درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

يكشنبه 30 ارديبهشت 1397 5 رمضان 1439 Sunday 20 May 2018
روند شناسی جریان بیداری اسلامی
1394/09/10 1267

روند شناسی جریان بیداری اسلامی

براساس نظریه «خیزش تمدنی»، بیداری اسلامی نهضتی است احیاگر و هویت‌بخش که به صورت مستمر از یک‌ونیم قرن پیش در جهان اسلام به راه افتاده است و مراحل متعدی را طی کرده است.

 

 

 

چکیده

براساس نظریه «خیزش تمدنی»، بیداری اسلامی نهضتی است احیاگر و هویت‌بخش که به صورت مستمر از یک‌ونیم قرن پیش در جهان اسلام به راه افتاده است و مراحل متعدی را طی کرده است. منشأ این بیداری اراده خداوند، تعالیم دین اسلام و مجاهدت علما و مصلحان اسلامی است و عمق آن تا بعد تمدنی اسلام پیش رفته است. این حرکت مستمر، از فریاد و مبارزه در مقابل استبداد و استعمار گرفته تا دوران تجربه و عملکرد و تا خیزش تمدنی اخیر، دورانی از بیداری، استقلال‌خواهی و هویت‌جویی را شکل داده است. انقلاب اسلامی در میانه این دوران و با بیش از سی‌سال تجربه و عملکرد موفق خود، توانست این حرکت را از سطح مبارزه و قیام و انقلاب، به سطح نظام‌سازی و حرکت در مسیر تکامل با افق تمدن اسلامی ارتقا دهد. بر این اساس، جنبش‌های نوپای جهان اسلام، با نظر به انقلاب اسلامی در یک منازعه تمدنی به وقوع می‌پیوندند؛ منازعه‌ای که میان تمدن غربی و بزرگ‌ترین نامزد تمدن آینده یعنی اسلام به نمایندگی انقلاب اسلامی در جریان است.

کلید‌واژه‌ها: بیداری اسلامی، خیزش تمدنی اسلام، انقلاب اسلامی، تمدن اسلامی، بین‌الملل اسلامی، هویت اسلامی.

 

مقدمه

بیداری اسلامی، بیداری انسانی[1]، انقلاب آزادی[2]، بهار عربی[3] و موج دموکراسی خواهی[4]، مفاهیمی هستند که یک واقعة بزرگ خیزش های مردمی در کشورهای اسلامی را توصیف می کنند. اما به راستی کدام یک از این مفاهیم و نظریه ها می تواند بیانگر ماهیت واقعی این خیزش ها باشد؟ اساساً این منازعه در چه سطحی صورت گرفته است؟ آیا صرفاً یک منازعه سیاسی و ملی است؟ اگر این یک حرکت اسلام خواهانه باشد آیا سطح این مطالبه سیاسی و ملی است؟ این پرسش ها، حول محور دو مسئله مطرح شده اند؛ یکی، ماهیت این خیزش ها و دیگری، سطح و میزان عمق آنهاست. این نوشته تلاش می کند پاسخ این مسائل را براساس دیدگاه های مقام معظم رهبری، درخصوص بیداری اسلامی بیابد. دیدگاه های ایشان را می توان در قالب یک نظریه و یا چارچوب تحلیلی ارائه کرد[5] و براساس آن، پاسخ مناسبی به این مسائل ارائه کرد.

