درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

شنبه 30 تير 1397 8 ذی‌القعده 1439 Saturday 21 July 2018
جلوه‏ هایی از ارادت ‏غزالی ‏به ‏ائمه‏ اطهار(ع) با استناد به کیمیای سعادت
1395/03/09 533

جلوه‏ هایی از ارادت ‏غزالی ‏به ‏ائمه‏ اطهار(ع) با استناد به کیمیای سعادت

سخنان و اندیشه ‏های گهربار پیامبر مکرم اسلام(ع) و امامان معصوم(ع) هماره منبع و سرچشمه فیضی برای نویسندگان و محققان بوده است زیرا معتقدند که آبشخور گفتار پیامبر و ائمه اطهار از وحی و قرآن نشأت می‏گیرد و تفکر و اندیشه والای آن بزرگواران چه در زمان حیات و چه بعد از حیات آن‏ها راهگشای همیشه طالبان معرفت و تشنگان حقیقت بوده است

 

 

چکیده

سخنان و اندیشه‏های گهربار پیامبر مکرم اسلام(ع) و امامان معصوم(ع) هماره منبع و سرچشمه فیضی برای نویسندگان و محققان بوده است زیرا معتقدند که آبشخور گفتار پیامبر و ائمه اطهار از وحی و قرآن نشأت می‏گیرد و تفکر و اندیشه والای آن بزرگواران چه در زمان حیات و چه بعد از حیات آن‏ها راهگشای همیشه طالبان معرفت و تشنگان حقیقت بوده است؛ و این پیروی از عقاید متعالی آنان، منحصر به شیعیان نیست بلکه پیروان پاک‏نهاد اهل‏سنت نیز از دل و جان گوش به سخنان آن بزرگواران نهاده‏اند و در آثار قلمی و مکتوب از آن سرچشمه‏های فیض بهره‏مند شده‏اند و با تأسی از افکار آنان برای اشاعه افکار متعالی اسلام و پیشرفت پیروان اسلام کوشش کرده‏اند. مقاله زیر درصدد است جلوه‏هایی از ارادت ابوحامد غزالی توسی، یکی از شخصیت‏های معروف اهل‏سنت را با تکیه بر یکی از آثار مهم او به اهل‏بیت(ع) به‏خصوص امام رضا(ع) نشان دهد.

کلیدواژگان

اهل‏ سنت؛ ائمه معصوم(ع)؛ غزالی؛ کیمیای سعادت            

اصل مقاله

 

ç زندگی غزالی

 

ابوحامد محمد بن محمد غزالی توسی ملقب به حجه‏الاسلام در سال 450 ق 1058 م در یکی از روستاهای خراسان به نام «طابران» چشم به جهان گشود. پدرش به شغل ریسندگی مشغول بود و درآمد خانواده را از این شغل، تأمین می‏کرد. اگرچه او سواد نداشت اما اهل علم را دوست داشت و به خانه آن‏ها رفت وآمد می‏کرد و آرزو داشت فرزندانی داشته باشد که در آینده دانشمند و فقیه شهرشان شوند. خدا به او دو فرزند عنایت کرد. نام یکی را محمد و نام دیگری را احمد گذاشت. دیری نپایید که بیماری او را زمین‏گیر کرد و او مجبور شد تعلیم و تربیت فرزندان خود را به دوستش که صوفی پاک‏ضمیری بود، بسپارد؛ و این دوست از هیچ تلاشی در جهت تربیت ایشان دریغ نکرد و تا جایی که توانایی داشت در پرورش آن‏ها کوشید. محمد به همراه برادرش مقدمات علوم و فنون ادبی را آموخت و پس از چندی در همان سنین نوجوانی برای تحصیل و امرار معاش به شهر جرجان (گرگان امروزی) آمدند و در این شهر از محضر ابونصر اسماعیل جرجانی استفاده بردند. پس از دو سال به هنگام بازگشت محمد از گرگان به توس، دزدان به کاروان او حمله کردند و وسایل شخصی و یادداشت‏های وی را بردند. محمد برای یادداشت‏های خودش بسیار ناراحت بود به همین سبب به نزد امیر دزدان رفت و با اصرار و التماس از وی خواست که آن‏ها را به او برگرداند. امیردزدان با خشونتی رندانه و طعنه‏آمیز گفت: این چه علمی است که دزدان می‏توانند آن را از تو بربایند؟ و یادداشت‏ها را به او برگرداند. (یاحقی، ص 12) غزالی تصمیم گرفت بعد از این یادداشت‏ها را حفظ کند. او سه سال در توس ماند و ضمن تأمل در آموخته‏های پیشین به فراگیری مطالب تازه نیز همت گمارد. سپس به قصد استفاده از محضر امام الحرمین جوینی رهسپار نیشابور شد. غزالی با هوش سرشاری که داشت توانست علاوه بر فقه و اصول، حکمت و فلسفه نیز بیاموزد و در میان هم‏شاگردی‏های خودش چون ابوالمظفرخوافی، کیای هراسی، ابوالمظفر ابیوردی، ابوالقاسم حاکمی و ابوالقاسم انصاری موقعیتی ممتاز یابد. (زرین‏کوب، ص 60)

 

غزالی علاوه بر استفاده از محضر جوینی، از محضر ابوعلی فارمدی توسی -که خود نزد امام قشیری و عموی پدر غزالی درس خوانده بود- نیز استفاده می‏کرد. جوینی در سال 478 ق فوت کرد و نظامیه نیشابور از رونق افتاد و غزالی به همین دلیل نیشابور را ترک کرد. در سال 484 ق غزالی از طرف خواجه نظام‏الملک به سِمت استادی و ریاست نظامیه بغداد منصوب گشت. آوازه غزالی به دلایل گوناگون چون فصاحت گفتار، رسایی نوشتار، نکته‏سنجی و نوشته‏های گوناگون علمی در ایران پیچید. چهار سالی در این مدرسه بود تا انقلابی درونی باعث شد ترک مدرسه گوید و سفر ده ساله در سرزمین‏های شام، حجاز و بیت‏المقدس را آغاز کرد. در سال 498 ق به بغداد برگشت و در سال 503 ق غزالی به لشکرگاه سلطان سنجر احضار گردید، (مینوی، ص 227) زیرا به مخالفت با ابوحنیفه -امام اهل‏سنت- متهم شده بود. غزالی از توس به مشهد رفت و از آنجا به سلطان که در «تروغ» (روستایی نزدیک مشهد کنونی) اردو زده بود نامه‏ای نوشت و در آن ضمن عذرخواهی از حاضر نشدن در تروغ به دلیل سوگندی که بر تربت پیامبر یاد کرده بود، آن چه در دفاع از خود و اهل توس و نصیحت سلطان لازم می‏دید در نامه نوشت. (اقبال، ص 5)

