درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

شنبه 30 تير 1397 8 ذی‌القعده 1439 Saturday 21 July 2018
تأثیر نگاه قرآن در نوشته های جغرافیایی مسلمانان
1394/05/28 1103

تأثیر نگاه قرآن در نوشته های جغرافیایی مسلمانان

می توان واکاوی سازوکار علوم دخیل در میان مسلمانان و چگونگی تأثیرپذیری آنها از آموزه های دینی را به مثابه پژوهشی ضروری برای پی ریزی بنیان های علوم جدید یاد کرد.

 

 

چکیده

تأثیرپذیری علم از مبانی متافیزیکی از مسائل بنیادین فلسفه علم است که ارتباط نزدیکی با مسئله اسلامی سازی علوم دارد. مقاله حاضر با تکیه بر دیدگاه های فیلسوفان جدید علم مانند پوپر، لاکاتوش، کوهن و برت و با الهام از آرای سید حسین نصر درباره ابتنای علوم اسلامی بر اصول دین اسلام، در بررسی موردی دانش جغرافیا کوشیده است بخشی از این اصول را که ملهم از قرآن است، شناسایی کند. با توجه به فراوانی چشمگیر منابع جغرافیایی در گستره تمدن اسلامی، در این مقاله سه کتاب صوره الأرض، معجم البلدان و تقویم البلدان واکاوی شده اند. افزون بر نگاه خاص قرآن به سودمندی علم که بر کارکردهای دینی و اجتماعی دانش جغرافیا اثر گذاشت، به نظر می رسد این آموزه ها نیز بر دانش جغرافیا تأثیرگذار بوده اند: سلسله مراتب هفت گانه هستی، پیوند جغرافیا با تاریخ و وجه عبرت آموزی آن، اماکن مقدس مذکور در قرآن و مؤلفه های جغرافیایی این جهانی قرآن مانند آب، گیاهان، حیوانات، کوه ها و راه ها.

واژگان کلیدی

قرآن، جغرافیا، علوم طبیعی، متافیزیک، تمدن اسلامی، فلسفه علم.

طرح مسئله

مسلمانان مدت هاست به مثابه واکنشی به تلقی چند سده اخیر از علم، راهی نو برای پی ریزی دانش بومی پیش گرفته اند. یکی از تعابیر نوپدید در این زمینه، «اسلامی سازی علوم» است. به نظر می رسد این تعبیر بر دو پیش فرض استوار است: نخست وجود پیوند و ارتباط میان دو قلمرو دین و علم، و دوم وجود عناصر، اصول، آرا و آموزه هایی در دین اسلام که به عنوان مقدمات، سرچشمه ها و مبانی متافیزیکی علم در شکل گیری و تکامل علم دخالت دارند. برای اثبات پیش فرض نخست باید به فلسفه علم مراجعه کرد و دیدگاه  فیلسوفان علم در این زمینه، چگونگی برقراری پیوند میان آرا و اندیشه های متافیزیکی با علم و راه حل های ارائه شده توسط آنها را مطالعه کرد تا به واسطه آن بتوان شیوه مناسب برای کشف ارتباط بین دین و علم را پیدا نمود.

برای اثبات پیش فرض دوم نیز لازم است علوم رشد یافته در گستره تمدن پیشین اسلامی را مورد مطالعه قرار داد و مبانی، آموزه ها و ارزش های دینی و اسلامی را در آنها شناسایی کرد و نقش مؤثر آنها را در این علوم سنجید. بنابراین می توان واکاوی سازوکار علوم دخیل در میان مسلمانان و چگونگی تأثیرپذیری آنها از آموزه های دینی را به مثابه پژوهشی ضروری برای پی ریزی بنیان های علوم جدید یاد کرد.

در این نوشتار دانش جغرافیا به عنوان یکی از شاخه های علوم رایج میان مسلمانان در گستره تمدن پیشین اسلامی انتخاب شده است. کثرت نسبی منابع مربوط به جغرافیا و قابلیت دسترسی به آنها ازجمله دلایل این گزینش بوده است. پژوهش های جغرافیایی دانشمندان مسلمان از ارزش بالایی برخوردار است و به شهادت بارتولد، مستشرق روسی، کتب جغرافیایی قرون دهم و یازدهم میلادی / چهارم و پنجم هجری بزرگ ترین منبع تاریخ و تمدن اسلام در سده های مزبور را تشکیل می دهد و جغرافی دان های معاصر، برای اظهار نظر درباره میزان دگرگونی های اقلیمی و طبیعی آسیای نزدیک و مرکزی در ظرف هزار سال اخیر به اطلاعات داده شده توسط جغرافی دان های مسلمان استناد می کنند. (1)

افزون بر این، متون جغرافیایی در گستره تمدن اسلامی دارای تنوعی قابل توجه است به گونه ای که روش ها و سبک های گوناگونی در آن مشاهده می شود. (2) منابع جغرافیایی برگزیده برای واکاوی و استناد در این نوشتار عبارتند از: صوره الارض (المسالک و الممالک) ابن حوقل (قرن چهارم ق)، (3) معجم البلدان یاقوت حموی (626 ـ 575 ق)، (4) تقویم البلدان ابوالفداء (732 ـ 672 ق). (5) معیار گزینش این منابع افزون بر شهرت، اعتبار و غنای آنها، تعلق آنها به سبک ها و زمان های گوناگون، برای نشان دادن ثبات مبادی و اصول، در گذر ایام بوده است. هدف این نوشتار سنجش و ارائه آموزه ها و عناصر اسلامی است که در جغرافیای اسلامی اثرآفرین بوده اند و پیشرفت و تحول آن را سبب شده اند. ارائه این آموزه ها می تواند به منزله مصداق و نمونه ای برای اثبات پیش فرض دوم باشد و به این مطلب یاری رساند که بگوییم در آینده نیز اگر مسلمانان بخواهند جغرافیا را اسلامی کنند باید به این عناصر توجه داشته، از آنها استفاده نمایند.