عنوان نظریه خیزش تمدنی اسلام است. در این چارچوب، اجمالاً سخن در این است در عصری که سخن از برخورد و جنگ تمدن ها (هانتینگتون، 1378) است و یا به تعبیر بهتر، عصر صف آرایی و منازعه الگوهای کلی است، نباید حرکت هایی مانند بیدرای اخیر کشورهای اسلامی را تنها در چارچوب ملی و قومی و نیز در سطح اجمالی و روبنایی تعریف و تحلیل کرد. شاید بتوان گفت: در دوران کنونی کشمکشی مشابه کشمکش های دوران جنگ سرد برقرار شده است. کشمکش و جنگ سردی میان دو الگوی بزرگ تمدنی، یعنی اسلام و غرب. درواقع، می توان گفت: خیزش های اخیر، جلوه گسترده تر و دور جدیدی از رویارویی اسلام و غرب هستند (خامنه ای، 25/04/1369). این سطح از رویارویی، از نظر این دیدگاه محصول عبور جریان بیداری اسلامی از مرحله ای است که دوران تجربه و عملکرد نام دارد؛ دورانی که انقلاب اسلامی آن را رقم زده و بر اثر آن، نوعی بیداری تمدنی را که اسلام در مرکز آن قرار دارد، ایجاد کرده است.

این نظریه بر یک دوره بندی مفهومی، از جریان بیداری اسلامی از صد و پنجاه سال پیش تاکنون مبتنی است. جریان بیداری اسلامی در این نظریه، حرکت یک پارچه و مستمری تصور شده است که با گذشتن از مراحل فریاد و مبارزه و بعد تجربه و عملکرد، به مرحله خیزش تمدنی رسیده است.

در میان این مراحل، مرحلة دوم، که بر سه دهه تجربه و عملکرد انقلاب اسلامی مبتنی است، مانند یک خط فارق، حرکت بیداری اسلامی پیش و پس از انقلاب اسلامی را از یکدیگر تفکیک می کند. وقوع انقلاب اسلامی و استمرار و پیشرفت آن، یک نمونه عینی و زنده ای پیش روی جریان بیداری اسلامی خلق کرده که این جریان را از آرمان دست نیافتنی تأسیس حکومت اسلامی و پایداری آن، در دنیایی سرشار از سلطه کفر و الحاد عبور داده و افق و آرمان جدیدی در سطح تمدنی برای آن ایجاد کرده است. به عبارت دیگر، جریان بیداری اسلامی را به تفصیل رسانده و الگویی زنده و متفاوت از یک مدنیت و تمدن جدید، به جهان اسلام ارائه کرده است.

شرایط و وضعیت جنبش های کنونی، بسیار متفاوت از شرایطی است که انقلاب اسلامی در آن به وقوع پیوست. انقلاب اسلامی و جنبش های دو قرن گذشته در جهان اسلام، زمانی واقع شدند که هیچ الگوی متفاوتی از مدنیت، جز آنچه تمدن غربی ارائه کرده، وجود نداشت. جریان بیداری اسلامی تا انقلاب اسلامی، بیشتر در نفی خلاصه می شد. اگرچه برخی مباحث اثباتی در مقام نظر تولید شده بود، اما حرکتی که بتواند خود را در مقام عمل اثبات کند، وجود نداشت. به تعبیر یکی از روشنفکران جهان عرب، ما قبل از انقلاب اسلامی می دانستیم که چه نمی خواهیم، اما این امام خمینی ره بود که به ما یاد داد که چه بخواهیم و چگونه بخواهیم (حسین شریعتمداری به نقل از فهمی هویدی، ر.ک: مصاحبه با دکتر بی ریا، نقش مؤسسه امام خمینی ره در بیداری اسلامی، فرهنگ پویا، ش 21، ویژه بیداری اسلامی). انقلاب اسلامی با وقوع خود و نیز اثبات و تثبیت خود، بیداری اسلامی را نیز از نفی به اثبات و از اثبات به تثبیت کشاند و تداوم و استمرار انقلاب اسلامی، تداوم و استمرار بیداری را تا تمدن سازی اسلامی به دنبال خواهد داشت.

