درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

يكشنبه 30 ارديبهشت 1397 5 رمضان 1439 Sunday 20 May 2018
خطر نفوذ از دیدگاه استاد شهید مطهری
1395/03/08 762

خطر نفوذ از دیدگاه استاد شهید مطهری

آیت‌الله مطهری با نگاهی تاریخی به استعمار، هرچند آن را مساله‌ای نوپدید می‌داند، اما از زمان پیدایش اسلام، این دین را سد راهی در برابر این پدیده ذکر می‌کند.
 

اشاره:

با بررسی دیدگاه‌های استاد شهید مرتضی مطهری در مورد موضوع نفوذ دشمنان در جبهه حق و به‌ویژه در انقلاب اسلامی ‌می‌توان به طور کلی به چند مساله پرداخت. مساله اول، وجود پدیده مخوفی به نام استعمار است که همواره درصدد نفوذ در کشورهای مستقل است. مساله دوم، وجود خطر بزرگی به نام نفوذ است و مهم‌تر از آن راه‌های برخورد با این خطر است. مساله آخر نیز عبارت از اصول مهم در روابط بین‌الملل و نسبت آن با مساله نفوذ است که کوشیده‌ایم تا در این مقاله، به صورت گذرا به آن بپردازیم.

«استعمار» و نقش آن در نفوذ

آیت‌الله مطهری با نگاهی تاریخی به استعمار، هرچند آن را مساله‌ای نوپدید می‌داند، اما از زمان پیدایش اسلام، این دین را سد راهی در برابر این پدیده ذکر می‌کند: «در صدر اسلام، ما پدیده‌ای به نام استعمار به مفهومی که امروز وجود دارد نداشته‌ایم. این که ملتی ملت دیگر را در خدمت خودش قرار بدهد، بر مقدّرات آن ملت حکومت کند، به جای آن ملت بر آن ملت سیاست براند و حکومت کند، به جای آن ملت از منابع اقتصادی او استفاده کند، فرهنگ خودش را با لطایف‌الحیل بر فکر و مغز آن مردم تحمیل کند، یک پدیدة جدید است، مربوط به عصر جدید است و از عمرش سه چهار قرن بیش‌تر نمی‌گذرد که ملتی در حالی که خودش را آزاد می‌پندارد، به ظاهر هم خودش را آزاد و مستقل می‌بیند و همه چیز دارد، در باطن تحت قیمومت یک ملت دیگر است و آن ملت با دست‌های نامرئی خود دارد او را غارت می‌کند.

این یک پدیده  جدید است. ولی مبارزه با این پدیده جدید در کادر کلی اصولی اسلامی وجود دارد. اسلام که در صدر برنامه خودش مبارزه با ظلم و غارتگری را قرار داده است، وقتی که ظلم و غارتگری فرد را تحمل نمی‌کند به طریق اولی ظلم و غارتگری یک ملت را بر ملت دیگر تحمل نمی‌کند؛ چون اسلام در تعلیماتش نشان داده است که برای حقوق جامعه حساسیت بیش‌تری از حقوق فرد قائل است.»1

استاد شهید مطهری در تبیین معنا و مفهوم استعمار و استثمار، آن را نوع مدرن‌شده و جدید از بردگی در قدیم دانسته، می‌گوید: «مساله بردگی و مساله ارباب‌رعیتی امروز به شکل قدیم مطرح نیست که کسی بیاید رسما خودش را به عنوان مالک و فرد دیگری را به عنوان مملوک بنامد، اما در سطح کشورها به شدت مطرح است.»2 بر همین اساس ایشان به روش استعمار در دنیای حاضر اشاره کرده، می‌گوید: «اگر ما الان به دنیا نگاه کنیم می‌بینیم بعضی کشورها آقا هستند، آقایی و سیادت می‌کنند، فرمان می‌دهند و تصمیم می‌گیرند و بعضی کشورها با این که اسماً مستقل هستند ولی رسما مستقل نیستند، یعنی برای این‌ها آن کشور دیگر تصمیم می‌گیرد و راه این‌ها را آن کشور دیگر معین می‌کند؛ اسمش هم این است که استقلال دارد.»3

شهید مطهری به همین منظور اشاره صریحی به ردپای استعمار در ایران داشته، می‌گوید: «این امر را در کشور خودمان دیدیم و امروز خیلی روشن است. در مبارزات سیاسی موجود میان ابرقدرت‌ها، در خلیج و در دروازه هند کشمکش زیادی میان سیاست غرب و سیاست شرق هست. امریکا می‌خواهد در این‌جا قدرتی داشته باشد که خلیج را حفظ کند. این‌ها نمی‌گویند ما نوکر و ژاندارمی ‌به نام شاه ایران داریم. به ظاهر این است که ایران می‌خواهد امنیت خودش را حفظ کند. آن‌وقت چه‌کار می‌کنند؟ از پول ایران نفت ایران را با یک میزان خیلی بالا و در یک سطح خیلی وسیع استخراج می‌کنند که در حقیقت غارت نفت است. از این نفت به طور ظالمانه‌ای مقداری را به خود ایران می‌دهند، باقی‌اش را خودشان می‌برند. آن مقداری هم که به خود ایران می‌دهند به این صورت است که آن را می‌خرند و به جای پولش اسلحه مدرن به ایران می‌دهند که با آن اسلحه ایران منافع آن‌ها را حفظ کند. دیگر بردگی از این بالاتر نمی‌شود!»4

