درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

 مساله وحدت و تقريب مذاهب اسلامی، از ديرباز همواره جز اهداف و آمال آزاد انديشان، متفکران و شخصيت‌های مصلح سياسی و مذهبی بوده و تلاش برای تحقق آن در اعصار گوناگون، با نشيب و فراز فراوان روبرو گرديده است. از ابتدای تشکيل نظام جمهوری اسلامی ايران نيز وصول به اين هدف مقدس، که متکی به ريشه های استوار در کتاب و سنت می باشد، يکی از بزرگترين اهداف رهبر کبير انقلاب، حضرت امام خمينی (ره) بوده است.

 

طرح مساله تقريب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت يکديگر به منظور دستيابی به تئالف و اخوت دينی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهمسازگري ها و تفرقه های موجود ميان جوامع مختلف اسلامی آغاز گرديد. تبعات ناشی از اين مسئله، در روابط قومی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان هويدا گرديد. به موازات پيدايش اين اختلافات، تلاش در جهت همبستگی و وحدت ميان مسلمانان از سوی دانشمندان و مصلحان جامعه اسلامی نيز آغاز شد. در اثر اين تلاش‌ها، تا قرن ششم هجری شاهد تلاقی گسترده انديشه ميان عالمان و حاملان حديث از مذاهب مختلف اسلامی هستيم. در اين دوران، وجود مناظره های علمی بسيار ميان انديشمندان و در اغلب موارد واقع گرايی و تلاش در جهت پيشبرد مطالعات علمی و پژوهشی بدون ابراز تعصب ناروا نسبت به يک مذهب خاص، نشان از نزديکی و همسازگرايی فرق گوناگون اسلامی دارد.

 

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

جمعه 31 شهريور 1396 1 محرم 1439 Friday 22 September 2017
بيداري اسلامي؛ چشم‌انداز آينده و هدايت آن
1395/04/05 311

بيداري اسلامي؛ چشم‌انداز آينده و هدايت آن

مشكل عمده‌ي عوام و خواص مسلمانان اين است كه بين آنان و بيان ايمان، التزام به ايمان و بشارت به ايمان‌شان فاصله افتاده است. از اين مهم‌تر اين كه ايماني دارند كه عمل صالح به دنبال ندارد و ايمان بدون عمل صالح، همچون ابر بي‌بار و درخت بي‌ثمر است.

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

 

اين كنفرانس به موضوع وحدت اسلامي اختصاص دارد. و هر سال نخبه گاني از علماي گران‌قدر و فعالان ديني از سراسر جهان در ايران اسلامي گردهم مي‌آيند و در مورد نزديكي مسلمانان كه داراي مذاهب، آراء و اجتهادات مختلف و يك اصل و ريشه هستند با هم به گفتگوي صميمانه و تبادل‌نظر مي‌پردازند.

 

بدون شك، مسلمانان كه داراي جمعيتي بالغ بر يك‌ونيم ميليارد نفر هستند در ميان كشورهايي با مليت‌هاي مختلف و مؤسسات از هم بيگانه و منافع زودگذر متفاوت و گاهي متناقض پراكنده شده‌اند. علاوه بر اين، مسلمانان با اين جمعيت زياد خود تاكنون تلاش قابل توجهي را در راستاي متحد ساختن و پركردن شكاف بين صفوف آنان انجام نداده‌اند.

 

بنابراين دلايل و عوامل ديگري، جهان اسلام در معرض گزند تفرقه و چنگال تجزيه قرار گرفته است.

 

بر ناظران آگاه به اوضاع مسلمانان پوشيده نيست كه اراده اي كه وحي و قانون الهي آن را تضمين كرده‌اند، اگر چه از لحاظ تئوري‌پردازي و تفسير حضور دارد، لكن از نظر اجرايي و عيني خبري از آن نيست.

 

كلمات قرآني زير مجال اين اراده و مشيت را فراروي ما گشوده‌اند.

 

«و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر…»( )

 

«و بگو [اي محمد(ص)] حق از جانب پروردگارتان است، پس هركه مي‌خواهد ايمان بياورد و هر كه مي‌خواهد كفر بورزد.»