 

سرانجام غزالی در چهاردهم جمادی الاخر سال 505 ق چشم از جهان فروبست. احمد غزالی در شرح این روز گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت: کفن مرا بیاورید. آوردند. گرفت و بوسید و بر دیده نهاد و گفت: سمعا و طاعه للدخول علی الملک، آن گاه پای خویش را در جهت قبله دراز کرد و پیش از برآمدن خورشید راهی بهشت گردید. پیکر او را در درون خانقاهش در گورستان «سفالقان» توس دفن کردند. بنا بر روایت نویسنده «مهمان‏نامه بخارا» قبر و خانقاه او تا سال 915 ق بر جای بوده است اما از آن پس رو به ویرانی گذاشته است. (یاحقی، ص 17) نزدیک به صد اثر کوچک و بزرگ به زبان عربی و فارسی در فقه، حدیث، اخلاق، فلسفه، کلام و عرفان به او نسبت داده‏اند که ما به نام چند کتاب او بسنده می‏کنیم:

 

1.        المنحول فی تعلیق الاصول؛

 

2.        احیاء العلوم؛

 

3.        کیمیای سعادت؛

 

4.        المنقذ من الضلال؛

 

5.        نصیحه الملوک؛

 

6.         تهافت الفلاسفه.

 

ارادت غزالی -علی‏رغم شافعی مذهب بودنش- به ائمه اطهار(ع) در آثارش هویداست. در «کیمیای سعادت» هرگاه می‏خواهد نام امامان معصوم(ع) را ببرد با «رض» و «کَرمَ الله وَجهَه» «رضی الله عنه» یاد می‏کند و از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) با نام «فرزندان رسول(ص)» و «ابن رسول‏الله(ص)» یاد کرده است. در مبحث «سماع» سخن پیامبر را که به حضرت علی(ع) گفت: «تو از منی و من از تو» آورده، یا در «فضایل الانام» که مجموعه نامه‏های غزالی است؛ زمانی که سلطان سلجوقی از او می‏خواهد به دربار او بیاید غزالی در جواب سلطان می‏نویسد: «بر سر مشهد ابراهیم خلیل صلوات الله علیه عهد کرد که پیش هیچ سلطانی نرود و مال سلطان نگیرد و مناظره و تعصب نکند» و به این دلیل که در مشهدالرضا(ع) است نمی‏تواند به بارگاه بیاید و از همان مشهدالرضا(ع) نامه‏ای می‏نویسد و سلطان را تحت تأثیر قرار می‏دهد. از مرقد علی بن موسی الرضا(ع) با عنوان «مجلس عالی» یاد می‏کند و یا در نامه مزبور که از امام رضا(ع) می‏خواهد که شفیع باشد «فرزند رسول شفیع باش تا ایزد تعالی ملک اسلام را در مملکت دنیا از درجه پدران خویش بگذارند و در مملکت آخرت به مرتبه سلیمان(ع) را نگاه دارد». (اقبال، ص 6)

 

غزالی در قسمت‏های مختلف کتاب «کیمیای سعادت» به مناسبت موضوعات کتاب، داستان‏ها و جملاتی را از اهل‏بیت(ع) آورده است؛ مثلاً ازحضرت علی(ع) حدود سی جمله و حکایت ذکر کرده که ما چند داستان و جمله را در اینجا نقل می‏کنیم:

 

 

 

ç داستان و سخنان حضرت علی(ع)

 

1.   در قسمت مهلکات و موضوع «در پیدا کردن ثواب ایثار» نوشته است «بدان که ایثار از سخا عظیم‏تراست که سخی آن باشد که آن چه بدان محتاج نباشد، بدهد و ایثار آن بُود که باز آن که محتاج باشد تا به حاجت دیگری صرف کند. فضل ایثار عظیم است و حق‏تعالی بر انصار بدین ثنا گفت: «ویُوثِرونَ علی انفُسِهِم ولو کانَ بِهِم خَصاصَه» (حشر: 9)

 

      و در ادامه، داستان «لیله المبیت» (شب هجرت رسول گرامی اسلام(ص) از مکه به مدینه که حضرت علی(ع) به جای پیامبرخوابید) (طباطبایی، ص 99) را این گونه نقل می‏کند «و رسول(ص) از قصد کافران حذر همی کرد. علی(رض) بر جای رسول بخفت؛ تا اگر که قصد کنند، خویشتن فدای وی کرده باشد. حق عز و جل گفت به جبرئیل و میکائیل(ع): «میان شما برادری افکندم و عمر یکی از شما درازتر بکردم، کیست از شما که ایثار کند؟» هر یکی از ایشان عمرِ درازتر خود خواست. حق‏تعالی ایشان را گفت: «چرا چنان نکردید که علی(رض) کرد، که وی را با محمد(ص) برادری دادم، جان خود فدا کرد و به وی ایثار کرد و بر جای وی بخفت. هر دو به زمین شوید و وی را نگاه دارید از دشمن وی». بیامدند. جبرئیل بر بالین وی بایستاد و میکائیل در پایگاه و گفتند: «بخ بخ یا پسر ابوطالب، که حق‏تعالی با فریشتگان خویش به تو مباهات می‏کند» و این آیت فرود آمد: «ومن الناسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ الله» (غزالی، ص 174)

 

2.   در موضوع «آفت زبان» دو حکایت از حضرت(ع) بدین صورت نقل کرده:

 

      «علی بن ابی طالب را ثنا گفتند، گفت: یا رب مرا مگیر بدانچه همی گویند و بیامرز آن چه از من نمی‏دانند و مرا بهتر از آن کن که ایشان همی پندارند». (غزالی، ص 105)

 

      «و یکی علی را(رض) دوست نمی‏داشت و به نفاق بر وی ثنا گفت، علی(رض) گفت: «من کمتر از آنم که بر زبان داری و بیشتر از آنم که به دل داری». (غزالی، ص 106)

