درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

يكشنبه 30 ارديبهشت 1397 5 رمضان 1439 Sunday 20 May 2018
راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام
1395/03/29 826

راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام

 امروزه هنوز جوامع و حکومت‏هایِ متشکل از اقوام گوناگون، به صورت شایسته و همراه با عدالت مدیریت نمی‏شوند و پیرامون این جوامع را هاله‏ای از مسائل و مشکلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... دربرگرفته است

 

 

 

 

 

 

چکیده

 

در بررسی تاریخ اسلام، سیره پیامبر(ص) و تحلیل رویدادها و حوادث دوران رسالت آن حضرت و نیز بازشناسی کیفیت موضع‏گیری‏های پیامبر اکرم(ص) در برابر رخدادهای گوناگون زمان، همواره موضوع مطالعه تحلیل‏گران بوده است. در این بین، مسأله «قومیت‏ها و اقوام» و بررسی نحوه رفتار رسول اکرم (ص) در مواجهه با آنان از جمله موارد مهم است. امروزه هنوز جوامع و حکومت‏هایِ متشکل از اقوام گوناگون، به صورت شایسته و همراه با عدالت مدیریت نمی‏شوند و پیرامون این جوامع را هاله‏ای از مسائل و مشکلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... دربرگرفته است. این مقاله‏، توصیف و تحلیلی با هدف زیر ذره‏بین بردن مهم‏ترین تفکرات، نگرش‏ها، فعالیت‏ها و اقدامات نبی اکرم(ص) در مواجهه با اقوام است و ضمن بهره‏گیری از سیره‏ی ‏آن حضرت در صدر اسلام، سعی در ارائه الگویی به روز شده‏ از توجه به اقوام در مکتب مدیریتی و پیامبراکرم(ص) در عصر حاضر دارد. در نتیجه، انتظار می‏رود که با وام‏گرفتن از مهم‏ترین راهکارها و فعالیت‏هایی‏ که اسوه عدالت اجتماعی، پیامبر(ص)، در صدر اسلام جهت مدیریت اقوام به‏کار بردند، به بهترین نحو بتوان زمینه‏های برون‏رفت از معضلات و مسائل جوامع امروزی در زمینه مدیریت اقوام را به وجود آورد.

 

کلیدواژگان

 

پیامبر(ص)؛ قومیت؛ مدیریت عدالتمند  

 

اصل مقاله

 

 

 

 

 

 

 

ç ۱. مقدمه

 

 

 

اگر چه اصطلاح «اتنیسیتی»(در فارسی به معنای قومیت)، ریشه در اصطلاح یونانی آتنوس/اتنیکوس دارد که معمولاً برای اشاره به بت‏پرستان خارج از تمدن هلنی و سپس برای اشاره به غیریهودیان یا غیرمسیحیان و افراد درجه دوم به کار می‏رفت، ولی استفاده‏ی علمی و عمومی از آن تقریباً جدید است. دی ریسمن در ۱۹۵۳ اصطلاح قومیت را در جامعه‏شناسی جعل کرد، ولی در دهه‏های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، این اصطلاح مورد استفاده گسترده واقع شد (مالشویچ، ۱۳۹۰، ۱۳).

 

 

 

قوم یا گروه قومی به اجتماع کوچک‏تری از یک اجتماع بزرگ‏تر اطلاق می‏شود که تعلقات خونی، نیاکانی و یا اسطوره‏ای موجبات همبستگی و پیوند آنان را براساس سلسله مراتب اجتماعی و سیاسی فراهم می‏آورد. حال آن‏که قومیت به منزله‏ی یک صفت به مثابه‏ی تعلق خاطر و دلبستگی به گروه قومی خاص که با شناسه‏های فرهنگی نظیر زبان، مذهب، آداب و رسوم، پیشینه‏ی تاریخی و آئین مشترک و نیز مهم‏تر از همه «آگاهی قومی» و «سیاسی شدن گروه‏های قومی» شناخته می‏شود (مقصودی، ۱۳۸۰، صص ۲۱۹ و ۲۲۰).

 

 

 

در بررسی تاریخ اسلام، سیره‏ی نبوی همواره از جمله موضوعات مهم و مورد مطالعه اندیشمندان مسلمان بوده است. تحلیل رویدادها و حوادث ویژه‏ی تاریخ اسلام و نیز بازشناسی کیفیت موضع‏گیری‏های پیامبر اکرم(ص) در برابر رخدادهای گوناگون زمان، همواره موضوع مطالعه تحلیل‏گران تاریخ اسلام بوده است (حسینی، ۱۳۷۹، ۸۷) و در این بین، مسأله «قومیت‏ها و اقوام» و بررسی نحوه‏ی رفتار پیامبر اکرم (ص) در مواجهه‏‏ی با آنان، از جمله موارد مهم است.

 

 

 

معروف‏ترین و مهم‏ترین قبایل جزیره‏العرب هنگام ظهور اسلام، قبیله‏ی «قریش» در مکه و اطراف آن، دو قبیله‏ی بزرگ «اوس» و «خزرج» در یثرب، قبایلی از یهود بنی قینقاع، بنی نضیر، بنی قریظه و بنی بَهًدل در یثرب و نواحی آن مانند خیبر، وادی القرای، تَیًما و قبیله ثقیف در طائف و... بودند (رفیعی، ۱۳۸۵، ۲۳). در کنار آنها، از همان سال‏های آغازین ظهور اسلام و تشکیل حکومت اسلامی، جمعیت و گروه‏هایی از پیروان ادیان مختلف بدون آن‏که به اسلام بگروند، در کنار مسلمین در سرزمین‏های اسلامی باقی ماندند که این امر، زمینه شکل‏گیری اقلیت‏های دینی و ضرورت توجه به حقوق آنها را در دولت اسلامی فراهم نمود (بهادری جهرمی، ۱۳۹۱، ۱۲۳).

