درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

شنبه 30 تير 1397 8 ذی‌القعده 1439 Saturday 21 July 2018
بررسی و تحلیل سیره سیاسی پیامبر(ص) با تأکید بر رفتار با دشمنان
1394/06/18 1351

بررسی و تحلیل سیره سیاسی پیامبر(ص) با تأکید بر رفتار با دشمنان

 

 

سیره نبوی همچون مشعلی بر سر راه رهبران و رهروان مسلم است، پس باید در آن تأمل شایسته نمود تا از راز و رمز موفقیت پیامبر(ص) و صحابه کرام او بهره­مند گردید، چون تحلیل ابعاد و زوایای زندگی پر رمز و راز پیامبر(ص) می‌تواند ما را به اصولی رهنمون باشد که از آنها راهکارهای عملی برای زمان حاضر و همه زمانها به دست آید.

 

 

 

چکیده

سیره نبوی همچون مشعلی بر سر راه رهبران و رهروان مسلم است، پس باید در آن تأمل شایسته نمود تا از راز و رمز موفقیت پیامبر(ص) و صحابه کرام او بهره­مند گردید، چون تحلیل ابعاد و زوایای زندگی پر رمز و راز پیامبر(ص) می‌تواند ما را به اصولی رهنمون باشد که از آنها راهکارهای عملی برای زمان حاضر و همه زمانها به دست آید. سؤالاتی که اینجا مطرح است اینکه پیامبر(ص) مدیریت سیاسی جامعه اسلامی را به چه شیوه­ای انجام داده است و رفتار و تعامل سیاسی ایشان با مخالفان و دشمنان اسلام به چه صورتی بود؟ پیامبر گرامی اسلام(ص) با مخالفان و دیگراندیشان (مشرکان، منافقان و اهل­کتاب) با مدارا و ملایمت یا با تندی و خشونت رفتار نموده­اند؟ مدارا و نرمش به عنوان یک اصل ارزشی قرآنی در زندگى سیاسى و اجتماعى آنان چه جایگاهى داشته است و تا کجا به آن عمل مى‏­فرمودند؟ پاسخ به این سؤال و سؤالات دیگر، نوشتار حاضر را موجب گشته‏اند؛ زیرا نه تنها اندیشه و تحلیل و بررسی درباره سیره نبوی امری ضروری بوده، بلکه پی‌جویی راه و روش تحلیل سیره سیاسی نبوی نیز دو چندان ضروری خواهد بود؛ بسان موضوعی که این مقاله درصدد کشف پاره‌ای از ابعاد آن برآمده است. می­توان گفت: تحقیق حاضر درصدد بازکاوی مختصر سیره سیاسی پیامبر و تبیین نظری نحوه برخورد پیامبر(ص) با مخالفان خود است. این پژوهش با رویکرد نظرى و تحلیلى، مواردى را که رهبران دین در آن با مدارا و مواردى که با قاطعیت رفتار مى‏نمودند، تحلیل و بازشناسى نموده است.

کلیدواژگان

سیره؛ سیره سیاسی؛ مدارا؛ حکومت اسلامی؛ مخالفان؛ دیگراندیشان؛ مشرکان؛ منافقان؛ اهل¬کتاب     

موضوعات

ادیان و مذاهب اسلامی (با رویکرد تقریبی و همبستگی)         

اصل مقاله

 

مقدمه

 

هرچند امروزه بیش از هزار و چهار صد سال، از طلوع این نور رحمت می­گذرد، اما تعمق و تفکر، در شخصیت و سیره سیاسی بی­نظیر پیامبر(ص)، چشم­اندازهای تازه و مفید را در برابر دیده­گانمان می­گشاید و ما را به نکات استراتژیک سیاسی خاص، در زمینه حکومت­داری و رهبری و تعامل با دوست و دشمن متوجه می­سازد؛ چرا که سیره نبوی منبع سرشار و غنی و کارگاه بزرگی است که باید با تشخیص شاهرگ و کانال­کشی منظم آن به شبکه­های ضروری حیات، به خوبی مورد بهره­برداری مطلوب قرار گیرد تا اینکه برای ابد به عنوان بزرگ­ترین مشعل، جهت پرتوافکنی در مسیر طولانی دعوت و ایجاد حکومت اسلامی و رفع نیازهای روحی و روانی جامعه انسانی پایدار بماند. بنابراین تحقیق در سیره رسول خدا(ص) در جوانب متعدد و قرار دادن آن در دسترس افراد مخلص و بهره­گیری از آن در راستای دعوت به سوی خدا امری لازم و ضروری به نظر می­رسد؛ زیرا پیامبر(ص) زیباترین الگوی نمادین و سرمشق حیات نوع انسانی و هر آینه جلوه اسوه حسنه الهی است و شناخت ابعاد و جلوه‌های اسوه برتر انسانی در گرو تحلیل راستین سیره نبوی امکان‌پذیر است، اسوه به معنای الگو گرفتن و سرمش قرار دادن دیگری است، چه آن الگو خوب باشد و چه بد (راغب اصفهانی، 1997م، ذیل ماده «ا س و»). به همین جهت قرآن اسوه معرفی شده از جانب خود را به صفت حسنه متصف می‌نماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَهٌ» (احزاب، 21)؛ «به حقیقت سرمشق و الگوی زیبایی در پیغمبر خدا برای شما هست. برای کسانی که امید به خدا داشته و جویای قیامت باشند و خدا را بسیار یاد کنند». او سرمشقی مناسب برای همه انسانها در همه عصرها و نسلها است. بدون تردید شناختن الگویی با چنین مقام بلند و رفیعی انسان را در پیمودن حرکت به سمت پاکی و درستی و نورانیت مطلق یاری خواهد کرد.

 

یکی از علل عمده مشکلات پیچیده امروزه مسلمانان، دوری از سیره پیامبر(ص) و نداشتن درک لازم از آن و در صورت فهم نسبی غفلت از تطبیق عملی آن در امور فردی و خانوادگی و اجتماعی و غیره است؛ چرا که اسوه و الگو بودن پیامبر، مقتضی آشنایی و عمل به سیره عملی اوست، و هرگونه انحراف از آن ما را از رسیدن به اهداف محروم می­کند و تجارب فراوانی که در کتب سیره و تاریخ امت اسلامی آمده­اند، این ادعا را به اثبات می­رساند.

 

پیامبر گرامی با بینش سیاسی مدبرانه و شخصیت ممتاز خویش محبت را جایگزین نفرت و عزت را جایگزین تحقیر و صلح و دوستی را جایگزین جنگ و دشمنی نمود. ایشان اخلاقش آن­قدر عظیم بود که همه، او را می‌ستودند، او با تحمل و بردباری بی­نظیرش همه، از جمله مخالفانش را مدیون و مغلوب خود کرده بود، او با صداقت و درستکاری­اش در قلب همه، از دوست تا دشمن نفوذ کرده بود. مسلماً شیوه برخورد آن حضرت با مخالفان و منتقدان در حکومت نبوی می‌تواند الگویی مناسب برای برپایی حکومت اسلامی و تداوم آن باشد. بعد از هجرت پیامبر به مدینه و برپایی دولت نبوی گروههای مختلفی به دشمنی و مخالفت با پیامبر و حکومت تازه تأسیس نبوی پرداختند، از جمله سران مشرک قریش در مکه و مدینه، یهودیان مدینه، منافقان مدینه و اطراف آن، افراد ناآگاه و مستضعفان فکری که به وسیله رؤسای قبایل و یهود برای دشمنی با دولت نبوی مورد استفاده قرار می‌گرفتند.

 

دلیل اصلی پردازش به مقوله سیره سیاسی پیامبر(ص) در مورد نحوه تعامل با دشمنان و مخالفانش را به اختصار می­توان چنین بیان کرد: اولاً؛ راهکارهای جدید را پیش روی ما قرار می­دهند، ثانیاً؛ مجموع سؤالات ذیل پاسخ شفاف خود را در سایه تشریح سیره سیاسی پیامبر می­یابند. الف) حکومت اسلامی مدینه و در رأس آن پیامبر، جهت ابلاغ رسالت و تحقق بخشیدن به اهداف خویش، از چه روش عملی استفاده می­کردند؟ ب) تئوری خاص پیامبر در تشکیل دولت و ملت­سازی و تعمیق و گسترش آن، بر چه مبانی استوار بود؟ ج) ظرفیت جریان مدارا و نرمش به عنوان اصلی قرآنی تا چه حدودی می­تواند کاربرد داشته باشد و از مجوز قرآنی برخوردار باشد؟ آیا این یک اصل مطلق است؟ و همه جا حتی در اصول و قوانین دینی نیز جاری است؟

 

بدون تردید این اصل، نمی‏تواند مطلق باشد و حتماً حدودی دارد که اجرای فراتر از این حدود، آن را تبدیل به یک پدیده ضدارزشی؛ یعنی مداهنه و مصانعه و سازش­کاری در حق می‏گرداند. اما این اصل هرگز باعث نمی‌گردید که آن حضرت در برابر دشمنان کینه­توز و توطئه­گر، در هر شرایطی طبق همین اصل رفتار نماید؛ بلکه در صورت کشف توطئه دشمن، پیمان­شکنی، تجاوز آنها به مقر حکومت اسلامی و تهدید کیان اسلام، پیامبر(ص) نیز با قاطعیت و سخت­گیری تمام رفتار می­کردند.