 

3.   در عنوان «علائم دوستی دنیا» سخن گهرباری از حضرت آورده است:

 

      اما آثار حدیث موقوف به صحابی علی بن ابی طالب -کَرم الله وجهه- گوید: «هر کس که شش چیز به جای آورد، هیچ باقی نگذاشت در طلب بهشت و گریختن از دوزخ: هر که خدای‏تعالی بدانست و طاعت وی داشت و شیطان بدانست و مخالفت وی کرد؛ و حق بدانست که کدام است و دست اندر وی زد؛ و باطل بدانست و دست از وی بداشت؛ و دنیا راب دانست و بینداخت و آخرت را بدانست و اندر طلب وی ایستاد». (غزالی، ص 139)

 

4.   غزالی در موضوع «آداب محتسب» نوشته است «بدان که محتسب را از سه خصلت چاره نباشد: علم و ورع و حسن خلق؛ که چون علم ندارد منکر از معروف باز نشناسد؛ و چون ورع نَبُوَد اگرچه بازشناسد، کار به غرض کند؛ و چون حسن خلق نَبُود، چون وی را برنجانند خشم برآید، خدای را -تعالی- فراموش کند و بر حد نایستد و آن چه کند بر نصیب نفس کند نه بر نصیب حق، آن گاه حسبت او معصیت گردد». و داستان جنگیدن حضرت علی(ع) را با عمر بن عبدود در جنگ خندق نقل می‏کند: «و از این بود که علی(رض) کافری را بیفکند تا بکشد، وی آب دهان در روی علی پاشید، وی را دست بداشت و نکشت و گفت: خشمگین شدم، ترسیدم که برای خدای‏تعالی نکشته باشم». (غزالی، ص 517)

 

مولوی نیز آن داستان را این گونه در مثنوی سروده است:

 

از علی آموز اخلاص عمل

 

شیر حق را دان منزه از دغل

 

در غزا بر پهلوانی دست یافت

 

زود شمشیری برآورد و شتافت

 

او خدو انداخت بر روی علی

 

افتخار هر نبی و هر ولی

 

(مولوی، دفتر اول، ابیات 4000-3721)

 

      استاد بدیع‏الزمان فروزانفر در نقل مأخذ داستان مزبور نوشته است: «حکایت مذکور با تصرفی که از خصایص مولاناست مأخوذ از گفته غزالی و روایتی که در احیاء علوم الدین بدین گونه آورده است و به نقل روایت پرداخته است». (فروزانفر، ص 219)

 

      استاد سیدجعفر شهیدی در «شرح مثنوی» نوشته «علاوه براحیاء علوم الدین، غزالی در کیمیای سعادت ذیل آداب محبت و لزوم حسن خلق نویسد...». (فروزانفر، ص 220)

 

5.   در موضوع «معرفت آخرت» در جواب کسانی که جهان آخرت را انکار می‏کنند حکایتی ازحضرت علی(ع) بدین صورت نقل کرده است: و برای این بود که امیرالمؤمنین علی(رض) با ملحدی مناظره می‏کرد، گفت: «اگر چنان است که تو می‏گویی، هم تو رستی و هم ما؛ و اگر چنان است که ما می‏گوییم، ما رستیم و تو افتادی و در عذاب ابدی بماندی»؛ و غزالی از سخن حضرت نتیجه می‏گیرد که «این سخن که امیرالمؤمنین علی(رض) گفته است، بر مقدار ضعف عقل آن ملحد گفته است نه بدانکه وی در اعتقاد خویش به شک بود ولکن دانست که آن چه راه یقین است فهم آن ملحد احتمال نکند». (غزالی، ص 115)

 

6.   در مطلب «پیدا کردن حقیقت و روح نماز» غزالی معتقد است «اصلِ روحِ نماز خشوع است و حاضر بودن دل اندر جمله نماز، که مقصود از نماز، راست داشتنِ دل است با حق‏تعالی و تازه کردن ذکر حق بر سبیل هیبت و تعظیم». درباره شیوه نماز خواندن حضرت علی(ع) نوشته است «علی(رض) چون اندر نماز خواستی شد، لرزه بر وی افتادی و گونه روی وی بگردیدی و گفتی که آمد وقت امانتی که بر هفت آسمان و زمین عرضه کردند و طاقت آن نداشتند». (غزالی، ص 166) که اشاره دارد به آیه «انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال...» (احزاب: 72)

 

7.   غزالی در آداب تلاوت قرآن نوشته که باید شش چیز ادب نگه دارد و ادب اول آن که به حرمت خواند چنان که علی بن ابی طالب(رض) گوید: «هر کسی که قرآن در نماز ایستاده خواند، وی را به هرحرفی صد حسنه بنویسند؛ و اگر نشسته خواند در نماز، پنجاه بنویسند؛ و اگر بر طهارت بُود نه در نماز، بیست و پنج حسنه؛ و اگر بر طهارت نبُود، ده حسنه بیش ننویسند؛ و آن چه به شب خواند- خاصه در نماز- فاضل‏تر که دل فارغ‏تر بُود و ثواب بیشتر». (غزالی، ص 244)

 

8.   «در فضیلت طعام خوردن با دوستان و برادران در دین» و امیرالمؤمنین -کَرمَ الله وَجهَه- می‏گوید که: «یک صاع، طعام پیش برادرانم نَهم، دوست‏تر دارم از آن که بنده‏ای آزاد کنم». (غزالی، ص 290) و در جایی دیگر نوشته: «کسی علی بن ابی طالب را -کَرمَ الله وَجهَه- میزبانی کرد. گفت: به سه شرط بیایم: که از بازار هیچ چیز نیاوری و از آن چه در خانه است هیچ چیز بازنگیری و نصیب عیال تمام بدیشان بگذاری». (غزالی، ص 292)

 