 

 

 

ç ۲. قومیت

 

 

 

از جمله اصطلاحات گنگ و مبهم در تحقیقات اجتماعی که با پیچیدگی‏های مفهومی بسیاری همراه است، واژه‏های مترادف و هم‏سنخِ قوم، قومیت، هویت قومی و گروه قومی می‏باشد. ریشه‏ی واژه‏ی قومیت از واژه یونانی «Ethnos» مشتق شده است که به تفاوت‏ها و تمایزات میان مردم اشاره دارد(عظیمی، ۱۳۸۵، ۶۴). واژه قومیت، بیشتر استفاده‏ی کاربردی دارد و برداشت‏های متفاوتی از آن صورت گرفته است. در این میان، تعریف آنتونی اسمیت دارای کاربرد بالایی است: «قوم عبارت از یک جمعیت انسانی مشخص با یک افسانه اجداد مشترک، خاطرات مشترک، عناصر فرهنگی، پیوند با یک سرزمین تاریخی و یا وطن و میزانی از حس منافع و مسئولیت است که عناصر محوری هویت، اعتقاد، آگاهی و فرهنگ مشترک را داراست.» (اسلامی، ۱۳۸۵، ۱۹۶).

 

 

 

تعاریف اولیه‏ی صورت گرفته از واژه «Ethnicity» ناظر بر تفاوت‏های نژادی افراد بوده است. اما با گسترش مطالعات، عنصر فرهنگ با تمامی ابعادش در تعریف این واژه محوریت می‏یابد؛ به طوری که این واژه در مورد افرادی به کار گرفته می‏شود که به واسطه تفاوت‏های فرهنگی(آداب و رسوم، هنر، ادبیات، رقص، موسیقی، نوع پوشش و...) از سایرین متمایز می‏شوند (عظیمی، ۱۳۸۵، ۶۴). آنچه تاریخ کوتاه این اصطلاح نشان می‏دهد، این حقیقت است که «قومیت» معناهای چندگانه‏ای در بردارد. این انعطاف‏پذیری و ابهام مفهومی، زمینه‏ی مساعدی را برای وقوع سوءفهم‏ها و نیز سوءاستفاده‏های سیاسی ایجاد می‏کند. تعریف‏های نهادینه و دیوان‏سالارانه از واژه قومیت، مثل تعریف رسمی یک دسته از افراد تحت عنوان «اقلیت قومی» یا «گروه قومی»، نه تنها عامل بسیار نیرومندی است که باعث شیءشدگی روابط گروهی و فردی می‏شود، بلکه این گونه تعریف‏ها عامل سرکوب نیز به شمار می‏آیند (مالشویچ، ۱۳۹۰، ۱۵).

 

 

 

٢-١. اسلام در مواجهه‏ با اقوام

 

 

 

شبه جزیره‏العرب با وسعت بیش از ۳ میلیون کیلومتر، از صحراهای ریگ‏زار و خشک با حاشیه‏ی باریکی از زمین‏های مسکونی غالباً محصور به دریا و بعضاً نواحی کوهستانی معتدل و حاصل‏خیز تشکیل شده است. معروف‏ترین و مهم‏ترین قبائل شبه جزیره‏العرب هنگام ظهور اسلام، قبیله «قریش» در مکه و اطراف آن، دو قبیله بزرگ «اوس» و «خزرج» در یثرب و نیز قبایلی از یهود بنی قینقاع، بنی نضیر، بنی قریظه و بنی بَهًدل در یثرب و نواحی آن مانند خیبر، وادی القرای، تَیًما و قبیله ثقیف در طائف و... بودند. قومیت‏هایی از مسیحیت نیز در جنوب شبه جزیره‏العرب در شهر نجران می‏زیستند. بدین ترتیب قومیت‏های مختلف با روحیات و گرایش‏های فکری و اعتقادی گوناگون هنگام طلوع خورشید اسلام در شبه جزیره‏العرب زندگی می‏کردند(رفیعی، ۲۳).

 

 

 

در آن اعصار، اعراب به نژاد عرب افتخار و مباهات می‏نمودند و براساس نژاد عربی، خود را ممتاز از دیگران می‏شمردند، یهود نیز خود را «شعب‏الله»(ملت برگزیده خدا) به شمار می‏آوردند و می‏گفتند: «بنی اسرائیل» براساس همبستگی خونی و وحدت نژادی، فرزندان خدا هستند و بر همین اساس، امتیازات خاصی دارند، اما قرآن که در راه تأسیس یک جامعه جهانی بود، با اساس این دو نوع ملیتِ مبتنی بر وحدت نژادی سرسختانه مبارزه کرد (مجتهد شبستری، ۱۳۴۶، ۸۸).

 

 

 

از منظری دیگر، می‏توان گفت که اسلام محمدی(ص)، در زمانی سرزمین حجاز را به فروغ تابان خود روشنی بخشید که جاهلیت به معنای تام و تمام آن بر بیشتر مردمان پنجه افکنده بود. بخش مهمی از فعالیت پیامبر(ص) و خاندان و یاران دین‏ورزِ آن حضرت در جامعه‏ای که خصومت‏ها و مودت‏ها در آن، با عناوین قبیله‏ای و نژادی تشخیص یافته بود، صرف تفهیم این حقیقت وحیانی شد که گرامی‏ترین بندگان خداوند، پرهیزگارترین آنهاست و به خاطر نژاد و قومیت، عرب را بر غیرعرب و غیرعرب را بر عرب و این قبیله را بر آن قبیله، برتری نیست. یکی از معجزات پیامبر اکرم(ص) همین بود که توانست سید قریشی و برده‏ی حبشی را در کنار هم بنشاند، صُهیبِ رومی و سلمان فارسی را در همین صف قرار دهد، آشکارا تفاخُرهای نژادی و قومی را الغاء فرماید و اعلام نماید آنچه مایه‏ی برتری می‏شود، ایمان و عمل صالح است (جهانبخش، ۱۳۸۲، ۶).

