درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

يكشنبه 30 ارديبهشت 1397 5 رمضان 1439 Sunday 20 May 2018
فلسفه علم و تولید علم اسلامی
1395/04/22 822

فلسفه علم و تولید علم اسلامی

هدف غایی فلسفۀ علم چیزی جز ظفر به شناخت علم و علوم و نیز انسان و از همه مهم­‌تر تحصیل معرفت خداوند به اندازۀ توان بشر و تقرب به ذات پاک او نیست.
 

اشاره

در این مقاله کوشیده‌ام تا ارتباط میان فلسفه علم و مساله تولید علم انسانی اسلامی را مورد بررسی قرار دهدم، اما از آنجا که مفاهیم اولیه این بحث نیاز به توضیح داد ابتدا به این کار پرداخته شده است. 

1. منظور از علم

مجموعه دانسته­ هایی منسجم و روشمند مربوط به یک موضوع است همچنین گزاره‌هایی که در کار دستیابی به هدفی با روشی خاص هستند؛ مانند فیزیک، بهداشت، فقه، کلام، علم اخلاق و... [1] (رجایی، 1395؛ ص 24) 

2. منظور از تولید علم

طی‌کردنِ فرآیندی است خلاقانه که به تأسیس، بومی‌سازی یا تکمیل یک علم بیانجامد (ه‌مان) این عملیات علمی در طول تاریخ علم رخ داده است. اما آنچه اینک منظور ما است فعالیت خودآگاه در این زمینه است. 

همه پاسخ­های تازه اعم از نظریه، کشفیات موردی [2] و... از طریق کوشش­های پژوهشی دانشمندان، تولید علم است. طبیعتاً این کاوش‌ها در مرز دانش رخ می‌­دهد. [3] 

برچیدن مجهولات و سازوار کردن و پیراستن علوم از تناقضات، پیکره بندی‌های تازه در علم، به تعامل در اوردن گزاره‌ها و ساحات جدید در علم موجود، همه از سنخ تولید علم‌اند. 

3. و منظور از علوم انسانی: 

 هر علمی که دربارۀ جان و جنبه حیات روحانی یا روانی انسان و فرآوده­هایی فکری و معنوی او بحث کند علم انسانی است. پس شامل بحث از ذهن و دماغ (ادراک از زاویه عصب‌شناسی مثلاً) و روان (مانند علم النفس و مباحث روان تنی) احساسات گوناگون (هنرآفرینی و حس زیبا‌شناختی، ادبیات و فرهنگ و…) و پدیده‌های اجتماعی و احوال آن و تدابیر فردی و خانواده و اجتماع و … می‌شود. [4]. [5] (همان) 

4. و بالاخره منظور از علم اسلامی: 

علمی است که از منابع اسلام (قرآن، سنت، اجماع و عقل) به نحوی روشمند استفاده کرده باشد و هدف و غایتی اسلامی را پی بگیرد. هر علمی با هر موضوعی فقط و فقط وقتی اسلامی است که از جهت منبع، روش و غایت با فرآورده‌های بنیادین اسلام (اصول عقاید و اخلاقیات بدیهی اسلامی) در تعامل علم ساختی [6] باشد. علم انسانی‌اسلامی همین علم است وقتی که درباره شأنی از شئون انسان، کاوش روشمند داشته باشد. (رجایی، 1395، ص 24 و فرهنگنامه برخط رجاء، مدخل علم اسلامی / تولید علوم/ علم اسلامی و...، 1395) [7] 

5. و منظور از تولید علوم انسانی‌اسلامی: 

گذر از فرایند تولید علم است به شرط آنکه جهان‌بینی، منابع، غایات و اهداف دینی در فرایند فرآوری آن دانش، به‌طور بنیادین، ایفای نقش کنند. 

گام نخست، داشتن ذهنیت شفاف

اولین گام برای اینکه اصحاب رسانه بتوانند در تولید علم نقش آفرین باشند این است که ذهنیت شفافی از آن داشته باشند. ذهنیت شفاف، زیرساخت مهمی برای اعتقاد داشتن به مساله و نیز انگیزه­ای برای اقدامات بعدی است. اگر اصحاب رسانه بدرستی ندانند تولید علوم و دانش چگونه فرآیندی است و همچنین در چیستی علم انسانی اسلامی دچار حیرت باشند، طبیعی است که در این جهت نه فقط اولویتی برای برنامه سازی جدی نمی‌بینند بلکه شاید ورود در این عرصه را بیهوده و بی‌نتیجه بپندارند. 