9.   «در آداب و فواید نکاح» چند فایده را برشمرده و می‏نویسد فایده سوم اُنس باشد به دیدار زنان و راحتی که دل را حاصل آید به سبب مجالست و مزاح با ایشان و علی -کَرمَ الله وَجهَه- می‏گوید که: «راحت و آسایش از دل‏ها بازمگیرید به یک راه که دل از آن نابینا شود». (غزالی، ص 220) و در ادامه همین بحث نوشته «در آداب زندگانی با زنان دوازده ادب را باید نگاه داشت» و در ادب پنجم تصریح می‏کند که «در حدیث غیرت اعتدال را نگاه دارد و از هرچه ممکن بود که از آن آفت خیزد بازدارد و تا تواند، بیرون نگذارد و فرابام و در نگذارد هیچ نامحرم وی را ببیند امیرالمؤمنین علی -کَرمَ الله وَجهَه- می‏گوید که: «غیرت بر زنان از حد مبرید که آن گاه مردمان بدانند و بدان سبب بر ایشان زبان دراز کنند»؛ و در ادامه پرسش و پاسخی را از پیامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) در این مورد نقل می‏کند «و اصل غیرت آن است که راه ِچشمِ ایشان از نامحرم بسته دارند و رسول(ص) فاطمه(رض) را گفت: زنان راچه بهتر؟ حضرت فاطمه گفت: آن که مرد ایشان را نبیند و ایشان هیچ مرد را نبیند. رسول(ص) را خوش آمد و او را در کنار گرفت و گفت: «ذُریه بعضها من بعض» (آل‏عمران: 34) که آیه‏ای از قرآن است که می‏فرماید: ایشان را فرزندان و نژاد از یکدیگر ساخت؛ نیکان از نیکان». (غزالی، ص 318) غزالی علاوه بر مطالب مزبور، داستان وحکایاتی را نیز از حضرت فاطمه(س) و امامان معصوم(ع) در خلال بحث‏ها نوشته که ما به چند مورد از آن‏ها بسنده می‏کنیم:

 

 

 

ç الف: حضرت فاطمه(س)

 

1.   امام محمد غزالی، در کتاب «احیاء علوم الدین» در باب «فقر و زهد» روایتی را درباره حضرت فاطمه(س) نقل کرده که نشان دهنده عظمت آن حضرت در مقام فقر، یعنی جهاد با نفس و غرق شدن در دریای نامحدود و مطلق هستی حق است. غزالی روایت ذیل را از قول عمران بن حصین درباره حضرت فاطمه(س) این گونه نقل می‏کند:

 

      «عمران بن حصین گفت: من نزد رسول خدا(ص) جاه و منزلتی داشتم. پیامبر(ص) به من فرمود: ای عمران! تو در نزد ما دارای جاه و منزلتی. آیا می‏خواهی به عیادت فاطمه دختر رسول بیایی؟ گفتم: بله ای رسول خدا، پدر و مادرم فدای تو باد. پس من به همراهی رسول خدا(ص) به درِ خانه فاطمه رفتیم. رسول خدا(ص) در را کوبید و فرمود: سلام بر شما، آیا وارد شوم؟ فاطمه(س) عرض کرد وارد شوید ای رسول خدا(ص). پیامبر فرمود: آیا من و کسی که همراه من است وارد شویم؟ فاطمه عرض کرد: ای رسول خدا چه کسی همراه شماست؟ پیامبر فرمود: عمران. فاطمه عرض کرد: سوگند به کسی که تو را به حق به پیامبری برگزید من برای پوشش جز عبایی ندارم. پیامبر فرمود: چنین و چنان کن و با دست اشاره کرد (یعنی خود را بپوشان) فاطمه عرض کرد: پیکرم را چنین پنهان می‏کنم، اما سرم را چگونه بپوشانم؟ پس پیامبر عبای کهنه‏ای که بر دوش داشت نزد او افکند و فرمود: این را به سرت ببند. سپس فاطمه(س) به او اجازه داد. پیامبر بر او وارد شد و فرمود: سلام بر تو ای دخترم، امروز چطوری؟ فاطمه عرض کرد: به خدا قسم دردمند هستم و چون قادر نیستم غذایی برای خوردن تهیه کنم درد من فزونی یافته است، گرسنگی برای من زیان‏آور است و درد مرا افزایش می‏دهد. رسول خدا گریست و فرمود: ای دخترم ناشکیبایی و جزع مکن، سوگند به خدا سه روز است لب به غذایی نزده‏ام در حالی که اکرام و بزرگداشت من نزد خدا از تو بیشتر است و اگر از خداوند درخواست غذا می‏کردم به من غذا می‏داد، اما من آخرت را بر دنیا برگزیدم. سپس با دست بر شانه او زد و فرمود: تو را بشارت باد که سرور زنان بهشتی. فاطمه عرض کرد: پس آسیه (همسر فرعون) و مریم (دختر عمران) چه؟ پیامبر فرمود: مریم سرور زنان عصرخودش بود و آسیه نیز سرور زنان عصرخودش و تو سرور زنان عصرخودت هستی...» (دستجردی، ص 76)

 

      غزالی در پایان این روایت نوشته است: «حاصل و نتیجه بحث من این است که زهد یعنی انصراف و اعراض از همه بهره‏ها و لذات نفسانی». (دستجردی، ص 30)

 

      این روایت را نه‏تنها غزالی آورده، بلکه اکثر عرفای اهل‏تسنن از جمله ابونعیم اصفهانی، آن را در «حلیه الاولیا» نقل کرده است؛ با این تفاوت که گفته است: «پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: یا بنیه اما تَرضینَ اَنکَ سیدَ نساء العالمین». (اصفهانی، ص 42) بعضی از عرفای بزرگ، ازجمله: عطار در «الهی‏نامه»، سهروردی در «عوارف المعارف» (ص 496)، سعدی در «رسائل» (ص 909) خود روایت و روایت‏هایی را در مورد زهد و فقرحضرت فاطمه(س) بیان کرده‏اند. عطار در سه حکایت، بزرگی و ویژگی‏های آن بانو را ستوده است و آن بزرگوار را با عناوینی چون «جگرگوشه پیمبر» و «خاتون جنت» یاد می‏کند.

 

      از دیدگاه عرفان، وجود مقدس حضرت فاطمه(س) مظهر ذات و تمامی صفات خدواند است. به‏همین‏دلیل آن حضرت، از حد وجود و هستی محدود یک انسان فراتر رفته، به هستی نامحدود و مطلق حق پیوسته است. برخی از عرفا ضمن بحث درباره سیرالی‏الله و بیان رمز و رازهای آن، روایت‏هایی را درباره بعضی از مقامات عرفانی حضرت فاطمه بیان کرده‏اند. یکی از مقامات عرفانی آن حضرت مقام «فقر و زهد» است.