 

 

 

جان دیون پورت می‏نویسد: اسلام، اصول عدالت مطلق را نه فقط میان پیروانش، بلکه در میان کسانی که مغلوب قوای اسلام می‏شدند و در پناه حکومت اسلامی زندگی می‏کردند، برقرار کرد، علمای سایر ادیان را از پرداخت کلیه مالیات‏های ثابتی که بر کلیسا یا دستگاه روحانیت تحمیل شده بود و همچنین از انواع مالیات‏هایی که به طبقه‏ی حاکمه پرداخت می‏شد معاف کرد (حجتی کرمانی، ۱۳۴۸، ۱۶).

 

 

 

محمد مرادی در مقاله‏ای تحت عنوان «کاوشی در قوم و قومیت در قرآن» در باب تعامل با قومیت‏ها از زبان قرآن این‏گونه می‏نویسد؛ «حاصل نگاه به آیات قرآن که با تعبیرهای گوناگونی در آن، از اقوام و گروه‏ها یاد شده و دارای آیات و داده‏های بسیاری هم هست، نشان می‏دهد که قوم و یا گروه‏های اجتماعی، واقعیت‏هایی‏اند که لحاظ قومیت و یا گروه و نژاد خاص بودن و یا طائفه‏ی ویژه داشتن و نیز عشیره، قبیله، تیره و تبار فلان داشتن، در تعریف جایگاه‏شان نقشی ندارد. از این رو، یاد کردن از دسته‏ها با عنوان قوم، نه براساس تعریف لغوی و یا مردم شناسانه‏ی آن است، بلکه اشاره به جمعیتی دارد که وجود داشته‏اند و در برابر دعوت به حقیقت، کارکردی از خود نشان داده‏اند. بر اساس این گزارش‏ها، واقعیت خارجی گروه‏ها، صنف‏ها و قشرهای اجتماعی پذیرفته شده و در جایی مورد انکار قرار نگرفته و یا دستوری برای کناره‏گیری از آنها نرسیده و نیز توصیه به ادغام آنها و نادیده گرفتن هویت‏های قومی شان نشده است (مرادی، ۱۳۸۶، ۴۸-۴۹).

 

 

 

متأسفانه جهان اسلام قرن‏ها است که گرفتار بیماری ناسیونالیستی شده و گروهی از روشنفکرمآبان خودباخته و بیش از همه حکومت‏های وابسته و حافظ منافع بیگانه، ملل اسلامی را به نژادپرستی و تعصب‏های قومی تشویق کرده و می‏کنند. آنان به منظور این‏که ملت‏های مسلمان را ضعیف نگهدارند و نیروهای آنان را در اثر اختلافات نژادی به نابودی بکشانند، مسائلی از قبیل عرب و عجم را در میان‏شان مطرح می‏کنند و بدین وسیله، در تمام جوامع اسلامی به جای وحدت و اخوت که باید همواره بر سراسر مسلمین جهان حاکم باشد، کینه‏توزی و اختلاف با یکدیگر را دامن می‏زنند (خیرخواه، ۱۳۶۲، ۴۵).

 

 

 

٢-٢. تعامل و مسامحه در مبانی فکری پیامبر اسلام

 

 

 

در دورانی که کرامت انسانی، جایگاهی در زندگی اجتماعی بشر نداشت، پیامبر اعظم(ص) براساس آموزه‏های اسلامی اعلام کرد که کرامت انسان، موهبتی الهی است؛ مانند وجدان و عقل که دو نعمت بزرگ خداوندی برای انسان است. این کرامت، از پشتوانه ای منطقی برخوردار است و ریشه در بُعد معنوی و روحانی انسان دارد؛ چون این کرامت را خدا به انسان عطا کرده است؛ کرامتی که همه‏ی انسانها در آن مساوی هستند (سلیمی، ۱۳۸۶، ۱۵).

 

 

 

انسجام ملی، از مسائلی است که وجود آن، نقش محوری در ماندگاری یک حکومت دارد. هر حکومتی برای بقای خود، نیازمند اتحاد اقشار مختلف جامعه حول یک محور است. زمامدار برای بقای زمامداری خویش، باید میان مردم تحت حاکمیّت خود، یکپارچگی و احساس مشترک ایجاد نماید. در پرتو این احساس مشترک است که همدلی و همدردی میان اقشار گوناگون جامعه شکل می‏گیرد؛ بسیاری از ناملایمات و ناهمواری‏های اجتماعی که به صورت عادی، موجب دشمنی، افتراق و درگیری‏های قومی می‏گردد، رنگ می‏بازند؛ آستانه تحمل مردم بالا می‏رود، گذشت نسبت به یکدیگر و عفو از خطاهای دیگران در میان مردم ارزشمند می‏شود و نزاع‏ها جای خود را به دوستی می‏دهد. عملکرد پیامبر اکرم(ص) در طول دوران زمامداری، گویای چنین رویکردی است. تصمیم‏گیری‏های حکومتی و اوامر هدایتی آن حضرت در دوره‏ی راهبردی امت نوپای اسلامی، چهره‏ی زیبایی از یک زمامدارِ مرشدِ آگاه و حاکمِ هادیِ زیرک را تصویر می‏نماید. تأکیدات قولی و عملی رسول گرامی اسلام بر ایجاد و حفظ وحدت دینی میان مسلمانان از آشکارترین جلوه‏های اوامر اجتماعی ایشان است (مفتح، ۱۳۸۷، ۱۰۹).