دیدگاه های گوناگون پیرامون نقش متافیزیک در علم

متافیزیک (6) معنای بسیار گسترده ای دارد و نه تنها شامل مسائل مربوط به هستی شناسی (7) که غالباً به معنای متافیزیک و مترادف آن به کار می رود، می شود، بلکه مسائل ناشی از معرفت شناسی، دین، اخلاق و تمامی مسائلی که یک جهان بینی کلی را فراهم می آورد، دربرمی گیرد (8) و بنابراین مراد از مبانی متافیزیکی تمامی مقدمات و عناصری است که از جنس علوم تجربی نیستند و با ابزار و روشی غیر از ابزار و روش مورد استفاده علم حاصل می شوند؛ اما در شکل گیری و تکامل آن دخالت و تأثیر دارند. (9)

مسئله تحدید و تمییز علم از غیر علم (10) و تعیین حد و مرز معرفت علمی از دیگر معرفت ها به ویژه متافیزیک، رابطه تنگاتنگی با بحث ارتباط علم و دین دارد. اگرچه بحث تفکیک معرفت یقینی و مبتنی بر برهان به عنوان معرفت علمی پیشینه ای دیرینه در فلسفه و معرفت شناسی دارد و به زمان ارسطو بازمی گردد، (11) اما در قرن بیستم مسئله تحدید علم ـ و البته نه به عنوان معرفتی یقینی ـ از شبه علم به عنوان یکی از مسائل محوری و اساسی در فلسفه علم مطرح شد.

الف) دیدگاه پوزیتویست ها

در اوایل قرن بیستم، حلقه وین که مجمع پوزیتویسم منطقی بود متأثر از نظریه معناداری (12) رساله منطقی  ـ فلسفی ویتگنشتاین، حکم به بی معنایی گزاره های متافیزیکی داد و الهیات و اخلاق را نیز ازجمله آنها به شمار آورد. (13) پوزیتیویست های منطقی با تقسیم گزاره ها به معنادار و بی معنا، و گزاره های معنادار (14) به تحلیلی (15) و ترکیبی، (16) به این نتیجه رسیدند که ملاک معناداری گزاره ها، اثبات پذیری (17) یا به عبارت دیگر تأییدپذیری (18) است. بنابراین گزاره های متافیزیکی که صدق و کذبشان با شواهد تجربی قابل اثبات نیست، فاقد هرگونه شناختی هستند و در نتیجه فاقد معنا محسوب می شوند. (19) این معیار پوزیتیویست ها مورد انتقاد های گوناگون فیلسوفان بعدی علم قرار گرفت و تحقیقات تاریخی مورخان علم نیز آن را با چالش مواجه ساخت. این تلقی از متافیزیک هرگونه ارتباط بین علم و متافیزیک را انکار می کند.

ب) دیدگاه پویر (و دیگران)

کارل ریموند پوپر که به جای اثبات پذیری، ابطال پذیری (20) را به عنوان معیار تحدید علم ارائه داد، به صراحت با نظریه اول مخالفت کرد (21) و مدعی شد که اندیشه ها و نظریات متافیزیکی می توانند برای علم مفید باشند و به پیشرفت آن کمک کنند. به نظر او علم در همه زمان ها به صورتی ژرف، تحت تأثیر و نفوذ اندیشه های متافیزیکی بوده است. (22) ایمره لاکاتوش در مورد رابطه علم و متافیزیک از پوپر فراتر رفته و در واقع علم را با متافیزیک درآمیخته است و تأثیر متافیزیک بر علم را در درون برنامه پژوهشی یعنی در «سخت هسته» (23) قرار می دهد، برخلاف پوپر که آن را خارج از علم دانسته است. (24) پس از لاکاتوش، توماس کوهن نیز ملاکی برای تفکیک علم از متافیزیک قائل نشد. او با ارائه نمونه های بسیاری از تاریخ علم به نقش ارزش ها و بینش های اجتماعی توجه کرد. تصویری که وی از علم ارائه می دهد مبتنی بر وجود پارادایم هاست که بدون آنها امکان تحقق پژوهش علمی وجود ندارد. (25)

