درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

يكشنبه 30 ارديبهشت 1397 5 رمضان 1439 Sunday 20 May 2018
روزه از منظر عرفای اسلامی
1394/03/25 1307

روزه از منظر عرفای اسلامی

اگر چه عرفای مسلمان به تلاوت قرآن، ذکر، شب‌زنده‌داری، نماز و انواع نوافل توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند. اما عبادت روزه‌داری و تحمل تشنگی و گرسنگی، به عنوان یکی از عبادت‌هایی که در تزکیه و تصفیه روح و جسم سالک نقش مهمی ایفا می‌کند، جایگاه والایی پیدا کرده است

 

 

 

 

 

چکیده

اگر چه عرفای مسلمان به تلاوت قرآن، ذکر، شب‌زنده‌داری، نماز و انواع نوافل توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند. اما عبادت روزه‌داری و تحمل تشنگی و گرسنگی، به عنوان یکی از عبادت‌هایی که در تزکیه و تصفیه روح و جسم سالک نقش مهمی ایفا می‌کند، جایگاه والایی پیدا کرده است.

این مقاله بر آن است تا با بررسی مفاهیم عمیق روزه از منظر عرفای مسلمان، این عبادت را صرفاً به عنوان یک عبادت واجب فقهی با رعایت اصول ظاهری آن نپنداشته، بلکه به روح و معنویت و حقیقت روزه که عامل تزکیه و پالایش روح و روان انسان سالک از تمامی آلودگی‌ها و تخلق به صفات الهی است پنداشته و به مقایسه عبادت عاشقانه در مقابل عبادت رسمی و زاهدانه بپردازد.

کلیدواژگان

روزه؛ عارف؛ عرفان؛ اسلام؛ تهذیب؛ عبادت    

اصل مقاله

 

مقدمه:

 

روزه عبادتی است که در همه شرایع پیشین سابقه داشته است حتی قبایل بدوی نیز جهت پاک کردن گناهان و راندن شیاطین از خود یا برای به دست آوردن خشنودی خدایان، روزه می‌گرفتند. اعراب جاهلی نیز نوعی روزه و امساک را به عنوان عبادت و تنزه باور داشته‌اند.[1]

 

روزه در قرآن کریم به لفظ «صوم» و «صیام» آمده است. عرفای مسلمان با الهام از مأثورات دینی، روزه را زکات بدن دانسته‌اند و در فضلت آن گفته‌اند که آدمی با روزه، خوی و خصلت فرشتگان می‌یابد، زیرا از طعام‌های ظاهری، خویشتن را باز می‌دارد و به طعام ذکر و تسبیح و تهلیل می‌گراید.[2]

 

شیخ (ابوحفص) شهاب‌الدین سهروردی، بنیان‌گذار مکتب عرفانی سهروردیه، در اثر معروفش «عوارف‌المعارف» در بیان فضیلت روزه ضمن اشاره به حدیث نورانی حضرت رسول اکرم (ص) که فرمود: «اَلصَّوْمُ نصْفُ الصَّبْر وَ الصَّبْرُ نصْفُ الاْیمان»[3] می‌گوید: شیخ (رحمة‌الله) گفت: هر عمل که بنی آدم کند، به رد مظالم برود الا روزه، که خدای‌تعالی می‌فرماید که: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أُجْزَى بِهِ»[4] یعنی روزه آن من است و من پاداش روزه‌ام؛ و بعضی گفته‌اند از بهر آن حق‌تعالی اضافت روزه با خود کرده است که، روزه‌دار به زینت اخلاق‌الصمدی، خود را آراسته گردانیده بود.[5]

 

از منظر عرفای اسلامی، روزه، دارای باطنی و حقیقتی است که از چشم همگان پوشیده است و همو گوید: این اضافت از بهر آن است که روزه از اعمال پنهان است که هیچ کس را بدان اطلاع نباشد و هرکس که به روزه باشد جملگی ایمان حاصل کرده از بهر آنکه ایمان دو نصف است، نصفی صبر و نصفی شکر، و روزه‌دار هر دو جمع کرد.[6]

 

این مقاله بر آن است تا به این پرسش‌ها پاسخ دهد که:

 

- آیا عرفای اسلامی تنها به ظاهر عبادت روزه مشغول بوده‌اند یا پا را فراتر گذاشته به مفاهیم عمیق معنوی روزه و درک حقایق عرفانی آن جهت تزکیه و پالایش وجود و ترقی مقام معنوی سالک، همت خود را معطوف می‌داشته‌اند؟

 

- آیا عرفای اسلامی روزه را عاملی برای تخلق به صفات الهی و نائل شدن به کمال قرب به ساحت کبریائی و عروج به عرش الهی می‌دانند؟

 

به نظر می‌رسد عرفای اسلامی عبادت عاشقانه و غور در ژرفای حقیقت عبادت که همان معنویت و تشرف به مقام خلیفة‌الهی و متخلق شدن به صفات الهی است، منظور نظر داشته‌اند و عبادت روزه را بهترین نوع عبادت برای تزکیه و تهذیب سالک می‌دانند. در این مقاله برآنیم با مداقه و غور در اندیشه‌ها و نظرات عرفای اسلامی ضمن پاسخ به سؤالات فوق به اثبات نظریه‌های مطرح شده بپردازیم؛ از این رو لازم می‌نماید: برخی موارد اساسی از جمله مفهوم لغوی و اصطلاحی روزه، پایه‌های اساسی دین اسلام، وجوب روزه در قرآن و دیگر کتب آسمانی، مقام روزه در احادیث شریف؛ جایگاه گرسنگی نزد صوفیه و در نهایت روزه از منظر عارفان مسلمان مورد بررسی قرار گیرد.

 

 مفهوم روزه (صوم)

 

صوم به فتح اول، در لفظ به معنی باز ایستادن از خوردن و روزه داشتن است[7] و در شرع عبارت از امساک مخصوص، و آن امساک از اکل و شرب و جماع است از صبح تا مغرب با نیت خاص.[8]

 

در «مجمع‌السلوک» آمده است: «صوم را سه مرتبه است صوم عوام که عبارت است از ترک اکل و شرب و جماع، و صوم خواص که عبارت است از بازداشتن سمع و بصر و دست و پای و سایر اعضا از گناهان تا از هیچ عضوی گناهی نیاید و صوم اخص‌الخواص عبارت است از باز داشتن دل از همم دَنِیَّه و اذکار دنیوی و جمیع ماسوی الله تعالی».[9]

 

 روزه یکی از بنیان‌های دین اسلام

 

بر اساس احادیث روایت شده از حضرت رسول اکرم (ص) که در کتب روایی اهل‌سنت و دیگر فرق اسلامی هم به چشم می‌آید، یکی از پایه‌های اساسی دین اسلام روزه است و از این روی پیامبر مکرم اسلام (ص) فرموده است:

 

«بَنَى الْإِسْلَامَ عَلَى خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً (ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاةِ وَ حِجِّ الْبَیْتِ وَ صِیَامِ شَهْرِ رَمَضَان

 

اسلام بر پنج رکن استوار است: 1. شهادت (یعنی گواهی به وجود وحدانیت خداوند و گواهی به اینکه حضرت محمد بنده و پیامبر خدا است)2. برپاداشتن نماز 3. پرداخت زکات 4. حج خانه خدا 5. روزه رمضان».[10]

 

بر این اساس است که عرفای اسلامی به روزه نه فقط در ماه مبارک رمضان بلکه در تمامی ایام سال و عمر خود توجهی ویژه داشته‌اند. تا جایی که برخی بیشتر ایام سال به جز ایام حرام (عید فطر و عید قربان) دایم‌الصوم بوده‌اند و برخی نیز طبق روایات صحیح از پیامبر اسلام (ص) در ایام خاص به روزه‌داری اهتمام ورزیده‌اند.