 

«مدارا و نرمش» و «صلابت و قاطعیت» دو شاخص ویژه از برخورد سیاسی پیامبر(ص) در سیره نبوی در ارتباط با مخالفان به شمار آمده و در حیات سیاسی و اجتماعی پیامبر(ص) چه در فقدان قدرت و حکومت، و چه پس از تشکیل حکومت و کسب اقتدار، در گفتار و رفتار ایشان به معنای قرآنی آن استمرار داشته‏ است. بنابراین ضروری است ضمن بررسی و تحلیل مختصر مدیریت سیره سیاسی پیامبر(ص)، به بیان مطالبی در مورد مدارا و تسامح اسلامی و الفت و انعطاف، و نمونه‏هایی از موضع­گیریهای مدارا و ملایمت و قاطعیت و صلابت اسلامی در احادیث و سنت پیامبر(ص)، در رابطه با دشمنان و مخالفانش پرداخته شود و از سیره سیاسی نبوی و راهکارهای تحلیلی آن در این زمینه سخن به میان آید و به جای تأکید و تمرکز تنها بر روایت تاریخ و آموزه‌های آن، به «تحلیلی سیاسی» آن نیز روی آورده شود تا در پرتو آن به توان به ژرفای پرگستره سیره جامع و شامل نبوی در همه جوانب دست یافت.

 

معنای لغوی و اصطلاحی سیره

 

1) معنای لغوی

 

سیره در زبان عربی از ماده «سیر» است، سیر یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن. همچنین نوع راه رفتن. سیره بر وزن «فِعله» است و در زبان عربی، دلالت بر نوع می­کند (عمید، 1380ش، ذیل واژه «سیره»). راغب اصفهانی سیره را به معنای حالتی دانسته که انسان یا غیر انسان بر آن حالت باشد (راغب اصفهانی، 1997م، ذیل واژه «سیره»). طریحی نیز سیره را به طریقه، هیئت و حالت معنا کرده است (طریحی، 1414ق، ذیل واژه «سیره»). ابن­منظور نیز می­گوید: سیره از کلمه «سیر» به معنای رفتن است و خود کلمه سیره به معنای روش و رفتار و سنت و طریقت و هیئت می­باشد (ابن­منظور‌، 1414ق، ج۶، ص۳۹9).

 

«سیره» اصلى است که دلالت بر گذشت و جریان دارد از «سار، یسیر، سیراً» و «سیر» به معناى سیر در روز و شب است. «سیره» روش در چیزى و به معناى سنت است؛ زیرا حرکت مى­کند و جریان مى­یابد (ابن­فارس، 1411ق، ج3، ص120).

 

بیشتر کتب لغت «سیره» را به معناى روش و راه دانسته­اند، بنابراین در معناى سیره گونه­اى دوام و استمرار نهفته است. معناى دیگرى که براى سیره یاد کرده­اند هیئت و حالت است. سیره حالتى است که انسان و غیر انسان به گونه غریزى یا دریافتى بر آن است و گفته مى­شود سیره نیکو سیره زشت و سخن خدا که مى­فرماید: «سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَى» (طه، 21)؛ «حالت چوبى که عصا [ى موسى] داشت» (راغب اصفهانی، 1997م، ذیل واژه «سیر»؛ طریحی، 1414ق، ج3، ص340؛ ابن­منظور، 1414ق، ج4، ص389).

 

سیره به معناى روش و رفتار و حالت و حیات معنى شده است، بنابراین بیان سیره به معناى حرکت یا رفتارى است که جهت خاص را پى مى­گیرد: «سیره» اسم از سار است. سنت راه مذهب هیئت و سیره به یک معنى هستند (شرتوتی، 1374ش، ج1، ص562). در واقع سیره براى بناء نوع است و دلالت بر گونه ویژه از سیر دارد؛ یعنى گونه هیئت حالت جریان و چگونگى نوعی (مصطفوی، 1354ش، ج5، ص288). منظور از نوع تکرار عمل نیست، بلکه شیوه و روش است که در آن دوام باشد. از آنجا که امکان دارد برخورد با یک حادثه بیش از یک مرتبه رخ ندهد، به شیوه آن برخورد سیره اطلاق مى­شود.

 

شهید مطهری می­نویسد: سیره در زبان عربی از ماده «سِیر» است؛ «سیر» یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن، «سیره» یعنی نوع راه رفتن، سیر یعنی رفتن، رفتار، ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناخت سبک رفتار پیغمبر است. آنها که سیره نوشته‌اند، رفتار پیغمبر را نوشته‌اند [و نه سبک و اسلوب پیغمبر در رفتار را] این کتابها که ما به نام سیره داریم؛ سِیر است نه سیره ... رفتار پیغمبر نوشته شده است، نه سبک پیغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پیغمبر، نه متد و روش پیغمبر (مطهری، 1380ش، ص47؛ زرین کوب، 1387ش، صص86-90).

 

همان­طور که ملاحظه می­شود «سیره» به اصل رفتار و حالت اطلاق می­گردد و حال اینکه «سبک» روش را بیان می­کند، البته برخی هردو واژه «سبک و سیره» را به یک معنا به کار می­برند، تصور می­کنند که سیره نیز نوع روش و سبک می­باشد، ولی این دو تفاوت چشم­گیری با هم دارند.

 

 

2) معنای اصطلاحی

 

«سیره» از قرن اول و دوم هجری بین مسلمانان رایج گردید و ریشه عربی دارد و عبارت است از تداوم و استمرار سیرت و روش عملى مردم یا جمعى از آنان بر انجام دادن یا ترک کارى. از سیره در اصول فقه به عنوان یکى از راههاى دستیابى به احکام شرع سخن به میان آمده است، تا جایی که در بابهایی از فقه نیز در مورد احکام گوناگون، بدان استناد و استدلال کرده‏اند.

 

سیره در اصطلاح به آن بخش از رفتار و روش عملی هر شخص گفته می‏شود که از حالت وحدت و یکبار یا چند بار محدود انجام گرفتن بیرون آمده باشد و به مرحله تکثر و مداومت رسیده باشد، و به صورت یک سبک و روش درآمده باشد. سیره در روایات با آنچه در اصطلاح یاد شده است، سازگارى و هماهنگى دارد. در مجموع مى­توان سه معنى براى سیره در اصطلاح یاد کرد که با آنچه که در روایات آمده است، سازگارى دارند یا دست کم در احادیث و کتب لغت به این معانی نیز اشاره شده است.

 

تعریف سیره سیاسی پیامبر(ص)

 

سیره همان­طور که استاد مطهری و دیگران بیان کردند: همان نوع، سبک و متد رهبری و هدایت جامعه و امت اسلامی است. سیره سیاسی منسوب و مربوط به سیاست است، کسی که به امور سیاسی پرداخته و سیاست را پیشه خود سازد. اما سیاست در لغت فارسی دارای معانی گوناگونی است: 1) حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت، 2) سیاست کردن و حکومت کردن، 3) مجازات کردن و تنبیه نمودن، 4) روش و شیوه، همچنان به معنی اداره نیز آمده است، در اصطلاح برای سیاست در علم سیاسی، تعریفها و تعبیرهای گوناگونی، صورت گرفته است (مجله اندیشه، 1370ش، ص90).

 

سیاست­مداران ما به جای الگوگیری از جوانب مختلف سیره پیامبر، به روشهای سیاسی ماکیاولیستی و غربی که بر مبنای حیله و مکر و فریب و نیرنگ «اختلاف بینداز و حکومت کن» بنا نهاده شده است، روی آوردند. اکنون با در نظر گرفتن این مسائل در تعریف سیره سیاسی پیامبر می­توان گفت که سیره سیاسی پیامبر، عبارت از سبک و روش اداره مردم (امت اسلامی) است؛ یعنی شیوه­هایی که پیامبر جهت رهبری و هدایت مردم و رساندن پیام و انجام دادن رسالتش از آن پیروی می­کردند، سیره سیاسی پیامبر را تشکیل می­دهد. نخبگان علوم سیاسی، در بینش و درایت سیاسی پیامبر(ص) تحقیق نموده و در مقابل عظمت درک و بینش سیاسی او مبهوت و متعجب مانده­اند.

 

بنیان حکومت اسلامی

 

نخست نباید فراموش کرد که «قضیه حکومت و نظام اسلامی ساخته و پرداخته حرکت اسلامی و بنیان­گذاران و پیروان آن نیست، بلکه حقیقتی است که نصوص انکار ناپذیر و قاطع اسلام و حوادث ثابت تاریخی و ساختار رسالت فراگیرش، آن را گواهی می­دهند».

 

پیامبر به منظور پایه­گذاری تشکیلات منسجم حکومت باید به دو امر مهم دست می­یافت: نخست؛ سرزمینی که از لحاظ ژئوپولیتکی و ژئواستراتژیکی در موقعیت مناسب قرار داشته باشد، تا مسلمانان بتوانند آزادانه در آن استقرار یابند. دوم؛ ایجاد دولت و حکومت، که رسیدن به این مهم منوط به ایجاد اتحاد بین مردم و یا به مفهوم مدرن، ملت­سازی می­باشد.