 

 

 

تعالیم رسول گرامی اسلام و سیره‏ی نورانی ایشان که ملهم از دین مبین اسلام است، به سبب بهره‏مندی از یک تلقی مصالحه‏جویانه و مبتنی بر مدارا و مروت به خوبی می‏تواند داعیه‏دار همزیستی سازنده‏ی انسان‏ها باشد. همان‏طوری که پیش از این اشاره شد، وجود مبانی مشترک نظری و کلامی در معتقدات دینی و احیای آن، زمینه‏ساز این زندگی مسالمت‏آمیز میان ادیان است، گرچه هر کدام بستر تاریخی ویژه و خاص خود را دارند (حیدری، ۱۳۸۷، ۵۰).

 

 

 

از آنچه که گذشت، می‏توان دریافت که در تلقی اسلام، لازم است در قبال مشرکان موضعی برآمده از مدارا و در قبال اهل کتاب، موضعی مقرون به رسمیت شناختن و مروت اتخاذ گردد و این مواضع، بالطبع هر گونه خشونتی را علیه آنان از بیخ و بن نفی می‏کند(حیدری، ۱۳۸۷، ۴۲).

 

 

 

٢-٢-١. پیامبر اسلام(ص) و تعامل با مخالفان و منافقان

 

 

 

مخالفان پیامبر(ص) به طور کلی به سه دسته مشرکان، منافقان و اهل کتاب تقسیم می‏شوند. ایشان در برابر بت‏پرستان و مشرکان قریش، چه در آن زمان که در مکه و در آغاز بعثت بود و قدرت و حکومتی نداشت، چه آن هنگام که به مدینه آمده و مسلمین دارای قدرت و شوکتی شده بودند، با مدارا و مسالمت آمیز رفتار می‏نمود که برخی از این رفتارهای مسالمت‏آمیز و مدارای پیامبر با مشرکان عبارتند از:

 

 

 

- دعای پیامبر(ص) برای مشرکان

 

 

 

- صلح حدیبیه

 

 

 

- عفو عمومی مکه و سران کفر (سعادت، ۱۳۸۵، ۱۶۱ -۱۶۶)

 

 

 

منافقان، جریانی سیاسی-اجتماعی بودند که حدود یک سوم از اجتماع مدینه را شامل می‏شدند. آنان مدعی ایمان به خدا بودند و در ظاهر به رسالت پیامبر(ص) اقرار داشتند، اما ایمان‏شان ظاهری بود و تنها تظاهر به اسلام می‏کردند. آنان در هر دسیسه‏ای که به منظور برچیدن موجودیت نهضت اسلام برانگیخته می‏شد، شرکت جسته و هر روز به اقدام خطرناکی علیه رهبر نهضت(پیامبر اعظم(ص)) دست می‏یازیدند که چند مورد از آنها عبارتند از: «نیرنگ و فریبکاری با پیامبر و مسلمین، تحقیر و تمسخر پیامبر(ص) و مسلمانان، تفرقه‏افکنی، خیانت، تحریک و ترغیب دشمنان و مخالفین.» (زمانی محجوب، ۱۳۹۰، ۷- ۱۳).

 

 

 

بیشترین نمونه‏های تحمل و مدارای پیامبر (ص) با منافقان مدینه نقل شده است (سعادت، ۱۳۸۵، ۱۶۷). نبی اکرم(ص) در تعامل با منافقین، در مرحله اول با تکیه بر اصل امر به معروف و نهی از منکر سعی نمود کسانی را که هنوز نفاق در وجودشان ریشه ندوانیده بود و ناآگاهانه به دام نفاق افتاده بودند، با منطق، استدلال و روشنگری به مسیر حقیقت رهنمون ساخته و به آغوش اسلام راستین بازگرداند. در مرحله بعد، پیامبر(ص) به افشاگری و بر ملا ساختن ماهیت خائنانه آنها پرداخت، آخرین شیوه‏ی برخورد با حزب نفاق، مبارزه‏ی قهرآمیز و سرکوب قاطع آنان بود (زمانی محجوب، ۱۳۹۰، ۱۴).

 

 

 

٢-٢-٢. پیامبر اسلام و تعامل با قبایل

 

 

 

مهم‏ترین و معروف‏ترین قبایل شبه‏جزیره‏العرب هنگام ظهور اسلام، قبیله «قریش» در مکه و اطراف آن، دو قبیله بزرگ «اوس» و «خزرج» در یثرب و نیز قبائلی از یهود بنی قینقاع، بنی نظیر، بنی قریظه و بنی بهدل در یثرب و نواحی آن مانند خیبر، وادی القری، و تیما و قبیله بزرگ ثقیف در طائف بودند. قومیت‏های از مسیحیت نیز در جنوب شبه‏جزیره‏العرب در شهر نجران می‏زیستند (رفیعی، ۲۳). پیامبر(ص) در اولین تعالیم خود، موقعیت و ساختار نظام قبیله‏ای را با خطر و بحران جدی روبرو ساخت. در واکنش به آنچه که اسلام با آن به مخالفت برخاسته بود، رؤسای قبایل کوشیدند موضعی تهاجمی اتخاذ کنند. گروهی از آنان گمان می‏بردند که پیامبر(ص) می‏کوشد زعامت و رهبری را از دست آنان خارج سازد و قبایل آنان را تحت سلطه خویش درآورد. از آنجا که پیامبر(ص) می‏دانست حساسیت زعمای قبایل به خاطر کاهش نفوذ و قدرت و به مخاطره افتادن منافع مادی است، تلاش کرد در جهت تألیف قلوب آنان گام‏هایی بردارد. هدایا و تقسیم غنایم و فئ بین آنان، تأثیر زیادی در جذب آنان داشت. همچنین در مواقع مختلف، رسول خدا(ص)، از غنایم جنگی سهمی افزون بر دیگران به این افراد می‏داد. در فتح مکه نیز امتیازاتی به ابوسفیان، بزرگ مکه داد؛ از جمله این‏که اعلام شد هر کس به خانه‏ی ابوسفیان پناه ببرد، ایمن است (قائدان، ۱۳۷۶، ۵۴).