جغرافیای بحث

یکی از مولفه‌های مهم در فهم یک سلسله پرسش و پاسخ علمی این است که بدانیم این پرسش و بررسی‌ها در کدام علم (اصلی یا میان رشته ­ای) مورد کاوش قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر بدانیم چه شاخه‌ای از علم متکفل بررسی مساله است. 

اساسا هر‌گاه در مورد خود علم و چگونگی و چرایی علوم، روش­‌شناسی، مکاتب فکری و تعاملات علم ساختی علوم، بطور تحلیلی و نقادانه (و نه نقالانه) بحث می‌کنیم، بحث ما بحثی «شناخت‌شناسانه» است و علمی که متکفل بررسی مسایل آن است‌‌ همان «فلسفۀ علم» است. [8] بنابراین بحث ما بحثی در رشتۀ مطالعاتی فلسفۀ علم است. 

موضوع و گستره فلسفه علم

 «فلسفۀ علم در کار رسیدگی به مسائل اساسی و بنیادین «شناخت»‌های بشری و بررسی چیستی و چونی علم و علوم است. فلسفۀ اخلاق، فلسفۀ فقه، فلسفۀ جامعه­‌شناسی، فلسفۀ روان­‌شناسی و... هر کدام رشته مطالعاتی هستند و به مسایل بنیادین آن شاخۀ علمی می‌­پردازد (روش­‌شناسی، ارزش گزاره­‌ها و کارآیی آن و گونه ­های پیکره­ بندی­‌ها و...) فلسفۀ علم هم دقیقاً به مسایل اساسی خود علم (رشته مطالعات) می‌­پردازد. در واقع، فلسفۀ علم، رشته مطالعاتِ «مطالعات و رشته مطالعات» است و بناچار دربردارنده بحث از بنیادهای مفردات معرفتی هم هست [9] (مثل فلسفه اخلاق که مبانی انواع گزاره ­های ریز و درشت علم اخلاق را هم وارسی می‌­کند) همواره وقتی در حال بررسی چیستی معرفت، شناخت و علوم هستیم و آن را شرح می‌­دهیم، در حوزه فلسفۀ علم هستیم و همین جز معرفت‌شناسی نیست. 

اساساً فلسفۀ علوم، دربردارندۀ همه مباحثی می‌­شود که از عوارض ذاتی [10] موضوع یعنی «علم و علوم» بحث می‌­کند. فلسفۀ علم درجانمایه اولیه یک علم هنجاری [11] نیست و اگر بخواهد لیاقت و کفایت خود را در توصیف علم نشان دهد، به هیچ رو نمی‌­تواند بحث از هستی­‌شناسی علم را به علمی دیگر بسپارد. چرا که بخش مهمی از مسایل بنیادین علم (چه به مثابه علم مفرد و چه علم شاخه ­ای [12]) هستی‌شناسی علم است. گو اینکه حیث حکایت­ گری و نیز تعاملات مفاهیم و ساختار آن و نیز روش­‌شناسی علوم حتماً بطور انضمامی به مبحث هستی­‌شناسی مربوط و موکول می‌­شود. اگر چه مثلاً مباحث دامنه ­داری در مورد تعاملات عصب­‌شناختی و فعالیت سلول­های مغز و ساختار قوای ظاهری‌شناختی و یا تجرد نفس و افاضه و مانند آن را نمی‌­توان بخشی از فلسفۀ علم دانست. امّا در هر حال و به ناچار برخی از همین مباحث نیز باید بطور مشترک حل و فصل شوند. 

البته بررسی وجهۀ اجتماعی علوم (علم به مثابه یک پدیده اجتماعی) نیز دربردارندۀ مباحث عریض و طویل جامعه‌شناختی نیست و اما چون علم، خودش یک پدیدۀ اجتماعی است، باید توصیف علمی آن در فلسفۀ علم صورت پذیرد. جامعه‌شناس هم وقتی به انواع پدیده­ های اجتماعی می‌­پردازد، بی ­شک به این علم، به مثابۀ نهاد و پدیدۀ اجتماعی می‌­نگرد و به آن می‌­پردازد، اما نگرانی­های فیلسوف علم را ندارد. 