ایشان با این مقدمه به تعریفی کوتاه اما جامع ازاستعمارزدگی پرداخته و می‌گوید: «این به معنای این است که استقلال نداریم، برده هستیم، محکوم و تابع اراده دیگران هستیم. نقطه مقابل آن استقلال سیاسی است.»5

آیت‌الله مطهری یکی دیگر از نشانه استعمارزدگی را وابستگی اقتصادی می‌داند و با شرح غمبار این نوع از وابستگی در زمان حکومت ستمشاهی به این نکته اشاره می‌کند که: «...ما دیدیم ایران محکوم بود که کشاورزی خودش را تقلیل بدهد برای این که از آن‌جا(کشورهای خارجی) گندم یا شکر وارد کند. محکوم بود به این که دامداری خودش را تقلیل بدهد. مرتع‌های مختلف را تملک می‌کردند تحت این عنوان که این‌جا شکارگاه است، آن‌جا منطقه ممنوعه است و. . . محکوم بود به این که دامداری را تقلیل بدهد برای این که گوشت‌های دیگران را از جاهای دیگر وارد کند...گاهی گفتند نود درصد، گاهی گفتند نود و پنج درصد مواد غذایی این کشور از خارج وارد می‌شود.

دیدیم از سیخ تا سوزن باید از خارج وارد شود. این، بردگی و اسارت و اقتصاد وابسته بود.»6 در واقع می‌توان نتیجه گرفت که استاد شهید، معنای استعمارشدن را در قالب مفاهیمی نظیر بردگی، عدم‌استقلال، وابستگی و بی‌اراده بودن جست‌وجو می‌کند و به این ترتیب خطر استعمارزدگی را گوشزد می‌کند.

از دیدگاه شهید مطهری، استعمار برای سیطره و نفوذ بر کشورهای دیگر به سه راه موذیانه روی می‌آورد. راه اول عبارت است از ایجاد اختلاف و تفرقه: «استعمار برای این که اصل "تفرقه بینداز و حکومت کن" را اجرا کند راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی ‌را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آن‌ها را سرگرم افتخارات موهوم نماید. به هندی بگوید تو سابقه‌ات چنین است و چنان. به ترک بگوید نهضت جوانان ترک را ایجاد کن.»7 بر همین اساس با تلاش استعمار، «رواج اندیشه قومیت‌پرستی و ملیت‌پرستی و به اصطلاح ناسیونالیسم که به صورت‌های پان‌عربیسم، پان‌ایرانیسم پان‌ترکیسم، پان‌هندوئیسم، و غیره در کشور‌های اسلامی با وسوسه استعمار تبلیغ شد و همچنین سیاست تشدید نزاع‌های مذهبی شیعه و سنی و همچنین قطعه‌قطعه کردن سرزمین اسلامی به صورت کشور‌های کوچک و قهرا رقیب همه برای مبارزه با آن اندیشه ریشه‌کن کننده استعمار یعنی اتحاد اسلام بوده و هست.»8

راه دوم استعمارگران، بیگانه کردن مسلمانان با فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است. به اعتقاد استاد، «استعمار دقیقا تشخیص داده و تجربه کرده است که فرهنگی که مردم مسلمان به آن تکیه می‌کنند و ایدئولوژی که به آن می‌نازند فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی است... پس مردم از آن اعتقاد... و حسن ظن باید تخلیه شوند تا آماده ساخته‌شدن طبق الگو‌های غربی گردند. برای بدبین‌کردن مردم به آن فرهنگ و آن ایدئولوژی و پیام‌آوران آن‌ها چه از این بهتر که به نسل جدید چنین وانمود شود که مردمی که شما می‌پندارید رسالت نجات و ر‌هایی و رهبری بشریت به سعادت را داشتند و به این نام به کشور‌های دیگر حمله می‌بردند... خود به وحشی‌ترین کار‌ها دست زده‌اند و این هم نمونه‌اش.»9 و راه سوم نیز عبارت است ازتهاجم فرهنگی.

شهید مطهری به این هدف استعمارگران برای نفوذ اشاره می‌کند وبا اشاره به این مساله، رواج فساد را جزء نقشه‌های استعماری می‌داند: «غالبا در عصر ما این اغراض استعماری است. می‌خواهند فحشا در میان مردم زیاد شود؛ چراکه هیچ چیزی برای سست‌کردن مردانگی مردم به اندازه شیوع فحشا اثر ندارد. شما اگر بخواهید فکر جوانان یک مملکت را از مسائل جدی منصرف کنید... مسائل جدی که منافع استعمار را به خطر می‌اندازد راهش این است که هر چه دلتان می‌خواهد مشروب‌فروشی کنید کاباره زیاد کنید زن هر جایی...»10

