيد. بلكه معلول فروپاشي اتحاد شوروي و بي رقيب گرديدن نظام سرمايه داري در معادلات جهاني است زيرا فلسفه ي تاريخ غرب عمدتاً بر اساس تفاسير خاصي از فلسفه ي تاريخ هِگل استوار است. او معتقد است ما گذشته را براي رسيدن به آينده اي كه در آن خود و قانون مدني و دموكراسي اساس جامعه باشد از سر گذارنده ايم. غرب مدعي است كه از جهت كلي و نظري به اين مرحله از تاريخ رسيده است.

ايده ي پايان تاريخ فوكوياما اوج اين نگرش ليبراليستي است. وي در اثر جنجال بر انگيزش، «پايان تاريخ و آخرين انسان» جهاني شدن ليبراليسم و آينده ي تاريخ بشري مي گويد: «انديشه ي ليبرال مي رود تا در پهنه هاي كره زمين به گونه ي يك واقعيت تحقق يافته درآيد. در ميدان ايدئولوژي و نبرد انديشه ي ليبراليسم پيروز گرديد و هيچ رقيب و هم آوردي در برابر آن وجود ندارد و در جاي ديگر ضمن اذعان بر ماهيت تكاملي تاريخ اين نكته را مطرح مي كند كه بالاخره روزي بايد تحول تاريخي به پايان برسد و پايان تاريخ زماني است كه انسان به شكلي از جامعه ي انساني دست يابد كه در آن عميق ترين و اساسي ترين نيازهاي بشري برآورده شود»( ). غرب اكنون خرد و قانون مدني را كه مترادف پلوراليسم است، در نظام خود حاكم كرده است و اين به معناي آن است كه چيزي فراتر از واقعيت حال وجود ندارد. به بيان روشن تر، نظامي والاتر از دموكراسي بر مبناي اقتصاد بازار سرمايه داري و قانون مدني وجود ندارد و اين خود مقدمات يك پديده ي تازه ي تاريخي يعني بي آيندگي بشريت يا به عبارت ديگر حال گرايي بي آينده يا نوعي نهيليسم محض در افق تاريخ اين جوامع گشوده است.

 

دوم; بحران معنويت

نظام سرمايه داري هر چند سدهاي فقر و بيماري و نظاير آن ها را مرتفع كرده امّا در كنار انفجار جمعيت و شيوع گسترده ي بيماري ايدز، آلودگي محيط زيست و ... شربت خاكي و سرگشته از زندگي ماشيني را با بحران جدي روبرو ساخته است( ). واقعيت آن است كه انسان متشكل از ابعاد معنوي و مادي است، معنويت به معناي اعتقاد به خداوند يگانه و بحران معنويت در جهان به دليل عدم اعتقاد به پروردگار يكتاست. جهاني شدن با تكيه بر بعد مادي حيات انسان بعد معنوي او را مغفول نهاده است.( ) اين به دليل آن است كه نظام جهان شمولي، يك جهان شمولي معنوي نيست بلكه يك جهان شمولي اقتصادي است. بنابراين با توجه به شاخصه هاي موجود مي توان چنين گفت كه خطر و تهديد براي غرب نه از دنياي اسلام و نه از نقاط ديگر غير اسلامي، بلكه از داخل و خود دنياي غرب به صدا در آمده است. امام خميني در پيام تاريخي خود به گورباچف، صدر هيأت رئيسه ي اتحاد جماهير شوروي با توجه به تأثير شگرف معنويت در زندگي بشر، بحران معنويت را در جهان به دليل عدم اعتقاد به پروردگار يكتاي جهان ارزيابي مي كند، «نمي توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت كه اساسي ترين بعد جامعه ي بشري در غرب و شرق است به در آورد». ( )

اكنون نوبت به طرح آخرين سؤال مي رسد و آن اين كه با حذف ايدئولوژي ماركسيسم به عنوان رقباي اصلي تفكر اسلامي در عرصه ي معادلات جهاني، اين وضعيت چه فرصت هايي را فراروي اسلام قرار داده است و به عبارت ديگر از لحاظ پژوهش نظري انقلاب اسلامي با توجه به اصالت مقدس وحدت گرا و خاستگاه ديني خود، چه گزينه هايي را به جهانيان عرضه داشته و دستاوردش در عرصه ي معادلات جهاني چيست؟