منظور وی از پارادایم (26) عبارت است از مجموعه ای از دستاوردهای علمی مورد قبول یک جامعه علمی خاص که در دوره ای از زمان یعنی در دوران (27) علم متعارف (28) مسائل و راه حل های آنها را در اختیار اعضای آن جامعه قرار می دهد. پارادایم ها حاوی قانون، نظریه، فنون کاربرد آنها و استفاده از ابزارهاست که در مجموع مدل یا الگوی یک سنت پژوهش علمی را فراهم می کند. (29)کوهن در پی نوشت 1969 معنای دومی نیز برای اصطلاح پارادایم به کار برده، تعبیر «قالب تعلیمی» (30) را برای آن ارائه می دهد که متافیزیک در آن نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. این تعبیر که اجزای مختلفی دارد، عبارت است از مجموعه باورها و ارزش ها و روش های فنی و چیزهای دیگری از این قبیل که اعضای جامعه علمی در آنها با هم اشتراک دارند. (31)

بخشی از این قالب تعلیمی که وی آن را «پارادایم متافیزیکی» (32) یا «بخش متافیزیکی پارادایم» (33) می نامد، به عنوان الگوهای خاص در فعالیت حل معما (حل مسائل در دوران علم متعارف)  نقش رهنمونی دارند. (34)

ادوین آرتور برت با تحقیق تاریخی در مبادی غیر علمی علم، بر جایگاه متافیزیک و تأثیر آن بر علم تأکید می ورزد. به عقیده وی در هر عصری یک جهان بینی مسلط است که سرمایه اصلی آن است و سررشته همه اندیشه های آن عصر را به دست دارد. بهترین راه برای کشف جهان بینی هر عصر، تأمل در معضلات و مسائل متافیزیکی آن است. برت بر این باور است که امروزه جای یک بررسی بی طرفانه و نقادانه از چیستی تفکر جدید علمی و مبادی آن خالی است (35) و برای دستیابی به آن و نیز درک چگونگی جایگزینی جهان بینی جدید به جای جهان بینی قدیم، باید تقابل گوهری تمامیت جهان بینی جدید را با تمامیت جهان بینی قدیم به دست آورده، آن را راهنمای خود قرار داد، تا بتوان مبانی مهم علوم جدید را معلوم ساخت؛ سپس آنها را با توجه به بسط تاریخی شان  نقد و ارزیابی کرد. (36)

برت تنها راه کشف این حقیقت را بررسی تاریخی فلسفه حاکم بر علم جدید و رسیدن به آرای متافیزیکی نیوتن می داند؛ زیرا این آرا پابه پای نفوذ علمی او پیش رفت و به پشتوانه عظمت علمی او، بر تمام جهان علم سایه گسترد، به طوری که فلاسفه پس از او دقیقاً در پرتو دستاوردهای علم نوین با ذهنی مسبوق به متافیزیک نیوتن، فلسفه پردازی (37) می کردند. (38) تحقیق وسیع تاریخی برت آشکار می کند که نوابغی چون کپلر، گالیله، دکارت و نیوتن در عرصه علم، برخلاف اظهارات صریح و اکیدشان، فرمان بردار اندیشه های متافیزیکی بوده اند. این اندیشه ها و مبادی که برت آنها را باز می نماید سه دسته هستند: یا در زمره مبادی معرفت شناختی اند، یا جهان شناختی و یا دینی ـ کلامی. (39)

ج) دیدگاه دکتر نصر

از نظر دکتر نصر علوم اسلامی که همچون دیگر علوم سنتی، علومی مقدس هستند، از طریق جهان شناسی اسلامی با این اصول ارتباط پیدا می کنند. جهان شناسی اسلامی نیز خود مستقیماً به اصول وحی اسلامی وابسته است. اصولی که از پیام باطنی قرآن و تعلیمات درونی پیامبر که مکمل قرآن است نتیجه می شود. (40) این اصول اموری زمانمند نیستند و تاریخ هیچ گونه تأثیری در آن ندارد. علوم اسلامی در پرتو همین اصول تغییرناپذیر، دارای ثبات و تبلوری شدند که امروزه در مغرب زمین آن را با رکود اشتباه می گیرند. (41) در تمامی طرح های گوناگون جهان شناختی اسلامی، مضمون ثابت عالم سلسله مراتبی که به واسطه «مبدأ الهی» متجلی شده مشاهده می شود. (42) بنابراین علوم اسلامی مبتنی بر اصل توحید و پیوستگی مراتب وجود هستند که حقیقت اصلی وحی اسلامی را تشکیل می دهد.(43)معرفت نیز مراتب مختلفی دارد که سرانجام به ذات حق می رسد (44) ازاین رو امری مقدس به شمار می آید. در قرآن مرزبندی قاطعی میان امر طبیعی و فوق طبیعی، یا میان انسان و عالم طبیعی مشاهده نمی شود. (45) طبیعت در نهایت یک تجلی الهی به شمار می آید.

خداوند در قرآن محیط (علی الاطلاق) خوانده می شود و این خود به معنای ساری بودن روح الهی و کیفیتی مقدس در عالم طبیعت و در عالم بشر طبیعی است. مسلمان سنتی همیشه به طبیعت ـ که بازتابی از واقعیات بهشتی در این عالم پائین است ـ بسیار عشق می ورزیده است. (46) در اسلام میان انسان، جهان و کتاب مقدس همانندی وجود دارد و اجزای کتاب الهی، پدیده های طبیعت و رویدادهای درون نفس آدمی، همه آیات الهی خوانده می شوند. (47) انسان در قرآن جانشین (خلیفه) خداوند در زمین معرفی می شود که این مقام با صفت بندگی (عبودیت) در برابر خداوند تکمیل می گردد. ازاین رو انسان به عنوان جانشین خداوند باید همچون خداوند عالم را حفظ و مراقبت وبه عنوان بنده خداوند باید از او اطاعت کند. (48) اسلام سرشت ازلی و تام انسان را به انسان کلی یا انسان کامل تعبیر می کند که واقعیت او را فقط پیامبران و رازبینان بزرگ محقق ساخته اند. (49)