 

 وجوب روزه در قرآن

 

روزه در اسلام و دیگر ادیان الهی واجب بوده که این موضوع در آیات قرآن کریم کاملاً مشهود است.

 

الله تعالی در قرآن عظیم‌الشأن، سوره مبارکه بقره آیات شریفه 185–183 خطاب به مؤمنان می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید بر شما روزه رمضان فرض شده همان‌طوری که بر آنان که قبل از شما بوده‌اند فرض شده است امید است پرهیزگار باشید. ماه رمضان همان ماهی است که قرآن در آن نازل شده، قرآن هدایت دهنده و مرشد انسان است با دلیل واضح مردم را ارشاد و حق را از باطل جدا می‌سازد. پس هر کس از شما ماه رمضان را درک کرده روزه رمضان بگیرد، هر کس از شما مریض شود و یا در مسافرت باشد پس از رفع کسالت و پایان مسافرت روزه بگیرد، خداوند به شما اراده آسایش و راحتی دارد، بار گران بر شما تحمیل نکرده، آنچه از ماه رمضان نتوانستید بگیرید پس از رفع موانع، قضا کنید، آن را تکمیل نمایید، خدا را بزرگ بشمارید، بر اینکه شما را به راه راست هدایت کرده است امید است شما از سپاسگزاران باشید.[11]

 

 مقام روزه در احادیث شریف

 

روزه در احادیث حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه دین دارای مقام ویژه‌ای است تا جایی که روزه واقعی و صحیح، تمام گناهان گذشته آدمی را پاک می‌کند گویی آدمی در اقیانوسی از آب زلال غوطه می‌خورد و وجودش را به آب پاک غسل می‌دهد و از همه پلیدی‌ها پاک می‌شود. حضرت رسول اکرم (ص) در این خصوص می‌فرماید:

 

«مَنْ صَامَ رَمَضَانَ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ قَامَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ

 

کسی که از روی ایمان و عقیده کامل روزه رمضان را بگیرد گناهان گذشته‌اش بخشیده می‌شود، کسی که از روی ایمان و عقیده کامل در شب لیلة‌القدر شب‌زنده‌داری کند و نخوابد، خداوند گناهان گذشته‌اش را عفو می‌کند».[12]

 

و در حدیثی دیگر رسول اکرم (ص) از زبان خداوند (حدیث قدسی) می‌فرماید: خداوند در برابر هر کار نیک بنی‌آدم از ده برابر تا هفتصد برابر به آن پاداش و جزا می‌دهد، جز رمضان، خداوند می‌فرماید: آن برای من است و من جزای آن را می‌دهم، زیرا بنده من شهوات نفسانی و خوردن طعام و آشامیدنی را به خاطر رضای من ترک و از آن دوری نموده است. روزه‌دار در دو وقت خوشحال خواهد شد یکی در هنگام افطار، دیگری در هنگامی که به حضور ذات حق می‌رسد. بوی دهان روزه‌دار نزد خدا از بوی مشک و گلاب بالاتر است. روزه رمضان سپر آتش جهنم است. هرگاه یکی از شما روزه گرفت از جماع و مقدمات آن دوری جوید و فحش و ناسزای بد و بی‌جا به دیگران نگوید، اگر کسی به او اهانت نمود یا فحش داد یا اقدام به جنگ و جدال نمود گوید من انسانی روزه‌دارم در برابر تو نمی‌توانم چیزی بگویم.[13]

 

و نیز می‌فرماید:

 

«إِذَا جَاءَ رَمَضَانُ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ وَغُلِّقَتْ أَبْوَابُ النَّارِ وَصُفِّدَتْ الشَّیَاطِینُ

 

چون رمضان آید، درهای بهشت باز شده و درهای دوزخ بسته گشته و شیاطین به زنجیر کشیده می‌شوند».[14]

 

حضرت علی (ع) قافله‌سالار ائمه دین و عرفای اسلامی در «نهج‌البلاغه» ضمن یادآوری ارزش و مقام روزه در خطبه 110 می‌فرماید: برپاداشتن نماز آیین ملت اسلام، و پرداختن زکات تکلیف واجب الهی، و روزه ماه رمضان، سپری برابر عذاب الهی است، و حج و عمره، نابود کننده فقر و شستشو دهنده گناهان است.[15]

 

آن حضرت در خطبه 192 به فلسفه عبادات اسلامی اشاره کرده می‌فرماید: خداوند بندگانش را با نماز و زکات و تلاش در روزه‌داری، حفظ کرده است، تا اعضا و جوارحشان آرام و دیدگانشان خاشع و جان و روانشان فروتن و دل‌هایشان متواضع باشد، کبر و خودپسندی از آنان رخت بربندد، چرا که در سجده، بهترین جای صورت را به خاک مالیدن، فروتنی آورد و با گذاردن اعضای پرارزش بدن بر زمین، اظهار کوچکی کرده است و روزه گرفتن و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنی است و پرداخت زکات برای مصرف شدن میوه‌جات زمین و غیره آن، در جهت نیازمندی‌های فقرا و مستمندان است.[16]     

 

آن بزرگوار در حکمت 136 نیز به فلسفه احکام الهی پرداخته، می‌فرماید: نماز موجب نزدیکی هر پارسایی به خداست، و حج جهاد هر ناتوان است. هر چیزی زکاتی دارد، و زکات تن، روزه و جهاد زن، نیکو شوهر‌داری است.[17]

 

سلطان‌العارفین حضرت علی (ع) در خصوص عبادت بی‌روح و بی‌حضور، در حکمت 1457 می‌فرماید: بسا روزه‌داری که بهره‌ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه‌داری خود ندارد، و بسا شب‌زنده‌داری که از شب‌زنده‌داری چیزی جز رکوع و بی‌خوابی به دست نیاورد! خوشا خواب زیرکان و افطارشان![18]

 

 روزه از منظر عارفان

 

عرفای اسلامی به روزه به عنوان یکی از ارکان اساسی اسلام نگریسته‌اند و با استناد به آیات شریفه قرآن و احادیث شریف نبوی و ائمه دین، روزه را بهترین عبادت و یکی از مهم‌ترین ریاضت‌ها برای تزکیه جسم و روح و تقرب به خداوند متعال و تخلق به صفات الهی دانسته‌‌اند.