 

در ارتباط بین افراد جامعه با حکومت، گروههای موافق و مخالفی وجود دارند که با برخوردهای متفاوت حکومت روبه‏رو می‏شوند. صرف‏نظر از انگیزه مخالفتها و چرایی آنها، نحوه برخورد حکومت با گروههای مخالف در جوامع قابل بررسی است و از برخوردهای ساده و همراه با ملایمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار کشیدن مخالفان را در طول تاریخ شاهد بوده‏ایم. لیک باید دید که پیامبر(ص) چه اقدامات ضروری را برای تشکیل حکومت اسلامی تشخیص و عملی نمودند؟

 

پس از تشکیل حکومت اسلامی مبنای پیامبر، در ابتدا هم­زیستی با همه شهروندان بود. در چهارچوب عدالت و مدارای اسلامی با آنها برخورد می‌کرد و تا حد اعلا، بدیها، کارشکنیها و دشمنیهای مخالفان را تحمل می‌نمود. برخورد پیامبر با این مخالفان که به کمتر از ساقط کردن حکومت و کشتار مسلمانان راضی نبودند، هرگز از اصل هدایتگری، انصاف، رحمت و عدالت عدول نکرد و در برخی موارد در مقابل دشمنان اسلام با قاطعیت ایستاد.

 

پس از نقض پیمان از سوی مشرکان و فتح با عزت مکه به دست مسلمانان، همه آنها به جز تعداد محدودی مورد عفو و بخشش پیامبر قرار گرفتند. ایشان پس از ورود به مکه فرمود: امروز آنچه را که برادرم یوسف گفت من هم می‌گویم: «امروز بر شما ملامتی نیست، خدا گناهان شما را می­آمرزد و او ارحم الراحمین است» (ابن­حنبل، 1414ق، ج4، ص583، ح45491).

 

اما پیامبر(ص) دستور قتل چند نفر را صادر کرد و فرمود که آنها را هر کجا یافتند، اگرچه به پرده کعبه خود را آویخته باشند، ایشان را به قتل برسانند (ابن­هشام، بی­تا، ج14، صص42و43؛ ابن­سعد، 1957م، ج2، صص135-150).

 

گروههای مخالف پیامبر(ص)

 

تغییر ساختار قدرت در عربستان زمان پیامبر که نتیجه­اش تبدیل نظام قبیله­ای به نظام اسلامی بود، با مخالفانی روبه­رو شد که منافعشان با منافع نظام جدید سازگار نبود، از این رو دشمنیهایی در قالب گروههای مختلف در مقابل پیامبر(ص) صورت گرفت که ایشان متناسب با شرایط محیطی و زمانی و با در نظر گرفتن ویژگیهای مخالفانش، سیاستهای گوناگونی را در برخورد  با آنها در پیش گرفتند. در یک تقسیم‏بندی کلی، می‏توان مخالفان پیامبر(ص) را به سه دسته تقسیم نمود:

 

الف) مشرکان و اشراف: مشرکان و اشراف مکه نخستین گروهی بودند که سدی بزرگ و محکم در راه اهداف پیامبر تشکیل دادند، کسانی که با در دست داشتن قدرت در 13 سال دوران پیغمبر در مکه و همچنین ایجاد جنگهای بزرگ در دوران حکومت پیامبر در مدینه، مخالفتهای جدی خود را نشان دادند.

 

ب) یهود و اهل کتاب: دشمنی آنان با پیامبر(ص) و حکومت نوپای اسلامی در مدینه بود. این گروه ابتدا پیمانی را امضا کردند و به حمایت از مسلمانان متعهد شدند. اما علی­رغم این تعهد دوجانبه، سر ناسازگاری با دولت نبوی برداشته و درصدد انحراف مسلمانان و تخطئه دین اسلام و پیامبر برآمدند. دشمنی اصلی گروه یهود را باید با ورود پیامبر به مدینه در نظر گرفت. هر چند شخص پیامبر در هنگام تشکیل حکومت اسلامی، با بستن پیمان معروف مدینه به حقوق این گروه احترام گذاشت و از در صلح وارد شد، اما رفته رفته یهودیان، وجود نظام جدید در مدینه را در تعارض با منافعشان می­دیدند و در نتیجه به سیاست مخلافت با جریان اسلامی روی آوردند، چیزی که باعث شد طرف مقابل هم رفتار و روش خود را تغییر دهد. یهودیان بنی­قینقاع، بنی­نضیر و بنی­قریظه با ثروت بی­شمار خود، به همکاری با مشرکان و ایجاد توطئه­هایی علیه پیامبر، علاقه زیادی از خود نشان دادند. حاصل آن هم برخورد قاطعانه پیامبر با آنها بود؛ اخراج از مدینه و کشتار گروهی از آنها.

 

قرآن در سوره‌های آل­عمران، 57-65 و بقره، 142-144 مسلمانان را به کناره­گیری از یهودیان و عدم دوستی با آنان سفارش می‌کند (ابن­هشام، بی­تا، ج1، ص513؛ ج3، ص51).

 

ج) منافقان: آنان دشمنی با اسلام و پیامبر(ص) را از همان ابتدا کلید زدند. قرآن کریم منافقان را افرادی بیماردل و فریبکار، با ظاهری مسلمان اما باطنی آلوده و شیطان­صفت معرفی می‌نماید. منافقین مدعی ایمان به خدا بودند، در ظاهر به رسالت پیامبر اقرار داشتند، اما ایمان آنان ظاهری بود و نه قلبی. آنان واجبات اسلامی را با سختی و کراهت انجام می‌دادند، نماز را با سستی و کسالت به پا می‌داشتند، در برابر مردم ریا کرده و خدا را یاد نمی‌کردند. آیات 142 سوره نساء و 64و65 سوره توبه بیانگر خصوصیت مذکور در مورد آنان می­باشد. بسیاری از آنان اسلام خویش را تغییر داده و به فتنه­گری و آشوب در جامعه پرداختند. تعدادی از منافقان در مدینه و تعدادی دیگر در اطراف مدینه بودند (توبه، 101).

 

آنان در پیشامدهای اجتماعی و حوادث، موضع­گیریهای خاص داشتند که هیچ‌گاه با مصلحت جامعه، حکومت اسلامی و مسلمانان هماهنگ نبودند. هیچ‌گاه در راستای آرامش و سلامت جامعه قدم بر نمی­داشتند و موقعیتهای خطرناکی را با هدف ضربه زدن به حکومت اسلامی و بدنه مسلمان جامعه و در راستای خشنودی دشمنان اسلامی به وجود می‌آوردند. طه حسین می­نویسد: «کار پیغمبر با منافقان مشکل و پیچیده بود ... امر منافقان از جهتی از امر مشرکان و یهود آسان­تر بود؛ چرا که میان ایشان و مسلمانان جنگی نبود ... لیکن از جهت دیگر از گرفتاری مسلمانان با مشرکان و یهود دشوارتر بود؛ برای اینکه منافقان کار آنان و اینان (مشرکان و یهودیان) را در پیش نگرفتند و کفر خود را برای پیغمبر و یارانش آشکار نکردند ... بلکه اظهار اسلام نمودند ...» (طه حسین، 1339ش، ص76).

 

این گروه توسط قرآن بسیار مورد مذمت قرار گرفتند، ولی با وجود برخی کارشکنیهای علنی، پیامبر در مقابل آنها در بعضی مواقع مدارا می­کرد و البته در چند مورد چون تخریب مسجد ضرار به طور جدی با آنها برخورد کردند. منافقان همواره تا آخرین سالهای زندگی حضرت محمد(ص)، به مخالفتهای خود ادامه دادند. قرآن کریم در آیات بسیاری به توصیف منافقان، رفتارها، اهداف و دشمنیهای آنان پرداخته است که بیشترین آنها در سه سوره توبه، احزاب و نساء آمده است.

 

سیاستها و اصول کلی پیامبر(ص) در مقابله با گروههای مخالف

 

سیاستهای کلی پیامبر(ص) در مقابله با دشمنانش در 13 سال مکه و 10 سال مدینه تفاوتهایی داشت. عمده سیاستهای ایشان در مکه، با توجه به محیط و  میزان توانایی­ای که داشتند، با رویکردی مسالمت­آمیز همراه بود، حال آنکه در مدینه شرایط به گونه­ای دیگر بود و جنگ و مقابله نظامی در کنار صلح، رویکرد غالب بود. با مطالعه سیره پیامبر در این زمینه، به خوبی قابلیتهای بالا و توانمندی ایشان به عنوان سیاست­مداری خبره و آگاه به شرایط جامعه خویش به اثبات می­رسد. به اختصار می­توان اصولی که پیامبر(ص) در رابطه با مخالفانش اعمال می­کردند به این صورت بیان کرد:

 

1) مدارا، راهکاری حکیمانه در سیره نبوی

 

مدارا یکى از اصول اخلاقى اسلام است که در بهبود روابط اجتماعى نقشى مهم و اساسى دارد. اگر در جامعه‏اى از این اصل ارزشمند به درستى و به جا استفاده شود، از بسیارى از کجرویها، از جمله قطع روابط و کینه‏ورزى و دشمنى، جلوگیرى خواهد شد و اعضا و افراد آن جامعه با آرامش روانى بیشترى زندگى خواهند کرد. اسلام روى این اصل تأکید فراوان ورزیده و پیامبر(ص) همواره در زندگى پربرکت خود بدان عمل کرده­اند و آن را منش و روش خود قرار مى‏دادند و با مدارا و گذشت شناخته مى‏شدند. پیامبر اکرم(ص) به خاطر گذشت و مدارایش، از خداوند لوح «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ» (قلم، 4)، گرفت و بسیارى از دشمنان و معاندان از گذشت و مداراى ایشان به حقانیت نبوت ایشان پى برده و اعتراف مى‏کردند و بى‏اختیار فریاد برمى‏آوردند: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ » (انعام، 124)؛ «خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد».