تبیین مفاهیم کلیدی نظریه خیزش تمدنی اسلام

1. بیداری اسلامی

در چارچوب این نظریه، بیداری اسلامی به رستاخیزی اسلامی (خامنه ای، 10/03/1369) و یک حالت برانگیختگى و آگاهى اى در امت اسلامى (همان، 26/6/1390) گفته می شود که احساس هویت و شخصیت را در [ملت های مسلمان] باز آفریده است (همان، 07/04/1369 و 01/12/1380)، به گونه ای که احساس مى کنند که مى توانند در دنیا، در وضعیت بشر، در سرنوشت خود، اثرگذار باشند. وقتى این احساس در ملت ها به یک نقطة معینى برسد، تبلور و تجسم خواهد یافت و تبدیل به واقعیت ها خواهد شد (همان، 27/12/1380). و می توانند در پرتو آن، ابتدا خود را از خمودگی و سستی و خواب آلودگی برهانند و سپس، حصارهاى استبداد و استکبار را ویران سازند (همان، 26/06/1390) و محدودیت های فرهنگی، دینی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را که توسط عوامل داخلی یا خارجی بر آنها اعمال شده، از بین ببرند.

خودآگاهی این ملت ها، نسبت به هویت اسلامی خود، اسلام را در دل آنها زنده می کند و اسلام برانگیزاننده و احیاکننده (همان، 18/03/1368) نیز حیات مجدد به آنها می دهد. اسلام هم در گذشته با ظهور خود مرده هاى اجتماعى و سیاسى را زنده کرد: اذا دعاکم لما یحییکم (انفال: 24)؛ اسلام ملت هایى را که خاک مرگ بر روى آنها پاشیده شده بود و چیزى از حیات حقیقى و سرافرازانة مجتمع انسانى نمى دانستند، حیات و آقایى بخشید و پرچم انسانیت و دفاع از انسان ها را به آنها داد (همان، 09/11/1376). و نیز امروزه توانایی این را دارد که به ملت های مسلمان زندگی و حیات مجدد ببخشد. نمونه اش ایران کنونی است که:

قرن های متمادی در زیر فشار استبداد ... هویت و قدرت تصمیم و قدرت عمل خودش را از دست داده بود. در این صد سال اخیر هم در زیر فشارهاى مضاعف استعمار و استکبار و دخالت خارجى، اعتماد به نفس خود را به کلى از دست داده بود. اسلام این ملت را به یک ملت پیشرو، مقدم در میدان علم، در میدان عمل، در میدان سیاست، در میدان تفکر، در میدان تعقل و تأمل و در ابتکارات زندگى تبدیل کرد (همان).

روشن است که این توانایی از داشته های یک اسلام واقعی و ناب است و اسلامى که نتواند آرزوهاى خفته و فروکشتة قشرهاى مظلوم را در سطح دنیا، نه فقط در سطح کشور خودمان، زنده و احیا کند، شک کنید در اینکه این دین، اسلام [واقعی] باشد (همان،10/12/1368).

در این نظریه، حرکت بیداری اسلامی اخیر، نه بریده و بی ارتباط با حرکت های قبلی است و نه چیزی است که در صورت کنونی متوقف شده و به نتایج فعلی بسنده کند. حرکت بیداری اسلامی یک جریان به هم پیوسته است که از حدود صد و پنجاه سال پیش آغاز، و پس از طی مراحلی، به مرحله کنونی که یک نوع خیزش تمدنی است، رسیده است. باز شدن افق تمدنی اسلام پیش روی این حرکت ها و نیز بسته شدن چشم انداز تمدن مادی غرب، موجب شده که این حرکت ها از یک جریان مستمر درونی برخوردار شوند که تا دستیابی به تمدن اسلامی خاموش نمی شود.

همچنین، براساس فلسفه الهی تاریخ، که از پیش فرض های این نظریه به شمار می آید، بیداری اسلامی و استمرار آن اقتضای تاریخ است (مظاهری، 1393). ازاین رو، با اطمینان کامل می توان گفت: این حرکت تداوم خواهد یافت و تحقق کامل وعدة الهى، یعنى پیروزى حق بر باطل و بازسازى امت قرآن و تمدن نوین اسلامى در راه است (همان، 17/09/1387).