 

ابوطالب مکی (رحمةالله) گوید: «خداوند متعال فرموده است: «اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»[19] و در تفاسیر آمده است که صبر در این آیه به معنی صوم است، و رسول خدا (ص) ماه رمضان را «شهرالصبر» نامیده چه صبر، حبس نفس است از هوی و هوس و حبس نفس است به امر مولی و بعضی از علما گفته‌اند که غرض از استعانت به صبر در آیه مذکور زهد است در دنیا به وسیله روزه؛ چه روزه‌دار چون زاهد عابد است و روزه مفتاح زهد است و باب عبادت مولی است چه روزه نفس را از شهوت طعام و شراب باز می‌دارد. رسول خدا (ص) فرمود: که خدای تعالی گفته است همه اعمال بنی آدم مربوطه به خود اوست جز روزه که از آن من است و من آن را جزا می‌دهم؛ و گفته‌اند هر عملی را جزایی است جز روزه را که جزای آن را هیچ کس نداند چه جزای آن بی‌حساب است».[20]

 

همو چهار بار در روز غذا خوردن را کراهت دانسته است و گفته: «بر هیچ بنده‌ای مستحب نیست که در روز چهار بار غذا خورد چه چهار بار افطار در روز باعث قساوت دل و تغییر حال شود و مولد عادات و زیادت شهوت گردد. مستحب آن است که یک روز، در صوم باشد و روز دیگر افطار کند، تا دو روز، روزه دارد و دو روز، ندارد؛ و بهترین آن است که سه روز از اول و وسط و آخر هر ماه را روزه بگیرد؛ و کم‌ترین آن است که روزهای اول و آخر هر ماه و ایام‌البیض ( 13و14و15) آن ماه را روزه داشته باشد؛ و رسول خدا (ص) اغلب در ماه شعبان روزه می‌گرفت و آن را به رمضان وصل می‌فرمود و در خبر آمده است که بهترین روزه بعد از ماه رمضان، ماه محرم و نصف اول ماه شعبان است. اما صائم‌الدهر بودن یا روزه مدام گرفتن مکروه است و اخبار بسیار در کراهت آن آمده است؛ و پیغمبر پیوسته می‌فرمود که: بهترین روزه‌ها، روزه برادرم داوود (ع) بود که یک روز در میان روزه می‌گرفت».[21]

 

 روزه خاصان

 

ابوطالب مکی همانند عرفای سلف خود برای روزه‌داران درجاتی قائل است و بالاترین درجه روزه‌داری را، روزه دل و تمام اعضا و جوارح انسان می‌داند و گفته است: «بدان که روزه در نزد عموم همان روزه قالب و تن است. اما در نزد خاصان مؤمن، روزه دل است و صوم قلب است از همم دنیا و افکار دنیوی، سپس روزه گوش و چشم و زبان است در تجاوز از حدود، و روزه دست و پاست از بطن و شتاب‌زدگی در اسباب نهی، و هر که بدین صورت روزه دارد، عبادت است و تنفس او تسبیح و خدای –عزوجل- استماع باطل و قول به گناه را با حرام‌خواری برابر دانسته است و حرام‌خواری از گناهان کبیره است، چنان که فرماید: "سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ"»[22] 

 

«روزه خاصان؛ حفظ جوارح است چون چشم‌پوشی از اتساع و فراخی در زندگی، و نگه‌داشتن گوش از شنیدن آنچه گناه است یا از محرمات است؛ و حفظ زبان از گفتن آنچه ناشایست است، و مراعات دل و قطع خاطر و افکار ناپسند و ترک تمنای آنچه بدان دسترسی نیست، و بازداشتن است از محرمات و آنچه در کسب و کار حرام است، و حبس پای از شتاب در امری که نهی شده است. کسی که جوارح خود را چنین دارد، و از خورد و خوراک و نوشیدن بپرهیزد، در نزد خدای –عزوجل- از جمله روزه‌دارانی است که دارای فضیلت ایقان و حفظ حدودند. چه ذره‌ای تقوی از کوه عبادت، برتر است و بهتر؛ و این روزه کسانی است که در کتاب خدا از اولی‌الالباب شمرده شده‌اند».[23]

 

از منظر عرفا فضایل روزه، دوری از گناهان کبیره و صغیره و تقلیل در خوراک و نوشیدنی است تا روح و جسم سبک شوند و قابلیت عروج برای روح آدمی پیدا آید، نه تحمل تشنگی و گرسنگی: «از فضایل روزه تقلیل در خوراک و نوشیدنی است، و اگر روزه‌دار با کمی خرما و آب افطار کند بهتر است، چه از رسول خدا (ص)، روایت است که با جرعه‌ای آب و کمی شیر و اندکی خرما پیش از آنکه نماز گزارد افطار کند. دیگر از فضایل روزه آن است که روزه‌دار دروغ نگوید، و غیبت ننماید، و سعی در معصیت نداشته باشد؛ و از رسول خدا (ص) روایت کرده‌اند که پنج چیز روزه را بشکند: دروغ و غیبت و نمّامی و قسم دروغ و نظر کردن به شهوت»[24] پس غرض از روزه، دوری از گناهان است نه تحمل تشنگی و گرسنگی و سختی‌های آن!

 

در شرح «تعرف» کلابادی، روزه از دیدار مردم پنهان شدن و به دیدار حق رفتن، با غیر حق سخن نگفتن و تنها با حق به راز و نیاز نشستن تعبیر شده و آمده است:

 

«معنی روزه، غایب گشتن است از دیدار خلق به دیدار حق، و به این، روزه سِرّ می‌خواهد نه روزه ظاهر. چه روزه در وضع بغت امساک است که چون ظاهر را از شهوت و مراد بازداری به حکم شریعت روزه‌دار باشی، و چون باطن را از هوای نفس و خلق بازداری روزه‌دار‌باشی به حقیقت؛ و نیز سرّی است میان بنده و میان حق و بر این حجت از قرآن است در قصه مریم که گفت:من با خدا نذر کرده‌ام که روزه دارم و با هیچ آدمی سخن نگویم؛ و روزه را خویش بازایستادن می‌دانست از صحبت خلق. روزه تنها ناخوردن نَبُوَد لکن ظاهر و باطن خویش روزه‌دار گردانیده بود؛ زبانش نیز روزه‌دار بود که از خلق بریده بود و به ذکر خدا مشغول گشته و دلیل، قول پیغمبر است (ص) که گوید: روزه سپری است. یعنی حجاب است از هر چه دون خداست. گروهی گفته‌اند که غرض از سپر، غیبت کردن و دروغ گفتن و محال اندیشیدن است. گروهی گفتند: سپر گردد از آتش دوزخ؛ و گروهی گفته‌اند سپر گردد دل بنده را از هر چه جز حق است تا ایشان را نبینند».[25]

 

همان‌طور که ملاحظه می‌شود روزه از منظر عرفا تنها تحمل گرسنگی و تشنگی و عبادت ظاهری بر اساس ظاهر شریعت نیست بلکه عرفای اسلامی به عمق عبادت روزه که همانا دل و دیگر اعضای وجود را از هرگونه گناه باز دارد و به ذکر خدای مشغول گرداند، است.