 فلسفه علم، دربردارندۀ هر گونه بحث در مورد مسایل بنیادین علم و علوم می‌­شود. کافی است کوشش ما در راستای تبیین روشمند علم باشد (مثلاً دانستن، شناخت و افزار شناخت، یقین، گمان­های در حکم یقین، صدق، انسجام، موجّهیت، ارزیابی گونه­ های معرفت و تعیین ملاک صحت و خطای معرفت، بررسی علم به معنای شاخه علمی، روش­‌ها و منطق اکتشاف و گردآوری و داوری و تبیین و اوضاع و ادوار و اطوار معرفت، تحلیل تاریخ علم، بررسی نظرّیه ­های گوناگون در همین حوزه­‌ها و هر نهادۀ علمی موجّهی که در مورد علوم بشری چیزی برای عرضه دارد) همچنین آن دسته مطالعات حوزه ­بندی شدۀ فلسفه علم؛ مانند معرفت شناسیِ علوم طبیعی یا ریاضیات، منطق، مباحث درجۀ دومی [13] معرفت دینی و... همه از جنس فلسفۀ علم است. 

 بنابراین احتمالاً تعبیر «فلسفۀ معرفت‌شناسی» برای ما بی‌معنا است. [14] چرا که هر آنچه در فلسفه معرفت‌شناسی، فراچنگ باحثین آن می‌­آید، باید در معرفت‌شناسی مورد واررسی قرار گیرد. به خلاف «معرفت­‌شناسی فلسفه» که کوششی برای تبیین چگونگی برساخته شدن فهم­ های هستی­‌شناختی ما است» [15] 

هدف فلسفه علم

 «موضوع فلسفه علم، احوال حقیقی (نه شاعرانه) علم و علوم است (سپهر معرفت) و هدف اوّلیۀ آن بازگشایی مسایل خود علم به مثابه آیینه حقایق (وجه حکایت­ گری از واقعیت) و پاره و شأنی از شؤون آفرینش (هستی­‌شناسی علم) و معرفت انسانی و اجتماعی است (پدیدۀ اجتماعی) 

هدف غایی فلسفۀ علم چیزی جز ظفر به شناخت علم و علوم و نیز انسان و از همه مهم­‌تر تحصیل معرفت خداوند به اندازۀ توان بشر و تقرب به ذات پاک او نیست. 

فیلسوف علم، بطور محوری به اندیشه­‌ها و علوم می‌­پردازد و اولاً و بالذات هر باور، گمانه، نظرّیه، تحول انگاره [16]، چگونگی آمد و شد عالمان در قضایا و سایر شرایط مکانیسمی و دینامیسمی فهم، برای او مهم است. فیلسوف علم، به بررسی رویدادهای جهان ذهن، مشغول است. جهان عین برای او از آن نظر مهم است که تبیینی در جهان ذهن دارد. اگر دیدیم تماماً و به­ طور محوری به بررسی جهان عین مشغولیت جدی دارد، بدانید موقتاً یا دائماً از فلسفۀ علم دست کشیده است. بررسی، تبیین و گزارش از «رویدادهای جهان ذهن عالمان» و چرایی و چند و چون آن، مفید و جذّاب است، اما کسی که با دغدغه­‌ها و شیوه او آشنا نیست گاهی دچار این سوء تفاهم می‌­شود که چرا برای او این­ مقدار یک اتفاق قدیمی در تاریخ علم، مهم است؟ چرا او مثل کفن­ دزد‌ها مدام مثلاً قبر داروین و گالیله را می‌­شکافد؟! چرا برایش مساله تکفیر، انکار، تایید و... این­قدر جنجال انگیز است؟! و یا چرا برایش سخنان فلان ملحد این­قدر مهم می‌­شود؟! و چرا سال­‌ها کتاب­‌ها و محاضرات آنان را می‌­خواند؟! 