نشانه این وعدة تخلفناپذیر هم در مرحله اول پیروزى انقلاب اسلامى در ایران و بناى بلندآوازة نظام اسلامى بود که ایران را به پایگاه مستحکمى براى اندیشة حاکمیت و تمدن اسلامى تبدیل کرد. سربرآوردن این پدیدة معجزه آسا ... آنگاه مقاومت و استحکام آن در برابر ضربات سیاسى و نظامى و اقتصادى و تبلیغاتى که از همه سو نواخته مىشد، در دنیاى اسلام امیدى تازه برانگیخت و شورى در دل ها پدید آورد. هرچه زمان گذشته، این استحکام، به حول و قوة الهى، بیشتر و آن امید ریشهدارتر شده است. در طول سه دههاى که بر این ماجرا مىگذرد، خاورمیانه و کشورهاى مسلمان آسیا و آفریقا، صحنة این هماوردى پیروزمندانه است (همان، 17/09/1387).

2. خیزش تمدنی

خیزش تمدنی یک برانگیختگی تمدنی است؛ یعنی آنچه موجب تحرک و انگیزه خیزش ملت های اسلامی در این دوره تاریخی شده است، چشم اندازی از تمدن نوین اسلامی است. نه یک چشم انداز تفصیلی و همراه با در اختیار داشتن کلیه لوازم تمدن سازی، بلکه به نحو اجمالی. این مسئله اساساً دربارة اسلامی نامیدن این حرکت ها نیز صادق است؛ یعنی اسلامی خواندن آنها به معنى این نیست که همة ملت ها و همه آحادى که در این بیدارى سهیم اند، به صورت منطقى و استدلالى مبانى فکرى یک نظام اسلامى را شناخته اند، بلکه به این معناست که احساس هویت اسلامى در میان توده هاى مسلمان، در همه جا، به وجود آمده است (همان، 07/04/1369) و مسلمانان به آینده اسلام امیدوار شده اند (همان، 22/06/1368).

پرسشی که مطرح می شود، اینکه چگونه می شود ملت هایی که هنوز به یک نظام سیاسی اسلامی نرسیده اند، با چشم انداز تمدنی به حرکت در بیایند. اینجاست که مسئله الگوی خیزش مطرح می شود. انسان با داشتن الگوی کامل می تواند افق خواسته های خود را ارتقا ببخشد. هرچند که با آن افق فاصله زیادی داشته باشد. انقلاب اسلامی هنوز به یک الگوی کامل تمدنی تبدیل نشده است. به تعبیر رهبری، ما زمانی می توانیم الگوی تمدنی جهان اسلام باشیم که مرحله کشور اسلامی را پشت سر بگذاریم و الگو که درست شد، نظایرش در دنیا به وجود می آید (همان، 12/09/1379)، بلکه الگوی خیزش انقلاب اسلامی، تمدنی است؛ چراکه حرکت انقلاب و خیز انقلاب اسلامی ماهیتاً تمدنی است.

ما در حال پیشرفت و سازندگى و در حال بناى یک تمدن هستیم. ... ملت ایران، همچنان که شأن اوست، در حال پدید آوردن یک تمدن است. ... ما در این صراط و در این جهت هستیم. نه اینکه ما تصمیم بگیریم این کار را بکنیم، بلکه حرکت تاریخى ملت ایران در حال به وجود آوردن آن است (همان، 01/01/1373).

به عبارت دیگر، ما در بیداری اسلامی اخیر با یک نوع خودآگاهی تمدنی روبه روایم؛ یعنی آنچه این ملت ها را به حرکت در آورده است، اسلام تمدن سازی است که در روند انقلاب اسلامی در حال آشکار شدن است.