از نظر آقای نصر، زبان مورد استفاده جهان شناسی اسلامی برای بیان وحدت و سلسله مراتب وجود، زبان رمزپردازی و نمادیگری است. رمزها بازتاب واقعیتی متعلق به مرتبه بالاتر وجود و محیط بر مرتبه نازل تر آن و بر دو دسته هستند: برخی طبیعی اند و در ذات و سرشت برخی از اشیا و صور وجود دارند و برخی دیگر به واسطه یک وحی خاص تقدس یافته اند. خورشید به طور طبیعی برای هر کسی که هنوز از قوه ادراک رمزی برخوردار و روح رمزپرداز در او فعال است، رمز عقل الهی است. ولی همین خورشید در آئین های خورشیدپرست (چون مهر آئینی) به شیوه ای مخصوص تقدیس می شود و در یک عالم سنتی خاص اهمیتی مخصوص می یابد؛ همان طور که این مسأله در مورد شراب در مسیحیت و آب در اسلام دیده می شود. (50)

ازجمله رمز های جهان شناختی دارای اهمیت خاص که با تأمل و تدبر درباره عالم به عنوان تجلی خداوند و تجربه حضور امر قدسی در نظم طبیعی مرتبط اند، رمزهای مربوط به مکان است، که با علمی رمزی درباره مکان و فضا ارتباط دارد. این علم که از آن به «جغرافیای مقدس» یا «حکمت جغرافیایی» تعبیر شده است، به جوانب کیفی نقاطی بر روی زمین و ارتباط مکان های مختلف با وظایف سنتی، از محراب ها، آرامگاه ها و عبادتگاه ها گرفته تا مکان هایی برای ایجاد باغ ها، غرس درختان و غیره می پردازد. (51) تحقیقات اسلامی در جغرافیا نیز، به باور نصر، از یک جغرافیای نمادی و مقدس منشعب می شود که در آن زمین همچون تصویری از جهان روحانی در نظر گرفته می شود و از این آغاز به پیش می رود تا به اندازه گیری های دقیق ریاضی مختصات جغرافیایی و تحقیقات کمی درباره شکل و ابعاد زمین می رسد. (52) جغرافیانویسان عرب کاملاً از اهمیت نمادی هفت (هم در هفت اقلیم یونانی و هم در هفت کشور ایرانی) آگاه بودند. در میان عده زیادی از جغرافی دانان، ناحیه مرکزی جهان به شکل تازه ای چنان در نظر گرفته می شد که مشتمل بر مکه مرکز جهان اسلام باشد که به تصور آنان محلی است که محور آسمانی به زمین می رسد. اسلام در اسلامی کردن جهان طبیعی اطراف خود، بسیاری از جغرافیای نمادی و مقدس سنت های پیش را در خود جذب کرد، و با قدرت وحی جدید قداست تازه ای به آنها بخشید. چه بسیار کوه ها و دریاچه ها و مواضع خاص را امروز می توان در جهان اسلامی یافت که اکنون اهمیت دینی دارند و در سنت های پیش از اسلام نیز دارای اهمیت دینی بوده اند. (53)

بدین ترتیب بعد از جریان ضد متافیزیکی پوزیتیویست تحولات فلسفه علم در نهایت به این باور انجامید که نه تنها اندیشه های متافیزیکی بی معنا نیست؛ بلکه در شکل گیری و تحول علم نیز دخالت و تأثیر دارد. افزون بر این مسئله، تحدید علم و متافیزیک نیز دیگر، لااقل به صورت اولیه اش، مورد توجه فلاسفه علم نیست و این امر راه را بر تصور امکان علم های رقیب و علم دینی یا اسلامی باز می کند.

تأثیر نگاه قرآن در نوشته های جغرافیایی مسلمانان

اکنون روشن است که مراد از قرآن به مثابه یک مبنای متافیزیکی چیست. براساس آنچه ذکر شد، قرآن به عنوان مجموعه آگاهی هایی که با ابزار و روشی غیر از ابزار و روش مورد استفاده علم تجربی به دست آمده است، یک مبنای متافیزیکی به شمار می رود و از سوی دیگر نویافته های فلسفه علم هم دخالت و تأثیر این مبانی را در علم پذیرفته است. (54) بنابراین وقتی از تأثیر قرآن بر دانش جغرافیا سخن گفته می شود، هدف نشان دادن تأثیر معرفتی دو دانش همسان بر یکدیگر نیست؛ بلکه قرآن به عنوان یک مبنای متافیزیکی در نظر گرفته شده است. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که محتوای قرآن به عنوان یک مبنای متافیزیکی قابل تقسیم به حیطه های مختلفی مانند معرفت شناختی، جهان شناختی، انسان شناختی و مانند آن است. بررسی جداگانه هر یک از این حیطه ها نیازمند فرصتی دیگر است و در این نوشتار به یک نگاه کلی که زمینه ساز مطالعات بعدی است، بسنده شده است.