 

 

 

در رابطه با دفاع از قبایل در سیره نبوی، آن‏گونه که از شواهد تاریخی پیداست؛ قبیله خزاعه در صلح حدیبیه نقش اساسی داشته و یکی از هم‏پیمانان پیامبر در این صلح بودند و می‏توان گفت که جرقه فتح مکه در میان قبیله خزاعه زده شده است. زیرا انگیزه‏ی رسول خدا(ص) برای فتح مکه، پاسخ به پیمان‏شکنی قریش در جریان درگیری یکی از هم‏پیمان‏های آنان با خزاعیان بوده است. در نتیجه می‏توان گفت که اهمیت قبایل نزد پیامبر به گونه‏ای بوده است که در مواقع لزوم حتی حاضر به دفاع از آنان و لشکری جهت حمایت از آنان بوده است (خانجانی، ۱۳۸۱، ۱۰۲).

 

 

 

انجام بعضی اقدامات صلح‏جویانه و نوع‏دوستانه از جانب پیامبر(ص)، فضای مثبتی برای کاهش میزان خصومت و کینه‏جویی قریش نسبت به اهل مدینه فراهم آورد، چنان‏که در سال پنجم هجری، وقتی مردم قریش دچار خشکسالی شدند و به دلیل درگیری با مدینه‏النبی قادر به اعزام کاروان‏های تجاری خود نبودند؛ پیامبر(ص) که خواست دل آنان را به دست بیاورد، به همین جهت، عمرو بن امیه ضمری را همراه نامه‏ای و مقداری خرما برای ابوسفیان فرستاد و از وی مقداری پوست درخواست کرد، ابوسفیان نیز خواسته پیامبر را اداء کرد. نمونه‏ای دیگر از این گونه اقدامات، وقتی است که از پی ایمان آوردن برخی از اهل یمامه که محل تأمین گندم قریش بود و به دنبال قطع صدور گندم به ایشان، کار بر قریش چنان سخت شد که به پیامبر(ص) متوسل شدند و از وی خواستند که از پیروان خود بخواهد مانع مرگ ناشی از گرسنگی آنان شود و رسول خدا(ص) خواسته آنان را اجابت کرد. نمونه‏ی دیگر رفتار مسالمت‏آمیز پیامبر با طوایف غطفان است. آن حضرت به هنگام بازگشت از غزوه دومه‏الجندل در اواخر ربیع الاول سال پنجم، به عیینه بن حصن رهبر بنی فزاره که سخت گرفتار قحطی و خشکسالی بودند، اجازه داد که احشام خود را در مراتع اطراف مدینه به چرا ببرند(سینائی، ۱۳۸۵، ۹۰).

 

 

 

٢-٢-٣. پیامبر و تعامل با اقلیت‏ها

 

 

 

به شهادت تاریخ، مبانی و اصول دین مبین اسلام در حمایت از حقوق اقلیت‏ها در قرن هفتم میلادی برای نخستین بار، گام بزرگی بوده که در راه تحقق عدالت، آزادی و برابری انسان‏ها برداشته شده است. حقوق اقلیت‏ها یکی از موضوعات مهم در تاریخ اسلام است که همواره مورد توجه متفکران و غیرمسلمانان قرار گرفته است و پیامبر(ص) در سیره و رفتار خویش به خوبی احترام به حقوق اقلیت‏ها را به نمایش گذاشته است و بدون شک، الگوی رفتاری همه مسلمانان در این موضوع و موضوعات دیگر است. تاریخ، رفتار پیامبر(ص) با اقلیت‏هایی که در پناه حکومت ایشان در مدینه و اطراف آن می‏زیستند را ثبت کرده است (بهادری جهرمی و احمدزاده، ۱۳۹۱، ۱۲۵).

 

 

 

جایگاه ویژه‏ای که برخی مسلمانان غیرعرب به واسطه‏ی ایمان خود نزد پیامبر داشتند، گویای برابری نژادی انسان‏ها است. پیامبر اسلام خشم سلمان فارسی، صهیب یونانی و بلال حبشی، که هر سه آنها عجم و غیرعرب بودند، را خشم خداوند تلقی کرد. بلال، به عنوان اولین مؤذن اسلام انتخاب شد و علاوه بر مؤذنی، عهده‏دار امور مالی پیامبر نیز بود. در خصوص اقلیت‏های دینی نیز پیامبر آنها را در حفظ آئین خود و انجام مراسم دینی آزاد گذاشت. در پیمان عمومی با یهود و پیمان با سه گروه معروف یهود (بنی قینقاع، بنی قریظه و بنی نضیر) در برابر تعهداتی که آنها به عهده گرفتند، آزادی آنها در حفظ آئین خود و دفاع از آنها در صورت وقوع جنگ بین آنها و دیگران تضمین شد. در پیمانی که بین پیامبر و نصارای نجران نیز منعقد شد؛ پیامبر بر آزادی آنها در حفظ آئین خود تأکید ورزیدند و اعلام کردند که کشیشان آنها از کار برکنار نخواهند شد (اصغری آقامشهدی، ۱۳۸۷، ۴۰).

 

 

 