از سوی دیگر، جنبش های اسلامی اخیر در یک منازعه تمدنی، که میان تمدن غربی و نامزد های تمدن آینده که بزرگ ترین آنها اسلام است[6] ایجاد شده اند (ر.ک: جمعی از نویسندگان، چیستی گفتگوی تمدن ها، ص 3). در این منازعه لازم نیست، همه نیروها در یک سطح باشند. در جهان اسلام، انقلاب اسلامی پرچمدار این منازعه است. سایر کشورهای اسلامی عمدتاً با توجه به ملت ها و نه دولت هایشان در اردوگاه انقلاب اسلامی قرار دارند.

روند شناسی جریان بیداری اسلامی

در بیان رهبری، جریان بیداری اسلامی تاکنون دو مرحله را پشت سر گذاشت است. مرحله اول، که با قرن چهاردهم هجری مطابق است، مرحله فریاد و مبارزه و مرحله دوم، که از ابتدای قرن پانزدهم آغاز شده، مرحله تجربه و عملکرد عنوان گذاری شده است. جنبش های اخیر، بیش از آنکه از نفس انقلاب اسلامی متأثر باشند، از نتایج و ثمرات و یا همان تجربه و عملکرد موفق انقلاب اسلامی تأثیر پذیرفته اند. بنابراین، می توان آنها را با اتکا به خیز تمدنی انقلاب اسلامی، خیزش تمدنی عنوان گذاشت. با این توضیح، به تشریح هریک از مراحل بیداری اسلامی می پردازیم:

مرحله اول: فریاد و مبارزه

غرب اگرچه همواره تلاش کرده است منافع اقتصادی و سیاسی را در پشت چهره فرهنگی خود پنهان کند، اما گاه این چهره نمایان و ماهیت اصلی آن آشکار می شود. اولین بار در قرن سیزدهم هجری، این چهره نمایان شد. نمایان شدن این چهره اولین تلنگرهای بیداری را نیز به برخی ملت های مسلمان وارد ساخت. بر اثر مجاهدت علما و تلاش مصلحان، شعله های بیداری در دل مردم افروخته شد. نخستین مرحله بیداری اسلامی در قرن چهاردهم، قرنی که می توان آن را قرن فریاد و قرن مبارزات نامید، شکل گرفت.

از اوایل قرن که میرزاى شیرازى، مرجع تقلید بزرگ اسلام، در برخورد با کمپانى انگلیسى، آن فتواى قاطع را داد و یک ملت را به حرکت درآورد، تا واقعة مشروطیت در ایران، تا حرکت هاى اسلامى در هند، تا بیدارى اسلامى در غرب دنیاى اسلام، در خاورمیانه و در منطقة شمال آفریقا، و بزرگانى که سخن گفتند و سیدجمال الدین ها و دیگران و دیگران (همان، 13/11/1370).

مرحله دوم: تجربه و عملکرد

محصول یک قرن فریاد (همان) و مبارزه، واقعة عظیم انقلاب اسلامی بود. نفس تحقق این انقلاب، که نه پیش بینی می شد (همان، 17/02/1376) و نه قابل باور بود (همان، 22/03/1382)، نقطه عطفی در حرکت بیداری اسلامی و امید به آزادی از سلطه قدرت های استبدادی و استعماری را در دل ملت های مسلمان ایجاد کرد.

این انقلاب دو کار مهم کرده است: یکى، تشکیل نظام اسلامى است که این اتفاق عظیم در طول تاریخ، از صدر اسلام تاکنون، آن هم در چنین دنیایى و در چنین منطقه اى سابقه نداشته است. کار دوم، انقلاب عظیم شما مردم، که عظمتش قابل مقایسه با کار اول و به اندازة آن و حتى به اعتقاد بعضى، بالاتر از آن است، زنده کردن هویت اسلامى در دنیاست؛[7] (ر.ک: حاجتی، عصر امام خمینی، ص 59)؛ یعنى آحاد امت مسلمان در هر جاى دنیا، بر اثر این انقلاب، احساس وجود، شخصیت و قدرت کردند و خودشان را از حالت یک مجموعه یا یک فرد یا یک ملت محکوم، خارج دیدند (همان،20/11/1374).