استاد شهید، نقشه استعمارگر بزرگ یعنی آمریکا را نیز همین مساله دانسته، می‌گوید:«آمریکایی‌ها یک برنامه عمومی برای فاسدکردن همه دنیا دارند. برنامه‌شان همین است: فحشا را زیاد کنید خیالتان دیگر از ناحیه مردم راحت باشد.»11

خطربزرگی به نام نفوذ

پس ازبیان خطر استعمار و استعمارزدگی، مناسب است تا به خطر بزرگ‌تری که توسط این پدیده مذموم متوجه کشور‌های استعمار زده می‌شود اشاره کنیم. این خطر بزرگ‌تر چیزی نیست جز خطر نفوذ. استاد شهید مطهری در تبیین ابعاد این خطر بزرگ، به بحث نفوذ اندیشه‌‌های بیگانه در جامعه اشاره کرده، می‌گوید: «اندیشه‌‌های بیگانه از دو طریق نفوذ می‌کند؛ یکی از طریق دشمنان و آن هنگامی است که نهضت، اوج گرفته و جاذبه پیدا کرده است و مکتب‌‌های دیگر را تحت‌الشعاع قرار داده است. در این هنگام، پیروان مکتب‌‌های دیگر برای رخنه‌کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه‌‌های بیگانه‌ای را که با روح آن مکتب مغایر است، وارد آن مکتب می‌کنند و آن را به این ترتیب از اثر و خاصیت می‌اندازند و یا کم‌اثر می‌کنند.

 راه دیگر نفوذ از طریق دوستان و پیروان می‌باشد و آن هنگامی ‌است که پیروان خود مکتب، به علت ناآشنایی درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه‌های بیگانه می‌شوند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می‌دهند و عرضه می‌نمایند.»12 شهید مطهری به عنوان یک فرد مسؤول به مسؤولیت الهی، به رهبران عظیم‌الشأن نهضت‌‌های اسلامی هشدار داده، اتمام حجت می‌کند که «نفوذ و نشر اندیشه‌‌های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی اعم از آن‌که از روی سوء‌نیت و یا عدم سوء‌نیت صورت گیرد خطری است که کیان اسلام را تهدید می‌کند.»13

استاد شهید همچنین  به خطررخنه فرصت‌طلبان اشاره کرده، آن را از آفت‌های بزرگ هر نهضت می‌داند و وظیفه بزرگ رهبران را بستن راه نفوذ و رخنه این‌گونه افراد ذکر می‌کند.14

شهید مطهری، افراد فرصت‌طلب را کسانی می‌داند که به اصطلاح«حاضری‌خور» بوده ودرصدد بهره برداری از تلاش‌های دیگران هستند: «هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می‌کند سنگینی‌اش بر دوش افراد مؤمن مخلص فداکار است، اما همین‌که به بار نشست و یا لااقل نشانه‌های باردادن آشکار گشت و شکوفه‌های درخت هویدا شد، سر و کلّه افراد فرصت‌طلب پیدا می‌شود. روز به روز که از دشواری‌ها کاسته می‌شود و موعد چیدن ثمر نزدیک‌تر می‌گردد، فرصت‌طلبان محکم‌تر و پرشورتر پای عَلَم نهضت سینه می‌زنند، تا آن‌جا که تدریجاً انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به‌در می‌کنند. این جریان تا آن‌جاکلیت پیدا کرده که می‌گویند: «انقلاب فرزندخور است.» گویی خاصیت انقلاب این است که همین‌که به نتیجه رسید فرزندان خود را یک‌یک نابود سازد.

 ولی انقلاب فرزندخور نیست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت‌طلبان است که فاجعه به بار می‌آورد.»15 ایشان در تبیین این مساله به دو شاهد مثال تاریخی روی می‌آورد؛ یکی تاریخ معاصر و دیگری تاریخ صدر اسلام. در تاریخ معاصر، انقلاب مشروطیت ایران را مثال می‌زند که آن را «... چه کسانی به ثمر رساندند؟ و پس از به ثمر رسانیدن، چه چهره‌هایی پست‌ها و مقامات را اشغال کردند؟ و نتیجه نهایی چه شد؟سردار ملی‌ها و سالار ملی‌ها و سایر قهرمانان آزادیخواه، همه به گوشه‌ای پرتاب شدند و به فراموشی سپرده شدند و عاقبت با گرسنگی و در گمنامی مردند، اما فلان‌الدوله‌ها که تا دیروز زیر پرچم استبداد با انقلابیون می‌جنگیدند و طناب به گردن مشروطه‌چیان می‌انداختند، به مقام صدارت عُظمی رسیدند و نتیجه نهایی، استبدادی شد به صورت مشروطیت».16

درمورد تاریخ صدر اسلام نیز دوره عثمان را مثال می‌زند که «فرصت‌طلبان جای شخصیت‌های مؤمن به اسلام و اهداف اسلامی را گرفتند، طریدها وزیر شدند و کعب‌الاحبارها مشاور، و اما ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیر لگد مچاله شدند.»17