 

      عطار چگونگی ازدواج حضرت فاطمه(س) با حضرت علی(ع) به علاوه سادگی جهاز حضرت فاطمه(س) را بیان می‏کند. این مثنوی حدود شصت بیت است که ما به چند بیت آن اشاره می‏کنیم:

 

اُسامه گفت: سید داد فرمان

 

که بوبکر وعمر را پیش من خوان

 

چو پیش آمد ابوبکر و عمر نیز

 

پیمبر خواند زهرا را به در نیز

 

بدو گفتا «جهازت هرچه داری

 

چنان خواهم که در پیش من آری

 

اگرچه نور چشمی ای دل افروز

 

به حیدر می‏کنم تسلیمت امروز

 

شد و یک سنگ دست آس آن یگانه

 

برون آورد در ساعت ز خانه

 

یکی کهنه حصیر از برگ خرما

 

یکی مسواک و نعلینی مطرا

 

یکی کاسه ز چوب آورد درهم

 

یکی بالش ز جلد میش محکم

 

(عطار، ص 328)

 

2.   حکایت دیگری که غزالی در کتاب «نصیحه الملوک» از حضرت فاطمه(س) آورده است:

 

      «فاطمه -رضی الله عنها- به دست خویش دستاس بسیار کشیدی. روزی دستش آبله کرده بود علی را بنمود و از آن رنج بنالید. علی گفت پدرت را بگوی تا تو را خادمه‏ای خرد. فاطمه(س) رسول را گفت: یا رسول‏الله مرا خادمه‏ای می‏باید تا کار من کند و رنج از من بردارد. پیغامبر(ص) گفت: یا فاطمه من تو را چیزی آموزم که از همه خدمتکاران بهتر است و از هفت آسمان و زمین عزیزتر بود. گفت چون بخسبی: بگوی «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر». (غزالی، ص 280)

 

      عطار نیز با استفاده از همین نوشته غزالی حکایت منظوم را در «مصیبت نامه» سروده است:

 

فاطمه، خاتون جنت، ناگهی

 

پیش سید رفت در خلوتگهی

 

گفت: کرد از آس دستم آبله

 

یک کنیزک از تو خواهم صله...

 

(عطار، ص 148)

 

      رضی‏الدین نیشابوری در «مکارم الاخلاق» (ص 72) و طرسوسی در «سراج الملوک» (ص 167) و ابونعیم اصفهانی در «حلیه الاولیا» (ج 1، ص 70) همین حکایت را آورده‏اند.

 

 

 

ç ب: امام حسن مجتبی و امام حسین(ع)

 

1.   در مبحث «آداب دعوت و اجابت» نوشته است «اما ادب اجابت آن است که فرق نکند میان درویش و توانگر و از دعوت درویش ترفُع نکند که رسول(ص) مساکین را اجابت کردی»؛ و برای تأکید مطلب خود حکایتی را ازحضرت امام حسن مجتبی(ع) نقل می‏کند: «و حسن بن علی(رض) روزی به قومی از درویشان بگذشت تا نان پاره‏ای چند در پیش داشتند و می‏خوردند. گفتند: «یابن رسول‏الله، موافقت کن. فرود آمد از ستور و موافقت کرد و گفت: خدای‏تعالی متکبران را دوست ندارد؛ و چون نان بخورد، گفت: اکنون فردا شما نیز مرا اجابت کنید؛ و دیگر روز ایشان را طعام‏های نیکو ساخت و با ایشان به هم بنشست و بخوردند». (غزالی، ج 1، ص 296)

 

2.   در موضوع «حقوق فرزندان» سه حکایت کوتاه از پیامبر می‏آورد که به امام حسن و امام حسین(ع) محبت کرده است. وی نوشته: «و از حقوق فرزندان آن است که میان ایشان از عطا و نواخت برابر دارند و کودک خُرد را نواختن و بوسه دادن سنت است. رسول(ص) حسن را بوسه می‏داد، اقرع بن حابس گفت: مرا ده فرزند است، هیچ کس را از ایشان هرگز بوسه نداده‏ام. رسول گفت: هرکه رحمت نکند بر وی رحمت نکنند». (غزالی، ج 1، ص 431)

 

      و در ادامه حکایت دیگری را ذکر کرده و نوشته «و رسول بر منبر بود حسن به روی در افتاد در حال از منبر فرو دوید وی را گرفت و این آیت برخواند: إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَه». (غزالی، ج 1، ص 432)

 

      و نیز نقل می‏کند: «و یک بار رسول(ص) نماز می‏کرد چون به سجده شد حسین پای به گردن وی در آورد رسول(ص) چندان توقف کرد که صحابه پنداشتند که مگر وحی آمده است که سجود دراز می‏باید کرد. چون سلام بازداد بپرسیدند که: وحی آمده است که سجود دراز می باید کرد؟ گفت: نه، نه که حسین مرا اشتر خویش ساخته بود نخواستم که بر وی بُریده کنم». (غزالی، ج 1، ص 433)

 

3.   در بحث «احسان و نیکوکاری در معاملت» نوشته: «و درجه احسان به شش وجه حاصل آید: آن که سود بسیار روا ندارد و علی(رض) در بازار کوفه می‏گردیدی و می‏گفتی: ای مردمان سود اندک را رد مکنید که از بسیاری بیفتید». (غزالی، ج 1، ص 356) و وجه دوم را «گران خریدن کالای درویشان» می‏داند تا خوشحال شوند و برای تصریح و تأکید مطلب خود روش خرید و فروش امامان معصوم حضرت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را می آورد: «حسن و حسین جهد آن کردندی که هرچه خریدندی، ارزان‏تر خریدندی و درآویختندی تا ایشان را گفتندی: در روز چندین هزار درهم می‏بدهید در این مقدار چرا مکاس همی‏کنید؟ گفتندی آن چه بدهیم از بهر خدای‏تعالی دهیم و بسیار در آن اندک بُود؛ اما غبن فراپذیرفتن نقصان عقل و مال بُود». (غزالی، ج 1، ص 357)

 