ملت های مسلمان، انقلاب اسلامی را از آن خود می دیدند و تحقق آن را تحقق خواسته های خود فرض می کردند.

وقتى ملت ایران و رهبر عظیم الشأن ما ـ امام بزرگوار ـ این کار را انجام دادند، مسلمانان در هر جاى دنیا که بودند، احساس کردند نوروز آنهاست. روز نو آنها آغاز شد، با اینکه به آنها ربطى نداشت. در همه جاى دنیا احساس کردند مقطع جدیدى در تاریخشان به وجود آمد. ... هرکسى، هر مسلمانى، هر جاى دنیا بود، وقتى این انقلاب پیروز شد، وقتى امام در صحنه ظاهر شدند، وقتى پرچم اسلام و لااله الاالله بالا رفت، احساس کرد که پیروز شده است (همان، 11/08/1373).

در واقع، امام خمینی ره، دو پرچم بزرگ را برافراشت:

پرچم اول که در حقیقت یک بُعد از دعوت امام و نهضت امام است، مربوط به امت بزرگ اسلامى است. پرچم دوم هم اگرچه که مربوط به ملت ایران است، مربوط به ایران و ایرانى است. اما چون یک تجربة عملى از تحرک حیات بخش اسلام است، براى امت اسلامى امیدآفرین و حرکت ساز است؛ چون این نهضت بزرگ در ایران تجربة عملى بیدارى اسلام و تحقق اسلام بود. بنابراین، اگرچه که به طور مستقیم مربوط به ایران و ایرانى است، اما نتیجة آن باز براى امت اسلام داراى ارزش و اهمیت است (همان، 14/3/1388).

تجربه عظیم ملت ایران، موجب شد که:

انقلاب اسلامى براى مسلمان ها الگو شد. اولاً، با پیدایش خود، بعد با تشکیل موفق نظام جمهورى اسلامى که توانست یک نظامى را با یک قانون اساسىِ کامل ارائه کند و آن را به کرسى بنشاند و تحقق ببخشد، و بعد ماندگارى این نظام در طول سى و دو سال که نتوانند به او ضربه بزنند، و بعد استحکام و تقویت هرچه بیشتر این نظام ... و بُعد پیشرفت هاى گوناگون در این نظام. پیشرفت علمى، پیشرفت فناورى و صنعتى، پیشرفت هاى اجتماعى گوناگون، پخته شدن افکار، پدید آمدن افکار نو، حرکت عظیم علمى در کشور و فعالیت هاى گوناگون است. ... اینها همه حوادثى است که اتفاق افتاده است. اینها براى ملت هاى مسلمان چیزهاى محسوسى است. اینها را مى بینند، مشاهده می کنند. این انقلاب آمد، نظام درست کرد، این نظام باقى ماند، روزبه روز قوى تر شد، روزبه روز هم پیشرفته تر شد. این می شود الگو. این الگوسازى یک گفتمانى را به وجود مى آورد که آن، گفتمان هویت اسلامى و عزت اسلامى است. امروز در بین ملت هاى دنیا، احساس هویت اسلامى، قابل مقایسة با سى سال قبل نیست؛ احساس عزت اسلامى و مطالبة این عزت، امروز قابل مقایسة با گذشته نیست. این اتفاق افتاده است (خامنه ای، 19/12/1389) هرچند تمام تلاش دشمنان از ابتدای انقلاب بر این بوده که تا شاید این نمونه زنده ایستادگی و پیشرفت، در چشم دیگر ملت ها، الگو نشود اما به فضل الهی، تلاش همه سلطه گران برای خارج کردن ملت ایران از صحنه،... ناکام خواهد ماند (خامنه ای، 29/3/1391).

در واقع بعد از انقلاب اسلامی ملت هاى اسلامى مجرب شده اند و دارند عمل مى کنند. جمهوری اسلامی نمونه اول بود و تجربه موفق آن موجب شده است که ملت ها به سمت اسلام گرایش پیدا مى کنند (همان، 13/11/1370) و دنیاى اسلام افق روشنى در مقابل خود مشاهده می کند (همان، 11/07/1387).