شهید مطهری با استناد به آیه دهم سوره مبارکه حدید که می‌فرماید: «لا یَسْتَوی مِنْکُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اُولئِکَ اَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذینَ اَنْفَقوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی وَ اللّهُ بِما تَعْمَلونَ خَبیرٌ»-‌آنان که پیش از فتح، انفاق و جهاد کردند (با دیگران) همانند نیستند. آنان از نظر درجه بزرگ‌ترند از کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند و خداوند به همه وعده نیکی داده و خداوند به آن‌چه می‌کنید آگاه است‌ـ این پرسش را مطرح می‌کند که «چرا قرآن کریم میان انفاق و جهاد قبل از فتح مکه و انفاق و جهاد بعد از فتح مکه و در حقیقت میان مؤمنِ منفقِ مجاهدِ قبل از فتح و مؤمنِ منفقِ مجاهدِ بعد از فتح فرق می‌گذارد؟» و خود بلافاصله جواب می‌دهد که «سرّ مطلب واضح است. پیش از فتح مکه هرچه بود دشواری و تحمل مشقت بود، ایمان‌ها خالص‌تر و انفاق‌ها و جهادها بی‌شائبه‌تر و از روحیه فرصت‌طلبی دورتر بود، برخلاف انفاق و جهاد بعد از فتح که در آن حد از بی‌شائبگی نبود..»18

استاد مطهری این‌گونه نتیجه می‌گیرد که: «به هرحال مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت‌طلبان علی‌رغم تظاهرات فریبنده‌شان یکی از شرایط اصلی ادامه یک نهضت در مسیر اصلی است.»19  دقیقا به همین دلیل است که ایشان نسبت به خطر نفوذ این‌گونه از نفوذی‌ها هشدار داده، می‌گوید: «دست‌هایى در کار است تا اوضاع را به حال سابق بازگرداند.»20  این افراد چه کسانی هستند؟ به اعتقاد شهید مطهری این افراد کسانی هستند که «می‌خواهند مانند نهضت مشروطیت و نهضت ‏استقلال عراق و نهضت ملى ایران، پس از آن‌که با قدرت روحانیت ‏مرحله اول، یعنى براندازى رژیم را گذراندند، روحانیون را کنار بزنند و بدنام کنند و خود زمام امور را دست ‏بگیرند.»21  ایشان همچنین خطر نفوذ التقاطیون را نیز متذکر شده، خاطرنشان می‌کند: «هر نهضت اجتماعی باید پشتوانه‌ای از نهضت فکری و فرهنگی داشته باشد، وگرنه در دام جریان‌هایی قرار می‌گیرد که از سرمایه‌هایی برخوردارند و جذب آن‌ها می‌شود و تغییر مسیر می‌دهد .

هر پشتوانه فرهنگی اسلامی که بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعی واقع شود، باید از متن فرهنگ کهن ما نشات بگیرد و تغذیه گردد، نه از فرهنگ‌های دیگر . این‌که ما از فرهنگ‌های دیگر مثلا از فرهنگ مارکسیستی یا از اکزیستانسیالیستی و امثال این‌ها قسمت‌هایی را التقاط کنیم و روکشی از اسلام بر روی آن‌ها بکشیم، برای این‌که نهضت ما را در مسیر اسلامی هدایت کند، کافی نیست . ما باید فلسفه اخلاق، فلسفه سیاسی، فلسفه تاریخ، فلسفه اقتصادی، فلسفه دین، و فلسفه الهی خود را که از متن تعلیمات اسلام الهام می‌گیرد، تدوین کنیم و در اختیار افراد خودمان قرار دهیم».22

راه‌های مقابله با خطر نفوذ

تا به این‌جا از خطر نفوذ سخن گفتیم. اکنون باید دید که از دیدگاه استاد مطهری راه‌های مقابله با این خطر چیست. با نگاهی به آرا و اندیشه‌های استاد مطهری، می‌توان سه راه را برای مقابله با نفوذ مورد ارزیابی قرار داد:

1. بازگشت ‏به ارزش‌هاى‏اصیل اسلام:

از نگاه استاد، یکی از مهم‌ترین راه‌های مقابله با نفوذ دشمنان، بازگشت ‏به ارزش‌هاى‏ اصیل اسلام است. ایشان در این باره می‌گوید: «قوى‏ترین حربه دفاعى این انقلاب و مؤثرترین اسلحه ‏پیشرفت آن، ایمان ملت ‏به نیروى خویش و بازگشت‏ به ارزش‌هاى‏ اصیل اسلام است. غرب ـ‌منظور تمام ابرقدرت‌ها است‌- از یک چیز وحشت دارد و آن بیدارى خلق مسلمان است. اگر شرق بیدار شود وخود اسلامى خود را کشف کند، در آن صورت حتى بمب اتمى هم ‏از پس این نیروى عظیم، این توده به پا خاسته برنخواهد آمد. راه این‏بیدارى، آشنایى با تاریخ و فرهنگ و ایدئولوژى خودمان است... اگر ملت ما با فرهنگ‏ اصیل خود قطع ارتباط نکرده بود، محال بود این چنین زیر بار سلطه ‏ابرقدرت‌ها برود. تمام تلاش کشورهاى استعمارگر در بریدن و پاره‏کردن بندهاى وابستگى فرهنگى یک ملت‏ به میراث‌هاى فرهنگى‏خویش است.»23