تأثیر قرآن بر علوم اصیل چون تفسیر، فقه و حدیث که سرچشمه های آنها وحی بوده است، آشکار و مسلم است؛ اما شاید نقش آفرینی قرآن در علوم دخیل که نشو و نمای اولیه آنها بیرون از محدوده فرهنگ اسلام بوده است، نیازمند تأمل بیشتری است. محورهای زیر که با الهام از آرای سید حسین نصر و با واکاوی منابع جغرافیایی برگزیده به روش استقرا به دست آمده است، شاید بتواند تأثیر قرآن بر دانش جغرافیا را به خوبی نشان دهد:

الف) ارزش و اهمیت علم از دیدگاه قرآن و تأثیر آن بر گردآوری داده های جغرافیایی

اساساً علم و دانش، در فرهنگ اسلام محترم و به کسب آن تشویق و ترغیب شده است. از نظر قرآن کریم، علم به ویژه وقتی در پیوند با ایمان قرار گیرد، مایه برتری انسان می شود، (55) خداوند معلم حقیقی انسان است (56) و تعلیم دانش و حکمت و تربیت انسان ها را به عنوان هدف بعثت انبیا(صلی الله علیه و آله) معرفی می کند. (57) دانشمندان و صاحبان علم نیز از جایگاه رفیعی برخوردارند. (58) بی تردید وجود همین آموزه ها، دانشمندان و جغرافی دانان را به علم آموزی و آفریدن آثارشان برانگیخته است. چنان که یاقوت، انگیزه خویش از نوشتن کتابش را ضرورت آگاه ساختن دیگر مسلمانان می داند. (59) اهمیت علم تا این مرتبه است که وی در فرهنگ بزرگ خود، تقریباً ذیل عنوان همه شهرها از دانشمندان آنجا، به ویژه فقها و راویان حدیث و اساتید و شاگردانشان و گاهی مختصری از شرح حالشان را بیان می کند، تا آنجاکه در برخی موارد فهرست بلندی از اسامی دانشمندان فراهم آورده است. شهرهای خراسان، (60) صنعاء، (61) طبرستان، (62) مقدس، (63) نمونه هایی از این دست هستند.

ب) سودمندی علم در نگاه قرآن و تأثیر آن بر کارکردهای دینی ـ اجتماعی جغرافیا

ارزش و اهمیت علم در اسلام، با همه قدر و منزلت آن امری ذاتی نیست و علم به خودی خود هدف نیست؛ بلکه باید وسیله ای برای رشد و تعالی و هدایت و رسیدن به مقصد باشد. (64) فراگیری دانشی مورد تأکید و تأیید اسلام است که دربردارنده منفعتی باشد (65) بدیهی است، دانشی که برای منافع دنیایی صرف و موجب غفلت از آخرت باشد، مطرود است. (66) جغرافیا نیز همچون سایر علوم اسلامی، برای برآوردن نیازهای دینی و دنیوی مسلمانان، در خدمت فقه، سیاست و سایر دانش ها بوده است. جغرافی دانان نیز با نظر به همین منفعت ها بدان پرداخته اند و به این نیازمندی اعتراف کرده اند. ابن حوقل دانش جغرافیا را دانشی می داند که شاهان سیاستمدار، اهل مروت و برگزیدگان از همه طبقات مردم به آن می پردازند. (67) به اعتقاد یاقوت نیز همه گروه های مردم از فقها، پیشوایان و امیران، تاریخ نگاران و اهل حدیث، پزشکان، منجمین، اهل ادب و شاعران و هر کس که بهره ای و نصیبی از علم دارد، به این علم نیازمند است. (68) از خدمات جغرافیا در زمینه فقه، به کاربرد آن در نماز، روزه، حج، جهاد، زکات و مانند آن می توان اشاره کرد:

1 ـ ب) نماز: پیوستگی جغرافیا با نماز هم در تعیین وقت نمازهای پنج گانه و هم در تعیین جهت قبله مشهود است. تعیین وقت نمازها که در قرآن آمده است، (69) نیازمند آگاهی کافی از افق هر منطقه و چگونگی محاسبه زمان دقیق طلوع و غروب خورشید و اطلاعاتی از این قبیل است که به نوبه خود محاسبات دقیق ریاضی و نجومی را طلب می کند. جهت قبله نیز در شهرهای مختلف متفاوت است و برای تعیین آن لازم است طول و عرض جغرافیایی مکه و نیز طول و عرض شهر یا منطقه مورد نظر اندازه گیری شود. دانشمندان جغرافیا به منظور تشخیص دقیق اوقات نماز و جهت قبله به تحقیقات گسترده ای پرداختند و موفق به اندازه گیری طول و عرض بسیاری از نقاط جهان وساخت ابزارهایی در این زمینه شدند.