 

برای روشنگری و تبیین این اصل ابتدا باید به واژه­شناسی مدارا پرداخت: مدارا در لغت، به معنی نرمش و ملاطفت و رفق با مردم و چشم­پوشی از خطای آنان است و در روایات اسلامی نیز به همین معنا به کار رفته است. از آیات قرآن به خوبی روشن می‏شود که پیامبر گرامی اسلام مأمور به نرمش و مدارا با مردم بوده‏اند. همچنین گفته­اند: از ریشه «دری ـ درایه» در لغت، به معنای مجامله و ملاطفت، برخورد مؤدبانه یا چاپلوسانه آمده است (آذرتاش، 1379ش، ص196).

 

منظور از «مدارا» در این نوشتار، نوعی برخورد همراه با سعه صدر، گذشت و تحمل است؛ معادل آنچه امروز از آن به تساهل تعبیر می‏شود. البته این تعریف به معنای بی‏تفاوتی نسبت به عقاید مخالف نیست. به تعبیر دیگر، «مدارا با اعتقادورزان است، نه با اعتقادات» (سروش، 1376ش، ص310).

 

گفته­اند: مدارا از «دارأته» و «داریته» هم با همزه و هم بدون همزه مى‏آید. این افعال هنگامى به کار برده مى‏شود که شخص با پرهیز از درگیرى با دیگرى، با او با نرمى و ملایمت رفتار کرده باشد. ابن‏منظور مى‏نویسد: هر که آن را با همزه استعمال کند، معنایش «الاتقاء لشره»، و هر که بدون همزه استعمال کند، از باب «دریت» به معناى خدعه و نیرنگ گرفته است (ابن­منظور، 1414ق، ج1، ص71). ابن­منظور در جای دیگر می­گوید: «مدارا» بر رفتارى اطلاق مى‏شود که شخص به خاطر پیامدهایش به آن تن در مى‏دهد و با طرف با اغماض و گذشت برخورد مى‏کند. به همین دلیل، برخى از لغت‏شناسان گفته‏اند: کسى که مدارا مى‏کند در حقیقت، کینه و غیض خود را پنهان کرده و اظهار دوستى مى‏کند (ابن­منظور، 1414ق، ج14، ص255).

 

اصل «مدارأه» به معناى مخالفت و مدافعه است. سخن خداى متعال که در بیان یکى از ویژگیهاى مؤمنان فرموده، از همین باب است: «وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ» (قصص، 54)؛ «آنان کسانى هستند که سیئه را با حسنه دفع مى‏کنند». ابن‏عباس در تفسیر این آیه گفته است: «مؤمنان کسانى هستند که دشنام و اذیت را با سلام و مدارا پاسخ مى‏دهند» (غزالی، بی­تا، ج6، ص28).

 

معادل دیگر مدارا در عربى «رفق» است. رفق به معناى نرم‏خویى و ظرافت داشتن در کار است و به کسى که نرم‏خویى پیشه مى‏کند، «رفیق» مى‏گویند (فراهیدی، 1409ق، ج5، ص149). اما آنچه در فارسى کاربرد دارد، بیشتر معادل کلمه «رفق» در عربى یعنى مهربانى، عطوفت و گذشت است. بدین‏روى، در فرهنگهاى فارسى این واژه را این‏گونه تعریف مى‏کنند: مدارا در لغت به معناى ملایمت، نرمى، بردبارى، سازگارى، لطف، خضوع، فروتنى و شفقت آمده است (دهخدا، 1372ش، ذیل کلمه «مدارا»).

 

مدارا با مداهنه و سازش تفاوت دارد. سازش و مداهنه کوتاه آمدن در اصول و مصالح اسلام براى کسب منافع شخصى یا گروهى است، در صورتى که مدارا کوتاه آمدن در منافع و مضار شخصى یا کوتاه آمدن براى کسب منافع و مصالح عمومى و اسلامى است. غزالى در بیان تفاوت میان مدارا و مداهنه مى‏گوید: اگر به هدف سالم ماندن دینت و اصلاح برادرت، از خطاى طرف چشم پوشیدى، این مدارا است، اما اگر به هدف بهره‏بردارى شخصى و رسیدن به خواسته‏هاى درونى و حفظ مقام و موقعیت گذشت کردى، این مداهنه است (غزالی، بی‌تا، ج5، ص184).

 

در جهان امروز سخن از مخالفان سیاسى و شیوه برخورد احزاب و حکومتها با مخالفان است و برخورد همراه با تساهل و تسامح با مخالفان سیاسى یک ارزش به حساب مى‏آید. اصل اولیه رفتار پیامبر(ص) این بود که با مخالفان همواره مدارا می­کرد و با ملایمت آنها را به دین حق دعوت می­نمود. این اصل و رفتار پیامبر(ص) با مخالفان، طبق فرمان خداوند و آیین­نامه­ای است که می­فرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» (انفال، 61)؛ «اگر مخالفان تمایل به صلح نشان دادند، تو نیز تمایل نشان بده».

 

پیامبر در راستای تحقق اهداف اصلی خود در امر هدایت جامعه، این شیوه را برگزید و اصل رحمت و محبت اساس دعوت ایشان بود و راز موفقیت او در تألیف قلبها، همان محبت و ملایمت او بود که از صد لشکر قوی‏تر است، تا جایی که سیره‏نویسان در توصیف آن حضرت نگاشته‏اند: «پیامبر(ص) دارای قلبی رقیق بود و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود». اگرچه در محدوده سمحه و سهله بودن دین، بحثهای فراوانی مطرح است، که آیا این به معنای گذشتن از اصول دین و کوتاه آمدن در مقابل اقدامات مخالفان است یا نه؟ در پاسخ می‏توان گفت: هیچ‏گاه منظور از مدارا نسبت به مخالفان زیر پا گذاشتن اصول دین و تعالیم ضروری آن نیست، بلکه آسان‏گیری اولاً؛ در اصل پذیرش دین است که هیچ‏گونه اجبار و اکراهی در آن نیست، ثانیاً؛ در عمل به احکام دین، تا جایی که اصول آن حفظ شود.

 

پیامبر(ص) در مقابل بت‏پرستان، کفار و مشرکان قریش چاره‏ای جز مدارا نداشت؛ زیرا در ابتدای راه بود و می‏بایست با مدارا و به آرامی آنها را به سمت دین اسلام بکشاند. اما در برخورد با اهل کتاب و پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، هردو نوع برخورد را داشت؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود با گفتگو و با عهد و پیمان سعی در زندگی مسالمت‏آمیز در کنار هم داشت، اما وقتی آنها پا را فراتر نهاده، خیانت می‏کردند یا نقض پیمانی صورت می‏گرفت، پیامبر به شدت برخورد می‏نمود؛ همانند برخورد عملی با قبایل یهودی مدینه (ابن­هشام، بی­تا، ج2، ص198).

 

آن حضرت به دلایل گوناگون سیاسی و اجتماعی با مخالفان با ملایمت و رفق برخورد می‏نمود، آن‏گونه که با عبداللّه بن اُبی برخورد کرد و در جریان فتنه‏انگیزی وی پس از غزوه «بنی‏المصطلق» حاضر به کشتن او، که سرکرده منافقان بود، نشد و در پاسخ به فرزند عبدالله، که اجازه قتل پدرش را از پیامبر طلب نمود، فرمود: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می‏کنیم». به قول ابن‏هشام، همین رفتار آن حضرت باعث شد که عبدالله بن ابی از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبیله خود قرار گیرد (همان، ص199).

 

اما اگر مخالفت آنها درباره اصول تغییرناپذیر دین یا فتنه‏انگیزی در میان مسلمانان در مقابله با اساس دین اسلام بود، پیامبر شیوه مدارا را کنار گذاشته، به شدت با آنها برخورد می‏نمود؛ همانند به آتش کشیدن مسجد «ضرار» که منافقان به سرکردگی ابوعامر به بهانه بیماری و عدم توانایی حضور در مسجد «قبا» ساختند و با حربه «مذهب علیه مذهب» تصمیم داشتند به جامعه نوپای مسلمانان ضرر بزنند که پیامبر به دلایل زیان رساندن به مسلمانان، تقویت کفر، ایجاد تفرقه میان مؤمنان و پایگاهی برای محاربان، آن را به آتش کشید.

 

شایان ذکر است، پیامبر اکرم(ص) در جنگ، تنها به مسائل نظامی اکتفا نکرده و از «دیپلماسی»، به عنوان یک وسیله در جهت تقویت مواضع و به دست آوردن موفقیتهای بیشتر استفاده می­کردند. در این زمینه، می­توان به موارد زیر اشاره نمود:

 

در کارهای سیاسی با قاطعیت و قدرت تصمیم می­گرفت و عمل می­کرد از این رو در بیعت عقبه دوم صراحتاً به انصار فرمود: باید همان­گونه که از زنان و فرزندان و خود دفاع می­کنید از من نیز دفاع کنید. خداوند متعال در عین اینکه پیامبر(ص) و مؤمنان را در برابر دشمنان عنود و کینه‏توزان لجوج، با صلابت و قاطع معرفى مى‏کند، رحمت و شفقت را نیز از ویژگیهاى ایشان برمى‏شمرد (فتح، 29). همچنین خداى متعال که در موارد متعدد از خلق کریمانه پیامبر(ص) ستایش مى‏کند، به رسول خدا(ص) خبر مى‏دهد که مشرکان دوست دارند تو با آنها از درِ سازش در آیى، و آن حضرت را از تمکین خواسته آنان برحذر مى‏دارد (قلم، 8و9).