میدان دادن به قومیت‏ها در مبانی فکری پیامبر اسلام، جایگاه ویژه‏ای داشته است. آن‏گونه که یکی از یاران باوفای پیامبر یعنی سلمان فارسی که غیرعرب بوده است، چه در زمان قیادت پیامبر(ص) و چه بعد از ایشان در زمان خلافت خلفا، بهای زیادی به اندیشه‏های وی داده می‏شد. آن‏گونه که ملیحه مهدوی در مقاله‏ای تحت عنوان «بررسی ابعاد علمی و فرهنگی سلمان فارسی» این‏گونه می‏نویسد: «سلمان فارسی با ذهن وقاد و تدبیر و چاره‏اندیشی‏هایی که بارها و بارها در صحنه‏های تاریخ اسلام از خود نشان داده است، در هیأت یک مدیر با تدبیر و اندیشمندی همه‏جانبه‏نگر جلوه‏گر می‏شود. او دارای یک شخصیت چندبعدی است، در عین زهد و پارسایی، مرد عبادت، علم، دانش و عمل است. آن هنگام که مسئولیت امارت مداین را می‏پذیرد و یا آن زمان که در جنگ خندق و طائف، ابتکارهای مؤثری می‏اندیشد و یا همواره مشاور حضرت رسول است و یا حضرت، بسیار با او به شور می‏نشیند، همه و همه حکایت از آن دارد که سلمان با آن‏که پشت میز و نیمکت‏های دانشگاه‏های امروزی ننشسته و کتاب‏های علم مدیریت را تورق نکرده است، اما یک ذوق مدیرانه در نهاد او وجود دارد که هیچ کار و برنامه‏ای را بی‏تأمل و اندیشه پی نمی‏ریزد» (مهدوی، ۱۳۸۶، ۱۲۷).

 

 

 

٢-٢-٣-١. پیامبر اسلام(ص) و تعامل با قوم یهود

 

 

 

یهود، عنصر مهمی در جامعه مدینه محسوب می‏شد. در نتیجه پیامبر(ص) از آغاز هجرتش به مدینه، بنایش بر جذب این قوم به دین اسلام بود. ایشان در مرحله اول به دلجویی از یهودیان و جلب قلوب آنها به اسلام پرداخته، آنان را به همزیستی و توافق در اصول مشترک دعوت می‏نمایند (زمانی محجوب، ۱۳۸۵، ۱۲۴).

 

 

 

برخورد پیامبر با یهود مدینه، براساس پیمانی بود که آنان خود با پیامبر بسته بودند. در پیمان‏نامه‏ها قید شده بود که در صورت پیمان‏شکنی، پیامبر مجاز به کشتن مردان، به اسارت بردن زنان و فرزندان و به غنیمت بردن اموال آنان است. اما یهودیان، همواره علیه رسول خدا(ص) و مسلمانان اقداماتی انجام دادند و به مبارزه‏ی علنی و یا فتنه‏انگیزی‏ها و توطئه‏های پنهانی پرداختند و با دشمنان اسلام مشارکت نمودند و بدین‏سان، به نقض قرارداد و پیمان‏شکنی پرداختند و چنان‏که برخی از تواریخ و گزارش‏ها نشان می‏دهند، یهودیان خود به نتیجه عمل‏شان آگاه بودند. (سعادت، ۱۳۸۵، ۶۹)

 

 

 

٢-٢-٤. پیامبر اسلام و تعامل با قومیت‏ها

 

 

 

٢-٢-٤-١. پیامبر اسلام و اندیشه‏ها، تعامل‏گرایانه با قومیت‏ها و سفیران آنها

 

 

 

با تحقق حاکمیّت اسلام در منطقه‏ی حجاز و برچیده شدن سفره‏ی نظام قبیلگی از این سرزمین، رسول خدا(ص) در اندیشه‏ی گسترش دعوت اسلامی به آن سوی مرزهای حجاز افتاد؛ چرا که رسالت او فراتر از قوم عرب و حجاز بود. در این مرحله از برخورد پیامبر(ص) با قومیت‏ها، چند گروه متنفذ وجود داشتند؛ یکی، شاهان و سران کشورهای بزرگ آن روز، دوم، مقامات مذهبی مسیحی و سوم، رؤسای قبایل معروف و بزرگ در نواحی مختلف شبه‏جزیره‏العرب و شامات (رفیعی، ۱۳۸۵، ۳۱).

 

 

 

دقت در مجموع مواضع بنیانگذار اسلام در خصوص موضوع قومیت و نیز اقوام مختلف در دو ساحت نظری و رفتاری، چه به صورت حضوری و عینی و یا نوشتاری، اعم از نامه و قرارداد، این نتیجه را می‏دهد که آن حضرت در همه این مواضع، همان‏گونه که قرآن در آیات متعدد، او را بدین ویژگی‏ها ستوده است، برخوردی هدایت‏گرانه و دلسوزانه داشت و وجودش برای همه قومیت‏ها، اعم از عرب و غیرعرب، رحمت بود (رفیعی، ۱۳۸۵، ۳۱- ۳۲). از سال ششم هجری، شاهد ورود هیئت‏های نمایندگی دولت‏ها، قبائل و گروه‏های مذهبی بود و سال به سال بر تعداد وفود و اهمیت مذاکراتی که با پیامبر(ص) به عمل می‏آوردند و نتایج آن افزوده می‏شد. پیامبر(ص) با احترام کامل از هیئت‏های نمایندگی استقبال می‏نمود و با صداقت و قاطعیت با آنان مذاکره می‏کرد و به آنها اطمینان می‏داد که می‏توانند در کنار مسلمانان، از آرامش و امنیت برخوردار باشند(عمیدزنجانی، ۱۳۶۰، ۲۰۴).

 

 

 

رسول گرامی اسلام(ص)، نه تنها وفاداری به قول و قرارهای بین مسلمانان را ضروری می‏شمرد، بلکه نسبت به پیمان‏شکنی و نقض قرارداد با کفار نیز هشدار می‏داد و خود را مدافع یکایک آنان می‏شمرد. اصل وفاداری به شروط و عهد و امان و تعهدات از روشن‏ترین شاخص‏های فرد مسلمان و امت اسلامی است. رسول اکرم(ص) با عبارات گوناگون این نکته را گوشزد فرموده است که مؤمنان به عهد و پیمان خویش وفادارند(مهدی پور، ۱۳۸۵، ۹). از این رو، می‏توان گفت که پیامبر اسلام این‏گونه به قول و قرارهای خود در جهت شناساندن دین اسلام به دیگر اقوام پایبند بوده است تا توانسته باشند چهره زیبایی از دین اسلام در میان جوامع دیگر ارائه کند.