 ایشان همچنین خاطر نشان می‌کند: «پیروزى نهضت ما در آینده بستگى به ایمان به خود و احیاى ارزش‌هاى‏اصیل اسلامى دارد.اگر راه خود را بر اساس معیار‌هاى اسلامى دنبال‏کنیم و مقاصد و معایب را تنها بر اساس ضوابط اسلامى از میان‏برداریم و صبر و تقواى اسلامى داشته باشیم و روحیه جهاد و امر به معروف و نهى از منکر اسلامى در ما زنده باشد، در آن‌صورت پیروزى ‏ما قطعى خواهد بود...امروز مسلمانان در هر کجاى جهان، باید این‏حقیقت را درک کنند که تنها اتکاء به نیروى خود آن‌ها و اعتقاد به‏عنایت و حمایت الهى است که رهایى از قید و بند استثمار را ممکن ‏می‌سازد.»24

2. تبیین منطقی مکتب اسلام

شهید مطهری راه دیگر مقابله با نفوذ دشمنان را تبیین درست مکتب اسلام می‌داند که وظیفه حوزه‌های علمیه در این زمینه بسیار سنگین است: «راه مبارزه، عرضه صحیح این مکتب در همه زمینه‌ها با زبان روز است. حوزه‌های علمیه ما که امروز این‌چنین شور و هیجان فعالیت اجتماعی یافته‌اند، باید به مسؤولیت عظیم علمی و فکری خود آگاه گردند. باید کارهای علمی و فکری خود را ده برابر کنند، باید بدانند که اشتغال منحصر به فقه و اصول رسمی جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست.»25

به اعتقاد ایشان، « انقلاب ما آن‌وقت پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را که همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنیا معرفی کنیم؛ یعنی اگر ما استقلال مکتبی داشته باشیم و مکتبمان را بدون خجلت و شرمندگی آن‌چنان که واقعا هست به جهانیان عرضه کنیم، می‌توانیم امید پیروزی داشته باشیم،اما اگر قرار شود به اسم اسلام یک مکتب التقاطی درست شود و روشمان این باشد که از هر جایی چیزی اخذ کنیم، یک چیزی از مارکسیسم بگیریم، یک چیز از اگزیستانسیالیسم بگیریم و چیز دیگری از سوسیالیسم بگیریم و از اسلام هم چیزهایی داخل کنیم و از مجموع این‌ها معجونی درست کنیم و بگوییم این است اسلام، ممکن است مردم در ابتدا این امر را بپذیرند؛ زیراکه در کوتاه‌مدت شاید بشود حقیقت را پنهان کرد، ولی این امر برای همیشه مکتوم نمی‌ماند.»26

3. حفظ استقلال

سومین راهی که از دیدگاه استاد شهید مطهری برای مقابله با نفوذ متصور است، مساله استقلال می‌باشد. این مساله در اندیشه استاد جایگاه ویژه‌ای دارد و درباره آن سخنان بسیاری نیز گفته است. شهید مطهری با تاکید بر این نکته که «من بر روى مساله استقلال، و بالاخص‏استقلال مکتبى زیاد تکیه دارم»، به این نکته تصریح می‌کند که «ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه‏نکنیم، حتى با این‌که رژیم را ساقط کرده‏ایم و حتى با این فرض که ‏استقلال سیاسى و استقلال اقتصادى را به دست آوریم، اگر به استقلال‏فرهنگى دست نیابیم، شکست‏ خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب ‏را به ثمر برسانیم.»27

 از دیدگاه این شهید بزرگوار، آینده انقلاب اسلامی از طریق استقلال سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، فکرى و مکتبى بیمه خواهد شد.

در این میان اما بیش‌ترین تاکید شهید مطهری بر استقلال فکری و فرهنگی است. این نگاه ایشان منبعث از این قضیه است که از تضعیف جهان‌بینى اسلامى و تقویت جهان‌بینى غربی نگرانی داشته و همین مساله را موجب نفوذ فرهنگ غربی و در نهایت سلطه آن بر جهان اسلام می‌داند. بر همین اساس ایشان معتتقد است که «ما باید نشان بدهیم جهان‌بینى اسلامى، نه با جهان‌بینى غرب‏ منطبق است و نه با جهان‌بینى شرق و به هیچ‌کدامشان وابسته و محتاج‏نیست. این چه بیمارى است که حتى جهان‌بینى اسلامى را می‌خواهند با جهان‌بینى‏هاى بیگانه تطبیق بدهند.»28 شهید مطهری این نگرانی را چنین تشریح می‌کند: «بعضی‌ها، به آیات قرآن که می‌رسند آن‌قدر آن‌ها را تاویل و توجیه ‏می‌کنند تا این‌که به هر ترتیبى شده آن را با یکى از مکاتب غربى یا شرقى‏ منطبق کنند.