 

در بسیارى از موارد، پیامبر اکرم(ص) با مردم با مدارا و ملایمت رفتار مى‏کرد تا زمینه هدایت افراد را فراهم کند. وقتى افراد با پیامبر(ص) برخوردهای خشن و دور از نزاکت مى‏کردند، از جانب ایشان نیز توقع مقابله به مثل داشتند، ولى ناگهان با خلق کریمانه ایشان مواجه مى‏شدند، انقلابى در ضمیرشان ایجاد مى‏شد و به حقانیت پیامبر(ص) پى مى‏بردند. اوج مدارای پیامبر(ص) با کفار در رفتار و سیره نبوی ملاحظه می­شود که در سوره «کافرون» جلوه­گر است که پیامبر(ص) در نهایت، خطاب به مشرکان می­فرماید: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» (کافرون، 6).

 

همچنین نمونه‏های برخورد تند و غیرقابل انعطاف نیز در سیره عملی پیامبر وجود دارند. اگر بخواهیم ملاکی برای این رفتارهای پیامبر ارائه دهیم، می‏توانیم بگوییم: آنجا که اساس و بنیان دین هدف گرفته شود و اقدامات مخالفان در مقابل اصول تغییرناپذیر دین اسلام و به منظور از بین بردن آن باشد، رفتار پیامبر متعصبانه و انعطاف‏ناپذیر است و در غیر این موارد، با مدارا؛ چرا که ماهیت و فلسفه دین همان اصول تغییرناپذیر است و با از بین رفتن آن اصول، دینی نخواهد بود و لغزش و بی‏توجهی در این موارد، هرگز جایی نخواهد داشت. تاریخ به خوبی شاهد رفتارهای همراه با قاطعیت پیامبر در حفظ اهداف و اصول نهضت اسلامی است؛ اصولی مانند: عدالت، ظلم‏ستیزی، مبارزه با شرک و کفر و ستایش خداوند.

 

در بررسی سیره عملی پیامبر و برخورد آن حضرت با مخالفان، باید گفت: با توجه به وظیفه اصلی پیامبران مبنی بر هدایت جامعه به سوی سعادت و کمال و ابلاغ پیام الهی، اصل اساسی حاکم بر رفتار آنها، به خصوص پیامبر(ص)، اصل رحمت، محبت و شفقت بود؛ یعنی هدف اصلی آن حضرت، جذب مردم به سوی خود و دین مبین اسلام بود. وقتی هدف چنین باشد، رفتار نیز در راستای آن خواهد بود. آنچه بیشتر در رفتار نبوی بروز داشت و جلوه می‏نمود، مدارا با مخالفان بود؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود، پیامبر مدارا می‏نمود و از خطاها چشم‏پوشی می‏کرد. اما وقتی مخالفان، اساس دعوت پیامبر و اصول تغییرناپذیر دین را هدف قرار می‏دادند و به اقدامات عملی در این راه دست می‏زدند، دیگر مدارا و مسامحه جایی نداشت و پیامبر چاره‏ای جز برخورد همراه با خشونت نداشت و این نوع برخورد همواره در راستای حفظ دین و هدایت مردم صورت می‏گرفت.

 

در بررسی قرآن کریم و احادیث و سیره نبوی به دست می‏آید که «مدارا و نرمش» و «رأفت و رحمت»، اصل جاری اسلامی و ارزش مسلم قرآنی و از عوامل گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان و جهان بوده است و در حیات سیاسی و اجتماعی پیامبر(ص) چه در فقدان قدرت و حکومت، و چه پس از تشکیل حکومت و کسب اقتدار، در گفتار و رفتار ایشان استمرار داشته‏اند.

 

2) همزیستی مسالمت­آمیز

 

 اصل همزیستی مسالمت­آمیز از جمله اصولی است که در سیاست خارجی پیامبر نقش مهم داشتند، اما در این زمینه سؤالاتی مطرح است که آیا اسلام در روابط خارجی خود اصل را بر جنگ قرار داده است و یا با صلح. عده­ای با استناد به بعضی آیات می­تازند که اسلام تأکید به جنگ دارند تا صلح، که به نظر می­رسد این عده دچار اشتباه شدند، اما آیات زیادی داریم از جمله آیه 208 از سوره بقره که بیان می­دارد هدف غایی و نهایی اسلام دست­یابی به صلح است، این چیزی است که در سیره پیامبر هم کاملاً مشهود است؛ زیرا پیامبر جنگ را به عنوان آخرین راه چاره می دیدند و وهله نخست دیپلماسی در حکم منادی و پیشاهنگی بود که رسالت اسلام را قبل از آغاز جنگ ابلاغ می­کرد (خدوری، 1389ش، ص372).

 

سیاست کلی پیامبر در مقابله با ایشان در مکه، سیاست صلح و رفتار مسالمت­آمیز بود، معمولاً پیامبر اصحابش را بر حفظ آرامش و سعه صدر در مقابل آنها تأکید می­کرد. اما با ورود پیامبر به مدینه سیاست جنگ و دفاع از منافع مسلمانان در دستور کار قرار گرفت. البته پیامبر هر جا که شرایط را مناسب می­دیدند به رویکرد صلح روی می­آوردند که نمونه آشکار آن صلح حدیبیه بود. در کنار این سیاستهای عمده، به نظر می­رسد که پیامبر با رفتارهایی جزئی­تر و فردی­تری که از خود نشان می­دادند، سعی در استفاده از شیوه­های مختلف برای ارتباط با دشمنانش را داشتند. شاید ازدواج ایشان با ام­حبیبه، دختر ابوسفیان، و یا نحوه برخوردشان با شخص ابوسفیان در جریان فتح مکه را به توان نمونه­هایی از این رفتارها دانست. محمدحسین هیکل به این نکته اشاره می­کند که شخص پیامبر حاضر بود در صورت داشتن آزادی برای دعوت به دین خدا، با قریش پیمان ببندد تا در نتیجه شرایط صلح بیشتر حاکم باشد تا جنگ و نزاع با آنها (هیکل، 1380ش، ص347).

 

3) انعقاد پیمانهای سیاسی با قدرتهای بی­طرف

 

همواره سعی پیامبر(ص) بر این بود که تا جایی که مقدور است، در جنگها از تفرق جبهه­ها جلوگیری شود. به همین سبب، پس از تشریع جهاد و هجرت به مدینه با اینکه تمامی داخل و خارج شبه جزیره عربستان هنوز در شرک به سر می­بردند، پیامبر ابتدا، متوجه کانون دشمن شدند. بنابراین، بیشتر تلاش خویش را مصروف تضعیف و مخالفت با قریش کردند. این سیاست، مستلزم این بود که پیامبر، حتی­الامکان از ایجاد تنش با قدرتهای کوچک و بزرگ بی­طرف بپرهیزد و خود این پرهیز از تنش، گاه با نمایش قدرت و گاه با صلح بود. به این ترتیب، پیامبر(ص) با اجرای یک دیپلماسی فعال، از یک سو مانع همبستگی غیرمسلمانان با قریش شده و از سوی دیگر، سعی می­کرد تا از آنان گرچه هنوز اسلام نیاورده­اند، به عنوان متحدان خویش در برابر قریش استفاده کند (جلیلی، 1374ش، صص105-106).

 

4) خنثی کردن نیروهای مخالف

 

بدیهی است، این کار، یکی از ابعاد سیاست خارجی و دیپلماسی فعال هر دولتی به شمار می­رود و بنابراین، سیاست خارجی دولت، باید بر این محور استوار باشد تا به این وسیله، مانع از اتحاد قدرتهای دیگر علیه خود گردد. مثلاً با دادن امتیاز، با یکی از آنها رابطه برقرار کند و در مقابل با دیگری روی خوش نشان دهد و یا از دادن کمک یا انجام مذاکره دوستانه با سومی امتناع ورزد؛ به نحوی که نوعی رقابت منفی بین دشمنان خود با توجه به منافعی که در اتحاد دنبال می­کنند، به وجود آورد.

 

چنان که می­دانیم، پیامبر(ص) و پیروان ایشان در دوران صدر اسلام، به سبب نوپا بودن حکومت اسلام، بارها مورد هجمه کلامی و نظامی مشرکان قرار گرفتند، ولی نباید از یاد برد که عامل استقرار اسلام در آن عصر و استمرار آن تاکنون در چگونگی برخورد مدبرانه پیامبر(ص) در برابر آن یورشها نهفته است. همچنین، در حوزه مدیریت سیاسی به منظور اقتدار اسلام با برخی از مخالفان و نه معاندان پیمان سیاسی منعقد کرده و به این وسیله عظمت نیروهای مشرک را خرد می­کردند. آن­چه در عرصه­های مختلف زندگی پیامبر مشاهده می­گردد گویای بیست و سه سال بحران و مبارزه است؛ مبارزه­ای که در نهایت، توانست نطفه اسلام نوین را، نه فقط در خاک عربستان، که در دل مستضعفان و ستمدیدگان عالم بکارد و فراگیر شود. همه اینها، مدیون تفکر، تأمل و تحمل رسول اکرم(ص) و یاران وفادار و با اخلاص ایشان است.