 

اين در معناي واقعي خود، براي كساني كه مي‌خواهند در مقابل امانت الهي، پاي‌بند باشند روزنه‌ي وسيعي مي‌گشايد.

 

مشكل عمده‌ي عوام و خواص مسلمانان اين است كه بين آنان و بيان ايمان، التزام به ايمان و بشارت به ايمان‌شان فاصله افتاده است. از اين مهم‌تر اين كه ايماني دارند كه عمل صالح به دنبال ندارد و ايمان بدون عمل صالح، همچون ابر بي‌بار و درخت بي‌ثمر است.

 

قوانين سخت‌گيرانه و مؤسسات سياسي و نظامي چيره‌دستي كه از اقيانوس آرام تا به اقيانوس اطلس خود را بر مردم تحميل كرده‌اند، باعث شده‌اند كه بسياري از مردم به گروه‌هاي سرّي و سازمان‌هاي زيرزميني و برخوردهاي خشونت‌آميز پناه ببرند تا بتوانند به وحدانيت خدا اقرار كرده و شعار «ربنا الله» سر دهند. آنچه كه تندروي ناميده مي‌شود، برخاسته از اوضاع و شرايط طبيعي و جوامع فطري نيست. بلكه آنچه تندروي نام دارد- و اگر تداوم داشته باشد و قوت بگيرد. تر و خشك را با هم مي‌سوزاند- يك ارتداد و ارتجاع طبيعي است كه از سركوب و ستمي ناشي مي‌شود كه خود به تندروي ديگري منجر شده كه با قوانين بين‌المللي و شريعت‌هاي آسماني منافات دارد.

 

حكومت‌هاي غيرمشروع به تقسيم مسلمانان به 50 كشور ناسيوناليست و لائيك و منكر احكام الهي و اجتهاد انساني در دايره‌ي مرجعيت اسلامي بسنده نكرده، بلكه اين دولت‌ها كه با زور شمشير و به صورت غيرمشروع بر ملت‌ها مسلط شده‌اند باعث گرايش مسلمانان به گروه‌هاي سرّي و احزاب محافظه‌كاري شده‌اند كه مي‌خواهند در راه خدا گام بردارند.

 

هرآنكه گمان كند افراط و تندروي پديده ي نوظهورِ بي‌فكرانه و جاهلانه است، همانگونه كه برخي اين‌طور مي‌پندارند، به خطا رفته است. ولي با نگاهي به چشم‌اندازهاي گسترده‌ي آن بر ما آشكار مي‌شود كه افراط، ساخته و پرداخته‌ي حكومت و سازمان‌هايي است كه فضاي اجتماعي، جغرافيايي و فكري را با قوانين استثنايي و اعلان وضعيت فوق‌العاده‌ي نامحدود به تنگ آورده‌اند.

 

در اين جوّ تاريك و خفقان‌آور، شايسته است كه مسئولان سياسي و اقتصادي عرصه را بر شيطان و ايادي وي تنگ كرده و مانع عملي شدن نقشه‌هاي شوم آنان گردند. و اين كار، با روي آوردن حاكمان و مردم به پروردگارشان (احكام الهي) تا در آنچه با هم اختلاف دارند، به حكم عادلانه‌ي خدا تن دهند، شدني است. چرا كه شاهان و همدستان‌شان، رؤسا و همكاران شان مافوق كتاب خدا و سنت نبوي نبوده و بندگان خدا و مخلوقات او پايين‌تر از كتاب و سنت نيستند.

 

پس اين شكاف بزرگ بين حاكمان و مردم براي چيست؟

 

اين فاصله‌ي ناپسند طبقاتي، درد بي‌درماني است كه گريبان‌گير جوامع انساني و اسلامي شده است. تا جايي كه شاهد تمايل برخي از هم‌كيشان خود به بعضي از گروه‌هاي اهل كتاب (يهود و نصاري) هستيم كه سياست‌هاي داخلي و خارجي خود را به اين شيوه، توجيه مي‌كنند كه مخالفان آنان افراطي، تروريست و متعصب بوده و در نتيجه، جنگ با آن‌ها و نابودي ايشان جائز است. و اگر چنين وضعيتي ادامه يابد، همه‌ي مسلمانان درگير جنگ‌هاي خانمان‌سوز داخلي خواهند شد.