 

 

 

با توجه به نامه‏های پیامبر(ص) به سران کشورها، روشن می‏شود که اسلام از همان آغاز، فکر همزیستی مسالمت‏آمیز با پیروان ادیان الهی را مطرح ساخته است. بنابراین بر این نکته تأکید می‏گردد سیره پیامبر(ص)، بر انکار ملیت‏ها و عدم استقلال داخلی آنان استوار نبوده است و با وجود جهانی بودن آئین اسلام، موجودیت قبایل، ملت‏ها و ادیان دیگر؛ چه در قلمرو حکومت اسلامی و چه خارج از آن، محفوظ بوده است. (کریمی‏نیا، ۱۳۸۵، ۸۳)

 

 

 

٢-٢-٤-٢. پیامبر اسلام و قشربندی اجتماعی

 

 

 

پیامبر گرامی اسلام، دست‏کم با چهار نوع قشربندی اجتماعی مبارزه نمود، که عبارتند از: تبعیض قومی نژادی، نظام بردگی، تبعیض جنسیتی و قشربندی مبتنی بر متغیر اقتصادی. اما در صدر اسلام و میان اعراب جاهلی، الگوهای مختلفی از نابرابری وجود داشت، که نابرابری مبتنی بر قومیت و نژاد، یکی از بنیادی‏ترین آنها بود. متغیرهایی همچون «عرب»، «عجم»، «سیاه» و «سفید» بنیادهایی بودند که گروه‏های اجتماعی براساس آنها به میزان متفاوتی از منابع و مزایای اجتماعی دسترسی داشتند. پندار خودمحوربینانه اعراب، به آنها ذهنیتی بخشیده بود که براساس آن، هویت و کرامت انسانی سایر گروه‏های قومی و اجتماعی که از آنها به عنوان «عجم» یاد می‏شد، بی‏ارزش تلقی می‏گردید، اما پیامبر اسلام(ص) با نفی هر نوع ملاک برتری جز معیار «تقوا» و حفظ ارزش‏های برتر انسانی، با این وضعیت مبارزه کرد (اسلم جوادی، ۱۳۸۵، ۷۸).

 

 

 

ç نتیجه‏گیری

 

 

 

توجه به حقوق قومیت‏ها که امروزه یکی از مباحث مهم حقوق بشر است، از صدر اسلام مورد توجه شارع مقدس بوده است. رفتار پیامبر اعظم(ص) با قومیت‏ها و اقلیت‏های نژادی و دینی، مایه‏ی افتخار هر انسانی به ویژه مسلمانان می‏باشد. زیرا پیامبر، بارها بر تساوی نژادی انسان‏ها تأکید کرده است. جایگاه ویژه‏ای که برخی مسلمانان غیرعرب به واسطه‏ی ایمان خود نزد پیامبر داشتند، گویای برابری نژادی انسان‏ها است. پیامبر اسلام خشم سلمان فارسی، صهیب یونانی و بلال حبشی، که هر سه آن‏ها عجم و غیر عرب بودند، را خشم خداوند تلقی می‏کرد. بلال به عنوان اولین مؤذن اسلام انتخاب شد و علاوه بر مؤذنی، عهده‏دار امور مالی پیامبر نیز بود.

 

 

 

در خصوص اقلیت‏های دینی نیز پیامبر، آنها را در حفظ آئین خود و انجام مراسم دینی آزاد گذاشت. در پیمان عمومی با یهود و پیمان با سه گروه معروف یهود(بنی قینقاع، بنی قریظه و بنی نضیر) در برابر تعهداتی که آنها به عهده گرفتند، به آزادی آنها در حفظ آئین خود و دفاع از آنها در صورت وقوع جنگ بین آنها و دیگران می‏توان اشاره کرد. در پیمانی که بین پیامبر و نصارای نجران نیز منعقد شد، پیامبر بر آزادی آنها در حفظ آئین خود تأکید ورزیدند و اعلام کردند که کشیشان آنها از کار برکنار نخواهند شد.

 

 

 

با توجه به مطالب فوق، می‏توان این‏گونه نتیجه گرفت که در زمانه‏ای که ما در آن می‏زییم و همه گونه آئین فکری برای تصمیم‏گیری در مورد نحوه برخورد با قومیت‏ها و نژادهای گوناگون مورد آزمایش قرار گرفته است، واضح و مبرهن شده است که صحیح‏ترین و عدالت‏مندانه‏ترین شیوه برخورد، همانی بود که پیامبر اکرم در سده‏های اولیه اسلام نسبت به قومیت‏ها داشت. بنابراین مرور این تفکرات تاریخی و ارزشمند در این دوران می‏تواند مشکلات زیادی را که فرا روی حکومت‏های جهان علی‏الخصوص مسلمان را رفع کند.

 

 

 

 

 

مراجع

 

 

 

منابع:

 

 

 

۱.    اسلامی، علیرضا، «قومیت و ابعاد آن در ایران»، نشریه علوم سیاسی، سال نهم، شماره ۳۴، تابستان ۱۳۸۵.

 

 

 

۲.    اسلم جوادی، محمد، «پیامبر اعظم(ص) و نظام قشربندی اجتماعی»، نشریه ادیان و عرفان معرفت؛ شماره ۱۱۰، بهمن ۱۳۸۵.

 

 

 

۳.    اصغری آقامشهدی، فخرالدین، «حقوق اقلیت‏ها از نظر پیامبر اسلام و حقوق ایران»، مجله دانشکده علوم انسانی دانشگاه سمنان، سال هفتم، شماره ۲۳، پائیز ۱۳۸۷.

 

 

 

۴.    بهادری جهرمی، علی و احمدزاده، امید، «بررسی حقوق اقلیت‏های دینی و نژادی در حکومت پیامبر اسلام (ص)»، فصلنامه مطالعات حقوق بشر اسلامی، سال اول، شماره دوم، زمستان۱۳۹۱.