 

به همین دلیل، رفتارهای پیامبر بیشتر همراه با مدارا بودند تا مردم بتوانند اصل دین را در جامعه بپذیرند. بدین روی، مخالفتها، استهزاها و تمسخرها و حتی مخالفتهای عملی بعضاً با گذشت پیامبر همراه بودند. اما چون اقدامات عملی مخالفان از حد می‏گذشت و پیامبر چاره‏ای جز مبارزه عملی نداشت، از مدارا دست می‏کشید. بیشترین تحمل و مدارای پیامبر با منافقان مدینه بود؛ چرا که برخورد شدید با آنها خطری علیه اصل اسلام به شمار می‏آمد. پیامبر اسلام(ص)، چه در دورانی که از سوی مشرکان مورد آزار و اذیت بود و چه در دوران اقتدار سیاسی، تا حد امکان سعی می­کرد از جنگ بپرهیزد و با مخالفان از در مدارا و صلح وارد شود.

 

5) عطوفت و مهربانی با دشمنان

 

پیامبر اسلام به عنوان پیام‏آور وحی الهی و رهبر و مقتدای خلق عالم، افزون بر بیان، در عمل نیز مظهر رحمانیت و رحیمیت و اهل مدارا بوده‏اند. البته این سیاست تسامح و مدارا مربوط به همان موارد مجاز در امور شخصی و برخی مسائل اجتماعی است. وقتی پیامبر(ص) در مکه برای دعوت مردم به خداپرستی ظهور کرد، با عکس‏العمل شدید مواجه گشت و قریش از هیچ‏گونه آزار و شکنجه و افترائات و اهانت دریغ نورزیدند و او را فردی کذاب، ساحر، مجنون و ... معرفی می‏کردند و وقتی این اعمال سخیف را به اوج می‏رساندند، عکس‏العمل پیامبر(ص) این بود: «بارالها قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرارده؛ زیرا اینان حقیقت را نمی‏دانند» (بخاری، 1418ق؛ مسلم، 1972م).

 

از این مهم­تر رفتار مهربانانه و انعطاف پیامبر(ص) با مردم در هنگام اقتدار سیاسی است که نمونه‏ای از آن در روز فتح مکه متجلی گشت. در آن روز سرنوشت که پس از سالیانی جهاد و مشقت، مکه را فتح کرد و آنان را به زانو درآورد، می‏توانست انتقام آزارها و اهانتها و قتل و غارتها بگیرد، اما پیامبر(ص) فرمان عفو عمومی صادر نمود و از تقصیر همگان، جز چند نفر که بیش از حد، معاند و پلید بوده و از ائمه کفر به حساب می‏آمدند، نگذشت. در روز فتح مکه، هنگام ورود سپاه اسلام با تجهیزات کامل و آرایش خاص به شهر مکه، سعد بن معاذ از بزرگان صحابه و افسران سپاه پیامبر رجزهایی با این مضمون خواند که امروز روز نبرد است، امروز جان و مال شما حلال شمرده می‏شود. قلب عطوف و مهربان پیامبر(ص) از شنیدن این اشعار، سخت غمگین گشت و جهت تنبیه آن افسر، او را از مقام فرماندهی عزل نمود و پرچم را به پسر وی، قلیل بن سعد سپرد (ابن­هشام، بی­تا، ج4، ص49).

 

این مهربانی برای مردم مکه، که سالها با آن حضرت خصومت ورزیده و با او جنگها نموده بودند، عجیب می‏نمود و نسیم ملایم عطوفت، آنان را به عفو رهبر بزرگ، امیدوار ساخت و دلها را به پذیرش اسلام، متمایل ساخت. از دیگر نمونه‏ها می‏توان به عفو صفوان بن امیه اشاره نمود. صفوان از جمله سران مشرکان مکه و آتش‏افروزان جنگهای متعدد علیه پیامبر(ص) بوده است. او مسلمانی را در مکه در برابر دیدگان مردم به دار آویخته بود و از این روی پیامر(ص)، خون او را حلال شمرده بود، اما از ترس مجازات به جده گریخت؛ زیرا اطلاع یافته بود که نامش در لیست ده نفری که پیامبر، آنان را از عفو عمومی استثناء نموده و حکم اعدامشان را صادر کرده، وجود دارد

 

عمرو بن وهب، پسرعموی صفوان از پیامبر(ص) درخواست عفو و گذشت از او را کرد و پیامبر(ص)، صفوان را عفو نمود. صفوان باور نمی‏کرد که عفو شده است، مگر اینکه از رسول خدا(ص) نشانه‏ای دال بر عفوش بیاورند، و پیامبر(ص) عمامه یا پیراهن خویش را به عنوان نشانه دادند و او برگشت. وقتی صفوان، چشمش به پیامبر(ص) افتاد، عرض کرد: به من دو ماه مهلت دهید تا درباره اسلام تحقیق کنم. پیامبر(ص) فرمود به تو چهار ماه مهلت می‏دهم که درباره اسلام تحقیق کنی و مسلمان شوی. صفوان بعدها می‏گفت: هیچ‏کس به این نیک نفسی نمی‏تواند باشد مگر اینکه پیامبر باشد و گواهی می‏دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و او رسول خدا است؛ و مسلمان شد (واقدی، 1369ش، ج2، ص853؛ ابن­هشام، بی­تا، ج4، ص60). در هنگام توزیع غنایم، حضرت به صفوان پسر امیه صد شتر داد، سپس صد شتر دیگر و سپس تعداد آنها را به سیصد شتر رساند. پس از آن پیامبر صفوان را دید که به دره پیر از اموال و گوسفند چشم دوخته بود، حضرت به او گفت: ای ابووهب، این دره تو را خیره کرده است؟ صفوان عرض کرد: آری، حضرت فرمود: آن دره با هرچه در آن است مال تو؛ صفوان در برابر این همه بخشش راهی جز اسلام آوردن و گفتن شهادتین نداشت.

 

الفت دادن قلوب به دین خدا سیاستی حکیمانه است؛ دعوتگر فرزانه با تمام وسایل مشروع کینه را از دل مردم می­زداید و سپس نهال محبت و مودت را در آن می­نهد (حبش، 1388ش، ص224).

 

عبدالله بن ابی بن سلول رهبر منافقان در مدینه بود و دست از توطئه علیه اسلام و مسلمانان بر نمی­داشت، به این امید که بزرگی و عظمت گذشته به وی باز گردد. پیامبر(ص) به نیکی با وی رفتار می­نمود. عبدالله و دیگر مشرکان عمیقاً به این امر باور داشتند که ادعای حضرت راست است، اما اراده و همتی در آنان وجود نداشت که به این امر اعتراف کنند و بدان ایمان بیاورند. پس از نه سال که از تلخ کامی و نفاق گذشت، چنگال مرگ تن عبدالله را درید. او به هنگام سکرات موت دشمنی خود را با پیامبر و یاران وی به یاد آورد و یقین حاصل کرد که دچار عذاب الهی خواهد شد. بدین جهت به فرزند خود سفارش کرد که او را در پیراهن پیامبر کفن کند و از حضرت تقاضا نماید که بر او نماز میت بخواند. هنگامی که مرد پسرش عبدالله بن عبدالله که جوان شایسته و درستکاری بوده، به خدمت پیامبر رسید و وصیت پدر را باز گفت. حضرت فوری درخواست وی را به جا آورد و پیراهن خود را از تن درآورد به فرزند عبدالله بن ابی داد. مردم از این کار حضرت در حیرت ماندند. عمر برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا! آیا او را با پیراهن خود کفن می­کنید، در حالی که می­دانید چه چیزها نگفت و چه اقداماتی که انجام نداد؟ حضرت به عمر فرمود: ای عمر! پیراهن من چه سودی برای او دارد، من امیدوارم که از این پیراهن یاران باقی مانده وی به دین اسلام مشرف شوند. منادیان حق از تمام شرایط در خدمت رسالت خود بهره می­گیرند و انتقام و شماتت از خوی و خلق منادیان و داعیان حق نیست (حبش، 1388ش، صص252و253).

 

انعطاف و مصلحت در اسلام یک اصل است، پیامبر نیز این موضوع را در نظر داشت. هرجا که مصلحت اسلام ایجاب می­کرد، از خود انعطاف نشان می­داد. انعطاف پیامبر خود تاکتیکی بود در جهت رسیدن به مقصود غایی خود. پیامبر می­کوشید برای حفظ اسلام و تأثیر دعوت از انعطاف مایه بگیرد، اما این انعطاف هیچ وقت موجب نمی­گردید تا اصول خود را زیر پا بگذارد. البته نباید ناگفته گذاشت که هرگونه انعطاف پیامبر در برابر مشرکان همان­طوری که ذکر شد، با دستور وحی انجام می­گرفت، مثلاً وقتی ابوجهل به رسول خدا(ص) گفت: «ای محمد! دست از دشنام دادن به خدایان ما بردار و گرنه ما نیز خدای تو را دشنام می‌گوییم»، در پی این ماجرا آیه 108 سوره انعام نازل شد: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛ «شما مؤمنان دشنام به آنان که غیر خدا را می­خوانند، ندهید تا مبادا آنها نیز از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند». از آن به بعد پیامبر از دشنام خدایان جلوگیری کرد و به دعوت آنها به سوی خداوند واحد اکتفا نمود.

 

یکی دیگر از شیوه‌های ‌پیامبر اکرم(ص) به ویژه در استراتژی دعوت، دعوت توأم با انعطاف و ملایمت بود و یکی از دلایل گسترش اسلام و نفوذ عمیق و وسیع پیامبر اکرم(ص) در قلوب دیگران، رفتار سیاسی منعطفانه آن حضرت بود. این برخورد را خداوند، برای پیامبر یک رحمت الهی می‌داند. خداوند متعال از این رحمت خویش که باعث جذب مردم به دین حق مى‏شد، این‏گونه یاد مى‏کند: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ» (آل‏عمران، 159)؛ «به سبب رحمت خدا است که تو با آنها این چنین خوش‏خوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه».