ازاین رو، انتظار می رود این دو مسئله در کتب جغرافیایی اسلام به ویژه جغرافیای ریاضی جایگاه خاصی داشته باشد. اما در منابع مورد بررسی نگارنده که در شمار آثار جغرافیای توصیفی است دراین باره مطلبی مشاهده نشد. تنها یاقوت، در مقدمه خویش، نقشه ای تحت عنوان راهنمای قبله ارائه می دهد، که خانه کعبه در وسط آن و نقاط گوناگون جهان بر گرد کعبه ترسیم شده و سمت قبله را نمایش می دهد. اما ظاهراً خود او نیز این نقشه را خالی از اشکال نمی داند. (70) این نکته قابل توجه است که در آثار جغرافیای توصیفی، قبله به عنوان یکی از جهات جغرافیایی به شمار می آید و در کنار چهار جهت اصلی برای تعیین موقعیت عناصر جغرافیایی به کار می رود. مانند آنچه ابن حوقل در جهت ورود آب جاری به شهری به نام «باغای» (واقع در مسیر افریقا به تاهرت و فاس)، (71) و یا آنچه یاقوت در ذکر موقعیت «إلبیره» (نزدیک قرطبه) (72) و جهت دروازه های «سُرت» (73) بیان داشته است. حتی در مواردی، قبله قدس که قبله اول مسلمین است، نیز برای بیان موقعیت اماکن استفاده شده است. به طور مثال ابوالفداء در شرح کوه های زمین از «طور هارون» نام می برد که مشرف به قبله قدس است و قبر هارون× بر سر آن است. (74)

2 ـ ب) روزه: تشخیص دقیق ماه رمضان و تعیین زمان آغاز و پایان روزه که قرآن به آن اشاره دارد، (75) همچون تعیین وقت نماز، مستلزم اطلاع کافی از جغرافیای نجومی و ریاضی است؛ ولی دراین باره در متون مورد بررسی نکته ای یافت نشد.

3 ـ ب) حج: شاید اهمیت و نقش جغرافیا در فریضه حج، بیش از دیگر عبادات مشهود باشد. وجوب حج بر هر مسلمان مستطیع، (76) دست کم یک بار در عمر، جمعیت عظیمی را هر ساله به قصد انجام این فریضه، راهی سفر می کند. با توجه به عدم امکانات سفر و وجود خطرات و دشواری ها در گذشته، نیاز شدیدی به آگاهی از موقعیت جغرافیایی مکه، شناخت راه ها، منازل و شهرهای میان راه و مسافت های بین آنها احساس می شده است. از این رو جغرافی دانان و جهان گردان مسلمان که خود گاهی چندین بار به حج مشرف می شدند، شرح سفر و جزئیات مسیر خویش را با دقت ثبت می کردند که بیشتر آنها به صورت سفرنامه ها یا راهنماهای حج از ایشان به جا مانده است و در دوران های اولیه به حاجیان مدد بسیار می رسانده است.

متون جغرافیا از این نظر حاوی نکات ارزشمندی بدین شرح است: بیان تمامی مسیرها و راه های منتهی به مکه و مدینه؛ مسافت شهرها تا مکه و مدینه (فاصله میان مکه و مدینه؛ مسافت کوفه، عدن، حضر موت، مهره و عمان تا مکه و مسافت کوفه، بصره، بحرین، دمشق، فلسطین، رقه و مصر تا مدینه)، (77) ذکر میقات های حج («جُحفه»: میقات اهل مصر و شام؛ (78) «ذوالحیلفه» (79) یا «الشجره» (78): میقات اهل مدینه؛ «ذات عرق»: میقات اهل عراق؛ (79) «یلَمْلَم»: میقات اهل یمن؛ (80) «قرن المنازل»: میقات حاجیان نجد؛ (81) «جده»: میقات اهل عیذاب؛ (82)) وصف مسجدالحرام و خانه کعبه و تاریخچه و چگونگی تغییرات آن در دوره های بعد، پرده داری آن و شرح دیگر اجزای درون مسجد مانند مقام، حجر، حجرالاسود، زمزم، صفا و مروه، بیان موقعیت و حدود آنها به همراه ذکر موقعیت دیگر اماکن مرتبط با مناسک حج همچون منی، جمرات، مسجد خیف، مزدلفه و عرفات که در برخی موارد بسیار مشروح و مبسوط و همراه با آیات و احادیثی در فضیلت آنهاست. (83)

4 ـ ب) زکات: قرآن کریم در 25 مورد، زکات را به همراه نماز و بعد از آن یاد کرده است. به گفته برخی مفسران، زکاتی که در قرآن آمده است تنها به معنای خاص فقهی آن نیست بلکه همه وظایف و تکالیف مالی مسلمانان از قبیل خمس، زکات، صدقه، انفاق به محرومان و مستمندان را شامل می شود. (84) جمع آوری و تقسیم و مصرف زکات از یک سو مسلمانان را ناگزیر می ساخت به موقعیت شهرها و نقاط مختلف و راه های ارتباطی آشنایی کامل داشته باشند. از سوی دیگراحکام و قوانین فقهی که اسلام در این زمینه برای سرزمین های فتح شده و نومسلمان وضع کرده است، (جزیه، عشر، خراج، صدقه، فیء و ...) نیازمند آگاهی از کیفیت فتح این مناطق و شناسایی گسترده اراضی و نفوس، کشاورزی، دامداری، معادن و منابع اقتصادی دیگر آنهاست که بدون این شناخت، اجرای این احکام ممکن نبود. یاقوت با تأکید بر نقش دانش جغرافیا در این زمینه معتقد است که عذر فقها و پیشوایان و امیران نسبت به عدم آگاهی از جغرافیا پذیرفته نیست؛ زیرا این آگاهی از لوازم فتوا دادن و صدور قوانین اسلام است. (85) بدین سبب خود وی ضمن روایت اخبار نواحی و مکان هایی که به دست مسلمانان فتح شده  است، به تاریخ فتح و کیفیت آن، سردار فاتح، و اینکه با صلح گشوده شده ، یا عنوه، اشاره دارد، تا از این طریق، چنان که خود او نیز تصریح می کند، حکم شرعی این زمین ها دانسته شود. (86) او در مقدمه خود، علاوه بر تعریف اصطلاحات فقهی در این زمینه، (87) بابی را نیز به بیان احکام فقهی زمینها و بلاد فتح شده و کیفیت تقسیم فیء و خراج در آنها اختصاص داده است. (88) ابن حوقل نیز در گزارش های خود به درآمد و خراج شهر ها اشاره دارد و مبالغ آنها را در سال های حضور خود در آن مکان ها ذکر می کند. مانند خراج شهر های دیار عرب، (89) شام (90) فارس. (91)