 

 

 

۵.    جهانبخش، جویا، «اسلام فراتر از قومیّت»، نشریه هنر و معماری: مهر(فرهنگی، هنری، اجتماعی)، شماره ۲۸، آذر ۱۳۸۲.

 

 

 

۶.    حجتی کرمانی، علی، «اسلام آئین زندگی: حقوق اقلیت‏های مذهبی؛ اقلیت‏ها در پناه حکومت اسلامی»، نشریه فلسفه و کلام: درس‏هایی از مکتب اسلام، سال دهم، شماره ۴، اردیبهشت ۱۳۴۸.

 

 

 

۷.    حسینی، سیدحسین، «وحدت اسلامی و راهکارهای سیاسی-فرهنگی پیامبر اکرم (ص)»، نشریه معرفت، شماره ۳۳، ۱۳۷۹.

 

 

 

۸.    حیدری، احمدعلی، «مروت و مدارای پیامبر اسلام (ص)»، فصلنامه خط اوّل، سال دوم، شماره ۷، زمستان، ۱۳۸۷.

 

 

 

۹.    خانجانی، قاسم، «نقش قبیله خزاعه در سیره نبوی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، آبان و آذر ماه، ۱۳۸۱.

 

 

 

۱۰. خیرخواه، کامل، «وحدت بر محور مکتب اسلام»، نشریه درس‏هایی از مکتب اسلام، سال ۲۳، شماره ۳، خرداد ۱۳۶۲.

 

 

 

۱۱. رفیعی، علی، «قومیت‏ها در اندیشه و رفتار پیامبر اعظم (ص)»، فصلنامه پیام، شماره ۷۹، ۱۳۸۵.

 

 

 

۱۲. زمانی محجوب، حبیب، «یهود، رویاروی پیامبر اعظم (ص)»، نشریه علوم سیاسی حصون، شماره ۹، پاییز ۱۳۸۵.

 

 

 

۱۳. زمانی محجوب، حبیب، «مدیریت پیامبر اعظم (ص) در برابر فتنه‏های منافقان»، نشریه حصون، شماره ۳۰، خرداد و تیر۱۳۹۰.

 

 

 

۱۴. سعادت، احمد، «مدارای پیامبر اعظم (ص) با مخالفان و دگراندیشان»، نشریه طلوع، سال پنجم، شماره ۲۰؛ زمستان ۱۳۸۵.

 

 

 

۱۵. سعادت، احمد، «مدارای پیامبر اعظم (ص) و نابردباری یهودیان»، نشریه ادیان و عرفان معرفت، شماره ۱۱۰، بهمن ۱۳۸۵.

 

 

 

۱۶. سلیمی، عبدالحکیم، «نگاهی گذرا به نقش پیامبر (ص) در احیاء و توسعه حقوق بشر»، فصلنامه حکومت اسلامی، سال دوازدهم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۸۶.

 

 

 

۱۷. سینائی، سید عطاءالله، «تحول روابط پیامبر اعظم (ص) و قریش از غزوه‏ی احزاب تا صلح حدیبیه»، نشریه تاریخ دانشگاه آزاد محلات، شماره ۲، پائیز ۱۳۸۵.

 

 

 

۱۸. عظیمی، میترا، «قومیت و قوم‏گرایی»؛ نشریه اجتماعی گزارش، شماره ۱۷۷، مرداد ۱۳۸۵.

 

 

 

۱۹. عمیدزنجانی، عباسعلی، «گوشه‏ای از دیپلماسی پیامبر اسلام مذاکره با سفرا و نمایندگان قبائل و گروه‏های مذهبی و دولت‏ها»؛ نشریه دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، شماره ۲۳، مرداد ۱۳۶۰.

 

 

 

۲۰. قائدان، اصغر، «ساختار نظام قبایل از عصر جاهلی تا رحلت پیامبر(ص)»، نشریه کیهان فرهنگی، شماره ۱۳۲، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۶.

 

 

 

۲۱. کریمی‏نیا، محمدمهدی، «سیره و رفتار مسالمت‏آمیز پیامبر اعظم(ص) با غیرمسلمانان»، نشریه فقه و اصول میقات حج، شماره ۵۶، تابستان ۱۳۸۵.

 

 

 

۲۲. مالشویچ، سینیشا، «جامعه شناسی قومیت»، ترجمه پرویز دلیرپور، تهران، انتشارات آمه، ۱۳۹۰.

 

 

 

۲۳. مجتهد شبستری، محمد، «وحدت جهانی بشر؛ ایده‏ای مافوق ملیت‏ها»، حکومت جهانی: اصول فکری، سال نهم، شماره ۲، ۱۳۴۶.

 

 

 

۲۴. مرادی، محمد، «کاوشی در قوم و قومیت در قرآن»، نشریه میثاق امین، فصلنامه پژوهشی اقوام و مذاهب، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۶.

 

 

 

۲۵. مفتح، محمدهادی، «اخلاق سیاسی در رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله، نشریه علوم قرآن و حدیث: علوم حدیث، سال سیزدهم، شماره ۲، تابستان ۱۳۸۷.

 

 

 

۲۶. مقصودی، مجتبی، «قومیت‏ها و هویت فرهنگی ایران»، نشریه نامه پژوهش، شماره ۲۲و۲۳، ۱۳۸۰.

 

 

 

۲۷. مهدوی، ملیحه، «بررسی ابعاد علمی و فرهنگی سلمان فارسی»، فصلنامه تخصصی فقه و تاریخ تمدن، سال چهارم، شماره سیزدهم، پائیز ۱۳۸۶.

 

 

 

۲۸. مهدی‏پور، محمود، «پیامبر اعظم (ص) و تعهدات اجتماعی»، نشریه فقه و اصول مبلغان، شماره ۸۸، اسفند1385

 

 

نویسندگان

1خضر شمسی* ؛ 2خالد عیسی ‏زاده     

 

 

0 نظر