 

الف: معنويت گرايي

به نظر مي رسد با ارزش ترين و اصولي ترين دستاورد و ماندگارترين تأثيري كه از انقلاب اسلامي در جهان و در عرصه ي معادلات جهاني نقش بسته است، اصل معنويت گرايي است. معنويت به معناي اعتقاد به خداوند يگانه، اصلي است كه محور تمايزات انقلاب اسلامي با انقلاب هاي ديگر بر اساس آن شكل گرفته است و ساير تأثيرات و دستاوردهاي انقلاب اسلامي نيز در پرتو آن معنا مي يابند.

واقعيت آن است كه انقلاب اسلامي با ديگر انقلاب ها تفاوت ماهوي دارد. بزرگ ترين تهديد انقلاب اسلامي تحليل و ارزيابي اين پديده در چارچوب انديشه ها و معادلات عرفي و علوم اجتماعي امروزي است. انقلاب اسلامي در شرايطي به وقوع پيوست كه تصور جهان بر آن بود كه برآوردن تمنيات مادي انسان، مجالي براي گرايش به اعتقادات مذهبي و معنوي نخواهد گذاشت و به تدريج دين از صحنه ي اجتماعي و سياسي زندگي بشري زدوده خواهد شد. با پيدايش انقلاب اسلامي ايران اين انديشه كه جوامع در سير عقلاني شدن، عناصر اسطوره اي و رمز آلود را به حاشيه مي رانند و به اين ترتيب باعث حذف آن ها مي شوند تا عقلانيت به جاي آن بنشيند. به تعبير «دوركيم»، عنصر قدسي جاي خود را به عقل گرايي مي دهد و به تعبير «وبر»، فرآيند افسون زدايي از جهان فرآيندي اجتناب ناپذير است، دست خوش دگرگوني شد( ). زيرا انقلاب اسلامي بازگشتي به عنصر قدسي بود و لذا از انقلاب اسلامي به عنوان يك شاخص و نماد حركتي در بازگشت به امر قدسي ياد مي شود انقلابي كه يك دولت ديني و حتي فقهي را در ايران در عصر عرفي شدن جهان پايه ريزي كرده است. در حالي كه انقلاب هاي چند قرن اخير نفي تاريخ بود. انقلاب اسلامي ايران اثبات تاريخ بود و هدف آن حفظ و احياي اولين انقلاب اسلامي و وحدت گرايي بود كه قبلاً صورت گرفته بود. انقلابي كه تأثير عميقي بر روي بينش جهاني و نظام بين المللي زمان خود داشت( ) و جهاني سازي و جهاني شدن را براي اولين بار مطرح و در دستور روز مسلمانان قرار داد. به نظر امام خميني، تنها انقلابي كه در عصر فضا و تكنولوژي داراي جنبه ي مذهبي و اسلامي بود و «انقلابي الهي براي خدا و ايمان بوده است»، انقلابي اسلامي ايران است. ايشان ضمن تأكيد بر عامل عقيده و ايمان و معنويت قيام و راه اسلامي و الهي نهضت انقلاب اسلامي ايران را انقلاب ارزشي و به عبارت ديگر «انفجار نور» مي داند از آن جهت كه براي خدا و ايمان و دستيابي به اهداف معنوي و متكي بر عقايد اسلامي بوده است( ) به نظر امام خميني «ساير انقلاب ها جهت رسيدن به مسائل دنيوي بوده ولي انقلاب اسلامي ايران اهداف متعالي تري داشته است».( )

از سوي ديگر تأكيد بر معنويت اصل مشتركي است كه تمام اديان الهي نداي آن را سر داده و خواستار آن مي باشند. اعتقاد به خداوند يگانه، ريشه اي ديرينه در مشرق زمين داشته و در اديان الهي مبناي مشترك به شمار مي آيد، بر اين اساس قرآن پيروان تمامي اديان الهي را به وحدت فرا خوانده است «بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگري را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد، هر گاه از اين دعوت سرباز زنند بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم.»