شغل فیلسوف علم «تشریح اندام علم» است، علم تشریح نمی‌­خواهد بداند «این مُرده (نظرّیۀ طرد شده) چه بویی دارد؟» می‌­خواهد بداند «اتفاقی که منجر به مرگ شده، بر اساس کدام سازوکار بوده است؟» و همانقدر که برایش علل حیات و پیدایی یک ایده مهم است؛ علل مرگ آن هم برای او مهم­ است. حتی این کار را لزوماً به نفع زندگان، انجام نمی‌­دهد، بلکه این کار را به نفع فهم بهتر و تبیین کامل­ترِ سازوکار فهم و رشد علم، انجام می‌­دهد» [17] 

مخاطره فلسفه علم در بومسازگان ایران

بحث از اطوار علم در مباحث فلسفۀ علم با یک مخاطره جدی روبرو است و آن اینکه در بومسازگان علومی ایران، این بحث هنوز شایع و مفهوم و مقبول نیافتاده و جامعه نخبگانی ما در برابر این رشته مطالعاتی گرانقدر تا حدی دچار ابهام و استخاره‌های طولانی شده است. این در حالی است که فلسفه علم، برای قافله علوم، نقش طبیب و راهنما را دارد. بدیهی است اگر آموزگاران، دانش پژوهان، پژوهشگران، و اساتید حوزه و دانشگاه با مکانیسم رشد علم و نظریات و شرایط باغبانی کردن علوم و اَفهام آشنا شوند، هم معلّمانی بهتر و هم فراگیرانی خبیر‌تر و هم دانشمندان و عالمانی مسلط‌تر و طبیب‌تر خواهند بود. 

فلسفۀ علم، برای ما توضیح می‌دهد که ریاضیات و فیزیک و مکانیک و شیمی و فیزیک کوانتم و نیز زیست‌شناسی ملکولی با هم چه داد و ستدی دارند و چقدر همه بر سر یک خوان نشسته‌اند و برای ما می‌گوید که این علوم یک جهان را با روش‌ها و زاویه دید‌ها و ابزارهای گوناگون روایت و تبیین می‌کنند. 

فلسفۀ علم برای ما بازمی گوید که علوم میان رشته‌ای چگونه از ازدواج علوم،‌زاده می‌شوند. فیزیک – شیمی، کجای کهکشان علم ایستاده است و چه خدمتی به انسان­‌ها می‌­کند. تلفیق نگاه از پنجرۀ شیمی و زیست‌شناسی، افق با شکوه ببوشیمی را در برابر ما نهاده است و ما با تسلیحات بسیار پیشرفته تری مجهولات خود را در این عرصه از بین می‌بریم. 

امروزه از همکاری و همداستانی چند علم، علوم‌شناختی [18]‌زاده شده است. نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، فناوری اطلاعات، مجموعه دانش­های عصب‌شناختی ادراک، روان‌شناسی، زبان‌شناسی، هوش مصنوعی و فلسفۀ ذهن با همکاری بی‌نظیر خود این شاخه معرفتی مبارک را به سپهر معرفت بشری تقدیم کرده‌اند. 

فلسفۀ علم به چرایی، چونی و نیز راهکارهای دستیابی به این قله‌ها (روش‌شناسی) و نیز آسیب‌شناسی و مرمت و بهینه سازی آن‌ها می‌پردازد. 

متاسفانه ما چون بطور رایج، در محیطهای علمی، بررسی‌های فلسفۀ علم نداریم، نمی توانیم به درستی این علوم و دانشه‌ها که در حال زاد و ولد هستند را با چشم مسلح بررسی کنیم. [19] 

 حتی رشته‌های هنری و مباحث زیبایی‌شناختی نیز امروزه با علوم میان رشته­ ای داد و ستد بهتری یافته‌اند. موسیقی و ریاضیات، اگر چه از آغاز با هم همکار و همگرا بوده ­اند و ریاضیات برای موسیقی مانند اسکلت بوده و هست [20]، اما امروز نظم ریاضیاتی بهتری را در آفرینش درک می‌کنیم و دانش ما در این حوزه ژرف و شگفت شده است. [21] 

حتی نخبگان ما باید کتاب­هایی برای نوجوانان نوشته باشند و ما فرزندان خود را از آغاز با رستنگاه علوم آشنا کنیم، تا بتوانند با چشمی باز رشتۀ مورد علاقه خود را انتخاب کنند. متاسفانه حتی مربیان و اساتید و متخصصانی که سال­‌ها فیزیک، ریاضیات، فلسفه، منطق، تاریخ و... تدریس می‌کنند، از فلسفۀ علم رشته مطالعاتی خود (فلسفه مضاف) بی‌خبرند! فلسفۀ علم سرک کشیدن هوشیارانه و ماهرانه به کارخانه تولید علم است. کارخانه‌ای که خط تولید آن‌گاه با روش عقلی و‌گاه تجربی و‌گاه نقلی و وحیانی و اشراقی به تولید علم پرداخته و می‌پردازد. 