 

6) پرهیز از نفرین دشمنان

 

پیامبر هیچ­گاه به خاطر خود از کسی انتقام نمی­گرفت و همواره برای دشمنانش دعای خیر و هدایت می­کرد، اما از دشمنان خداوند در نمی­گذشت و آنها را عفو نمی­کرد، همواره کسانی که در راه خداوند مانع به وجود نمی‌آوردند، اندرز و آنها را از عذاب جهنم بیم می­داد.

 

پیامبر(ص) سیاست­مدار و اهل دیانت بود و در به دست آوردن دل دشمنان خود به برداشتهای فکری آنان اهتمام می­داد و تمایلات اجتماعی و دنیوی آنان را در نظر می­گرفت و تمام شیوه­های شرافتمندانه را برای ایجاد الفت با آنان و هدایتشان در نظر می­گرفت. پیام حق، پیام صلح و محبت است؛ واژه انتقام در فرهنگ آن نیست. هدف رسالت پیامبر کشتن کافران نیست، بلکه هدف کشتن کفر و کینه­ای است که در دلهای آنان جای گرفته است. پیامبر رحمت(ص) هرگز راضی نمی‌شد بر ضد دشمنان خویش دعا (نفرین) کند، اگرچه آنان بر ضد او از هیچ کاری فرو گذار نمی‌کردند: گفته شد یا رسول الله بر علیه مشرکان دعا (نفرین) کن! فرمود: «من لعّان (لعن‌گو و نفرین‌پیشه) مبعوث نشده‌ام، بلکه مایه رحمت برانگیخته شده‌ام» (مسلم، 1972م، ح۲۵۹۹).

 

7) موضع­گیری قاطعانه و نفی هرگونه سازش

 

البته باید توجه داشت که اصل مدارا و صلح و محبت پیامبر(ص)، هرگز باعث نمی­گردید که آن حضرت در برابر دشمنان کینه­توز و توطئه­گر خود نیز با همین آیین­نامه و همواره و در هر شرایطی طبق همین اصل رفتار نماید؛ بلکه در صورت تجاوز دشمن، کشف توطئه آنها، پیمان­شکنی و کارهایی از این قبیل از طرف مخالفان، پیامبر(ص) نیز به شدت با آنان برخورد می­نمود. پیامبر(ص) و اصحاب گرامی وی براساس فرموده قرآن کریم: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ ...» (فتح، 29)؛ «محمد(ص) فرستاده خداست و افرادى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید هستند ...». در سوره انفال نیز خداوند متعال به پیامبرش دستور می‌دهد: «... فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ ...» (انفال، 57)؛ «کسانی را که با تو در جنگ هستند، تار و مار کن».

 

تعالیم الهی در سیره پیامبر اصل بر سیاست، رأفت و نرمش است، اما گاه نیز صلابت و قاطعیت بدون هیچ تسامح و گذشت، ضروری است. اگر قاطعیت و سخت‏گیری و به اصطلاح خشونت نسبت به دشمنان و منافقان و متخلفان نباشد، طمع دشمنان نسبت به چنین ملتی تحریک می‏گردد و بزهکاری در جامعه زیاد می‏شود؛ زیرا بزهکاران، احساس امنیت کامل نموده و در خلاء خشونت قانونی، امنیت ملی جامعه را بر هم زده و باعث سلب آسایش مردم می‏شوند، عدالت تأمین نشده و فساد و بی­عدالتی فراگیر می‏شود. پس از باب رحمت به مردم، سخت‏گیری و خشونت لازم می‏شود. ایشان دعوت به صلابت و قاطعیت و عدم مداهنه فرمودند و برخی احکام شاق و قاطع، وضع کردند، پس این قوانین نیز از باب رحمت به کل امت تشریع گشته، همانند جراحی عضوی فاسد که برای صحت بدن، ضروری است.

 

در جریان سفر به طائف مشرکان او را سنگ باران کردند و در حالی که جسم مبارک زخمی شده بود، راضی نشد از خدا برای آن قوم مجازات درخواست کند، چنان که در جنگ احد، پس از آنکه دندان مبارک شکسته شد و چهره و جسم او به شدت صدمه دیده بود، نیایش او این بود: «خدایا قوم مرا هدایت کن که حقیقت را نمی‌دانند». آری او رحمة لِلعالَمین بود و هرگز راضی به نفرین جاهلان نمی‌شد و در هیچ حالی خواهان درد و رنج و بلا برای هیچ انسانی نبود؛ زیرا او بسان رحمت برای همه اهل زمین است. رسول الله (ص) فرماید:‌ «خداوند رحمان، برای رحم­کنندگان رحم می­کند، به اهل زمین رحم کنید تا اهل آسمان به شما رحم کند».

 

رحمت پیامبر(ص) حتی به کسانی که ایشان را اذیت و شکنجه نموده­اند،‌ نیز می­رسد. در غزوه احد آنگاه که دندان پیامبر شکسته شد و پیشانیش شکست و خون بر رخسارش جاری گردید، کسی گفت:‌ ای رسول الله! علیه این مشرکان دعا کن! رسول الله(ص) فرمود:‌ خداوند مرا طعنه­زننده و نفرین­کننده نفرستاده، بلکه مرا دعوت­گر و رحم­کننده فرستاده است و فرمود:‌ پروردگارا! این قومم را هدایت کن؛ چون نمی­دانند. آنگاه که فرشته موظف کوهها گفت:‌ اگر می­خواهی این هردو کوه دو طرف طایف را با هم بچسپانم؟ رسول الله(ص) فرمود: نه بلکه امیدوارم از نسل اینها کسانی به وجود آیند که خداوند واحد را پرستش کرده و به او شرک نیاورند.

 

هم­چنان رحمت ایشان(ص)، وقت فتح مکه تجلی یافت، آنگاه که فاتحانه و پیروزمندانه وارد مکه مکرمه گردید، کسانی را که او را اذیت کرده و با او جنگیده بودند؛ بخشید و سخن ماندگارش را بیان داشتند که چه گمانی می‌کنید؟ با شما چگونه برخورد خواهم کرد؟ گفتند:‌ نیکی خواهی کرد؛ چون برادر کریم و فرزند برادر کریم هستی. رسول الله(ص) فرمود:‌ بروید شما آزادید، امروز هیچ ملامتی بر شما نیست، خداوند من و شما را بیامرزد.

 

8) حذف برخی از شخصیتهای بزرگ دشمن با گفتگو

 

گفتگوهای که بین عتبه بن ربیعه رهبر بنی­امیه و پیامبر(ص) با هم تبادل شد، که شامل تشویق و تطمیعهای تکراری است، اکنون در دست ماست که در سره به صورت مشروح آمده است. پیامبر خدا به سخنان او گوش کرد تا سخنانش به پایان رسید به او فرمود اکنون که سخنان تو تمام شد به من گوش فرا ده. ایشان ابتدای سوره فصلت را برای او تلاوت فرمودند، عتبه سراپا گوش بود و به آیات قرآن گوش فرا می­داد و در مقابل خود کسی را می­دید که به ثروت و مقام و فرمانروایی طمع ندارد، بلکه از حقیقتی سخن می­راند و از آن دفاع می­کند و عباراتی را بر زبان جاری می­کند که از فرط بلاغت نمونه اعجاز هستند؛ بنابراین از استماع آیات خسته نشد تا اینکه پیامبر با رسیدن به آیه سجده، به سجده رفت و سپس به او فرمود: خوب شنیدی؟ این پیام من است.

 

عتبه از حضور پیامبر مرخص شد، در حالی که در مقابل عظمت محمد(ص) و نفوذ بیان او مجذوب شده بود، پیش قریش رفت. برخی از آنها وقتی او را دیدند، قسم خوردند که عتبه تغییر کرده است. او به بزرگان قریش گفت: «به خدا سوگند چیزی که من برداشت کردم این است که کلام او نه شعر است و نه سحر و نه کهانت. ای جماعت قریش از من بشنوید؛ مردم را آزاد گذارید. به خدا سوگند از گفتاری که از او شنیدم پیداست؛ آینده و آوازه بزرگی خواهد داشت. اگر مردم بر او چیره شدند، آسوده می­شویم و اگر غالب گشت، از افتخارات او بهره‌مند می­گردیم.

 

نکته درخور تأمل این است که پیامبر آرام نشسته بود و به پیشنهادات پوچ و بی­ارزش او گوش می­داد، سخنان عتبه را قطع نمی­کرد و او را مورد تمسخر و تحقیر قرار نمی­داد؛ بلکه به او فرصت داد تا آنچه را در کنه فکر خود دارد، ابراز کند.