 

حافظ می‌فرماید:

 

 پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب

 

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم[26]

 

از نظر حافظ فلسفه و حقیقت هر گونه عبادتی شستشوی روح و جسم از آلودگی‌های ظاهری و باطنی است تا همان‌گونه که از مادر بدون هیچ گناهی متولد می‌شویم و پای به عرصه وجود می‌گذاریم به همان صورت پاک و بدون هیچ آلودگی و پلیدی به محضر الهی باز گردیم.

 

همو گوید:

 

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست

 

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم[27]

 

ابونصر سراج در «اللمع»، در درستی روزه و حسن ادب روزه‌دار می‌نویسد: «درستی روزه و حسن ادب روزه‌دار آن است که در روزه او صحت قصد باشد، و مباینت شهوت و حفظ جوارح و پاکی مطعم، و عاریت دل به دوام ذکر خدای تعالی، و کمی سعی و اهتمام در به دست آوردن روزی، و استعانت به خدای تعالی».

 

«از سهل‌بن‌عبدالله تستری حکایت کنند که هر پانزده روز یک‌بار افطار کردی، اما چون ماه رمضان می‌شد در تمام ماه فقط یک‌بار می‌خورد. بعضی از مشایخ در این باره از وی پرسیدند؟ گفت: هر شب یک‌بار به آب خالص افطار کنم».[28]

 

و نیز در «اللمع فی تصوف» آداب جماعت صوفیان در روزه داشتن چنین آمده است:

 

«ابونصر سراج می‌گوید: این فقرا را و صوفیان را در روزه آدابی است: از جمله روزه‌دار نباید برای خود ذخیره نهد تا بدان افطار کند چه این عمل ناشی از ضعف نفس است. دیگر آنکه اگر جماعتی عادتشان به‌ روزه باشد و عده‌ای بر خلاف روزه‌داران نباید آن‌ها را مجبور کنند که با ایشان افطار نمایند، مگر آنکه آنان برای مساعدت هم‌صحبت روزه‌دار خود به این عمل تن دهند. در این گونه موارد مساعدت روزه‌داران نیکوتر است از مساعدت روزه چه از جنید (رحمةالله) روایت است که روزه دوام گرفت، اما اگر یکی از برادران به او وارد می‌شد با آن برادر تازه‌وار مساعدت می‌کرد و افطار می‌نمود و می‌گفت: فضل مساعدت با اخوان کمتر از فضل روزه داشتن نیست؛ و دیگر از آداب آن است که فقیر روزه‌دار پیوسته در این باره متابعت شیخ خود کند... ابوالحسن مکّی را در بصره دیدم که صائم‌الدهر بود، و جز شب جمعه که با اندکی نان روزه نمی‌گشود و چنان که می‌گفتند خوراک ماهیانه او در حدود چهار دانگ بود که آن را با فروش طنابی که خود می‌بافت تهیه می‌کرد».[29]

 

هجویری در «کشف‌المحجوب»، شرایطی را برای روزه بیان می‌دارد که عرفای اسلامی هم بر آن نهج بوده‌اند: «امساک را شرایط است: چنانکه جوف را از شراب و طعام نگاهدار می‌باید، و چشم را از نظاره حرام و شهوت، و گوش را از استماع لهو و غیبت، و زبان را از گفتن لغو و آفت و تن را از متابعت دنیا و مخالفت شرع نگاه‌داری، آن‌گاه این روزه بود بر حقیقت چنان که رسول خدا (ص) فرمود که: بسیار روزه‌دار که با پنداشت روزه، گرسنه و تشنه بوده است».[30]

 

از نظر امام محمد غزالی (رحمةالله) حقیقت روزه ترک شهوات است و آن را بر سه درجه، تقسیم می‌کند و می‌گوید: «روزه را دو خاصیت است یکی آنکه حقیقت خوردن است، و آن باطن بود، و از چشم خلق پوشیده باشد، و ریا را بدو راه نبود؛ و دیگر آنکه دشمن خدای ابلیس است و سپاه او شهوات است و روزه لشکر او بشکند که حقیقت روزه ترک شهوات است».[31]

 

امام غزالی (رحمةالله) ضمن درجه‌بندی کردن روزه‌داری به روزه عوام، روزه خواص و روزه خاص‌الخاص می‌فرماید: «... روزه عوام، غایت آن نگاهداشت فرج و بطن است، و این کم‌ترین درجات است. اما روزه خاص‌الخواص بلندترین درجات است، و آن، آن است که دل خود را از اندیشه هر چیز جز خدای تعالی نگاه دارد و همگی خود بدو دهد و از هر چه جز اوست به ظاهر و باطن روزه دارد. اما روزه خاص آن بود که جوارح خود را از ناشایست نگاه دارد، و تمامی این روزه، شش چیز بود: یکی آنکه چشم نگاه دارد از هر چه او را از خدای مشغول کند، خاصه چیزی که از آن شهوت خیزد، دوم آنکه زبان نگاه دارد از بیهوده و هرچه از آن مستغنی است، سیم آنکه گوش نگاه دارد، که هر چه شنیدن نشاید، پنجم آنکه به وقت افطار حرام و شبهت نخورد، ششم آنکه پس از افطار دل او میان بیم و امید معلق بود که روزه او مقبول خواهد بود یا نه».[32]

 

عین‌القضات همدانی حقیقت روزه را در خوردن طعام معنوی و شراب الهی جست و جو می‌کند و می‌گوید: «صوم عبارت است از خوردن طعام و شراب! کدام طعام؟ طعام "أَبِیتُ عِنْدَ رَبِّی‏" کدام شراب؟ شراب "وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلیماً" این را صوم معنوی گویند، روزه جان باشد، این صوم خدا باشد، زیرا که در این صوم جز خدا نباشد». وی حقیقت امساک و افطار را در دیدار و شهود حق می‌بیند و می‌گوید: «الصوم الغیبه عن رؤیه مادون الله لرؤیه الله تعالی. مصطفی علیه‌السلام از این جا گفت: "صُومُوا لِرُؤْیَتِهِ وَ أَفْطِرُوا لِرُؤْیَتِه" که ابتدای آن صوم باشد و آخر افطار آن به خدا باشد».[33]

 

عزّالدین کاشانی در «مصباح‌الهدایه» صوفیه را بر سه فرقه در روزه‌داری تقسیم کرده است و می‌نویسد: «فرقه‌ای آنند که علمشان بر حال غالب بود، و به عوارض حالات مبالات ننمایند، و بر نیتی که دارند در صوم ثابت قدم باشند؛ و فرقه‌ای که حالشان بر علم غلبه دارند هر روز که برخیزند بر موجب اشارت علم در دل ایشان اختیار صوم بود؛ و هرگاه سببی از غیب سانح شود چون احضار طعامی و حضور جماعتی موافقت ایشان فضیلت بینند، و بر مقتضای حال از اختیار واردات خود به اختیار واردات حق‌تعالی مسلخ شوند؛ و فرقه‌ای آنند که حال و علم در ایشان معتدل بود، و ایشان متصرف در هر دو، گاهی اختیار صوم کنند، و گاهی اختیار افطار کنند، و اختیار ایشان در هر حال از اختیار حق بود».[34]