پس ابتداء باید با فلسفه علوم، یک آشنایی گسترده در جامعه نخبگانی پدید آید. یعنی کسانی که در سطوح عالی علم و فرهنگ نقش دارند (دانشمندان و اساتید دانشگاه و حوزه و عالمان دین و نویسندگان و فضلاء علمی) فعال هستند. 

شفاف سازی مفهوم  تولید علم اسلامی

اگر بخواهیم بزبان ساده و با توجه به تعریف علم انسانی اسلامی، بگوییم که علم انسانی اسلامی چگونه هویت و ساختاری دارد، باید نخست از قدر متیقن‌های این حوزه درک شفافی داشت. 

مسئلۀ مهم این است که علوم انسانی، برزمینه خاصی از ارزش‌ها و داوری‌های زیربنایی‌تر می‌رویند. مثلاً علم جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، بخودی خود، مسؤول تعریف جهان، خالق، انسان و هستی شناسیِ جامعه [22] و روح انسان نیست. این علوم به جهت موضوع و هدفی که دارند، در کار تحلیل و بررسی علمیِ موضوع خود هستند [23] و همواره باید در اشکوبه خود بمانند. 

اما نکته اساسی اینجا است که همه مفاهیم موجود در این علوم مانند اتم‌ها و مولکول‌های بار داری هستند که بناچار از یک مغناطیس جهان‌شناختی و ارزشی، باردار و سوگیر می‌شوند و همچنین از زیرساخت‌های فلسفی و رویکرد‌های پیشینیِ فراختر تغذیه می‌کنند. شاید بسیاری از متخصصان علوم انسانی بطور ناخودآگاه، متوجه این تغذیه تلائم نباشند. غافل از اینکه در جای جای مباحث خود، از این زیرساخت‌ها بهره می‌جویند و اگر چه در مقام گردآوری کمتر به آن وقوف داشته باشند، اما در مقام داوری، شدیداً تحت تاثیر آن هستند. [24] 

 اما در این فراز آهنگ ما این است که بگوییم: 

علوم انسانی همواره در منبتی از جهان­بینی و نظریات وسع­‌تر از خود می‌­رویند. این منبت‌‌ همان بومسازگان و اکوسیستمی است که علم انسانی را در خود می‌­پرورد. 

این منابت در معانیِ اصطلاحات علم و حتی روش و تبیینات و داوری نهایی موثر واقع می‌شوند. 

علوم انسانی پیرو نوع نگاهی است که از پیش درباره جهان آفرینش نزد عالمان آن علوم وجود دارد، حتی در مقام گردآوری نیز دچار گزینش‌های ناخواسته می‌شوند. 

علوم انسانی اگر در منبتی ماتریالیسمی و سکولار بروید، نه فقط در استنتاج‌ها و غایات آن علم، بلکه بقراری که تقریر خواهیم کرد، در روش‌شناسی و پیکره بندی و حتی مفاهیم ریز و درشتی که در یک علم بکار می‌رود یعنی اصطلاحات آن علم (نک. مفاهیم ­علومی اصط. رجاء) نقش جوهری و اساسی دارند. 

مبتنی بر این فرض، علم انسانی اسلامی چنانکه گفتیم، علمی است که با منابع معرفت دینی، بطور روشمند، تعامل علم ساختی داشته باشد. (همین کافی و وافی است)

نظر به اینکه مکتب ارجمند اسلام از منابع اصیل و گسترده‌ای برخوردار است اولاً و می‌­تواند یک جهان­بینی بسیار درخشان، شفاف، منطقی و منسجم بدست دهد؛ ثانیاً می‌­تواند بر تارک معرفت بشری قرار یابد و معارف روشنی را در حوزه معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی، خدا‌شناسی، جهان­‌شناسی، فرجام‌شناسی، راه و راهنما‌شناسی، اخلاق، سیاست و حکومت، زندگی فردی و اجتماعی، عبادات و معاملات و عرصه‌های بسیای از معارف بشری بتابد و آن را آبیاری و تغذیه کند خود بخود منبتی خاص، پربار و واجد جاذبه‌ها و دافعه‌های بسیار قوی خواهد بود. علوم انسانی تقریباً هر آنچه را به مثابه زیرساخت نیاز دارد، در تعامل علم ساختی با معرفت دینی می‌تواند بیابد. 