 

 

 

تندروي احزاب، نتيجه‌ي افراط حكومت‌ها

 

موج شديد تبليغاتي كه مي‌خواهد جنبش‌هاي اسلامي و جهادي، در دنياي امروز را تنها عامل آفت‌هاي اجتماعي، كمبودها و انحرافات مردم معرفي كند، همگان را در بر گرفته است.

 

ما در ملأعام اعلام مي‌كنيم كه اگر مجالي باشد تا انديشه‌ي اسلامي خود را عرضه كرد و محتوا و اسرار خود را بر زبان آورد، و نيز مسلمانان بتوانند با موافقان و مخالفان خود، بطور يكسان و با استفاده از رأي و استدلال به مناقشه و بحث و گفت وگو بپردازند، تاريخ (از نو) شكل گرفته و چندان پيشرفت خواهد كرد كه با آنچه امروز شاهد آن هستيم، كاملاً متفاوت خواهد بود.

 

ديكتاتوري و استبداد، خود نوعي تندروي است كه افراط مردم را به دنبال دارد. و تفاوت آن دو در اين است كه اولي (افراط حكومتي) سياست‌هايي را در پيش مي‌گيرد كه گاهي به نابودي و تخريب (جامعه) مي‌انجامد؛ و دومي (نوع مردمي) به واكنش‌هايي دست مي‌يازد كه مي‌خواهد با آن اراده‌ي خود را ثابت كند.

 

اين فاصله‌ي بين حاكمان غيرمشروع و مردم تحت سلطه‌ي آنان در طول تاريخ به جايي رسيده كه به شكافي عميق تبديل شده كه بدخواهان مي‌خواهند از طريق آن به مؤمنان ضربه بزنند. در نتيجه، قدرت‌هاي مستكبر و طغيان‌گر در تلاش‌اند در ميان حاكمان مستبد و عامه‌ي مردم نفوذ كنند. تا جايي كه رئيس‌جمهور كنوني آمريكا، جورش بوش پسر، از جانب حكومت و ارتش آمريكا، از اعطاي آزادي و حق تعيين سرنوشت و رشد اقتصادي و حاكميت به مسلمانان سخن مي‌گويد.

 

امپرياليزم در نقاب انجيل و صهيونيزم در پوشش تورات مي‌كوشند بر مسلمانان منت بنهند كه آزادي، استقلال و حاكميت را به آنان بخشيده‌اند.

 

«يا أيهاالذين آمنوا إن تطيعوا فريقاً من الذين أوتوا الكتاب يردوكم بعد إيمانكم كافرين»( )

 

«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد اگر از گروهي از كساني كه كتاب به ايشان داده شده است پيروي كنيد، شما را پس از ايمان آوردن‌تان به كفر باز مي‌گردانند.»

 

اين روزگاران از گذشته سخت‌تر و دشوارتر شده است. ظلم و ستمي كه قرن‌هاست در ديار مسلمانان لانه كرده است، در روان و عقل مردم- يا برخي از مردم- قابليت پذيرش و لبيك گفتن به نداي شيطان بزرگ را ايجاد كرده است.

 

«و ما كان لي عليكم من سلطان إلا أن دعوتكم فاستبحتم لي فلا تلوموني و لوموا أنفسكم»( )

 

«و من بر شما تسلطي نداشتم جز اينكه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش نكنيد و بلكه خويشتن را سرزنش كنيد.»

 

جا دارد كه ما هم در اينجا با اين نداي قرآني همراه شويم كه مي‌فرمايد:

 

«إن تطيعوا فريقاً من الذين أوتوا الكتاب يردوكم بعد إيمانكم كافرين»( )

 

«… اگر از گروهي از كساني كه به آنان كتاب داده شده است پيروي كنيد، شما را بعد از ايمان آوردن‌تان به كفر باز مي‌گردانند.»