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی روزه را امساک از حلال‌ها می‌داند و در مثنوی شریف می‌فرماید:

 

روزه گوید: کَِرد تقوی از حلال

 

در حرامش دان که نبود اتصال[35]

 

از نظر مولانا، روزه، رزق معنوی به همراه دارد:

 

باش در روزه شکیبا و ُمصّرِ

 

َدم به َدم قوت خدا را منتظر

 

کآن خدای خوب کار ُبردبار

 

هدیه‌ها را می‌دهد در انتظار

 

انتظار نان ندارد مرد سیر

 

که سبک آید وظیفه یا که دیر[36]

 

 لب فرو بند از طعام و از شراب

 

سوی خوان آسمانی کن شتاب

 

دم به دم بر آسمان می‌دار امید

 

در هوای آسمان، رقصان چو بید

 

دم به دم از آسمان می‌آیدت

 

آب و آتش، رزق می‌افزایدت[37]

 

جوع اختیاری یا گرسنگی عارفانه نه تنها پرهیز از هرگونه حرام و شبهه است بل پرهیز از بهره‌مندی غیر لازم از حلال‌هاست. از این رو پرخواری و انباشتن شکم از طعام‌های رنگین، نکوهش شده است. چنانکه حضرت رسول (ص) فرماید:

 

«لا یَدْخُلُ مَلَکُوتُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَنْ مَلَأَ بَطْنُهُ

 

دل کسی که شکم خود را انباشته باشد به ملکوت آسمان اندر نشود».[38]

 

البته این گرسنگی با آن گرسنگی که ناشی از ستم اجتماعی و عدم توزیع عادلانه ثروت است تفاوتی بنیادین دارد. از این رو هیچ یک از انبیا و اولیا نه‌تنها گرسنگی اجباری و ظالمانه را تأیید و تشویق نکرده‌اند بلکه برای برکندن ریشه‌های شوم این شجره خبیثه، مجاهدت‌ها کرده‌اند. گرسنگی عارفانه از نظر مولانا فقط منحصر به کم خوردن طعام نیست بلکه به معنی پرهیز از هر گونه امور نفسانی است.

 

از نظر مولانا گرسنگی عارفانه باعث شکوفایی باطنی می‌شود:

 

این دهان بستی، دهانی باز شد

 

کو خورنده لقمه‌های راز شد

 

گر ز شیر دیو، تن را وا بُری

 

در ِفطامِ او، بسی نعمت خوری[39]

 

 زین خورش‌ها اندک اندک بازبُر

 

کین غذایِ خَر بُوَد، نه آنِ حُر

 

تا غذایِ اصل را قابل شوی

 

لقمه‌های نور را آکل شوی[40]

 

 لب فرو بند از طعام و از شراب

 

سوی خوانِ آسمانی کن شتاب

 

دَم به دَم بر آسمان می‌دار امید

 

در هوای آسمان، رقصان چو بید

 

دَم به دَم از آسمان می‌آیدت

 

آب و آتش رزق، می‌افزایدت[41]

 

 تن چو با برگ است روز و شب از آن

 

شاخ جان در برگ ریزست و خزان

 

برگ تن، بی‌برگی جان است زود

 

این بباید کاستن، آن را فزود

 

اقرِضُو الله قرض ده زین برگ تن

 

تا بروید در عوض در دل چمن

 

قرض دهِ، کم کن از این لقمه، تنت

 

تا نماید وجه لاعَینُ رأت

 

تن ز سرِگین خویش چون خالی کند

 

پر ز مشک و دُرِ اِجلالی کند[42]

 

 گر تو این انبان ز نان خالی کنی

 

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

 

طفل جان، از شیر شیطان باز کن

 

بعد از آنش با ملک انباز کن

 

تا تو تاریک و ملول و تیره‌ای

 

دان که با دیو لعین همشیره‌ای[43]

 

 از منظر مولانا شرط رسیدن به ملکوت تبدیل کردن طعام‌های مادی به طعام معنوی است. اگر آدمی مزاج روحش را به طعام‌های معنوی عادت دهد و از طعام‌های شهوانی بازش دارد به روشن‌بینی رسد.

 

 جایگاه گرسنگی و ترک شهوات در عرفان اسلامی

 

مشایخ عرفا را در مورد روزه و جایگاه گرسنگی و ترک شهوات، اقوال بسیار آمده است از آن جمله است: مظفر قرمیسنی گفت: «روزه بر سه گونه باشد: روزه روح بود به کوتاهی امل، و روزه عقل بود به مخالفت هوی، و روزه نفس بود به باز ایستادن از طعام و محارم».[44] بشر حافی گفت: «گرسنگی دل را صفا دهد و هوای را بمیراند و مورث علم دقیق شود».[45] فتح موصلی گفت: «مصاحب سی شیخ بودم که همه مرا به ترک مصاحبت احداث و کم خوراکی توصیه کردند».[46] ابوسلیمان دارانی گفت که: «ترک شهوت دل مرا نافع‌تر از قیام و صیام یک‌ساله است».[47] جنید گفت: «صوم نصفی است از طریقت».[48]

 

و نیز در «رساله قشیریه» فصلی در این باب از نقل و قول عرفا آمده است:

 

«و قال الله تعالی "وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ" پس به آخر آیه گفت "وَ بَشِّر الصّابِرینَ" مژده داد ایشان را به ثواب بر صبر و برکشیدن گرسنگی و قال الله تعالی "وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ"»[49]

 

انس بن مالک گوید: «که فاطمه -علیها السّلام- به نزدیک پیغمبر -صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ- آمد و پاره نان آورد، گفت چیست این نان یا فاطمه گفت قرصی پخته بودم، دلم خوش نبود تا این پاره به نزدیک تو [آوردم] گفت این اوّل طعامی است که اندر دهن پدرت می‌رسد از سه روز باز؛ و بدانک گرسنگی از صفات این قوم (صوفیه) است و این یکی است از ارکان مجاهدت و سالکان این طریق به گرسنگی بدین درجه رسیدند و از طعام باز ایستادند و چشم‌های حکمت اندر گرسنگی یافتند و حکایت بسیارست ایشان را اندرین».[50]

 

ابن سالم گوید: گرسنگی آن است که از عادت خویش کم نکند مگر چند گوشِ گربه، گویند: سهل‌بن‌عبدالله هر پانزده روز یک‌بار خوردی چون ماه رمضان درآمدی تا ماه ندیدندی طعام نخوردی هر شب روزه به آب تنها گشادی.

 

یحیی‌بن‌معاذ گوید: اگر گرسنگی بفروختندی در بازار، اصحاب آخرت هیچ چیز واجب نکند که خریدندی مگر آن را.

 

سهلِ عبدالله گوید: چون خدای دنیا را بیافرید معصیت اندر سیری نهاد و جهل و اندر گرسنگی علم و حکمت نهاد.

 

یحیی‌بن‌معاذ گوید:گرسنگی مریدان را از ریاضت بود و تائبان را تجربت بود و زاهدان را سیاست و عارفان را مکرمت بود.