 این نکته را قبلا هم مکرر گفته‏ام که بعضی‌ها، تا اسم ملک و فرشته می‌آید، تلاش مى‏کنند به طریقى آن را تعبیر و تفسیر کنند. من صریحا می‌گویم که این روش خطاست. اگر شما هنوز به درک این مفاهیم قرآنى نائل نشده‏اید، باید کوشش و مجاهده کنید تا آن را دریابید.شما چه بخواهید چه نخواهید، در قرآن ده‌ها معجزه‏ ذکر شده است، این‌ها از مفاخر قرآن است. اگر این مسائل نبود اصلا دین نیمى از رسالت‏ خودش را از دست داده بود. دین آمده است تا دید ما را وسیع کند. امر حسى که نیازى به آمدن پیامبران ندارد. دین آمده است ایمان به غیب براى ما ایجاد کند. دین می‌خواهد ارزش انسان را تا آن‌جا بالا ببرد که بتواند از قوانین معنوى استفاده ‏بکند و حتى آن را بر ضد قوانین مادى به کار اندازد، قوانین مافوق‏مادى آن‌گاه که در قوانین مادى دخل و تصرف بکند، نام معجزه برآن می‌گذاریم.

در قرآن تا دلتان بخواهد معجزه ذکر شده است. من ‏نمی‌دانم گویا عده‏اى رودربایستى دارند، تا در قرآن به معجزه می‌رسند شروع می‌کنند به تاویل و تعبیرکردن. تا می‌رسند به شکافتن دریا براى موسى، می‌گویند مقصود این است که در آن موقع دریا در حالت‏ جذر بوده، و در زمان غرق‌شدن فرعون دریا حالت مد پیدا کرده ‏است. اگر عصاى موسى اژدها شد، مقصود این است که قدرت منطق‏ و قوه بیان موسى، بر سلاح تبلیغ آن‌ها غلبه کرد و چون اژد‌ها، منطق‌هاى آنان را بلعید. معناى چنین سخنانى انکار صریح قرآن‏است.»29 شهید مطهری با توضیح این مساله نتیجه می‌گیرد که «معنایش این است که ما استقلال در فکر نداریم،معنایش‏ این است که ما قرآن را پیشوا قرار نداده‏ایم، بنا را براین گذاشته‏ایم ‏که مکتب‌هاى دیگر را بپذیریم و بعد آیات قرآن را براساس آن‌ها توجیه و تفسیر کنیم.»30

این مساله از نگاه استاد شهید مطهری بدین معناست که انسان خودآگاه و یا ناخودآگاه در خدمت استعمار قرار گرفته و راه نفوذ دشمنان را هموار می‌سازد: «من به عنوان نصیحت می‌گویم،کسانى که این چنین فکر می‌کنند یعنى می‌خواهند مکتب اسلام را با مکاتب دیگر تطبیق دهند و یا عناصرى از آن مکتب را در اسلام وارد کنند، چه بدانند و چه ‏ندانند، در خدمت استعمار هستند. خدمت این‌ها به استعمار، از خدمت‏آن‌ها که عامل استعمار سیاسى یا عامل استعمار اقتصادى هستند، به‌مراتب بیش‌تر است و به همین سبت‏ خیانتشان به ملت ‏بیش‌تر وعظیم‌تر. از این‏رو و با توجه به این خطرات براى حفظ انقلاب اسلامى‏در آینده، از جمله اساسی‌ترین مسائلی‌که می‌باید مدنظر داشته باشیم، حفظ استقلال مکتبى و ایدئولوژیک خودمان است.»31

آیت الله مطهری با ذکر خاطره‌ای از آیت‌اللّه امینی(صاحب الغدیر) این مساله را از زاویه‌ای دیگر مورد ارزیابی و کنکاش قرار می‌دهد: «مرحوم آیت‌اللّه امینی صاحب الغدیر(خدا رحمتش کند ان‌شاء‌اللّه) در جلسه‌ای می‌گفت زمانی یکی از نمایندگان مجلس عراق که شیعه و با من مربوط بود به نجف پیش من آمده بود (مرحوم آقای امینی آدم شجاعِ صریحِ رکی بود)، به او گفتم شما وکلا و نمایندگان مجلس این علم لدنّی را از کجا آورده‌اید؟ ما در کار علمی خودمان هر مساله‌ای که برایمان پیش بیاید باید روی آن فکر کنیم، مطالعه کنیم، به کتاب مراجعه کنیم تا نظر بدهیم. مسائل مهم سیاسی پیش می‌آید، لایحه‌های مهم سیاسی اقتصادی در مجلس می‌آید، بعد می‌بینیم دو سه ساعت طول می‌کشد، نطق‌هایی می‌شود و بعد به طور قطع تصویب شد یا به طور قطع رد شد.