 

اين صاحبان قدرت و زوراند كه خواستار اطاعت از اهل كتاب مي‌باشند. اين گروه و به تعبير قرآن (فريق) كه گاهي مؤمنان دل‌باخته‌ي آنان مي‌گردند، قشري از پيروان كتاب مقدس‌اند كه خودخواه و مستكبر هستند. قدرت‌هاي اجرايي، مؤسسات اقتصادي ربوي و فرماندهان نظامي زورگو هستند كه به ما خط و نشان مي‌دهند تا به آن‌ها حسن ظن داشته و به اميد آينده‌اي بهتر از آنان پيروي كنيم.

 

 

 

 

 

فرصت‌طلبي

 

بدون شك، در ميان مسلمانان افرادي ضعيف‌النفس، مريض‌القلب و كم‌عقل وجود دارند كه به سوي هر كه هتك حرمت مسلمانان مي‌كند، دست دراز كرده و مي‌پندارند كه مژده‌ي نجات از جانب قدرت‌هاي غاصب خواهد رسيد.

 

به راستي كه دوستي و جانب‌داري از چنين افرادي گروي است در دست نيروهاي مهاجمي كه در قرن‌هاي اخير حس دشمني و خونريزي خود را به نمايش گذاشته و از هيچ جنايتي در حق مسلمانان دريغ نورزيده‌اند.

 

چگونه درست است كه بعضي از مسلمانان به دشمنان خدا، پيامبر و انسانيت اعتماد كنند؟ نيروهاي مادي‌گرا، افراد ضعيف الايمان را فريفته و به صف خود جذب مي‌كنند. و اين چيزي است كه امروز شاهد آن هستيم و مي‌بينيم كه رؤسا و وزيران كشورهاي اسلامي به دور ائتلاف امپرياليزم- صهيونيزم، كه اهداف و نقشه‌هاي شوم‌شان برملأ شده است، جمع مي‌شوند.

 

عوامل تخريب اجتماعي طي قرن‌هاي متمادي چنان تأثيرگذار بوده كه ملت‌ها رااز حاكمان جدا ساخته‌اند. و گرنه، چگونه مي‌توانيم اقدامات اين حاكمان و اطرافيان آنان را تفسير و توجيه كنيم كه به ساز هركسي كه حقوق ما را پايمال كرده سرزمين‌هاي ما را اشغال كرده و ثروت‌هاي ما را به سرقت برده‌اند، مي‌رقصند.

 

طبيعتاً، اين وضعيت، گروهي ضعيف الايمان پديد مي‌آورد كه مي‌خواهند به كاروان كساني كه ياور خود مي‌پندارد، ملحق شوند.

 

اينان، نخستين كساني هستند كه براي هر كه بخواهد سخن خود را صرف‌نظر از حلال و حرام يا كفر و ايمان، بر كرسي بنشاند، كف مي‌زنند.

 

بدنبال اين گروه كساني قرار دارند كه تسليم شدن خود را توجيه مي‌كنند. اينان پر به دهان خود مي‌گويند: ظلم و ستم خويشان و نزديكان ديگر قابل تحمل نيست. و اگر ما مسلمانان از تحكيم پايه‌هاي عدالت و احسان در جوامع خود عاجز هستيم و نمي‌توانيم به خوبي بر يكديگر حكومت كنيم، چاره‌اي نداريم جز اينكه سلطه‌ي نيروهاي خارجي و بيگانه را بپذيريم، نيروهايي كه اگر چه ملاحظاتي نسبت به آنها داريم ولي نيروهايي هستند انسان‌گرا و ليبرال و به شيوه‌اي بر ما حكومت مي‌كنند كه در نهايت به مصلحت ما تمام مي‌شود. و نبايد اين نكته را ناديده بگيريم كه روزگار در گردش است و روزي به نفع انسان و روزي به ضرر او است، و بعد از اين هرچه خدا بخواهد روي خواهد داد.