 

از استاد ابوعلی شنیدم که یکی از این مردان اندر نزدیک پیری شد او را دید که می‌گریست، گفت! چبودت؟ گفت: گرسنه‌ام! گفت: چون توئی از گرسنگی بگرید؟ گفت: خاموش، ندانی که مراد او از گرسنه داشتن من، گریستن منست.[51]

 

مخلد گوید: حجّاج‌بن‌الفُرافِصه، با ما بود به شام، به پنجاه شب هیچ آب نخورده و طعام همی خورد!

 

ابوتراب نخشبی، از بادیه بصره، به مکه شد. پرسیدند که طعام کجا خوردی؟ گفت: از بصره به نِباج آمدم طعام خوردم، پس به ذات‌العِرقْ و از ذات‌العرق این‌جا، در بادیه دو بار طعام خورده بود.

 

عبدالعزیزبن‌عُمَیْر گوید: نوعی از مرغان چهل روز گرسنگی کشیدند پس اندر هوا بپریدند پس از چند روز باز آمدند، بوی مشک همی آمد از ایشان.[52]

 

سهل‌بن‌عبدالله چون گرسنه بودی قوی بودی، چون چیزی خوردی ضعیف شدی.

 

ابوعثمان مغربی گفت: رَبّانی به چهل روز نخورد و صَمَدانی به هشتاد روز نخورد. ابوسلیمان دارانی گفت: کلید دنیا سیر خوردن است و کلید آخرت گرسنگی.

 

کسی فرا سهلِ عبدالله گفت: چه گوئی ‌اندر شبان‌روزی یک‌بار خوردن؟ گفت: خوردن صدّیقان است. گفت: دو بار خوردن چه گوئی؟ گفت: اکل مؤمنان است. گفت: سه بار خوردن؟ گفت: اهل خویش را بگوی تا علف جایی، بکند تو را.

 

یحیی‌بن‌معاذ گوید: گرسنگی نور بود و سیر خوردن نار و شهوت همچون هیزم، ازو آتش تولّد کند، آن آتش فرو ننشیند تا خداوند وی را بسوزد.[53]

 

ابوعبدالله خفیف اندر دعوتی بود، یکی از شاگردان او دست دراز کرد به طعامی پیش از شیخ، از آنک فاقه کشیده بود یکی از شاگردان شیخ خواست که بی‌ادبی او باز نماید که پیش‌دستی کرد، طعام پیش این درویش بنهاد، درویش دانست که او را مالش می‌دهد به بی‌ادبی که کرده بود، نیّت کرد که پانزده روز هیچ‌چیز نخورد عقوبت خویش را و اظهار توبه را اندر بی‌ادبی و پیش از آن فاقه کشیده بود.

 

از استاد ابوعلی -رَحِمَهُ اللهُ- شنیدم که حکایت کرد از بعضی مشایخ که گفتند اهل دوزخ آن‌هایند که شهوت ایشان غلبه کرده است بَر حَمْیَّت ایشان از بهر آن، فضیحت شدند.[54]

 

و هم از وی شنیدم که به کسی گفتند هیچ‌چیز تو را آرزو کند؟ گفت: کند ولیکن خویشتن را نگاه دارم.

 

دیگر را گفتند هیچ‌چیز آرزوت کند؟ گفت: آرزوم آن کند که آرزو باشد و گویند این در معنی تمام‌تر است.

 

ابوعبدالله بن احمد الصغیر گوید: ابوعبدالله خفیف مرا فرمود: که هر شب ده دانه مَویز نزد من آر، روزه گشادن را، من یک شب شفقت کردم پانزده دانه پیش وی بردم، اندر من نگریست و گفت: تو را این که فرموده است؟ آنگه ده دانه بخورد و باقی بگذاشت.

 

ابوتراب نخشبی گوید: هرگز تن از من هیچ آرزو نخواست مگر یک‌بار نان سپید خواست و سپیده مرغ و من در سفر بودم و آهنگ دیه‌ای کردم یکی بیامد و در من آویخت که این با دزدان بوده است، مرا هفتاد چوب بزدند، یکی مرا باز شناخت، گفت این ابوتراب است، از من عذر خواستند، یکی مرا باز خانه برد و نان سپید و سپیده مرغ آورد، نفس خویش را گفتم بخور پس از هفتاد چوب که بخوردی.

 

ابونصر تمّار گوید: که شبی بشر حافی به خانه من آمد گفتم: اَلْحَمْدُللهِ که خدای تعالی تو را به خانه من آورد که مرا در خانه پنبه آورده بودند از خراسان از وجهی حلال و اهل خانه برشتند و بفروختند و از بهای آن گوشت خریدند، امشب به هم روزه گشائیم، بشر گفت: اگر نزدیک کس طعام خوردمی اینجا خوردمی، پس گفت چندین سالست تا مرا آرزوی بادمجان می‌کند هنوز اتّفاق نیفتاد. گفتم: درین دیگ بادنجانست حلالی. گفت: صبر کن تا دوستی بادمجان مرا درست شود آن گاه می‌خورم.[55]

 

 خلاصه سخن

 

روزه در اصطلاح شرع همان امساک یک ماهه رمضان یا ایام شریف دیگر است از خوردن و آشامیدن و شهوت‌رانی و غیر آن، و آن را آداب و شرایطی است که در رسالات شرعی و آثار فقها و عالمان دین باید دید. اما در اصطلاح طریقت حفظ جوارح است از آنچه بر سالک طریق نهی شده است مانند چشم‌پوشی از اتساع و فزون‌طلبی، و نگاه‌داشتن گوش از آنچه لغو و گناه است، و حفظ زبان از سخنان ناشایست، و مراعات دل و قطع خواطر و افکار ناپسند، و ترک تمنای آنچه بدان دسترسی نیست، و بازداشتن دست و پا از محرمات و آنچه حرام است.

 

پس روزه در نظر این قوم فقط امساک در غذا و نوشیدنی و جز آن نیست، بلکه «روزه غایب گشتن است از دیدار خلق به دیدار حق» و غرض از روزه، کسر شهوات است و قطع علایق بشری. به همین جهت یکی از شرایط خلوت و اربعین را روزه قرار داده‌اند که سالک با شرایطی خاص روزه گیرد تا بتواند پای بر سر شهوات نفسانی نهد و ترک آنچه ماسوی الله است گوید؛ و این گونه روزه را خواص و فوایدی است که امام محمد غزالی (رحمةالله) آن را در دو فایده عمده خلاصه کرده است: یکی چشم پوشی از خلق و ترک ریا، و دیگر منکوب کردن لشکر شیطان که همان شهوات نفسانی باشد، و نجم‌الدین کبری برایش بیست و دو فایده قائل شده است.