4.   در موضوع «پیدا کردن فضل و ثواب سخاوت» حکایاتی از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نقل کند: «یکی قصه نوشت به حسن بن علی(رض) فرا ستُد و گفت: حاجت تو رواست. گفتند: چرا نبشته برنخواندی؟ گفت: آن گاه خدای‏تعالی مرا از ذُل ایستادن وی پیش من بازپرسیدی». (غزالی، ج 1، ص 167) و بوالحسن مداینی(رض) گوید که: «حسن و حسین و عبدالله جعفر رضی‏الله عنهم اجمعین هر سه به حج می‏شدند و اشترِ زادِ ایشان از پیش رفته بود. جایی گرسنه و تشنه بماندند. پس به پیرزنی از عرب رسیدند گفتند: هیچ شراب داری؟ گفت: دارم. گوسفند که داشت بدوشید و شیر بدیشان داد. بخوردند. گفتند: هیچ طعام داری؟ گفت: ندارم مگر این گوسفند، بکشید و بخورید. بکشتند و بخوردند و گفتند ما از قریشیم چون از این سفر باز آییم نزدیک ما آی تا با تو نیکویی کنیم و برفتند. چون شوی آن پیرزن بازآمد خشمگین شد و گفت: گوسفند به قومی دادی که خود ندانی که ایشان کیستند. پس روزگاری برآمد. آن پیرزن و شوهر به سبب درویشی به مدینه افتادند و سرگین اشتر می‏چیدند و می فروختند. یک روز آن پیرزن به کویی فرو شُد. حسن(رض) بر در سرای نشسته بود. وی را شناخت گفت: یا پیرزن مرا می‏دانی؟ گفت: نه. گفت: من آن مهمان توام که فلان روز به نزدیک تو آمدم. پیرزن گفت: تو آنی؟ گفت: آری. پس حسن(رض) بفرمود تا هزار گوسفند با هزار دینار به وی دادند و وی را با غلام خویش به نزدیک حسین(رض) فرستاد. حسین(رض) گفت: برادرم تو را چه داد؟ گفت: هزار دینار و هزار گوسفند. حسین هم چندان بداد و او را با غلام به نزدیک عبدالله بن جعفر(رض) فرستادند. گفت ایشان هر دو تو را چه دادند؟ گفت: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار. وی نیز هم چندان که ایشان هر دو داده بودند، بداد». (غزالی، ج 1، ص 168)

 

 

 

ç ج. حضرت زین‏العابدین(ع) که غزالی حکایات آن بزرگوار را با نام علی بن حسین(رض) نقل کرده است.

 

1.   غزالی در بحث «در رعیت داشتن و ولایت راندن» تصریح کرده که عدل حاکم و والی زمانی میسر است که ده قاعده نگاه دارد؛ و قاعده‏ها را یکی یکی می‏شمارد تا به قاعده دهم می‏رسد: «قاعده دهم آن است که غالب بر والی تکبر است. از تکبر خشم غالب شود و وی را بر انتقام دعوت کند و خشم عدوی عقل است و آفت وی»؛ و در ادامه حکایاتی را متوالی از امام سجاد(ع) می‏آورد: «علی بن حسین(رض) روزی به مسجد می‏شد، یکی وی را دشنام داد. غلامان او قصد وی کردند، گفت: دست از وی بدارید. پس وی را گفت: «آنچه از ما بر تو پوشیده است بیشتر است. هیچ حاجتی هست تو را که به دست ما برآید؟ مرد خجل شد. پس علی بن الحسین جامه برداشت و به وی داد و هزار درم فرمود وی را، آن مرد می‏شد و می‏گفت: گواهی دهم که این جز فرزند رسول نیست؛ و هم از وی روایت کرده‏اند که غلام را دو بار آواز داد جواب نداد، گفت: نشنیدی؟ گفت: شنیدم. گفت: چرا جواب ندادی؟ گفت: از خوی تو و از خُلق نیکوی تو ایمن بودم که مرا نرنجانی. گفت: شکر خدای را که بنده من از من ایمن است؛ و غلامی بود وی را، روزی پای گوسفندی بشکست، گفت: چرا کردی؟ گفت: عمداً کردم تا تو را به خشم آورم. گفت: من اکنون آن را به خشم آورم که تو را این آموخت. -یعنی ابلیس را- و وی را آزاد کرد؛ و یکی وی را دشنام داد، گفت: ای جوانمرد میان من و دوزخ عقبه‏ای است اگر آن عقبه بگذارم بدین سخن تو باک ندارم و اگر نتوانم گذشت خود از آن بترم که تو گفتی». (غزالی، ج 1، ص 540)

 

2.   در بحث «خوف و رجا از خدا» به حکایتی از امام سجاد استناد کرده است: «علی بن حسین(رض) چون طهارت کردی روی وی زرد شدی. گفتندی این چیست؟ گفتی: نمی‏دانید که پیش که خواهم ایستاد؟» (غزالی، ج 2، ص 442)

 

3.   در «آفت زبان» نیز حکایتی را از آن حضرت بدین صورت نقل کرده است: «علی بن حسین(رض) یکی را دید که غیبت همی کرد. گفت: خاموش که این نان خورش سگان دوزخ است». (غزالی، ج 1، ص 88)

 

4.   در موضوع «حج» نوشته: «علی بن حسین(رض) در وقت احرام زرد روی شد و لرزه بر وی افتاد و لبیک نتوانست زد. گفتند: چرا لبیک نگویی؟ گفت: ترسم که اگر بگویم، گوید: لالبیک و لاسعدیک. چون این بگفت از اشتر بیفتاد و بیهوش شد». (غزالی، ج 1، ص 239)

 

 

 

ç د. امام جعفر صادق(ع)

 

در «حقوق صحبت و شرایط آن» سخن گهرباری را از امام صادق(ع) نقل کرده است: «جعفر صادق(رض) گفته است: از صحبت پنج کس حذر باید کرد: یکی دروغ‏زن، که همیشه با وی در غرور باشی و دیگر احمق که آن وقت که سود تو خواهد، زیان کند و نداند و بخیل که بهترین وقت از تو ببرد و بددل که اندر وقت حاجت تو را ضایع بماند و فاسق که به یک لقمه تو را بفروشد و به کمتر از یک لقمه نیز بفروشد. گفتند: آن چیست؟ گفت: طمع در آن». (غزالی، ج 1، ص 400)

 

 

 

ç هـ: حضرت علی بن موسی الرضا(ع)

 