 

اين منطقي ساده و جاهلانه است. ساده است چون به اقدامات نيروهاي سلطه‌گر و مستكبر اعتراف نمي‌كند تا به كشورهاي اطراف نگاهي بيفكند و ببيند كه آمريكا به هر نقطه‌اي از جهان كه وارد شده باشد، حتماً آن را به فساد كشانده و عزيزان آن را خوار و ذليل گردانيده است، و اين روش آن است. به عنوان نمونه، برزيل در آمريكاي لاتين تا فرق سر غرق بدهي هاي ربوي آمريكا گرديده و علي‌رغم برخورداري از منابع طبيعي سرشار و جمعيت فراوان و كاتوليك بودن آن، از فقر و فساد رنج مي‌برد. و هيچ‌كدام ازاين فاكتورهاي مثبت مانع بدهي صدها ميليارد دلاري برزيل به آمريكاي سرمايه‌دار رباخوار نشده است.

 

دو كشور آرژانتين و مكزيك نيز در گردن نهادن به سلطه‌ي آمريكا با برزيل رقابت كرده و غرق در گردابي از بدهي‌هاي بي‌حدو شمار قرار گرفته‌اند و اين شواهد بر عليه آمريكاست نه به نفع او.

 

علاوه بر اين، سياست‌هاي آمريكا در قاره‌ي سياه (آفريقا) نيز قابل توجه است. در آنجا آمريكا به صورت منظم و سازمان يافته و پشت پرده و به دور از ديده گان مردم و با رقابت كم و بيش اروپائيان مشغول سرقت و غارت معادن گران‌قيمت و نفت است.

 

جنگ‌هاي خونين و درگيري‌هاي خانمان‌سوزي كه آتش آن در ساحل عاج، ليبريا و كنگو و مناطق ديگر آفريقا برافروخته شده است، دليلي است بر سياست غول اقتصادي كه سياست‌مداران كاخ‌سفيد، پنتاگون و وزارت امور خارجه و ديگر ادارات آمريكايي را مي‌چرخاند.

 

اين منطقي جاهلانه است؛ زيرا از ياد برده كه ابرقدرت‌ها در تاريخ، طوري رفتار مي‌كنند انگار كه نسخه‌ي يكديگراند و از عصري به عصري ديگر و از قاره‌اي به قاره اي ديگر تكرار مي‌شوند.

 

«إن فرعون علا في‌ الارض و جعل أهلها شيعاً يستضعف طائفة منهم يذبّح أبناءهم و يستحي نساءهم إنه كان من المفسدين.» ( )

 

«فرعون در زمين استكبار و سلطه‌گري كرد و مردم آنجا را به گروه‌ها و دسته‌هاي مختلفي تبديل نمود. گروهي از ايشان را ضعيف و ناتوان مي‌كرد، پسران‌شان را سر مي‌بريد و دختران‌شان را زنده نگه مي‌داشت. او بي‌گمان، از زمره‌ي تبهكاران بود.»

 

در طول تاريخ روش تقريبا ثابتي وجود دارد كه جباران و ستم‌كاران آن را به كار مي‌گيرند.

 

اين روش سياسي عبارت است از: استكبار حاكم مطلق در زمين، سياست «تفرقه‌انداز، حكومت كن» و سياست كشتار جمعي كه به كاهش تعداد حاكمان ظالم و ملت‌هاي‌شان منتهي مي‌گردد. بطوري كه پسران دشمنان خود را به منظور نابودي نسل آنان مي‌كشند. و زنان‌شان را به قصد بهره‌برداري مادي و جنسي زنده نگه مي‌دارند و در هر دو صورت، شهادت تاريخ و حجت قرآن براي آنان كه قلب‌هاي‌شان به مرض گمراهي مبتلا نشده، پابرجاست.