این علم‌ها را شما از کجا آورده‌اید؟! ایشان می‌گفت وقتی من این را به او گفتم قاه‌قاه خندید و گفت شما نمی‌دانید چگونه است (دوره نوری سعید بود، دوره بعدش هم که مجلسی در عراق نبوده)، ما وقتی صبح می‌رویم در مجلس، خودمان نمی‌دانیم اصلا چه قرار است مطرح شود، نماینده نوری‌سعید می‌آید به یک نفر می‌گوید قُلْ نَعَمْ (تو بگو بله) به یکی می‌گوید قُل لا (تو بگو نه)، ما دو صف می‌شویم، یک عده ما می‌دانیم درباره لایحه‌ای که امروز می‌آید ما باید بگوییم بله، روی آن سخنرانی هم بکنیم داد سخن هم بدهیم. یک عده دیگر هم می‌دانند امروز لایحه‌ای می‌آید که وظیفه آن‌ها «نه» گفتن است و باید داد بکشند، سخنرانی کنند، عصبانی شوند و روی میز بکوبند.

وقتی که لایحه آمد تازه ما از مضمونش آگاه می‌شویم. ما رُل «نعم» را بازی می‌کنیم و آن‌ها رُل «لا» . مگر ما آن‌جا فکر می‌کنیم؟»32 ایشان پس از ذکر این خاطره نتیجه می‌گیرد که «چه شعار خوبی می‌دادند: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» . این که یک ملت بخواهد مستقل باشد ارزش کمی نیست. استقلال سیاسی یعنی از نظر سیاسی خودش برای خودش تصمیم بگیرد. استقلال اقتصادی یعنی از نظر اقتصادی خودش برای خودش برنامه بدهد و طرح‌ریزی کند، آقا بالاسر نداشته باشد، پدربزرگ و مادربزرگ نداشته باشد، و از همه این‌ها بالاتر استقلال فرهنگی، استقلال فکری، استقلال مکتبی.»33

شهید مطهری پیروزی واقعی انقلاب اسلامى ایران را زمانی می‌داند که ما مکتب و ایدئولوژى خودمان را که همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنیامعرفى کنیم. اما اگر قرار شود به اسم ‏اسلام یک مکتب التقاطى درست ‏شود و روشمان این باشد که ازهر جایى چیزى اخذ کنیم، یک چیزى از مارکسیسم بگیریم، یک‏چیز از اگزیستانسیالیسم بگیریم و چیز دیگرى از سوسیالیسم بگیریم ‏و از اسلام هم چیزهایى داخل کنیم و از مجموع این‌ها معجونى ‏درست کنیم و بگوییم این است اسلام، موجب گریز شدید مردم از اسلام خواهد شد.

 بر همین اساس هشدار می‌دهد که «من در این‌جا هشدار می‌دهم، ما با گرایش به مکتب‌هاى ‏بیگانه استقلال مکتبى خودمان را از دست می‌دهیم. حال می‌خواهد آن مکتب کمونیزم باشد یا اگزیستانسیالیسم یا یک مکتب التقاطى. با این شیوه‏ها و با این طرز تفکر به استقلال فرهنگى نخواهیم رسید و به ناچار محکوم به فنا خواهیم بود.»34

روابط بین‌الملل و مساله نفوذ

موضوع مهم دیگری که در مساله نفوذ باید مد نظر قرار گیرد، بحث رابطه با سایر کشورها و نسبت آن با جریان نفوذ است. شهید مطهری معتقد است که داشتن رابطه با سایر کشورها در صورتی که با مصالح ما منافاتی نداشته باشد، مانعی وجود ندارد: «... در روابط، احتیاج به یک ضابطه‌هایی داریم؛ آن ضابطه‌ها تعیین‌کننده این است که در چه حدودی روابط یک مسلمان با یک غیرمسلمان هیچ تفاوتی نسبت به روابط یک مسلمان با مسلمان دیگر ندارد. خیلی واضح است، تا حدودی که تأثیر مثبت یا منفی در مورد دین اسلام ندارد. مثلاً آیا برای من جایز است یا برای جامعه اسلامی صحیح است که با فلان کشور مسیحی یا یهودی یا فلان کشوری که مرام اصالت ماده را قائل است روابط برقرار کند، خرید و فروش کند؟ جواب این است که بستگی دارد به مصالح دنیای اسلام.

اگر فلان کشور مسیحی مرام سازش با کشور اسلامی دارد و در حال جنگ با جامعه اسلامی نیست و بین دو کشور اسلامی و مسیحی احترام متقابل برقرار است، روابط ایجادکردن مانعی ندارد، تا آن‌جا که کوچک‌ترین خطری برای اسلام و جامعه اسلامی نداشته باشد.»35 اما این دلیل نمی‌شود تا نسبت به خطر احتمالی سایر کشورها به‌ویژه کشورهای استکباری غفلت کنیم. شهید مطهری در این مورد به برخی از آیات سوره ممتحنه اشاره کرده، می‌گوید: «.... قرآن می‌گوید: افراد مسلمان با مسلمانان دیگر مانند اعضای یک پیکر هستند و با غیر مسلمان‌ها مانند اعضای دو پیکر. مقصود این نیست که همیشه به غیرمسلمانان بدی کنیم؛ وقتی آن‌ها خطری برای جامعه اسلامی ندارند نباید نسبت به آن‌ها بدی کرد ولی همیشه خطر آن‌ها را در نظر داشته باشید.» در واقع استاد مطهری بر این نکته تاکید دارد که در روابط بین‌الملل باید در کنار داشتن رابطه با سایر کشورها مراقب نفوذ نفوذی‌ها هم بود.