غزالی علامت خوی نیکو را، تحمل و بردباری می‏داند و به همین مناسبت داستانی را از امام رضا(ع) نقل کرده: «و علی بن موسی الرضا(ع) را رنگ سیاه بود و بر در سرای وی اندر نیشابور گرمابه‏ای بود که چون اندر گرمابه شدی، خالی بکردندی. یک روز گرمابه خالی بکردند و وی اندر گرمابه شد و آن گرمابه‏بان غافل ماند. روستایی فرو گرمابه شد وی را دید پنداشت از خادمان گرمابه است. گفت: خیز آب بیاور. بیاورد. دیگر گفت: خیز گل بیاور. بیاورد. همچنین وی را کار همی فرمود و وی همی کرد. چون گرمابه‏بان بازآمد و آواز روستایی شنید که با وی حدیث می‏کرد، ترسید و بگریخت. چون به درآمد [امام رضا(ع)] گفتند: گرمابه‏بان بگریخت از بیم این واقعه. گفت: بگو مگریز». (غزالی، ج 2، ص 25)

 

مورخان در منابع مهم، این داستان را با کمی تفاوت نقل کرده‏اند ازجمله: ابن شهرآشوب در «مناقب آل ابی طالب» داستان را این گونه نقل می‏کند:

 

«روزی داخل حمام مردی غریب و ناشناس که می‏خواست کسی بدنش را کیسه بکشد، نگاهی به اطراف انداخت و چشمش به رخسار پر مهر امام هشتم(ع) افتاد، آنگاه از امام خواهش کرد که: آقا اگر ممکن است پشتم را کیسه بکشید؟ امام رضا(ع) هم بدون هیچ‏گونه تکبری، خواسته آن مرد ناشناس را برآورده کردند و کیسه را به دست گرفته و او را شست و شو دادند. در این بین افرادی وارد حمام شدند و بر آن حضرت با خطاب یابن رسول‏الله سلام کردند. آن مرد غریب که متوجه اشتباه خود شده بود، با دستپاچگی از جای برخواست و از حضرت معذرت خواهی کرد. ولی حضرت به او امر کردند که بنشین تا کارم تمام شود و همینطور هم شد». (ابن شهرآشوب، ج 4، ص 362)

 

غزالی پس از این که در سال 497 ق به مکه سفر می‏کند دگرگون می‏شود و دچار انقلاب روحی می‏شود، این ادعا را می‏توان با نامه‏ای که به سلطان سنجر سلجوقی نوشته و در ادامه این مطلب می‏آید، به اثبات رساند. در نامه نوشته که در کنار خانه کعبه ودر کنار مرقد حضرت ابراهیم(ع) عهد می‏کند پیش هیچ سلطانی نرود و مال سلطان نگیرد و مناظره و تعصب نکند. از آن مهم‏تر در ادامه نامه می‏نویسد: «در کنار مشهدالرضا(ع) هستم و بار دیگر تجدید بیعت می‏کنم»؛ و امام رضا(ع) را مخاطب قرار می‏دهد و از آن امام عزیز طلب شفاعت می‏کند و این نشانه ارادت او به امام رضا(ع) است. می‏دانیم غزالی ظاهربین نیست و تحت تأثیر احساسات قرار نمی‏گیرد، این جملات از عمق وجود او برآمده است. زیرا غزالی در مورد علاقه شدید خود به کشف حقیقت می‏نویسد: «عشق تحقیق و کنجکاوی در نهاد من سرشته بود. تشنگی با ادراک حقایق از جوانی با من همراه بود از دیرباز به دریافت حقیقت هر چیزی تشنه بودم این تشنگی اختیاری من نبود؛ بلکه فطری و جبلی من بود. من ذاتاً غریزه تقلید و تعبد نداشتم، روحم به تقلید آرام نمی‏گرفت و به پیروی این و آن بدون دلیل بسنده نمی‏توانستم کرد از این رو پیوسته در پی اجتهاد و حقیقت‏جویی بودم. همواره فکر می‏کردم و می‏خواستم هر چیزی را چنان که هست دریابم».

 

غزالی نه‏تنها در سخن گفتن، چنین نبود بلکه زندگی علمی او چنین نشان می‏دهد و چنین شخصی با بینش علمی سه مکان را مقدس می‏دانست: کعبه، مشهد ابراهیم و مشهد امام رضا(ع) و حضور در مشهدالرضا و نوشتن جواب نامه پادشاه سلجوقی در این مکان به‏جای حضور در بارگاه سلطان، حکایت از ارادت او به امام رضا(ع) است.

 

 

 

ç نامه غزالی

 

«بسم الله الرحمن الرحیم

 

ایزدتعالی، ملک اسلام را از مملکت دنیا برخوردار کناد و در آخرت پادشاهی دهاد که پادشاهی روی زمین در وی حقیر و ناچیز گردد که کار پادشاهی آخرت دارد که مملکت روی زمین از مشرق تا به مغرب بیش نیست و عمر آدمی در دنیا صد سال بیش نبود در اغلب احوال و جمله روی زمین نسبت به پادشاهی که ایزدتعالی در آخرت بدهد کلوخی است و همه ولایت‏های روی زمین و نعمت‏های آن گرد و غبار بر آن کلوخ است. پس کلوخی و گرد و غبار کلوخی را چه قیمت باشد و صد سال را از میان ازل و ابد و پادشاهی جاوید چه قدر که بدان شاد باید بود. همت بلنددا رچنان که اقبال و دولت و نسبت بلند است و از خدای‏تعالی جز به پادشاهی جاویدان قناعت مکن و این بر همه جهانیان دشوار است و بر ملک مشرق آسان که پیغمبر(ص) می‏فرماید که یک روز عدل از سلطان عادل فاضل‏تر از عبادت شصت سال است... بدان که این داعی پنجاه و سه سال عمر گذاشته، چهل سال در دریای علوم غواصی کرد تا به جایی رسید که سخن از اندازه فهم بیشتر اهل روزگار درگذشت... و در علوم دین نزدیک به هفتاد کتاب تصنیف کرد پس دنیا را چنان که بود بدید، جملگی بینداخت و مدتی در بیت‏المقدس و مکه مقام کرد و بر سر مشهد ابراهیم خلیل صلوات الله علیه عهد کرد که پیش هیچ سلطانی نرود و مال سلطان نگیرد و مناظره و تعصب نکند و اکنون دوازده سال است تا بدین عهد وفا کرد و امیرالمؤمنین و دیگر سلاطین او را معذور داشتند. اکنون شنیدم که از مجلس عالی اشارتی رفته است به حاضر آمدن. فرمان را به مشهد رضا(ع) آمدم و نگاه داشت عهد خلیل را به لشکرگاه نیامدم و بر سر این مشهد می‏گویم که ای فرزند رسول شفیع باش تا ایزدتعالی ملک اسلام را در مملکت دنیا از درجه پدران خویش بگذارند و در مملکت آخرت به مرتبه سلیمان(ع) را نگاه دارد و دل کسی را که روی از خلق بگردانید و به خدا عز شأنه روی آورد بشولیده نکند و چنین دانستم که این نزدیک مجلس عالی پسندیده‏تر و مقبول‏ترخواهد بود از آمدن به شخص و کالبد که آن کاری رسمی و بی‏فایده است و این کاری است که روی در حق‏تعالی دارد». (راستی دوست، ص 232)