 

 

 

عراق و فلسطين

 

تمام اين واقعيات ما را به بحراني كه عراق و فلسطين از آن رنج مي‌برند، رهنمون مي‌شود. و همه به روشني مي‌دانيم كه عراق و فلسطين مورد تهاجم اشغال‌گراني قرار گرفته‌اند كه هرچند در تاكتيك متفاوت اند، ولي داراي يك استراتژي‌اند. اسرائيل و آمريكا هر دو با ارتكاب جنايت در حق ملت‌هاي مظلوم سرزمين‌هاي مقدس و بين‌النهرين، مجرم به حساب مي‌آيند و رهايي از سلطه ي آن دو جنايت‌كار علاوه بر اين كه، يك حق قانوني است، يك وظيفه‌ي شرعي نيز محسوب مي‌شود.

 

در اينجا، فرصت گشودن پرونده‌ي فلسطين و عراق با تمام تفاصيل سياسي، تاريخي، نظامي و عقيدتي و… را نداريم.

 

كافي است كه در اينجا، به اين نكته اشاره كنيم كه اشغال و غارت فلسطين بعد از آن صورت گرفت كه صفحه‌ي حكومت اسلامي پيچيده شد و استعمار با لشكريان و صفوف نظامي از شرق آسيا تا غرب آفريقا وارد كشورهاي اسلامي شدند، و با فروكش كردن موج حكومت اسلامي، حكومت‌هاي سكولار، ناسيوناليست و سوسياليست، سرمايه‌داري، قبيله اي، فئوداليته و غيره در كشورهاي اسلامي بر سر كار آمدند و اراده‌ي ملت‌هاي مسلمان را از امور اجرايي كوتاه كردند. و به اين ترتيب، كشورهاي غربي توانستند با اولويت دادن به صهيونيزم، صدها هزار يهودي صهيونيست را در سرزمين‌هاي مقدس اسكان دهند.

 

اين يهوديان مهاجر چپاول‌گر، تلاش شبانه‌روزي خود را جهت پايه‌ريزي و بنا نهادن نظام نژادپرست صهيونيستي شروع كردند، و در غياب اراده‌ي سياسي- اسلامي مردمان مسلمان، و حذف پتانسيل بيعت و شورا از حيات اجتماعي و سياسي مسلمانان، در شبي تاريك ملت‌هاي مسلمان را از حكومت‌هاي غيرمسلمان حاكم بر آن‌ها جدا ساختند.

 

اكنون بيش از يك ميلياردونيم مسلمان در يك وادي و گروه حاكمان و همياران‌شان در وادي ديگري به سر مي‌برند. و به دليل اين مسافت زياد بين ملت‌هايي كه خواهان اسلام‌اند و حكومت‌هايي كه خواهان هر چيز، غير از اسلام هستند، اسرائيل با تمام رفتارهاي پليدي كه دارد در حالي كه تمام درهاي جهان اسلام از مالزي تا به مالي به روي وي باز بود، وارد سرزمين فلسطين شد.

 

اگر ملت‌هاي مسلمان تمام تلاش خود را به خرج مي‌دادند و همه‌ي توجهات و گرايش‌هاي خود را به كار مي‌گرفتند و با استفاده از روحيه‌ي برادري، تفاهم و همكاري با وجود اختلاف‌نظر در اجتهاد و شوري تمام اختيارات خود به كار مي‌گرفتند، دولت خبيث اسرائيل با اين همه وحشي‌گري و نژادپرستي پا به عرصه‌ي وجود نمي‌نهاد.

 

اما عراق و آنچه در آن روي مي‌دهد بايد در سطح بيداري و آگاهي اسلامي فراگير مورد توجه قرار گيرد.

 

بعد از شكل‌گيري دايره‌ي كشورهاي سكولار و ملي‌گرا توسط غرب در كشورهاي اسلامي، عراق اولين كشور مزدور غرب است كه (مورد بي‌مهري آنان قرار گرفته) با آن تسويه حساب كردند. و اين نه به خاطر عدم خدمت به مصالح و منافع غربي‌ها بلكه به دليل عدم موفقيت در شكست دادن اسلام سياسي در همسايه‌ي شرقي آن (ايران) و در داخل خود عراق بود. و اين شاهدي است بر اين‌كه موج ملي‌گرا و سكولاري كه با تمام حكومت‌ها و سازمان‌هاي متبوعش در مقابل اراده‌ي ملت‌هاي مسلمان قرار گرفته، خود رو به اضمحلال، تفرقه و ضعف نهاده است.