 

روزه صوفی و افطار او را شرایطی است که مهم‌ترینش آن است که مبنای روزه او بر اخلاص استوار باشد، و با ریا و نفاق و هوی و هوس‌ها آمیخته نگردد، دیگر آنکه از آنجا که روزه سّری است از اسرار الهی، سالک باید بکوشد تا آن را از نظر خلق بپوشد. دیگر آنکه جوارح خود را به قید علوم و احوال یعنی مطابق فرامین شرع و موازین سلوک حفظ نماید. دیگر آنکه روزه‌دار هیچ‌گاه به فکر رزق و روزی نباشد، و برای افطار خود چیزی ذخیره ننماید بلکه دل در خدا بندد و به آنچه رزق مقسوم اوست در افطار اکتفا کند، تا آنجا که اگر در هنگام روزه پیش از افطار فتوحی دست دهد و رزق و روزی رسد آن را به محتاجان دهد و خود به عنایت الهی واثق باشد. اما مبطلات روزه سالک علاوه بر آنچه در شرع مقرر است عبارت است از، دروغ‌گویی و غیبت و نماّمی، و نظر کردن به شهوت به کسی، و قسم دروغ خوردن، ‌چون روزه سالک را «صوم‌القلب» یا روزه دل نامند، و اگر سالک در این گونه روزه از دنیا و عوامل آن صرف‌نظر نکند، و جوارح خود را به طوری که اشاره شد حفظ ننماید، یا به دروغ و غیبت و نماّمی و قسم دروغ و نظر شهوانی بپردازد، دیگر روزه او از جنس «صوم‌القلب» یا روزه خاصان نخواهد بود؛ و چه بسا که یک قسم دروغ یا غیبت و نماّمی و نظر کردن از سر شهوت آن روزه را باطل کند.

 

اما در نوع روزه مشایخ اختلاف است. هجویری گوید: «دیدم که بعضی از مشایخ روزه پیوسته (روزه وصال) داشته‌اند، و نیز دیدم که بسیاری از آنان به همان روزه ماه رمضان بسنده می‌کردند و نیز دیدم که بعضی از مشایخ قصد روزه می‌کردند اما اگر میهمانی می‌رسید موافقت با او روزه را می‌شکستند و با آنان غذا می‌خوردند، و نیز دیدم که بسیاری از آنان غیر ماه رمضان، ایام شریف و فاضل را نیز روزه‌دار بودند مانند ماه رجب و پانزده روز اول شعبان و روزهای سیزده تا پانزدهم هر ماه و مانند آن».[56]                        

 

کاشانی گوید: احوال مشایخ در این موضوع مختلف است: «طایفه‌ای از آنان در سفر و حضر روزه داشته‌اند، و طایفه‌ای این گونه روزه را روزه "وصال" گویند مکروه می‌داشتند، و برخی "روزه داوودی" می‌گرفتند و آن چنان بود که یک روز در میان روزه می‌گرفتند، و طایفه‌ای بر صوم ایام شریفه اختصار می‌نمودند؛ و عده‌ای روزه وصال را مکروه می‌دانستند همه روزه در سال روزه داشتند ولی آخر روز با جرعه‌ای آب صاف افطار می‌کردند؛ و هر کدام از این انواع مشایخ چنان که در نقل قولشان گذشت برای اثبات عمل به سنت پیغمبر (ص) استناد می‌نمودند. اما "صوم وصال" عبارت است از روزه دو روزه یا سه روزه بدون افطار، و آن حضرت (ص) در بعضی از لیالی رمضان وصول کردی، یعنی پیاپی روزه داشتی بی‌آنکه چیزی بخورد و بنوشد و افطار کند، و صحابه را به جهت رحمت و شفقت نهی فرمودی. علما را در "صوم وصال" مر غیر آن حضرت را اختلاف است: طایفه‌ای می‌گویند جایز است مر کسی را که قادر است سوای ایام منهیه، و اکثر برآنند که جایز نیست؛ و از اهل سلوک آن‌هایی که مریضند به ریاضت نفس افطار می‌کنند به کف آبی تا از حقیقت روزه وصال برهند».[57]

 

بعضی از مشایخ صوفیه به استناد منع حضرت (ص) آن را جایز نمی‌دانستند از جمله جلایی گوید: «به حقیقت روزه وصال خود محال بود از آنچه چون روزه بگذشت شب روزه نباشد، و چون عقد روزه به شب می‌بندد وصال نباشد»؛ و عین القضاه نیز گوید: «صایم ابد آن یکی آمد که "الصمد" نعت او بود. صایم‌الدهر او بود. –جل‌جلاله- دیگران را فرموده است: صوموالساعد وافطر وساعه».[58]

 

امام محمد غزالی (رحمةالله) معتقد است که: «روزه پیوسته داشتن همه سال جامع بود لیکن پنج روزه لابد بود که بباید گشودن: و آن روزه عید قربان و فطر و سه روز ایام تشریق بود از عید اضحی». در آثار صوفیان بسیار بر‌می‌خوریم که بعضی از مشایخ آنان روزه وصال می‌گرفتند و می‌گفتند که رسول خدا (ص) آن را از سر رأفت و شفقت منع فرمود، اما بر کسانی که قادر باشند ترک سنّت روا نیست، از این جهت بسیاری از آنان دو روز و سه روز و بعضی که قدرت داشتند تا یک ماه، شاید با تمرین و ممارست در ریاضت روزه داشته‌اند، و اغلب آنان جهت جمع بین عمل رسول خدا (ص) و منع شفقت‌آمیزشان هر شبی با جرعه‌ای آب خالص افطار می‌نمودند.[59]

 

اغلب مشایخ علاوه بر روزه رمضان، و روزهایی که در خلوات و اربعین‌ها مقرر بود، در روزهای شریف و فاضل هم روزه می‌گرفتند و روزه داشتن در آن روزها را توصیه می‌کردند، مانند روز عرفه و روز عاشورا و ده روز اول محرم و تمام ماه رجب و پانزده روز اول شعبان و روزهای پنجشنبه و جمعه و شنبه هر هفته و ایام‌البیض و غیره. «صوم ایام‌البیض» روزه سیزدهم و چهاردهم و پانزده هر ماه است، بعضی گفته‌اند از چهاردهم به بعد؛ و آن در نزد بعضی از علماء مکروه است؛ و ابی‌یوسف آن را مستحب دانسته است؛ و شیخ عبدالحق دهلوی در «مدارج‌النبوه» آورده است که: «آن حضرت (ص) در صوم ایام‌البیض تأکید تام نمودی تا در سفر نیز روزه داشتی».[60]

 

لازم می‌آید که اسامی روزه‌هایی که در آثار صوفیان به آن اشاره شده است، برشماریم:

 

    صوم ظاهر که روزه اهل شرع باشد.

    صوم باطن که آن را «روزه سِرّ» هم می‌نامیدند و آن روزه اهل سلوک بوده است.

    صوم اربعین و آن چهل روزی بوده است که سالک باید در خلوت روزه بگیرد.

    صوم عوام که غایت آن نگاه‌داشتن بطن و فرج است و این کم‌ترین درجات است.

    صوم خاصان آن بود که جوارح خود را از ناشایست نگاه دارد.

    صوم خاصان‌الخاصان «که بلندترین درجاست است، و آن، آن است که خود را از اندیشه هر چه جز خداست نگاه دارد، و همگی خود بدو دهد».

    صوم قلب که همان صوم باطن یا روزه سِرّ است.

    صوم وصال که روزه مدام و پیوسته است.