پی نوشت:

1. بارتولد، فرهنگ و تمدن مسلمانان، ص 64 ـ 63 .

2. جغرافیای اسلامی در تقسیم بندی خود این شاخه ها را در نظر گرفته است: روش جغرافی ریاضی و نجومی و روش جغرافیای توصیفی که خود به انواع مختلفی تقسیم می شود: جغرافیای لغوی و فرهنگ های جغرافیایی، جغرافیای عمومی شامل آثار ادبی، المسالک و الممالک است؛ تلفیق جغرافیای توصیفی و نجومی، جغرافیای اقلیمی (فضائل و خطط)، سفرنامه ها که شامل گزارش سفرهای حج، کتب زیارات، گزارش جهان گردی، سفرهای علمی، تحقیقاتی، سیاسی، تبلیغی، تجاری، دریایی است، متون کیهان شناسی و ... .

3. یکی از آثار متعلق به «مکتب کلاسیک» جغرافیای اصیل اسلامی، مربوط به قرن سوم و چهارم هجری است. آثار این مکتب ـ که مانند  المسالک و الممالک، تقریباً به وصف جهان اسلام اکتفا کرده، دارای روشی علمی و اسلوبی مشخص و منسجم، همراه با یک سلسله نقشه به عنوان «اطلس اسلام» می باشند.

4. این فرهنگ نامه، یکی از مشهورترین و معتبرترین مرجع جغرافیایی (کراچکوفسکی، تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، ص 14) و مفصل ترین و بهترین تألیف در قرون وسطاست که در همه رشته های جغرافیایی بی نظیر است و حفظ آثار گران قدری چون مؤلفات ابن کلبی، ابن فضلان، ابودلف، ابن بطلان مدیون آن است (همان، ص 262 ـ 260) مرجعی است که هیچ محقق جغرافیای اسلامی از آن بی نیاز نیست. (تشنر و مقبول، تاریخچه جغرافیا در تمدن اسلامی، ص 43) یاقوت برده ای رومی نژاد متعلق به تاجری از اهل حماه است که در بیشتر سفرهای بازرگانی با او همراه بود و پس از وفات وی آزاد شد و شانزده سال پایانی عمر خویش را به جهانگردی پرداخت. همه مطالب جغرافیایی شش قرن پیش از خود را جمع آوری کرد و آنچه خود اندوخته بود بر آنها افزود، کتاب او دارای یک مقدمه شامل پنج باب و بیست و هشت فصل به تعداد و ترتیب حروف الفباست.

5. این کتاب از نظر فصل بندی تحت تأثیر مکتب کلاسیک است؛ اما به جغرافیای ریاضی نیز توجه خاص دارد. اولین اثر جغرافیایی است که از روش جدول در بیان مطالب استفاده کرده است، به این ترتیب که پس از یک بحث کلی درباره هر منطقه، مطالبی نظیر نقاط مسکون، طول و عرض جغرافیایی، اقلیم نجومی و اقلیم جغرافیایی آن را در قالب جدول ارائه می دهد. از نخستین آثاری است که در اروپا ترجمه شد و شهرت فراوان یافت. به اعتقاد رنو مستشرق فرانسوی همانند کتاب ادریسی در نوع خود عظیم است و اروپای قرون وسطا کتابی نشناخت که با آن قابل قیاس باشد (به نقل از: کراچکوفسکی، تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی، ص 304) ابوالفداء امیرحماه بود. در بسیاری از علوم دست داشت، اما جهانگرد نبود؛ بلکه یک جغرافی شناس روایت گر بود. به طورکلی کتاب وی اثری کامل است که وضوح و نظم مطالب آن درخور توجه است. (همان، ص 309)

6. Metaphysic.

7. Ontology.

8. آژدوکیویچ، مسائل و نظریات فلسفه، ص 236 ـ 121.

9. برت، مبانی مابعد الطبیعی علوم نوین، )مقدمه مترجم، ص 9).

10. Demarcation.

11. لاودن، «زوال مسئله تحدید»، روش شناسی علوم انسانی، بهار 82، ش 34.

12. Meaningfulness.

13. گیلیس، فلسفه علم در قرن بیستم، ص 206 ـ 203؛ آیرزبان، حقیقت، منطق، ص 168 ـ 137.