بنابراين دعوت به معنويت گرايي و تأكيد بر گفت و گوي تمدن ها در تمامي سطوح به خصوص گفت و گوي اديان و گردهمايي رهبران ديني از ديگر فرصت هاي فراروي اسلام و انقلاب اسلامي در وضعيت جديد در دنيايي است كه اختلاف بين پيروان منكر خداوند و معتقدان دين را ناديده مي گيرد.

و در نهايت اعتقاد به خداوند يگانه عامل نشاط و شور آفريني و موجب تحول روحي در زندگي فردي و اجتماعي است. امام خميني در همين زمينه از مهم ترين دستاوردهاي انقلاب را احياء مجدد اسلام و آشكار شدن نقش دين در تحرك دادن به اجتماع، ايجاد تحول روحي در مردم از ماديات به معنويات و ايجاد دگرگوني در ارزش ها مي داند.

انقلاب اسلامي نشان داد كه مي توان ضمن بهره مندي از دستاوردهاي جهان مدرن زندگي انسان را از تك بعدي و دنياگرايي نجات داد. امروزه، انسان مدرن غربي نيازها و سؤال هاي بدون پاسخ خود را از اسلام دريافت كرده است لذا هر روز شاهد گرايش به اسلام و احساس آرامش و معنا يافتن زندگي در آن ها مي باشيم. از آنجايي كه خاستگاه انقلاب اسلامي معارف پوياي شيعي و اهل بيت(ع) است امروزه گرايش هاي قابل توجهي نسبت به فراگيري معارف شيعي در سراسر جهان مشاهده مي گردد كه خود سرفصل جديدي در گرايش به مذهب تشيع محسوب مي گردد( ). در بسياري از كشورها با دو نسل از شيعيان بعد از انقلاب مواجه هستيم( ). در كشورهاي اروپاي غربي علاوه بر مسلمانان مهاجر، گروهي از اهالي بومي اين كشورها نيز به اسلام گرويده اند، اين گروه بيشتر از طبقات تحصيل كرده ي اروپايي اند و كشش آن ها به اسلام بيشتر از راه تصوف و عرفان اسلامي است توجه به آثار هنري نيز باب مهمي را براي آشنايي با معارف اسلامي و دين اسلام گشوده است توجه به شعر فارسي در ميان اين كشورها به گونه اي است كه هم اكنون آثار منظوم مولانا بيش از هر شاعر ديگري حتي شكسپير در آمريكا به فروش رفته است.( )

نكته اي كه در توحيد (اعتقاد به خداوند يگانه) نهفته است اعتقاد به اين حقيقت است كه در جهان قدرتي برتر از همه ي آنچه هست وجود دارد كه همه چيز در تحت قدرت اوست با وارد شدن اين عقيده در عرصه ي معادلات سياسي جهان تمامي مظاهر قدرت هاي مادي در نظر انسان هاي خداپرست هيچ ارزشي ندارد و ملتي كه از هيچ قدرتي نهراسد، زير سلطه ي ابرقدرت ها قرار نمي گيرد. امام خميني اساسي ترين مسأله را با وارد كردن قدرت معنويت به زندگي بشر به ملت ايران و بسياري از مردم جهان آموخت و جهان نيز توانايي معنويت را در پيروزي انقلاب اسلامي، زندگي جنگ و صلح ملت ايران تجربه كرد.

از سوي ديگر ورود معنويت در عرصه ي معادلات سياسي جهان و ملاحظه ي آن به عنوان يكي از منابع بزرگ اقتدار در روابط بين الملل، موجب تحول و شكل گيري نگرش تازه  اي در مفهوم و مباني قدرت شده است. بر اين اساس قدرت در عقيده انسان هاي موحد و خداپرستي است كه براي رسيدن به هدف، دست در دست هم مي فشارند.