 لازم است این نکته را در نظر آوریم که همه شاخه‌های معارف اسلامی خود بخش بزرگی از علوم انسانی­ اند و مطابق تعریف، همۀ علوم انسانی موجود که مشمول تعریف علوم انسانی هستند اما در دامنه علوم انسانی اسلامی تولید و بازتولید نشده‌اند، علوم انسانی‌ای هستند که باید اسلامی شوند. 

به عبارت دیگر، علوم انسانی‌ای که با معارف دینی تعامل علم ساختی نداشته‌اند و از معارف دینی اسلام منزوی بوده‌اند، باید در فرایندی خلاقانه (تولید علم) بازخوانی، بازسازی و تکمیل شوند. پس علومی چون فقه، کلام اسلامی، علم اخلاق، تفسیر (پرده برداری روشمند از مفاهیم قرآن) منطبق بر تعریف علوم اسلامی هستند. زیرا هم از منابع دین بهره برده‌اند و هم غایتی دین مدارانه و خداپسندانه‌ای را دنبال می‌کنند. [25] 

 

پی نوشت ها:

 [1] البته باید توجه داشت که ایجاد توان پیش‌بینی از مقومات علم نیست. خواهیم گفت که تولید علم از راه تعاملِ علم‌ ساختی حاصل می‌شود. 

 [2] موضوع برخی دانش‌ها، پدیده‌های جزیی هستند. مانند علم جغرافیا و اختر‌شناسی. 

 [3] مرز دانش (اصط. رجاء / ش. ش) عبارت از سنخ تعاملات علم ساختی که عالمان درست آنجا که علم و آگاهیشان در سپهر معرفت تمام می‌شود، صورت می‌دهند. در مرز دانش، آنچه در پیش رو دارند، پرسش و مجهول و آنچه با خود دارند، داشته‌های از پیش، شوق به دانستن و اشراقات و ایده پردازی‌ها و ذهن اندازی هاست. مرز دانش بطور بالفعل یا بالقوه و نقطه به نقطه و ذره‌ای در تمام اجزاء کهکشان علم وجود دارد. زیرا ما محاط به نادانی هستیم. هر کجا جوشش آموختن و اکتشاف را برانگیزیم و در صدد گسترش دانایی جمعی یا گروهی (یا فرد در گروه) شویم در مرز دانش هستیم. 

 [4] البته علوم انسانی تعاریف گوناگونی دارد اما تعریبا به مفاد و مصادیق واحدی اشاره دارند. دایره المعارف بریتانیکا اینگونه می‌گوید: 

Humanities، those branches of knowledge that concern themselves with human beings and their culture or with analytic and critical methods of inquiry derived from an appreciation of human values and of the unique ability of the human spirit to express itself. (Britannica Encyclopedia. 2016) 

«علوم انسانی عبارت است شاخه‌هایی از علوم که در تعامل با وجود انسان و فرهنگ با رویکرد به ارزش­های انسانی و توانمندی­های منحصر به فرد روحانی، از راه روش‌های تحلیلی، انتقادی و پرسشگری (علمی) فراگرد می‌آید تا به تبیین آن موضوعات دست یابد» همچنین علوم مربوط به روح (نفس ناطقه)، علوم مربوط به انسان و یا علوم دستوری یا هنجاری همسان بنامند. (فروند، 1375) 

[5]. علم النفس فلسفی و تجربی و عالَم‌شناسی و فلسفه و منطق و کلام (تقریر و دفاع از عقاید) و معرفت‌شناسی، جامعه‌شناسی، فرهنگ‌شناسی و ادبیات و هر آنچه از این سنخ باشد علم انسانی است. اما علم، خود همواره یک نهاد و یک پدیدۀ اجتماعی هم هست. بهتر است برای تعریف و تمییز علم انسانی از غیر آن بیشتر به مناط و هدف علم انسانی توجه کنیم، تا دسته بندی­های متداول امروز. چرا که توجه به آن فاهمه ما را اسیر وضعیت نابسمان این علوم می‌کند و روح خَلق و ابداع را در ما فشل می‌نماید. 