وجود یک تجربه موفق حرکت بیداری اسلامی را وارد یک مرحله بالاتری از مبارزه و فعالیت می کند. این حرکت ها، طبیعتاً با افق روشن تر و بلند تری روبه رویند. این افق بلند و روشن، همان تمدن اسلامی (همان، 28/05/1384) و یا تمدن بین الملل اسلامی (همان، 06/08/1383) است، که مرحله سوم بیداری اسلامی را شکل می دهد.

 

منابع

جمعی از نویسندگان، 1377، چیستی گفتگوی تمدن ها ( مجموعه مقالات)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

جمعی از نویسندگان، 1391، مقالات برگزیده همایش نظریه بیداری اسلامی در اندیشه حضرت آیت الله العظمی امام خمینی ره و حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، تهران، انقلاب اسلامی.

حاجتی، میراحمدرضا، 1381، عصر امام خمینی ره، چ پنجم، قم، بوستان کتاب.

حسین عارف، علیرضا، 1390، بهار عربی: در پرتو بیداری اسلامی، قم، سنابل.

حسین عارف، علیرضا، 1390، بهار عربی: در پرتو بیداری اسلامی، قم، سنابل.

خامنه ای، سیدعلی، حدیث ولایت، تهران، مؤسسة پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای.

داوری اردکانی، رضا، 1379، اوتوپی و عصر تجدد، تهران، ساقی.

ـــــ ، 1382، تقابل سنت و تجدد چه وجهی دارد؟، نامه فرهنگ، ش49، ص 4.

دوانی، علی، 1340، زندگانی زعیم بزرگ عالم تشیع علامه عالیقدر آیت الله بروجردی، قم، حکمت

روحانی، سیدحمید، 1376، نهضت امام خمینی ره، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

شهرام نیا، مسعود، موج چهارم گذار به دموکراسی، سایت دیپلماسی ایرانی، 11/1/1390: http://irdiplomacy.ir/fa/page/10837

طاهرزاده، اصغر، 1388، انقلاب اسلامی بازگشت به عهد قدسی، اصفهان، لب المیزان.

عمادی، عباس، بی تا، امواج دموکراسی در: www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=43918

مجیب الرحمان شامی ـ روزنامه نگار، مجلة حضور، ش 34.

مظاهری، ابوذر، 1391، منطق فراز و فرود فلسفة سیاسی در اسلام و غرب، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره.

ـــــ ، 1393، افق تمدنی آینده انقلاب اسلامی، اصفهان، آرما.

موسوی خمینی، سیدروح الله، بی تا، صحیفة امام، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره.

ـــــ ، 1373، کوثر (پیام ها و سخنرانی ها)، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره.

نبوی، سیدعبدالامیر، 1389، بهار دموکراتیک عربی؛ بررسی ویژگی های موج چهارم دموکراسی در خاورمیانه عربی، مهرنامه، ش9، بخش علم سیاست، پرونده جهان عرب.

نجفی، موسی، نظریه بیداری اسلامی براساس اندیشه سیاسی مقام معظم رهبری، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی، س 9، ش28، 1391.

بی نام، 1380، نگاه شرق شناسی به فلسفة اسلامی، ترجمة علی مرادخانی، نامة فرهنگ، ش41، ص 105.

هانتینگتون، ساموئل، 1378، برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی، ترجمة محمد علی حمید رفیعی، تهران، دفتر پژوهش های فرهنگی.

 

پی نوشت:

[1]. تعبیر دکتر محمود احمدی‌نژاد در دوره ریاست جمهوری خود که در پنجمین اجلاس مجمع عمومی مجمع جهانی اهل‌بیت‰ شهریور 1390، به کار بردند. البته ایشان این مفهوم را در مقابل مفهوم بیداری اسلامی قرار نداده‌اند. بلکه از منظری عامتر از منظر دینی مطرح کرده‌اند.