 

ب: مردم سالاري ديني و تجديد حيات سياسي اسلام

دومين دستاورد انقلاب اسلامي كه متعاقب گسترش اصل معنويت گرايي عنوان مي گردد، ورود قدرت مند اسلام سياسي در صحنه ي معادلات سياسي جهان و احياي مجدد ارزش هاي مذهبي در عرصه هاي اجتماعي و سياسي در چارچوب الگوي مردم سالاري ديني است. زماني كه يك انقلاب مقدس و وحدت گر است، سياست گذاري نظام مبتني بر آن را نبايد منطبق بر ارزش هاي ليبراليسم پايه گذاري نمود. اصالت مقدس و وحدت گراي انقلاب اسلامي اقتضاء مي كند كه با الگوهاي ابتكاري و اسلامي در جامعه توسعه يابد، از اين رو براي دست يابي به اين منظور بايد به منابع و مباني اسلامي انقلاب توجه كرد. چرا كه انقلاب اسلامي با انقلاب هاي ديگر تفاوت اساسي و ماهوي دارد. در حالي كه انقلاب هاي چند قرن اخير نفي تاريخ بود انقلاب اسلامي ايران اثبات تاريخ و هدف آن حفظ و احياي اولين انقلاب اسلامي و وحدت گرايي بود كه قبلاً صورت گرفته بود. انقلابي كه با فتح مكه و برچيدن بساط شرك و بت پرستي و استكبار تأثير عميقي بر روي بينش جهاني و نظام بين المللي زمان خود گذاشته، جهاني سازي و جهاني شدن را براي اولين بار مطرح و در دستور روز مسلمانان قرار داد. انقلاب اسلامي ايران بر اساس همين خاستگاه و تكيه بر ويژگي ايدئولوژيك و اسلامي است كه ضمن توجه به صدور انقلاب و تأكيد بر سياست جهاني، ابعاد جهان شمول و فرا وطني يافته است.( ) امام خميني در اين باره مي فرمايد: « انقلاب ما منحصر به ايران نيست انقلاب مردم ايران آغاز انقلاب بزرگ جهان اسلام است»( ).

بنابراين انقلاب اسلامي ايران با تكيه بر اصالت مقدس و وحدت گرايي خود توآن استه است براي نخستين بار تجربه ي مردم سالاري ديني را به جهانيان عرضه نمايد. تجربه اي كه هيچ يك از ابعاد وجودي انسان را ناديده و بي پاسخ نگذاشته است اين تجربه از يك سو آزادي و از سوي ديگر معنويت و دينداري و حاكميت اراده ي مردمي ديندار و معنويت گرا را كه در پي گذاردن زندگي دنياي خود همراه با معنا هستند با خود دارد. حاكميت خدا و در پي آن حاكميت انسان و مردم بر سرنوشت شان به عنوان حقي الهي كه از طرف خداوند به انسان ها  و مردم واگذار شده است، در اصل پنجاه و ششم قانون اساسي به شرح زير پذيرفته شده است.

«حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ كس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع خود يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد مي آيد، اعمال مي كنند».

بنابراين انقلاب اسلامي با طرح انديشه ي تأكيد بر بعد معنوي انسان در چارچوب الگوي مردم سالاري ديني ضمن نمايان ساختن خلاء آشكار جهان مدرن، دو پديده ي مهم قرن بيستم، يكي بنياد ساختار نظام ملت ـ دولت (كه گام نخست آن طرح انديشه ي جدايي دين از سياست با انقلاب ليبرال ـ دموكرات فرانسه و گام دوم آن تقابل و ستيز دولت با دين با انقلاب روسيه به منزله ي الگوي انقلاب هاي سوسياليستي رسميت يافت) و ديگري مدرنيسم يا تجدد و نوگرايي را زير سؤال برد و جهاني سازي و جهاني شدن اسلامي را كه فراسوي مرزهاي سياسي، زباني، فرهنگي و نژادي است در دستور روز قرارداد.

رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين باره مي فرمايد: «امروز به واسطه ي عرضه ي عملي مردم سالاري ديني و اثبات قدرت و كارآيي اسلام، غرب دچار انفعال شده و ليبراليسم در كشورهاي زادگاه خود و مراكز سياست گذاري آن در خصوص مسائل مهمي همچون آزادي، مردم سالاري و كرامت زن دچار تناقض هاي اساسي شده است».( )

واقعيت آن است كه با انقلاب اسلامي ايران قدرت سياسي اسلام تجديد شده است تا نقش خود را در صحنه سياست جهاني بازي كند انقلاب اسلامي به عنوان عامل بالنده و تحرك آفرين در مبارزات سياسي جنبش هاي اسلامي باورها و ارزش هاي تازه اي را در جوامع اسلامي مطرح نموده است.

 

حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين زمينه مي گويد:

«آثار و بركات انقلاب اسلامي بر حركت هاي رهايي بخش و نهضت هاي جهاني اسلام را مي توان از موج اسلام خواهي و گسترش مبارزات انقلابي عليه نظام ظالمانه ي حاكم بر جهان از خاورميانه تا شمال آفريقا و از آسياي مركزي تا قلب اروپا مشاهده نمود. احياي هويت اسلامي در ميان مسلمانان، بيداري ملت ها و ايجاد نشاط و اميد در نيروهاي مبارز و انقلابي جهان از ثمرات مسلم و انكار ناپذير انقلاب اسلامي ايران است».( )

انقلاب اسلامي ايران نخستين تجربه ي موفق و پيروزمندانه ي نهضت ديني بود كه توآن است براي نخستين بار اهداف و آرمان هاي خيزش هاي اسلامي را جامه ي عمل پوشاند و با در اختيار گذاشتن مجموعه ي تجربيات گران سنگ سياسي و ديني فراروي نهضت هاي اسلامي، اميد به پيروزي و توفيق نيل به آرمان والاي اين نهفته ها را در ميان آن ها به وجود آورد.

احياي ارزش هايي همچون جهاد، شهادت، مردمي بودن، گرايش به مساجد و حضور در نمازهاي جمعه و جماعت و شكل گرفتن هسته هاي اصلي مبارزه، از درون مساجد همانند انتفاضه ي مردم مسلمان فلسطين (انتفاضه ي الاقصي) و گرايش روز افزون به استفاده از حجاب به خصوص در اروپا و تظاهرات به سبك ايران از ديگر تأثيرات انقلاب اسلامي بر حركت هاي اسلامي و سياسي معاصر در وضعيت جديد است( ) هر چند ممكن است برداشت از اسلام در نقاط مختلف جهان با يكديگر متفاوت باشد امّا مهم آن است كه در پرتوي انقلاب اسلامي، برداشت نوين و تازه از اسلام صورت گرفته كه در آن مسلمين به ايستادگي مقاومت و پافشاري براي نيل به حقوق خود تشويق شده اند. تجديد حيات اسلامي كم و بيش احساس تعلق مشتركي را نسبت به اسلام در ميان مسلمانان برانگيخته است كه نمونه هاي آن را مي توان در اعتراضاتي كه به كتاب آيات شيطاني صورت گرفت، مشاهده كرد.( )

نتيجه گيري

انقلاب اسلامي ايران مهم ترين رخداد قرن بيستم محسوب مي گردد، آنچه اين انقلاب را از ساير انقلاب ها متمايز ساخته است و آن را به عنوان پديدهاي منحصر به فرد در دهه هاي پاياني قرن بيستم مطرح كرده است علاوه بر ويژگي هاي مكتبي، مردمي و برخورداري از رهبري ويژه بعد معنوي آن است. از سويي ديگر وضعيت پيش آمده پس از فروپاشي نظام شوروي در عين اينكه جهان را با بحران ايدئولوژيك و فقدان معنويت روبرو كرده است فرصت هاي تازه اي را نيز پيش روي اسلام و انقلاب اسلامي قرار داده است. معنويت گرايي و به تبع آن تجديد حيات ديني در معادلات جهاني با استفاده از الگوي مردم سالاري ديني از جمله گزينه هايي است كه انقلاب اسلامي فراروي جهانيان قرار داده است.

0 نظر