 

 

 

ç تأثیرات غزالی از امام رضا(ع)

 

با توجه به فحوای نامه‏ای که غزالی به سلطان سلجوقی نوشته است و اینکه نامه را از کنار مرقد مطهر امام رضا(ع) نوشته و آن مکان را «مجلس عالی» نامیده است می‏توان تأثیرات زیر را برداشت کرد:

 

1.   از ویژگی‏های برجسته امام رضا(ع) «قیام به عدل» است که در متن زیارت‏نامه‏ها به دفعات متعدد مشاهده می‏شود مثلاً «القائم بعدلک» و غزالی نیز در متن نامه‏اش به پادشاه سلجوقی آورده است «یک روز عدل از سلطان عادل فاضل‏تر از عبادت شصت سال است».

 

2.   از صفات دیگر امام رضا(ع) مخالفت با جنگ و درگیری و اسارت است که تبلور این صفت برجسته در ماجرای صیاد و آهو است. در اینجا جنگ بین صیاد و آهو است و ابزار جنگ تیر و کمان صیاد درپی صید و صید گریزان از صیاد وعاقبت صید گرفتار می‏گردد و امام رضا(ع) خود را به‏عنوان گروگان به صیاد می‏سپارد و «ضامن آهو» می‏گردد تا آهو برای شیردادن به بچه آهوها موقتاً آزاد گردد. (میرآقایی، ص 13)

 

3.   وساطت و پادرمیانی امام رضا(ع) حکایت از روحیه صلح‏طلبی و بهره‏گیری از تدبیر و عقل برای حل مسائل و مشکلات پیرامونی است. عهد غزالی مقارن با جنگ‏های صلیبی و زد و خوردهای داخلی بود و دوران ریاضت غزالی در دمشق گذرانیده شد که به مرکز جنگ‏های صلیبی نزدیک بود. غزالی هیچ‏گاه در عمل و گفتار در قلمرو این فتنه‏ها وارد نشد و برای آرامش و بر ضد جنگ حرکت می‏کرد.

 

4.   از اقدامات امام رضا(ع) برملا کردن حیله‏ها و نیرنگ‏های مأمون است که منجر به گوشه‏نشین کردن حضرت و نهایت شهادت ایشان شد. مضمون نامه غزالی به پادشاه، نوعی پشت‏پا زدن به امکانات دنیوی و انتقاد از سیاست‏های حکومت وقت است. (راستی دوست، ص 235)

مراجع

 

الف: کتاب‏ها

 

    اصفهانی، ابونعیم احمد بن عبدالله، (1400 ق) حلیه الاولیا و طبقات الاصفیا، دارالکتاب العربی، بیروت، (الطبعه الثالثه)

    زرین‏کوب، عبدالحسین، (1387) فرار از مدرسه، انتشارات امیرکبیر، چاپ نهم،

    شهیدی، سیدجعفر، (1373) شرح مثنوی، انتشارات علمی و فرهنگی، جلد چهارم،

    صدوق، ابی جعفر محمد بن علی، (1387) عیون الاخبارالرضا(ع)، ترجمه حمیدرضا مستفید و علی‏اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، 1387

    صفا، ذبیح الله، (1371) تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم، انتشارات فردوس، چاپ یازدهم،

    صنعتی نیا، فاطمه (1368) مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی‏های عطار نیشابوری، انتشارات زوار

    عطار نیشابوری، فریدالدین (1386) مصیبت نامه، تصحیح و تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، سخن

    - - - - - - - - - - - - - - -، الهی نامه (1387) تصحیح و تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، سخن

    غزالی، ابوحامد (1361) کیمیای سعادت، به اهتمام حسین خدیوجم، انتشارات علمی و فرهنگی

    - - - - - - - - - -، نصیحه الملوک، تصحیح جلال‏الدین همایی، انتشارات بابک

    - - - - - - - (1333) مکاتیب فارسی غزالی، تصحیح عباس اقبال، کتابفروشی ابن سینا،

    مولوی، جلال‏الدین محمد (1385)، مثنوی معنوی، به کوشش دکتر پرویز عباسی داکانی، انتشارات الهام

    همایی، جلال‏الدین (1342)، غزالی نامه، تهران، انتشارات فروغی

 

 

 

ب: مقالات

 

    اقبال، عباس (1332)، «مجموعه مکاتیب فارسی غزالی بنام فضائل الانام من مکاتب حجه الاسلام»، مجله دانشکده ادبیات تهران، سال اول، شماره 2

    بابایی محسن، (1387) «امام محمد غزالی»، فصلنامه پاژ، ویژنامه غزالی، مدیرمسئول محمدجعفر یاحقی، سال اول، شماره سوم

    خوشحال دستجردی طاهره (1386)، «مقام عرفانی حضرت فاطمه(س) از دیدگاه امام محمد غزالی و برخی عرفای دیگر» دو فصلنامه بانوان شیعه، سال چهارم، شماره 12،

    راستی دوست، مصطفی (1388)، «تأثیر هجرت امام رضا(ع) در انقلاب روحی محمد غزالی»، فصلنامه تاریخ پژوهی، سال یازدهم، شماره 41- 40،

    عطارزاده مجتبی (1388)، «دین سیاسی یا سیاست دینی از نگاه امام محمد غزالی»، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین‏المللی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهررضا، شماره

نویسندگان

 

سیدهادی میرآقایی*

نویسنده و مدرس زبان و ادبیات فارسی

 

0 نظر