[6] یادآوری: تعامل علم ساختی: (اصط. رجاء) هر گونه تاثیر و تاثر میان دو یا چند مفهوم علومی یا شاخه علمی که به مفهوم یا مفاهیم با مبحث تازه بیانجامد، تعامل علم ساختی نام دارد. وصف معرفت‌شناختی علم اسلامی این است که نسبت به فرآورده‌های بنیادین توصیفی و هنجاری اسلام در انزواء معرفت‌شناختی نباشد. این تعامل علم ساختی در بوم سازگانی است که هشیارانه توسط جامعه نخبگانی به آن داد و ستد، آگاهی وجود دارد. علم اسلامی با علمی که در جامعه اسلامی متداول است لزوماً یکی نیست. در جامعه اسلامی ممکن است علوم با بومسازگان معرفتی آنجامعه متناسب و مناسب نباشد. نگا. پایگاه طلوع علمی مهر. (1394) www. hamid-rajaei. com

 [7]. Hamid-rajaei. com

 [8] معرفت‌شناسی، علمِ علم است و‌‌ همان فلسفۀ علم. علم (و علوم) موضوع فلسفه علم است. معرفت‌شناسی و فلسفه علم را با عبارات و مفاهیم بسیار می‌­توان توضیح داد و میان آن دو تمایزهایی قائل شد. اما، درست این است که دو اصطلاح «معرفت‌شناسی» و «فلسفه علم» نباید به دو مفهوم و مقصود اشاره کند. تمایز بین معرفت‌شناسی و فلسفه علم بیشتر دردسر آفرین است. 

 [9]. منظور از مفردات معرفتی، شخص یک گزاره در یک علم است. مثلا «احسان به والدین» یک مفرد‌شناختی در علم اخلاق است. 

 [10] یادآوری: عوارض ذاتی یعنی آنچه که در یک علوم در باره موضوع آن علم می‌­گویند واقعا درباره آن باشد و بطور استعاره‌ای و خیالی به موضوع نسبت داده نشود و بعدی از ابعاد موضوع را آفتابی کند. 

 [11] علوم به دوسته تقسیم می‌شوند، علوم هنجاری (یا دستوری) و توصیفی. هنجاری‌ها در بارهٔ باید‌ها و نباید‌ها بحث می‌کنند مانند علم منطق، دستور زبان، بهداشت و تغذیه و...، توصیفی‌ها در باره است‌ها سخن می‌گویند. مانند فلسفه، شیمی، فیزیک، ریاضیات و... 

 [12] علم مفرد مانند تصور آب، تصور این آب، «آب مایع است» و «اصفهان شهر زیبایی است» علم شاخه­ای مانند: روان‌شناسی، فقه و هر علم دیگر. کلمه science همواره به معنای رشتۀ علوم است و نه علم داشتن به چیزی. 

 [13] نگاه درجه دومی عبارت است از درنگریستن به یک گزاره از زاویه شناخت‌شناسانه. مثلاً می‌­گوییم «وقتی آب گرم می‌­شود، منبسط می‌­شود» اگر در پی این باشیم که چرا و چگونه منبسط می‌­شود؟ نگاه‌مان درجه اولی است. ولی وقتی بررسی می‌­کنیم که چگونه و مبتنی بر کدام استنتاجات روشمند به این نتیجه رسیدیم و ارزش و میزان صدق و استحکام این گزاره چقدر است و چگونه تعاملی با سایر گزاره‌ها دارد و در دل کدام نظریه‌زاده شده و با کدام نظریات و اندیشه‌ها می‌­سازد یا نمی‌­سازد، در حال نگاه درجه دومی هستیم. 

 [14]. «معرفت‌شناسی فلسفه»‌‌ همان فلسفه­ی فلسفه است و به بررسی بنیادین هستی‌شناسی می‌­پردازد. اما بررسی مسایل بنیادین معرفت‌شناسی کار خود معرفت­‌شناسی است. هستی­‌شناسی معرفت نیز از نظر ما، مبحث مستقلی نیست و داخل در فلسفه علم (ه‌مان معرفت‌شناسی) است. 