14. Meaningful statement.

15. Analytic.

16. Synthetic.

17. Verifiability.

18. Confirmabilty.

19. آیر، زبان حقیقت، منطق، ص 36 ـ 15.

20. Falsifiability.

21. پوپر، منطق اکتشاف علمی، ص 41 ـ  39؛ همو، حدس ها و ابطال ها، ص 315؛ همو، واقعی گری و هدف علم، ص 191.

22. همان، ص 176.

23. Hard core.

24. Лакатос. История науки и ее рациональные реконструкции с.471.

25. کوهن، ساختار انقلاب های علمی، ص 26.

26. Paradigm.

27. دوره ای از زمان که در آن پژوهش های علمی مبتنی بر پارادایم پذیرفته شده، انجام می گیرد و حل مسائل آن به حل معما شباهت دارد.

28. Normal science.

29. کوهن، ساختار انقلاب های علمی، ص 12 و 25.

30. Disciplinary matrix.

31. کوهن، ساختار انقلاب های علمی، ص 174.

32. Metaphysical paradigm.

33. Metaphysical part of paradigm.

34. کوهن، ساختار انقلاب های علمی، ص 182.

35. برت، مبانی مابعدالطبیعی علوم نوین، ص 7 ـ 5.

36. همان، ص 20.

37. Philosophize.

38. برت، مبانی مابعدالطبیعی علوم نوین، ص 26 ـ 24.

39. همان، ص 11.

40. نصر، علم در اسلام، ص 40.

41. همو، علم و تمدن در اسلام، ص 2 ـ 1.

42. همو، معرفت و معنویت، ص 394.

43. همو، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، ص 17 ـ 16؛ همو، علم و تمدن در اسلام، ص 3 ـ 2.

44. همو، نیاز به علم مقدس، ص 45.

45. همان، ص 216 ـ 215.

46. همان، ص 218 ـ 217.

47. همان، ص 216؛ همو، معرفت و معنویت، ص 381.

48. همو، نیاز به علم مقدس، ص 326؛ همان، ص 222 ـ 221.

49. همان، ص 336 ـ 335.

50. همو، نیاز به علم مقدس، ص 206 ـ 205؛ همو، معرفت و معنویت، ص 307 ـ 306.

51. همان، ص 340 ـ 397؛ همان، ص 196.

52. همو، علم در اسلام، ص 43.

53. همان، ص 48.

54. برت، مبانی مابعد الطبیعی علوم نوین، ص 9.

55. مجادله (58): 11.

56. بقره (2): 31.

57. بقره (2): 129؛ آل عمران (3): 164؛ جمعه (62): 2.

58. مجادله (58): 11؛ زمر (39): 9؛ فاطر (35): 28.

59. یاقوت، معجم البلدان، ج 1، ص 8 .

60. همان، ج 2، ص 353.

61. همان، ج 4، ص 430 ـ 428.

62. همان ص 13.

63. همان، ج 5، ص 171.

64. این مضمون لااقل به صورت موجبه جزییه از این آیه برداشت می شود: کهف (18): 66 .

65. روایات متعددی دراین باره وجود دارد، ازجمله در نامه 31 نهج البلاغه امیرالمؤمنین× فرموده است: «لاخیر فی علم لاینفع». ( نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص 297)

66. مانند علم سحر. (روم (30): 7)

67. ابن حوقل، صوره الارض، ص 10.

68. یاقوت، معجم البلدان، ج 1، ص9 ـ 8 .

69. اسراء (17): 78.

70. یاقوت، معجم البلدان، ج 1، ص 34 ـ 33.

71. ابن حوقل، صوره الأرض، ص 84 .

72. یاقوت، معجم البلدان، ج 1، ص 244.

73. همان، ج 3، ص 206.

74. ابوالفداء، تقویم البلدان، ص 69 .

75. بقره (2): 187.

76. آل عمران (3): 97

77. ابن حوقل، صوره الأرض، ص 47  ـ 46؛ یاقوت، معجم البلدان، ج 5، ص 87 و 187؛ ابوالفداء، تقویم البلدان، ص 83 ـ 82 .

78. همان، ص 46؛ همان، ج 2، ص 111؛ همان، ص 24 و 80 .

79. یاقوت، معجم البلدان، ج 2، ص 295.

80. همان، ج 3، ص 325.

81. همان، ص 202.

82. ابوالفداء، تقویم البلدان، ص 93.

83. ابن حوقل، صوره الأرض، ص 37 ـ 36؛ یاقوت، معجم البلدان، ج 2، ص 221 و 224؛ ج 3، ص 149 ـ 147؛ ج 4، ص 105 ـ 104؛ ص 466 ـ 464؛ ج 5، ص 133، 164 و 198.

84. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه؛ توبه (9): 60 .

85. یاقوت، معجم البلدان، ج 1، ص 9 ـ 8 .

86. همان، ج 1، ص 12.

87. همان، ج 1، ص 43 ـ 39.

88. همان، ص 46 ـ 44.

89. ابن حوقل، صوره الأرض، ص 33 ـ 31.

90. همان، ص 173 ـ 172.

91. همان، ص 265 ـ 263.

زهرا منصوری: دانشجوی دکتری فلسفه و روش شناسی علم در دانشگاه دولتی مسکو.

فصلنامه علمی ـ پژوهشی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی 14

ادامه دارد...

0 نظر