 

صهيونيزم و امپرياليزم نيز نتوانسته‌اند نقش مخرب و ويرانگر خود را پشت پرده ايفا كنند.

 

امروزه به فضل صدها هزار و شايد ميليون‌ها شهيد كه جان خود را فدا كرده، و به سوي پروردگار خويش شتافته‌اند، پرده از روي مزدوران و سرسپرده گان (غرب) برداشته شده است و مسئوليت امروز مسلمانان به مراتب از گذشته سنگين‌تر است.

 

فروپاشي سياسي غرب در تلاش‌هاي مجدانه‌ي آنان جهت ريشه‌كن كردن دنياي اسلام نمايان است. و اين بدين معني است كه دستگاه‌هاي اطلاعاتي و مؤسسات نظامي وسياسي صهيونيزم، آمريكا و غرب عليه فعاليت‌هاي اسلامي وارد عمل شده و دست به اقدامات تروريستي زده و آن را به مسلمانان نسبت مي‌دهند. و همانطور كه قبلاً در الجزاير اين كار را عملي كرده‌اند، در هر جا مرتكب چنين اعمال و شنيعي مي‌شوند تا به اين وسيله خشم ملت‌ها و نفرت جهاني را نسبت به مسلمانان و به ويژه مجاهدان برانگيزانند.

 

كسب آگاهي سياسي- تاريخي، تنها ارزشي است كه ما را از گمراهي اين عصر صهيونيستي- آمريكايي نجات مي‌دهد. و كساني كه در اين وضعيت، به ستم‌كاران تمايل نشان مي‌دهند، در واقع لاس كفر مي‌زنند.

 

در اين شرايط و در ضمن اين چالش‌ها و تحولات، ايمان به معني برائت جستن از آمريكا و اسرائيل و ايادي آنان است.

 

آمريكا در عراق و اسرائيل در فلسطين، روشن‌ترين تفسير كفر و شرك و ظلم را به ما ارائه مي‌دهند.

 

پس چگونه كساني كه خود را به خدا و رسولش و مؤمنان منتسب مي‌دانند و به اسلام تظاهر مي‌كنند به خود اجازه مي‌دهند كه بر تانك‌هاي آمريكايي سوار شوند يا با كارشناسان صهيونيستي در منطقه به مشورت بنشينند. و بدون شك، اين كار عين پليدي، دشمني و كيد و حيله است.

 

«و كيف تكفرون و أنتم تتلي عليكم آيات‌الله و فيكم رسوله و من يعتصم بالله فقد هدي إلي صراط مستقيم»( )

 

«و چگونه كافر مي‌شويد درحالي كه آيات خدا بر شما خوانده مي‌شود و پيامبر او در ميان شماست. و هركس به خدا تمسك جويد بي‌گمان به راه راست رهنمود شده است.»

 

مي‌دانيم كه بسياري از مسلمانان به صورت قبيله اي زندگي مي‌كنند. و خطرناك‌ترين اين شيوه‌ي زندگي، شكل مذهبي- قبيله‌يي آن است. سني‌ها و شيعيان در موارد بسياري از سني بودن يا شيعه بودن خود سخن مي‌گويند. گويي كه هركدام وابسته به يك قبيله‌اند؛ يكي قبيله‌ي سني و ديگري قبيله‌ي شيعه. بدون شك، اين وضعيت وخيم‌ترين حالتي است كه مسلمانان بدان دچار شده‌اند. تزلزل و عدم ثبات فكري است كه ما را به اين تعصب كشانيده است.

 

آرزومنديم كه مسلمانان با تمام توان به تمسك به قرآن مبادرت ورزند؛ و از خدا مي‌خواهيم كه از كوتاهي ما و آنچه در توان ما نيست، درگذرد؛ و يقين داريم كه هر كه (دين) خدا را ياري كند، خدا به ياريش مي‌شتابد.

 

وآخر دعوانا أن الحمدالله رب‌العالمين.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

0 نظر