ایشان با اشاره به آیه اول این سوره که می‌فرماید «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوا لاتَتَّخِذوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُمْ اَوْلِیاءَ تُلْقونَ اِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَروا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجونَ الرَّسولَ وَ اِیّاکُمْ اَنْ تُؤْمِنوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ اِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فی سَبیلی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتی تُسِرّونَ اِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ اَنَا اَعْلَمُ بِما اَخْفَیْتُمْ وَ ما اَعْلَنْتُمْ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ»، داشتن رابطه دوستانه با دشمنان را موجب نفوذ ودر نهایت سیطره آنان بر خود دانسته، می‌گوید:«قرآن می‌گوید: ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان (دشمنان من‌اند یعنی دشمن دین هستند و دشمنان شمایند یعنی دشمن سعادت شما هستند) با این‌ها نرد مودّت می‌بازید و حال این‌که آن‌ها کافرند و دشمنان ایدئولوژی شما هستند؟! با دشمنان خود روابط دوستانه برقرار می‌کنید؟! همین‌ها که پیغمبر و شما را به جرم و گناه ایده‌تان از شهرهایتان بیرون کردند، آن‌وقت با چنین مردمی‌ معاشرت می‌کنید؟! لااقل می‌خواستند شما را در ایده‌تان آزاد بگذارند.

 شما چگونه در مدینه می‌توانید با این‌ها رابطه دوستی برقرار کنید، مخفیانه با آن‌ها دوست باشید؟! آیا نمی‌دانید من که خدای شما هستم به همه چیز آگاهم؟ و کسی که چنین کند از شاهراه دور افتاده است. این‌ها اگر امروز با شما دوستی می‌کنند در مقابل شما نقطه ضعف دارند، اگر روزی قدرت پیدا کنند و شما را بیابند، دشمن شما خواهند بود. آن وقت است که زبان و دستشان را به سوی شما دراز می‌کنند و تمام هدفشان این است که شما را ازدینتان خارج کنند.»36

از دید شهید مطهری، اصل مهم در داشتن رابطه با دیگران، حفظ دین وایمان است و اگر این مساله محقق نشود، داشتن روابط با دیگران نیز هیچ ارزشی نخواهد داشت. ایشان برای تبیین این موضوع، به دو مثال تاریخی روی می‌آورد؛ یکی عبارت است از روابط کمونیسم و امپریالیسم و دیگری؛ قطع رابطه ابراهیم پیامبر با شخصی که او را پدر می‌خواند: «قرآن می‌گوید که این را از ابراهیم و پیروان او یاد بگیرید که در مقابل اقوام خودشان ایستادند و گفتند: از همه شما و معبودهای شما دوری می‌جوییم و بین ما و شما برای همیشه دشمنی است مگر این‌که ایمان بیاورید.

جز ایمان هیچ چیز دیگری نمی‌تواند روابط ما را با یکدیگر نزدیک کند.کمونیسم، اول می‌گفت با امپریالیسم هرگز نمی‌تواند روابط حسنه برقرار کند، ولی بعد مساله صلح کل و سودجویی مساله را تغییر داد و روابط کمونیسم و امپریالیسم با هم خوب شد. ابراهیم اول وعده و قول پدر را دایر بر این که استغفار کند، به امید این که او ایمان بیاورد قبول کرد ولی وقتی که فهمید فایده ندارد و پدر ایمان نمی‌آورد از پدرش هم تبرّی جست.»37

 

 پی‌نوشت‌ها

1. مجموعه آثار، ج24، ص111.

2. همان،ص 238.

3. همان.

4. همان.

5. همان.

6. همان، صص238-239.

7. مجموعه آثار ج26، ص55.

8. نهضت‌های صدساله اخیر، ص31.

9. شش مقاله، ص 267.

10. آشنایی با قرآن، ج4، ص53.

11. همان، ص54.

12. بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر، صص83-84.

13. همان،ص 85.

14. همان، ص88.

15. همان.

16. همان، صص88-89.

17. همان، ص89.

18. همان، صص 89-90.

19. همان، ص90.

20. پیرامون انقلاب اسلامى، ص121‏.

21. همان.

22. بررسی اجمالی نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر،ص72.

23.  پیرامون انقلاب اسلامى، ص122.

24. همان، صص124-123.

25. پیرامون جمهوری اسلامی، صص92 و 93.

26. پیرامون انقلاب اسلامی، ص65.

27. پیرامون انقلاب اسلامى، ص164‏.

28. همان.

29. همان، صص165-164.

30. همان، ص165.

31. همان.

32. همان.

33. مجموعه آثار، ج24،ص240.

34. پیرامون انقلاب اسلامی، صص163-162.

35. مجموعه آثار،ج24، ص 545.

36. همان، صص548-549.

37. همان، ص550. 

 

رضا محمدی فیروزجایی

فصلنامه فرهنگ پویا شماره 31.

انتهای متن/

0 نظر