[2]. الثوره الحریه.

[3]. در توضیح این مفهوم و نقد آن ر.ک: علیرضا حسین عارف، بهار عربی: در پرتو بیداری اسلامی، قم: سنابل، ‎1390.

[4]. این دیدگاهی است که برخی تحلیل‌گران براساس نظریه امواج دموکراسی ساموئل هانتینگتون در کتاب موج سوم دموکراسی مطرح کرده‌اند. تعبیر امواج دموکراسی، متضمن تأثیرپذیری نظام‌های مختلف سیاسی از محیط بین‌المللی و شرائط منطقه‌ای است. در توضیح وقوع امواج دموکراسی اغلب نویسندگان به نظریه‌ی اشاعه تکیه می‌کنند. به این معنا که گذار توفیق‌آمیز به دموکراسی در هر کشوری سرمشقی برای دیگران ایجاد می‌کند که به دموکراسی بپیوندند، به‌ویژه همسایگان در یک منطقه از تأثیر تحولات سیاسی در کشورهای دیگر چندان مصون نخواهند ماند.(عباس عمادی، امواج دموکراسی، ) در خصوص این نظریه برای نمونه ر.ک: سید عبدالامیر نبوی، بهار دموکراتیک عربی؛ بررسی ویژگی‌های موج چهارم دموکراسی در خاورمیانه عربی،‌ ماهنامه مهرنامه، ش9؛ مسعود شهرام‌نیا، موج چهارم گذار به دموکراسی، سایت دیپلماسی ایرانی، پنجشنبه 11 فروردین 1390.

[5] . در خصوص نظریه بیدرای اسلام از دیدگاه مقام معظم رهبری کارهای معدودی صورت گرفته است. در 24 اردبیهشت 1391 همایشی با عنوان نظریه بیداری اسلامی در اندیشه حضرت امام خمینی€ و حضرت آیت الله خامنه‌ای برگزار شد. در این همایش نظریه امام و رهبری درباره بیداری اسلامی از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گرفت. مجموعه مقالات این همایش حاوی 29 مقاله می‌باشد که با همت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در همان سال به چاپ رسید. (ر.ک: جمعی از نویسندگان، مقالات برگزیده همایش نظریه بیداری اسلامی ...) همچنین ر.ک: (موسی نجفی، نظریه بیداری اسلامی بر اساس اندیشه سیاسی مقام معظم رهبری، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی)

[6]. هانتینگتون مهمترین نامزد تمدن آینده را اسلام معرفی می‌کند. حتی به نظر می‌رسد طرح نظریه برخورد تمدن‌های هانتینگتون بیشتر متأثر از بازخیزی پرقدرت اسلام به‌ویژه با ظهور انقلاب اسلامی بوده است . البته پیش از هانتینگتون نیز نظریه‌پردازانی همچون توین‌بی نسبت به این بازخیزی هشدار داده بودند. (جمعی از نویسندگان، چیستی گفتگوی تمدن‌ها، ص3)

[7] . نه تنها هویت اسلامی بلکه هویت دینی به طور کلی به تعبیر پروفسور محمد حسین هدی، اندیشمند مسلمان مقیم اتریش، اگر بنا باشد تاریخی را برای احیای هویت دینی (در جهان معاصر) در نظر بگیریم، آن تاریخ 1979 میلادی است؛ یعنی مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی ایران که خیزش عظیمی را برای تفکرات دینی در تمام ادیان به وجود آمده است و انقلاب اسلامی ایران موجب احیای تفکر دینی در جهان گشت.( احمدرضا حاجتی،‌عصر امام خمینی€: ص 59)

 

ابوذر مظاهری: استادیار مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره.

معرفت سیاسی - سال ششم، شماره اول، پیاپی 11،

ادامه دارد...

0 نظر