 [15] برگرفته از کتاب نظریه المعرفه رجاء، از نگارنده 

 [16] تحول انگاره (اصط. رجاء/ش. ش) عبارت است تغییر کل نگرانه و قابل توجه نسبت به یک موضوع در یک علم. مثلاً تفسیر متافیزیک پدیده‌های مادی (در قرون وسطی و طی عصر رنسانس) دچار تحول انگاره شد و سر از پوزیتیویسم منطقی و تجربه گرایی افراطی در آورد. این یک تحول انگاره است. حول انگاره شامل افزایش یک زاویه دید جدید هم می‌شود. مثلا نوع نگاه زیبایی‌شناختی (حرفه‌ای و نه استحسانی) یک تحول انگاره است مشروط به اینکه عالمان آن را قابل توجه بدانند. (رجایی، 1395، ص 55) 

 [17] ه‌مان

 [18] Cognitive science

 [19] نگارنده با تعریف شایعی که از علوم ادراکی وجود دارد موافق نیست. علومی که با هم همداستان شده‌اند صلاحیت و کفایت مطالعه و توصیف جنبه‌های‌شناختی انسان را ندارند. تعریف اینجانب از علوم ادراکی این است: علوم ادراکی یا علوم‌شناختی مجموعه مطالعات روشمندی است که فرآیند شناخت را در زیرساخت‌های ذهنی، فیزیولوژیک و علم النفس قرآنی (و هر شیوۀ مفید دیگری که به توضیح شناخت کمک کند) بررسی می‌کند. هدفِ‌شناختی این مجموعه مطالعات دستیابی و نزدیک شدن به گزارشات موردی و تجربی (و قابل تعمیم) مفهوم سپهری ادراک و فهم و کاربردی سازی آن است. علوم‌شناختی شاخهٔ مطالعاتی کل نگر است. علوم مشارک بسیاری مانند نانوتکنولوژی، زیست فن آوری، فناوری اطلاعات و زیرمجموعه‌های علم اعصاب، روان‌شناسی، زبان‌شناسی، هوش مصنوعی و فلسفه ذهن تشکیل گردیده است و کاربرد وسیعی در رشته‌های فرعی مانند پزشکی، آموزش و پرورش، جامعه‌شناسی، سیاست، علوم اطلاعات، ارتباطات و رسانه‌های گروهی، مهندسی پزشکی، مهندسی فرمان و کنترل و حتی علوم دفاعی و جنگ پیدا کرده است. علوم‌شناختی به جهت کاربردی، فواید بی‌شماری دارد. در مجموع می‌تواند همه تعاملات انسانی را بهبود بخشد. تفاوت علوم‌شناختی و فلسفه علم این است که در اینجا به مسایل خرد تجربی، حسی و نیز مطالعات فیزیولوژیک و نیز مصادیق تجارب ماورائی بشر در ادراک، با تاکید بر روش آزمایشگاهی و بهره از مباحث انسان‌شناختی قرآنی و وحیانی به منظور ارایهٔ دیدگاه‌های نظری و بیشتر کاربردی توجه می‌شود. اما در فلسفه علم تقریباً باید مفهوم مقابل آن را بکار برد (به جز وجه معارف وحیانی که در همه علوم انسانی حضور دارد) 

 [20] تکرار برخی اصوات - یا نت‌های موسیقی - در بازه زمان است. این بازه زمانی کاملاً بر بنیانی منظم و ریاضیاتی استوارند. 

 [21]. بنگرید به فرضیه/ «تئوری ریسمان»، در فیزیک نظری

 [22] فلسفه جامعه‌شناسی

 [23]. به تعبیر دیگر، علوم از «عوارض ذاتی» موضوع بحث می‌کنند. مفهوم عوارض ذاتی، پیچیده نیست. یعنی آنچه که در باره موضوع می‌گویند واقعا درباره آن باشد و بطور استعاره‌ای و خیالی به موضوع نسبت داده نشود و بعدی از ابعاد موضوع را آفتابی کند. 

 [24]. چنانکه می‌دانید علوم انسانی گزارشی خام از وقایع نیستند. داده‌هایی که بر اساس روشی دقیق و قانع کننده گرد می‌ایند حتما و همواره تجزیه و تحیلیل می‌شوند و سرانجام، داوری‌هایی را در حوزه‌‌ همان علم تولید می‌کنند. البته این فرایند در یک بررسی میکروسکپی به همین جا ختم نمی‌شود. 

 [25] البته اسلام‌شناسی هم خود همواره اسلامی نیست. مثلا مطالعه اسلام نه از طریق خود منابع دین و نه با غایتی دیندارانه اسلامی نیست. هستند موسساتی که به مطالع اسلام می‌پردازند تا صرفا به عنوان یک پدیدۀ اجتماعی یا با غایت شیطانی و دین براندازانه به این کار دست می‌زنند. 

حمید رجایی

کار‌شناس ارشد الاهیات و ارتباطات، مدرس حوزه و دانشگاه

0 نظر