 

نمونه­هایی از مدارا و برخورد مسالمت­آمیز پیامبر در سیره نبوی

 

این سخن که ادعا می­کنند رفتار انسانی پیامبر اسلام مربوط به زمانی است که اسلام ضعیف بود و چاره­ای جز مدارا و ملاطفت نبود، نادرست است؛ چرا که پیامبر در هنگامی که پیروز بود با دشمنانش بسیار مدارا نمود، به عنوان نمونه برخی از وقایعی را یاد می­کنیم که متعلق به زمانی است که قدرت و شوکت دشمنان و مخالفان در هم شکسته و رسول اکرم(ص) با اقتدار تمام بر اوضاع مسلط بود:

 

1) برخورد با کفار و مشرکان

 

هنگامی که پیامبر اکرم(ص) از غزوه ذات الرقاء بر می­گشتند، در مسیر برای اتراق زیر درختی مشغول استراحت شدند. جابر انصاری می­گوید: در این هنگام بود که حضرت پیامبر(ص) ما را فرا خواندند، وقتی که خدمت آن حضرت حاضر شدیم، فرد بادیه­نشینی را مشاهده کردیم که در کنار پیامبر(ص) نشسته است. آن حضرت فرمودند این شخص شمشیرم را بیرون کشیده که ناگهان بیدار شدم و خطاب به من گفت چه کسی تو را از دست من نجات می­دهد. فرمودم خداوند و شمشیر از دستش افتاد. جابر انصاری می­گوید: با این وجود پیامبر هیچ‌گونه عتاب و سرزنشی نکردند و او را آزاد کردند (صلابی، 1429ق، ج2، ص25).

 

پیامبر(ص) براى پیشگیرى از شرارت افراد شرور و اختلاف‏انگیز، از راههاى غیرمستقیم و مسالمت‏آمیز اقدام مى‏کرد و تا جایى که ممکن بود، با احترام و تکریم این افراد، مانع از ایجاد درگیرى و نفاق مى‏شد تا حس بزرگى‏خواهى و احترام‏طلبى آنان باعث ایجاد شکاف در جامعه اسلامى نشود. چنین رفتارى با افراد شرور، ممکن است به ظاهر نوعى باج‏دهى تلقى شود، اما در واقع، آن حضرت با کمترین هزینه، سلامت جامعه اسلامى را تضمین مى‏نمود.

 

روزى رسول خدا(ص) در منزلش نشسته بود که مخرمه بن نوفل اذن ورود خواست. حضرت فرمود: او بدترین مرد قبیله خود است، به او اجازه دهید وارد شود. وقتى مخرمه وارد شد، حضرت با خوش‏رویى با او برخورد کرد و او را در جاى خود نشاند. وقتى از منزل بیرون رفت، عایشه پرسید: شما در مورد او چیزى گفتى، اما رفتارت با او به گونه‏اى دیگر بود؟ حضرت فرمود: بدترین مردم روز قیامت کسى است که مردم او را به خاطر در امان ماندن از شرارتش احترام کنند (ابن­اثیر، 1415ق، ج4، ص350؛ ذهبى، 1413ق، ج4، ص301).

 

2) صلح حدیبیه

 

صلح حدیبیه یکی از موارد اعجاب برانگیز و در عین حال باشکوه رفتار مسالمت­آمیز پیامبر(ص) را نشان می‌دهد که پس از مدتی آثار با عظمت آن به روشنی هویدا گردید. پیامبر(ص) در ماه شوال سال ششم هجری تصمیم گرفت که برای انجام عمره راهی مکه شود. علت این تصمیم این بود که حضرت در خواب دید که وارد حرم شده، سرش را تراشیده و کلید حرم را در دست دارد. بدین سبب پیامبر اسلام(ص) اعلام کردند که مردم برای انجام عمره آماده شوند. مسلمانان نیز به سرعت مهیا گردیدند. حضرت دستور فرمودند که مسلمانان تنها با یک شمشیر غلاف شده حرکت کنند و از حمل هر نوع سلاح اضافی خودداری نمایند، تا برای همه اعراب و به خصوص قریش ثابت شود که آنها تنها قصد انجام عمره دارند، نه جنگ (واقدی، 1369ش، ج2، صص572و573).

 

این توصیه رسول خدا(ص) تا ابد برای کسانی است که درصدد پیمودن راه و تبعیت از اوامر و نواهی ایشان هستند: «با یکدیگر بغض و کینه نداشته باشید، نسبت به یکدیگر حسد نورزید و به یکدیگر پشت نکنید و همه بندگان خدا هستید و با یکدیگر برادری کنید» (عبدالباقی، 1986م، ج1، ص350؛ بخاری، باب الهجره، ص897).

 

نتیجه

 

آگاهی صحیح و شناخت کامل اسوه حسنه در پیکره سیره نبوی ضرورتی انکارناپذیر است تا با اندیشیدن درباره حالات، افکار و اعمال پیامبر(ص) در حد توان نگاه بشری و کاوشی در مورد جوانب حیات فردی و اجتماعی ایشان، تأسی مطلوب قرآنی در برابر آن انجام گیرد.

 

سیره سیاسی پیامبر، عبارت است از سبک و روش اداره مردم (امت اسلامی)؛ یعنی شیوه­هایی که پیامبر جهت رهبری مردم و هدایت آنان و رساندن پیام و انجام دادن رسالتش از آن پیروی می­کردند.

 

پیامبر(ص) دارای روحیه لطیف و قلب مهربان و رئوف بود؛ بنابراین اصل رحمت و محبت را مبنای دعوت خویش قرار داد. راز موفقیت آن حضرت در تسخیر و تألیف قلبها نیز همین محبت و ملایمت فوق­العاده ایشان است.

 

از جمله هنرهای پیامبر اعظم(ص) ایجاد صلح و آشتی میان قبایل متخاصم عرب و نیز ارائه راهکارهایی برای هم­زیستی مسالمت­آمیز با غیر مسلمانان بوده است. اما پیامبر(ص) به عنوان آورنده دینی جدید که با منافع طبقات حاکم و مستبد در تعارض بود، همواره مخالفانی داشته است.

 

 

مخالفان شرایط جدید حاکم بر شبه جزیره را می­توانیم به سه گروه کلی تقسیم کنیم: دشمنی اشراف و مشرکان، دشمنی برخی اقلیتهای دینی چون یهودیان و دشمنی منافقان.

 

پیامبر(ص) اصل اولیه برخورد خویش را با تمام مخالفان، بردباری و ملایمت قرار داده است. برقراری صلح و انعقاد پیمان­نامه­های بسیار بین پیامبر(ص) و مخالفان آن حضرت، دلیل تمایل شدید ایشان به مدارا و هم­زیستی مسالمت­آمیز است.

 

مدارا یکى از اصول اخلاقى اسلام است که پیشوایان دین در تعامل با دیگران بر آن تأکید داشته‏اند. پیامبر(ص) و سلف صالح در جایى که مدارا موجب آسیب به اساس اسلام یا مصالح جامعه اسلامى نمى‏شد، همواره در برخورد با مخالفانشان با مدارا رفتار مى‏کردند.

مراجع

 

1. قرآن کریم، ترجمه محمدمهدی فولادوند.

 

2. آذرتاش، آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، تهران، نشر نی، 1379ش.

 

3. ابن­اثیر، علی بن ابی­الکرم، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق/1994م.

 

4. ابن­حنبل، احمد، مسند، تحقیق: عبدالمحسن ترکی، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1414ق.

 

5. ابن­سعد، محمد، طبقات، بیروت، دارصادر، 1376ق/ 1957م. 

 

6. ابن­فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تحقیق: عبدالسلام هارون، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1411ق.

 

7. ابن­منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم، 1414ق.

 

8. ابن­هشام، السیره النبویه، تحقیق: مصطفی سقا، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا.

 

9. ابن­هشام، زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه: سید هاشم رسولی، تهران، انتشارات کتابچی، بی­تا.

 

10. بخاری، محمدبن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر، محقق محمدزهیر، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1418ق.

 

11. جلیلی، سعید، سیاست خارجی پیامبر، تهران، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1374ش.

 

12. حبش، محمد، برداشتهای حکیمانه از سیره پیامبر(ص)، مترجم عبدالقادر مارونسی، تهران، نشر احسان، چاپ اول، 1388ش.

 

13. خدوری، مجید، جنگ و صلح در اسلام، ترجمه غلامرضا سعیدی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1389ش.

 

14. دهخدا، على‏اکبر، فرهنگ دهخدا، تهران، مؤسسه لغت‏نامه دهخدا، 1372ش.

 

15. ذهبى، شمس‏الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالکتاب العربى، چاپ دوم، 1413ق.

 

16. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق: صفوان داودی، دمشق، دارالقلم، چاپ سوم، 1418ق/ 1997م.

 

17. زرین‌کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1387ش.

 

18. سروش، عبدالکریم، مدارا و مدیریت، تهران، نشر صراط، 1376ش.

 

19. شرتوتی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیه، تهران، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1374ش.

 

20. صلابی، علی محمد، السیرة النبویة، بیروت، دار المعرفة، 1429ق/2008م.

 

21. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، 1414ق.

 

22. طه حسین، آئینه اسلام، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، 1339ش.

 

23. عبدالباقی، محمد فؤاد، اللؤلؤ و المرجان فیما اتفق علیه الشیخان، قاهره، دارالحدیث، 1407ق/ 1986م.

 

24. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، نشر سپهر، چاپ سی­ام، 1380ش.

 

25. غزالى، ابوحامد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالکتاب العربى، بى‏تا.

 

26. فراهیدى، خلیل بن احمد، العین، تحقیق مهدى مخزومى و ابراهیم سامرایى، بى‏جا، دارالهجره، چاپ دوم، 1409ق.

 

28. مجله اندیشه، مشهد مقدس، شماره اول، بهار 1370ش.

 

29. مسلم، صحیح مسلم، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1972م.

 

30. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، مرکز نشر کتاب، 1395ق/ 1354ش.

 

31. مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و سوم، 1380ش.

 

32. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، 1369ش.

 

33. هیکل، محمدحسین، زندگانی محمد(ص)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات سوره، 1380ش.

 

 

 

0 نظر