    صوم ایام شریفه، روزه در روزهای متبرک در طی سال و هفته بوده است.

 

آنچه که از اقوال مشایخ تصوف برمی‌آید این است که روزه در منظر آنان دارای ابعاد ظاهری و ژرفای بسیاری است که اغلب مشایخ کبار عرفان اسلامی به باطن و ژرفای روزه توجه بیشتری نشان داده‌اند و مقصد اصلی روزه‌داری از منظر آنان ریاضت و تصفیه درون و باطن بوده تا روزنه‌های چشمه دلشان به نور اشراق احدیت گشوده شود و مراتب تخلق به صفات الهی را نایل آیند.

 

[1] احکام قرآن، محمد خزائلی، ص416 – 415

 

[2] الرساله العلیه، کمال‌الدین حسین کاشفی، ص73

 

[3] جامع‌الصغیر، ج1، ص30

 

[4] جامع‌الصغیر، ج2، صص49–51

 

[5] عوارف‌المعارف سهرودی، ص138

 

[6] عوارف‌المعارف سهرودی، ص138

 

[7] منتهی‌الارب

 

[8] تعریفات جرجانی، ص119

 

[9] کشاف اصطلاحات‌الفنون، ص818

 

[10] رواة‌البخاری و مسلم عن ابن‌عمر

 

[11] قرآن کریم، سوره بقره آیات 183– 185

 

[12] رواة‌البخاری و مسلم عن ابی‌هریره

 

[13] رواة‌النجاری، ج4، ص97 مسلم 1079

 

[14] نهج‌البلاغه، خطبه 110، ص211؛ علی دشتی

 

[15] نهج‌البلاغه، خطبه 192، ص391

 

[16] نهج‌البلاغه، حکمت 136، ص659

 

[17] نهج‌البلاغه، حکمت 145، ص659

 

[18] قرآن کریم، سوره بقره، آیه148

 

[19] قرآن کریم، سوره بقره، آیه45

 

[20] قوت‌القلوب، ج1، به اختصار، صص73-74

 

[21] قرآن کریم، سوره مائده، آیه48

 

[22] قوت‌القلوب، ج1 به اختصار، ص76 و قوت‌القلوب، ج1، ص77

 

[23] قوت‌القلوب، ج2، اختصار از، ص113

 

[24] شرح تعرف کلاآباد، ج4، ص154

 

[25] شرح تعرف کلاآباد، ج4، ص154

 

[26] دیوان حافظ، ص251

 

[27] دیوان حافظ، ص273

 

[28] اللمع فی تصوف، صص162-166

 

[29] اللمع فی تصوف، صص162-166

 

[30] کشف‌المحجوب به اختصار، صص413-418

 

[31] غزالی، کیمیای سعادت، صص171-179

 

[32] غزالی، کیمیای سعادت، صص171-179

 

[33] تمهیدات، ص91 به بعد

 

[34] مصباح‌الهدایه، به اختصار، صص333-339

 

[35] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ص189

 

[36] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، صص1751-1749

 

[37] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، صص1732-1730

 

[38] المحجة‌البیضا، ج5، ص146

 

[39] مثنوی معنوی، دفتر سوم، صص3748–3747

 

[40] مثنوی معنوی، دفتر چهارم، صص1957-1956

 

[41] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، صص1732-1730

 

[42] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، صص148-144

 

[43] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، صص1641-1639

 

[44] ترجمه رساله قشیریه، ص75 و امالی پیر هرات، ص410

 

[45] کشاف اصطلاحات‌الفنون، صص859-296

 

[46] مصباح‌الهدایه، ص334

 

[47] مصباح‌الهدایه، ص334

 

[48] اوراد الاحباب، ص332

 

[49] تذکرة‌الاولیاء، ج2، ص31

 

[50] قرآن کریم، سوره حشر، آیه9

 

[51] ترجمه رساله قشیریه، ص211

 

[52] ترجمه رساله قشیریه، ص211

 

[53] ترجمه رساله قشیریه، ص212

 

[54] ترجمه رساله قشیریه، ص212

 

[55] ترجمه رساله قشیریه، ص214

 

[56] ترجمه رساله قشیریه، ص215

 

[57] کشف‌المحجوب هجویری

 

[58] کشاف اصطلاحات‌الفنون، ص858

 

[59] تمهیدات، ص91 به بعد

 

[60] کشاف اصطلاحات‌الفنون، ص859

مراجع

 

 

 

منابع و مآخذ:

 

    قرآن کریم

    التهانوی، محمدعلی الفاروقی، 1862م، کشاف اصطلاحات الفنون، کلکته.

    الملکی، ابوطالب محمدبن علی به عطیّه الحارثی الملکی، 1310ه. ق، قوت القلوب فی معاملة المحجوب، چاپ مصر

    باخرزی، ابوالماخر یحیی، 1345، اوراد الاحباب و خصوص الاداب، به کوشش ایرج افشار، دانشگاه تهران

    جرجانی، علی بن محمد (می‌رسید شریف)، 1357، تعریفات جرجانی، دانشگاه تهران

    جلالی هجویری، ابولحسن علی بن عثمان، 1387، کشف المحجوب، به تصحیح و تحشیه، دکتر محمود عابدی، انتشارات سروش، تهران

    جیلانی، عبدالکریم، 1350، انسان کامل، دانشگاه تهران

    حافظ، شمس الدین محمد، 1382، نسخه محمد قزوینی، دکتر قاسم غنی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران

    خزائلی، محمد، 1353، احکام القرآن، انتشارات جاویدان

 

10. سهروردی، شیخ شهاب الدین، 1374، به اهتمام قاسم انصاری، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تهران

 

11. عین القضات، ابوالمعالی عبدالله بن محمد علی الحسن بن علی المیانجی الهمدانی، 1385، تهمیدات، به اهتمام عفیف عسیران، چاپ دانشگاه تهران

 

12. غزالی، محمد، 1375، کیمیای سعادت، تصحیح خدیوم، انتشارات علمی فرهنگی، تهران

 

13. فروزانفر، بدیع زمان، 1361، ترجمه رساله قشریه، باتصحیحات و استدراکات، انتشارات علمی و فرهنگی

 

14. کاشانی، عزالدین محمود بن علی، 1357، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، با تصحیح و مقدمه مرحوم جلال همایی، انتشارات سنایی، تهران

 

15. کاشفی، ملاحسین، 1346، الرسالة العلیة، بنگاه نشر و ترجمه

 

16. کلا آبادی، ابوبکربن محمد، 1363، شرح التعریف لمذهب التصوف، باتصحیح محمد روشن.

 

17. انتشارات اساطیر، تهران

 

18. گوهرین، صادق، 1382، شرح اصطلاحات تصوف (ج هفتم)، انتشارات زوار، تهران

 

19. نووی دمشقی، امام ابی زکریا یحیی بن شرف، 1373، ریاضی الصالحین، ترجمه عبدالله خاموش هروی، نشر احسان، تهران

 

20. نهج البلاغه، امام علی (ع)، ترجمه محمد دشتی، 1380، انتشارات زهد، تهران

0 نظر